صْلَى نَارًا حَامِيَةً (٤)تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ (٥)لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلا مِنْ ضَرِيعٍ (٦)لا يُسْمِنُ وَلا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ) (٧)

مردمانی‌،  در  آن  روز  خوار  و  زبون  خواهند  بود:  دائماً  خواهند  کوشید  و  رنج  خواهند  کشید.  به  آتش ‌بس  سوزان  دوزخ  در خواهند  آمد  و  خواهند  سوخت‌.  از  چشمۀ  بسیار  داغ  و  گرمی  نوشانده  خواهند  شد.  آنـان  خوراکی  جز  ضریـع  نخواهند  داشت‌.  نه  فربه  خواهد  کرد  و  نه  از  گرسنگی  خواهد  رهاند.

این  سوره  با  شتاب  صحنۀ  دوزخ  را  پیش  از صحنۀ  بهشت  نشان  می‌دهد.  چرا که  صحنۀ  دوزخ  به  فضای  «‌غاشیه‌«  و  سایه ‌روشن  آن  نزدیک‌تر  است  .  .  .  در  دوزخ‌:  آن  روز  مردمانی  خوار  و  زبون  رنج‌ دیده  و  خسته  و  زیر  بارگناهان  خمیده  و  لمیده  خواهند  بود.  کار  کرده‌اند و  رنج  کشیده‌اند‌،  امّا  کار  نیک  و  ستوده  نکرده‌انـد  و  فرجام  پسندیده‌ای  و  رضایت ‌بخشی  نداشته‌اند؛‌ و  جز  زیان  و  خسران  ندیده‌اند  و  به  دست  نیاورده‌اند.  این  است ‌که  بر  درد  و  رنج  و  سختی  و  دشواری  خود  افزوده‌اند.  بدین  لحاظ  آنان‌:

(عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ) (٣)

دائماً  خواهند  کوشید  و  رنج  خواهند  کشید.

کار کرده‌اند  برای  غیر  خدا.  رنج ‌کشیده‌اند  نه  در  راه  خدا.  برای  خودشان  و  برای  فرزندانشان  کار کرده‌انـد.  برای  دنیای  خود  و  برای  آزمندیهای  خود  رنج  کشـیده‌اند  و  خسته  شده‌اند.  سپس  فرجام‌ کار  و  رنج  را  یافته‌اند  و  دیده‌اند.  فرجام  کارشان  و  رنجشان  را  در  دنیا  سختی  کشیدن  و  تلاش  ورزیدن  بدون  توشه  و  اندوخته  یافته‌اند  و  دیده‌اند،  و  در  آخرت  ثمرۀ ‌کارشان  و  رنجشان  روسیاهی  و  شرمساری  یافته‌اند  و  دیده‌اند،  روسیاهی  و  شرمساری‌ای ‌که  سر  به  عذاب  می‌کشد  و  آنان  را  به  آتش  دوزخ  می‌کشد.  سرانجام  با  خواری  و  دشواری  و  سنگین  باری  و  بدبختی  و  بدبیاری  و  ناامیدی  رویاروی  می‌شوند!

افزون  بر  این  خواریها  و  رسوائیها  و  خستگیها  و  بیچارگیها،  عذاب  دردناک  در  میان  است  و  درد  و  رنج  فراوان  در  انتظا‌رشان  است‌:

(تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً) (٤)

به  آتش ‌بس  سوزان  و  گدازان  دوزخ  در خواهند  آمد  و  خواهند  سوخت.

عذاب  آتش  دو‌زخ  را  می‌چشند  و  بدان ‌گرفتار  می‌آیند. 

(تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ) (٥)

از  چشمۀ  بسیار  داغ  و  گرمی  نوشانده  خواهند  شد.  این  آب، ‌گرم ‌گـرم  و  داغ  داغ  است  .  .  .

(لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلا مِنْ ضَرِيعٍ (٦)لا يُسْمِنُ وَلا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ) (٧)

آنان  خوراکـی  جز  ضریـع  نخواهند  داشت‌.  نه  فربه  خواهد  کرد  و  نه  از  گرسنگی  خواهد  رهاند.

گویند  «‌ضریع‌«  درختی  از  آتش  است‌ که  در  دوزخ  است‌.  این  برداشت  با  استناد  به  درخت  زقّوم  است ‌که  در  ته  دوزخ  می‌ر‌وید[1]  .  .  .  و گویند:  نوعی  خار  است ‌که  به  زمین  می‌چسبد.  شتر  آن  را  می‌چرد  و  می‌خورد  مادام  که  سبز  است‌.  آن  را  «‌شبرق‌«  نیز  می‌گویند.  وقتی‌ که  این  خار  چیده  شد  بدان  «‌‌ضریع‌« ‌گفته  می‌شود.  بدین  هنگام  شتر  نمی‌تواند  از  آن  بخورد،  چرا که  در  این  حالت  سمّی  است‌.  هم  آب ‌گرم  و  داغ‌،  و  هم  ضریع  نوعی  از  انواع  خوراک  است  و  در  ردیف  «غِسلین‌«‌[2]  به  معنی  زردابه  و  خونابه‌،  و  «‌غَسّاق‌«‌[3]  به  معنی  خونابه  و  شوخابه  است‌.  ضریع  و  غسلین  و  غسّاق‌،  و  سائر  خوراکیهای  دیگر  از  این  دست‌،  نه  چاق  می‌کنند  و  نه  انسان  را  از  گرسنگی  رهائی  می‌بخشند!

روشن  است که  ما  در  دنیا  نمی‌توانیم  سرشت  همچون  عذابی  را  که  در  آخرت  است  بفهمیم  و  درک ‌کنیم‌.  این  اوصاف  به  میان  می آید  تا  به  حسّ  و  شعور  و  ذهن  ما  انسانها  بیندازند  نهایت  چیزی  را که  از  درد  و  الم  می‌توانیم  به  تصوّر  درآوریم  و  پیش  چشم  بداریم‌،  درد  و  المی‌ ‌که  از  خواری  و  سستی  و  ناامـیدی  و  سوزش  سوختن  با  آتش  سوزان‌،  از  خـود  را  خنک ‌کردن  و  سیراب  شدن  از  آب  بسیار  داغ‌،  خوردن  خوراکی ‌که  شتر  را  چاق  نمی‌کند  هر چند که  از  آن  بخورد،  چون  خار  است  و  هیچ ‌گونه  سودی  در  آن  نمی‏باشد،  و  از گرسنگی  رهائی  نمی‌بخشد،  و  کسی  را  بی‌نیاز  از  خوردن  نمی‌گرداند  .  .  .  از  مجموع  این  جهان‌بینیها  درک  و  فهم  بالاترین  درجات  درد  و  ناراحتی  در  حسّ  و  شعورمان  گرد  می‌آید.  تازه  عذاب  آخرت  سخت‌تر  از  این  است‌.  سرشت  عذاب  آخرت  را  نمی‌داند  مگر کسی ‌که  آن  را  بچشد  و  بدان‌ گرفتار  آید  -  پناه  بر  خدا!

در  سوی  دیگری  افراد  دیگری  هستند:

(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاعِمَةٌ (٨)لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ (٩)فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ (١٠)لا تَسْمَعُ فِيهَا لاغِيَةً (١١)فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ (١٢)فِيهَا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ (١٣)وَأَكْوَابٌ مَوْضُوعَةٌ (١٤)وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ (١٥)وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ) (١٦)

مردمانی  در  آن  روز  شادان  و  شاداب  و  دارای  نعمت  و  لذّت  خواهند  بود.  از  کوشش  خود  خشنود  و  به  سبب  تلاش  خـویش  راضی  خواهند  بود.  در  بهشت  برین  و  عالیقدر  بسر  خواهند  برد.  در  آنجا  سخن  یاوه‌ای  نخواهند  شنید.  در  آنجا  چشمه‌های  روانی  است‌.  در  آنجا  تختهای  بلند  و  عالی  است‌.  و  ساغرهائی  که  (‌در  کنار  چشمه‌هائی  و  در  حضور  بهشتیان‌)  گذارده  شده‌اند.  و  بالشها  و  پشتیهائی  که  گسترده  و  پهن  گشته‌اند  .

در  این  سو  مردمانی  است  که  در  چهره‌هایشان  آثار  نعمت  پیدا  است‌.  خشنودی  یزدان  در  ایشان  هویدا  است‌.  مردمانی  هستند که  خوش  و  خرّم  بوده  از  چیزهائی ‌که  می‌بینند  و  می‌یابند.  و  می‌ستایند  کاری  را  که  کرده‌اند.  فرجام ‌کارشان  را  خوب  و  پسندیده  می‏یابند.  از  احساس  این  روحیّۀ  والا  لذّت  می‏‎برند.  احساس  خشنودی  و  رضایت  می‌کنند  وقتی ‌که  می‏بینند  خدا  از  ایشان  خشنود  و  راضی  است‌.  برای  دل  خوشتر  و  آرام ‌بخش‌تر  از  این  نیست ‌که  اطمینان  پیدا کند  به  خیر  و  خوبی  رسیده  است  و  از  فرجام ‌کار  خود  راضی  و  خشنود گردیده  است‌،  و  ببیند  یزدان  سبحان  هم  از  همچون  فرجامی  راضی  و  خشنود  شده  است  و  آن  را  پسندیده  است‌.  و ببیند که  به  میان  بهشت  افتاده  است  و  غوطه‌ور  در  نعمت  سرمدی  گردیده  است  .  .  .  بدین  خاطر  است  قرآن  مجبد  این  نوع  از  سعادت  را  پیش  از  رفاه  و  خوشی  و  لذّت  و  نعمتی  ذکر  می‌کند که  در  بهشت  است‌.  بعد  از  آن  از  بهشت  سخن  می‌گو‌ید  و نعمتهائی  را  برمی‌شمرد که ‌در بهشت  به  این  افراد  خوشبخت  داده  می‌شود:

(فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ) (١٠)

در  بهشت  برین  و  عالیقدر  بسر  خواهند  برد.

بهشت  خودش  والا  و  بالا  است‌.  ارزشمند  و گرانبها  است‌.  سترگ  و  بزرگ  است‌. گذشته  از  این  دارای  درجات  عالی  و  مقامات  عالی  است‌.  والائی  و  بالائی  در  حسّ  و  شعو‌ر  آوا  و  نوای  ویژه‌ای  دارد.

(لا تَسْمَعُ فِيهَا لاغِيَةً) (١١)
