د  این  سوره  است‌.  چنین  جهت  و  رویکردی  به  جهت  و رویکرد  سورۀ  صف  پیش  از  خود  نزدیک  است‌،  با  وجود  این‌ که  هر  یک  از  این  دو  سوره  در  ناحیه‌ای  ‌که  در  پیش  می‌گیرند  جدای  از  یکدیگرند،  و  در  شیوه‌ای‌  که  دارند  و  دلها  را  با  آن  فراچنگ  می‌آرند  متفاوت  هستند،  و  در  سایه‌ روشنهائی  که  دارند  و  این  سوره  و  آن  سوره  آنها  را  در  جهت  یگانه  و  رویکرد  یگانۀ  همگانی  می‌اندازند،  جدایند  و  با  یکدیگر  فاصله  دارند.  حال  بنگریم  شیوۀ  قرآنی  این  جهت  و  این  رویکرد  را  چکونه  در  پیش  می‌گیرد  و  می‌سپرد.

*
(يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ) (١)

آنچه  در  آسمانها  و  آنچه  در  زمین  ست‌،  به  تسبیح  و  تقدیس  خدا  مشغول  است‌،  خدائی  که  مالک  و  حاکم  (‌کلّ  جهان‌)  است‌.  از  هر  نقص  و  عیبی  مبرا  و  منزه  است‌،  و  چیرۀ  کاربجا  است‌.

این  سرآغاز،  حقیقت  تسبیح  و  تقدیس  مستمرّ  و  دائمی  همۀ  چیزهای  هستی  برای  خدا  را  مقرّر  می‌دارد،  و  خدا  را  با  صفاتی  توصیف  و  موصوف  می‌کند  که  پیوند  لطیف  و  ظریفی  با  موضوع  این  سوره  دارند.  سوره‌ای  که  نام  آن  «‌جمعه‌»  است‌،  و  در  آن  درسی  از  نماز  جمعه  آموزش  داده  می‌شود.  یادآوری  می‌گردد  که  باید  در  وقت  نماز  جمعه  به  ذکر  و  یاد  خدا  پرداخت‌،  و  لهو  و  لعب  و  تـارت  و  بازرگانی  را  رها  کرد،  و  چیزی  را  جست‌ که  در  پیشگاه  خدا  است‌،  و  آن  چیز  بهتر  از  لهو  و  لعب  و  تجارت  و  بازرگانی  است‌.  بدین  خاطر  این  سوره  به  مناسبت  تجارت  و  بازرگانی‌ای  که  به  سویش  شتاب  می‌گرند  و  می‌روند  به  امید  به  دست  آوردن  چیزی‌،  «‌ملک‌»  یعنی  مالک  و  حاکم  را  ذکر  می‌کند ...  آن‌  کسی  که  مالک  و  دارندۀ  همه  چیز  است‌.  و  به  مناسب  لهو  و  لعبی ‌که  به  سوی  آن  می‌روند  و  از  یاد  خدا  غافل  می‌شوند.  «‌قدوس‌»  یعنی  پاک  و  منزه  را  ذکر  می‌کند،  آن  که  تسبیح  و  تقدیس  می‌گردد،  و  پاک  و  منزه  و  بی‏عیب  و  نقص  داشته  می‌شود،  و  با  تقدیس  و  تنزیه‌،  هر  چه  در  آسمانها  و  هر  چه  در  زمین  است  بدو  رو  می‌کند.  و  به  مناسبت  مباهله‌ای  ‌که  یهودیان  بدان  فراخوانده  می‌شوند،  و  مرگی‌  که  قطعاً‌  گریبانگیر  همۀ  مردمان  می‌گردد،  و  همگان  به  سوی  یزدان  برگردانده  می‌شوند،  و  حساب  و  کتاب  به  میان  می‌آید،  «‌عزیز»  یعنی  چیره  و  شکوهمند،  ذکر  می‌شود.  به  مناسبت  انتخاب  امّیها  و  بیسوادان  برای  ارسال  پیغمبری  در  میان  ایشان‌،  پیغمبری  که  بر  آنان  آیات  خدا  را  تلاوت  و  قرائت  می‌کند،  و  بدیشان‌  کتاب  و  شریعت  می‌آموزد،  «‌حکیم‌»‌  یعنی  کاربجا  ذکر  می‌شود  ...  همۀ  اینها  مناسباتی  است  ‌که  دارای  روزنۀ  لطیف  و  پیوند  دقیق  هستند.

*
آن  گاه  به  موضوع  اصلی  سوره  می‌پردازد:

(هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (٢) وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (٣)

خدا  کسی  است  که  از  میان  بیسوادان  پیغمبری  را  برانگیخته  است  و  به  سویشان  گسیل  داشته  است‌.  تا  آیات  خدا  را  برای  ایشان  بخواند،  و  آنان  را  پاک  بگرداند.  او  بـدیشان  کتاب  (‌قرآن‌)  و  شریعت  (‌یزدان‌)  را  می‌آموزد.  آنان  پیش  از  آن  تاریخ  واقعاً  در  گمراهی  آشکاری  بودند.

گویند  عربها  را  امّیین  نامیده‌اند  چون  آنان  نمی‌خواندند  و  نمی‌نوشتند،  بیشتر  ایشان  و  اغلب  آنان‌.  از  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  روایت  شده  است‌ که  فرموده  است‌:  ماه  این  چنین  و  آن  چنان  و  آن‌  گونه  بود ...  با  انگشتانش  اشاره  فرمود،‌ و  گفت‌:

(إنا نحن أمة أمية لا نحسب ولا نكتب)[1].

ما  یک  ملّت  امّی  و  بیسواد  هستیم‌.  نه  حساب‌،  و  نـه  نوشتن  می‌دانیم‌.

گفته‌اند:  به  کسی‌  که  نوشتن  نمی‌داند  امّی  ‌گفته  شده  است  چون  به  حال  تولدش  از  «‌ام‌»  یعنی  مادر  نسبت  داده  شده  است‌.  زیرا  نوشتن  را  با  استفاده‌  کردن  و  آموزش  دیدن  می‌توان  آمو‌خت‌.  

چه  بسا  عربها  را  امّیین  نامیده‌اند  بدان  خاطر  که  یهودیان  ملّتهای  دیگر  و  جدای  از  خود  را  به  زبان  عبری  «‌جوییم‌»  یعنی  اُ‌ممیها  می‌نامند،  ‌که  اسم  منسوب  به  اُ‌مم  است‌.  آخر  یهودیان  خود  را  ملّت  برگزیده  خدا  می‌دانند،  و  جز  خود  را  اُ‌مم‌،  یعنی  ملّتهای  دیگر  می‏‎گویند.  در  زبان  عربی  هم  مفرد  را  نسبت  می‌دهند  که  «‌امّه‌»  است  و  جمع  آن  امّیون  و  امّیین  می‌شود.  چه  بسا  این  سخن  نسبت  به  موضوع  این  سوره‌،  به  صحّت  نزدیک‌تر  باشد.

یهودیان  در  انتظار  بعثت  پیغمبر  واپسین  از  میان  خود  بودند.  انتظار  داشتند  او  بیاید  و  گردشان  آورد  و  از  پراکندگی  نجاتشان  دهد،  و  بعد  از  شکست  پیروزشان  گرداند،  و  بعد  از  خواری  عزتشان  بشد.  آنان  می‏‎گفتند  با  آمدن  پیغمبر  خاتم  بر  عربها  پـیروز  می‌شوند  و  در  سایۀ  او  فتح  و  ظفر  را  به  دست  می‌آورند.

ولی  حکمت  خدا  مقتضی  این  بود  که  این  پیغمبر  از  میان  عربها  مبعوث  ‌گردد،  و  از  میان  امّیّین  غیر  یهود  باشد.  خدا  می‌دانسته  است‌  که  یهودیان  شایستگیهای  رهبری  تازه  و  کامل  بشریّت  را  از  دست  داده‌اند  -  همان  که  در  بند  بعدی  این  سوره  می‌آید  -‌ و  یـهودیان  منحرف  و  گمراه  ‌گردیده‌اند،  همان‌ گونه  ‌که  در  سورۀ  صف  آمده  است‌.  دیگر  آنان  شایان  حمل  امانت  الهی  را  ندارند،  هر  چند  در  تاریخ  دور  و  درازشان  این  امانت  بدیشان  واگذار  بوده  است‌!

دعای  ابراهیم  علیه السّلام  دوست  خدای  مهربان،  در  میان  است‌،  آن  دعائی‌ که  او  و  اسماعیل  علیه السّلام  در  سایۀ  کعبه  آن  را  سر  داده‌اند:

 (وإذ يرفع إبراهيم القواعد من البيت وإسماعيل . . ربنا تقبل منا إنك أنت السميع العليم , ربنا واجعلنا مسلمين لك ومن ذريتنا أمة مسلمة لك وأرنا مناسكنا وتب علينا إنك أنت التواب الرحيم . ربنا وابعث فيهم رسولا منهم يتلو عليهم آياتك , ويعلمهم الكتاب والحكمة ويزكيهم . إنك أنت العزيز الحكيم).

و  (‌به  یاد  آورید)  آن  گاه  را  که  ابراهیم  و  اسماعیل  پایه‌های  خانۀ  (‌کعبه‌)  را  بالا  می‌بردند  (‌و  در  اثنای  آن  دست  دعا  به  سوی  خدا  برداشته  و  مـی‌گفتند:‌)  ای  پروردگار  ما!  (‌این  عمل  را)  از  ما  بپذیر،  بی‏گمان  تو  شنوا  و  دانا  (‌به  گفتار  و  نـیّات  ما)  هستی‌.  ای  پروردگار  ما!  چنان  کن  که  ما  دو  نفر  مخلص  و  منقاد  (‌فرمان‌)  تو  باشیم‌،  و  از  فرزندان  ما  ملّت  و  جماعتی  پدید  آور  که  تسلیم  (‌فرمان‌)  تو  باشند،  و  طرز  عبادات  خویش  را  (‌در  کعبه  و اطراف  آن‌)  به  مانشان  بده  و  (‌اگر  نسـیان  و  لغزشی 