
در  آنجا  سخن  یاوه‌ای  نخواهند  شنید.

این  تعبیر  فضائی  را  پدید  می‌آورد  لبریز  از  آرامش  و  آسایش‌،  صلح  و  صفا،  اطمینان  و  امن  و  امان‌،  مودّت  و  محبّت،  رضا  و  خشنودی‌،  راز  و  نیاز،  قصّه‌گوئی  و  داستانسرائی  دوستان  و  عزیزان‌،  دوری  گزیدن  از  هر  سخنی ‌که  یاوه  و  بیهوده  بوده  و  خیر  و  صلاحی  در  آن  نباشد  .  .  .  این  خودش  به  تنهائی  نعمت  است‌.  این  خودش  به  تنهائی  سعادت  است‌،  سعادتی‌ که  جلوه‌گر  می‌آید  هنگامی ‏‎که  عقل  و  خرد  این  چنین  زندگی‌ای  را  پیش  چشم  حاضر  می‌آورد،  زندگی‌ای‌ که  یاوه  و  ستیز  و  مبارزه  و  نقش  زمین  نمودن  و کشمکش  و  لجاجت  و  خصومت  و  جار  و  جنجال  و  تق  و  توق  و  داد  و  بیداد  و  هرج  و  مرجی‌،  در آن  نیست  .  .  .  آن گاه  قرآن  آرامش  پر  از  امن  و  امان‌،  صلح  و  صفای  بی‌دغدغه‌،  مودّت  و  محبّت  مورد  رضایت‌،  و  سایۀ  خنک  و  خو‌شایند  را  با  عبارت  الهامگرانه‌ای  به  تصویر  می‌کشد:

(لا تَسْمَعُ فِيهَا لاغِيَةً) (١١)

در  آنجا  سخن  یاوه‌ای  نخواهند  شنید.

خود  واژگان  این  عبارت،  جان  می‏‎بخشند  و  صفا  می‌آورند،  و  نرم  نرمک  و ساده  و آسان  روان  می‌گردند،  و  با  آوا  و  نوای  خو‌شایند  و  ملایمی  دل  را  می‌ربایند  و  شیفته  و  شیدای  خود  می‌نمایند!  این  پسوده  اشاره‌ای  هم  بدین  امر  می‌نماید که  زندگی  مؤمنان  در  زمین‌،  زمانی  از  جدال  و  ستیز  و  یاوه‌سرائی  و  پوچگرائی  دوری  می‌گزینند گوشه‌ای  از  زندگی  بهشت  بشمار  است‌.  مؤمنان  با  این  نوع  زندگی  برای  نعمتهای  ارزشمند  آن  سرای  آماده  می‌شو‌ند.

این‌ گونه  یزدان  سبحان  در  میان  اوصاف  بهشت  این  معنی  ارزشمند  درخشان  را  جلو  می‌اندازد.  سپس  نعمتهای  دیگری  را  بیان  می‌فرماید که  احساس  و  حواسّ  را  سیر  می‌نمایند.  به  شکلی  ذکر  می‌شوند که  تصوّر  کردن  آنها  انسان  را  مات  و مبهوت  خود  می‌کند.  نعمتها  در  بهشت  مطابق  خواست  دلهای  بهشتیان  تغییر  می‌کند.  آنچه  آرزو  بکنند  و  بخواهند  صورت  می‌پذیرد  و  مطابق  میل  ایشان  فراهم  می‌شود.  چیزهائی  فراهم  می‌آید که  کسی  چگونگی  آنها  را  نمی‌داند  مگر  آن ‌کس‌ که  از  آنها  برخوردار می‌گردد  و  مزۀ  آنها  را  می‌چشد!

(فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ) (١٢)

در آنجا  چشمه‌های  روانی  است‌.

چشمۀ  روان‌،  چشمه‌ای  است ‌که  آب  آن  قلقل  می‌زند  و  برمی‌جوشد.  همچون  چشمه‌ای  افزون  بر  سیراب ‌کردن  دارای  جمال  و  زیبائی  است‌،  جمال  و  زیبائی  حرکت  کردن  و قلقل  زدن  و  روان  شدن‌.  آب  روان  به  حسّ  و  شعو‌ر  سرزندگی  می‏بخشد  و  جان  می‌دهد،  جانی‌ که  می‌جنبد  و  تکان  می‌خورد.  این  هم  لذّتی  برای  دیده  و  دل  است‌،  لذّتی ‌که  از گو‌شۀ  نهانی  به  ژرفاهای  حسّ  و  

شعو‌ر می‌خزد  و نفوذ  می‌کند.

(فِيهَا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ) (١٣)

در آنجا  تختهای  بلند  و  عالی  است‌.

بلندی  و  ارتفاع  بیانگر  نظافت  است  همان ‌گونه ‌که  بیانگر  طهارت  است‌.  .  .

(وَأَكْوَابٌ مَوْضُوعَةٌ) (١٤) 

و  سا‌غرهائی  که  (‌در  کنار  چشمه‌هائی  و  در  حضور  هشتیان‌)  گذارده  شده‌اند.

ردیف‌  حیده  شده‌اند  و  آماده  برای  نوشیدن  گردیده‌اند.  نیازی  به  جستجو کردن  آنها  و  آماده  نمودن  آنها  نیست‌!

(وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ) (١٥)

و  بالشها  و  پشتیهائی  که  گسترده  و  پهن  گشته‌اند.

بالشها  و  پشتیها  برای  آسوده  تکیه ‌کردن  و  لمیدن  بر  آنها!

(وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ) (١٦)

و  فرشهای  فاخر  و  گرانبهائی  که  گسترده  و  پهن  گشته‌اند..

«‌زرابیّ‌«‌  فرشهای  پرزدار  و  خوابدار  گرانبها.  «‌قالیچه‌ها»  برای  زینت  و  هم  برای  استراحت  در  اینجا  و  آنجا  پهن  گردیده‌اند!

همۀ  اینها  نعمتهائی  است ‌که  مردمان  همگون  و  همسان  آنها  را  در  زمین  می‏بینند.  این  چیزها  ذکر  می‌گردند  برای  این ‌که  تا  اندازه‌ای  معنی  آنها  به  ذهن  نزدیک ‌گردد.  ولی  سرشت  آنها  و  سرشت  لذّت  بردن  و  بهره‌مند  شدن  از  آنها  معلوم  نیست  و  حواله  می‌گردد  به  چشیدن  و  استفاده  کردن  از  آنها  در  آنجا،  توسّط  افراد  خوشبختی‌ که  خدا  این  چشیدن  و  استفاده ‌کردن  را  قسمت  ایشان  می‌فرماید.  دخالت  در  مقایسه‌ کردنها  یا  پژوهش  نمودنهائی ‌که  پیرامون  سرشت  نعمتها  یا  سرشت  عذاب  آخرت  صورت  می‌پذیرد،  بیهوده  است‌.  درک  و  فهم  سرشت  چیزی  مربوط  به  نوع  این  درک  و  فهم  است‌.  ساکنان  زمین  با  حسّ  و  شعوری  درک  می‌کنند  و  می‌فهمند که  مقیّد  به  ظرو‌ف  و  شرائط  این  زمین  و  سرشت  زندگی  در  آن  است‌.  وقتی  که  مردمان  بدانجا  می‌رسند  پرده‌ها  برداشته  می‌شود،  و  مانعها  از  میان  برمی‌خیزد،  و  جانها  و  خردها  آزاد  می‏‎گردد،  و  معنیها  و  مفهومهای  خود  واژگان  تغییر  پیدا  می‌کنند،  به  حکم  آن‌ که  لذّت  بردن  و  استفاده‌ کردن  از  آنها  تغییر  پیدا  می‌کند،  و  خواهد  شد  آنچه  خواهد  شد  از  چیزهائی ‌که  ما  نمی‌توانیم  هم  اینک  بدانیم  چگونه  خواهند  شد  و  خواهند  بود!

ما  از  این  اوصاف  تنها  استفاده‌ای  که  می‏بریم  این  است  که  عقل  ما  تا  آنجا که  می‌تواند  شکلها  و  صورتهای  لذّت  بردن  و  شیرینی  چشیدن  و  بهره‌مند  از  نعمت‌ گردیدن  را  تصوّر کند،  ولی  بداند که  نعمتهای  بهشت  بالاتر  از  اینها  است‌.  این  چیزی  است‌ که  تا  در  اینجا  هستیم  می‌توانیم  آن  را  تصوّر کنیم  و  مزۀ  آن  را  بچشیم‌.  آن  وقّت‌ که  بدانجا  رسیدیم  حقیقت  آن  نعمتها  را  خواهیم  دانست‌،  اگر  خدا  با  فضل  و  لطف  و  رضا  و  بزرگواری  خود  بر ما  منّت  نهد  و  آن  نعمتها  را  بهرۀ  ما  سازد.

*چرخش  و گردش  در  جهان  آخرت  پایان  می‌پذیرد.  روند  سخن  از  این  چرخش  و گردش  برمی‏گردد  و  بدین  جهان  پیدا  و  دم  دست  می‌پردازد.  جهان  پیدائی  که  به  قدرت  خداوند  توانا،  و  به  اداره  کردن  اداره ‌کنندۀ  دانا،  و  به  جدائی  ساختار  دادار  و  منحصر  بودن  قالب  آن  اشاره  می‌نماید،  ساختار  و  قالبی  که  دالّ  بر  این  است ‌که  تقدیر  و  تدبیری  در  میان  است‌،  و  در  پشت  سر  این  تقدیر  و  تدبیر کاری  رخ  می‌دهد  و  جهانی  به  دنبال  این  جهان  می‌آید،  کاری  که  جدای  از کار  این  زمین  است  و  فرجامی  درمی‌رسد که  جدای  از  فرجام  مرگ  است‌:

(أَفَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الإبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ (١٧)وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ (١٨)وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ (١٩)وَإِلَى الأرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ) (٢٠)

آیا  به  شتران  نمی‌نگرند  که  چگونه  آفریده  شده‌اند؟‌!  و  به  آسمان  نگاه  نمی‌کنند  که  چگونه  برافراشته  شده  است‌؟‌!  و  به  کوه‌ها  نمی‌نگرند  که  چگونه  نـصب  و  پـابرجای  شده‌اند؟‌!  و  به  زمین  نمی‌نگرند  که  چگونه  پهن  و  گسترده  شده  است‌؟‌!.

این  آیه‌های  چهارگانۀ  کوتاه‌،  اطراف  و  اکناف  محیط  عربی  مخاطبان  نخستین  این  قرآن  را گرد  می‌آورند.  همچ