گیرش  می‌گردد  و  بی‌اندازه  و  بی‏نهایت  است‌!:

(الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى (١٢)ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيهَا وَلا يَحْيَا) (١٣)

آن  کسی  که  داخل  عظیم‌ترین  (‌و  هولناک‌ترین‌)  آتش  خواهد  شد  و  بدان  خواهد  سوخت‌.  سپس  در  آن  آتش  (‌بـرای  همیشه  مـی‌ماند  و)  نه  می‌میرد  (‌و  آسوده  می‏‎گردد؟  و  نه  زنده  (‌بشمار  می‌آید  و  حالتی  که  در  آن  است  زندگی  نامیده‌)  می‌شود.

بزرگ‌ترین  آتش‌،  آتش  دوزخ  است‌.  بزرگ‌ترین  آتش  است  از  لحاظ  حدّت  و  شدّتی‌ که  دارد.  بزرگ‌ترین  آتش  است  از  لحاظ  ستبری  و  ضخامتی‌ که  دارد  .  .  .  چرا که  همچون  کسی  در  همچون  آتشی  ماندگار  می‌گردد  و  ماندنش  به  طول  می‌انجامد.  گرفتار  آتش  دوزخ  نمی‌میرد  تا  مزۀ  آسایش  را  ببیند  و  بچشد،  و  نه  زنده  بشمار  است  تا  از  امن  و  امان  و  آسودگی  برخوردار  شود.  بلکه  آنچه  هست  عذاب  جاویدان  و  سرمدی  است‌.  عذاب  تا  بدانجا  است ‌که ‌گرفتار  آن‌،  چشم  به  مرگ  می‌دوزد  و  مردن  را  آرزو  می‌کند.  مردن  را  امنیّت  بزرگ  و  امن  و  امان  سترگی  می‌شمارد!

در  صفحۀ  مقابل‌،  نجات  و  رستگاری  و  پاکی  و  اندرزپذیری  را  می‌یابیم‌:

(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى (١٤)وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى) (١٥)

قطعاً  رستگار  می‏‎گردد  کسی  که  خویشتن  را  (‌از  کثافت  کفر  و  معاصی‌)  پاکیزه  دارد.  و  نام  پروردگار  خود  را  ببرد  و  نماز  بگزارد  و  فروتنی  کند.

تزکّی  پاک  شدن  از  هر  نوع ‌کثافت  و  ناپاکی  است‌.  یزدان  سبحان  مقرّر  می‌فرماید  و  بیان  می‌نماید  این  کسی  که  خود  را  پاکیزه  می‌دارد،  و  نام  پروردگارش  را  می‏‎برد،  در  دلش  جلال  و  عظمت  خدا  را  حاضر  می‌آورد:  نماز  می‌خواند.

(فَصَلَّى):  نماز  می‌خواند  و  فروتنی  می‌کند.

معنی  آن  خشوع  و  خضوغ،  یا  نماز  خواندن  اصطلاحی  است‌.  هر  دو  معنی  چه  بسا  از  پند  و  اندرز گرفتن‌،  و  حاضر  آوردن  جلالت  و  عظمت  خدا  در  دل‌،  و  احساس  هیبت  و  شوکت  خدا  در  درون‌،  پدیدار  و  نمودار  آید  .  .  .  کسی‌ که  پاکیزگی  نموده  است  و  پند  و  اندرز گرفته  است  

و  نماز  خوانده  است‌،  او:

(قَدْ أَفْلَحَ).  قطعاً  رستگار  می‏‎گردد.

حتماً  او  رستگار  است‌.  او  در  دنیای  خود  رستگار  است‌،  چه  زندگی  را  با  تماس  و  ارتباط  با  خدا  بسر  می‌برد.  با  دل  زنده  زندگی  می‌کند.  با  احساس  شیرینی  یاد  خدا،  و  انس  و  الفت  با  یاد  خدا  می‌زید  .  .  .  در  آخرت  نیز  رستگار  می‌گردد.  چرا  که  از  بزرگ‌ترین  آتش  دوزخ  نجات  می‌یابد،  و  به  نعمت  بهشت  و  رضای  خدا  نائل  می‌گردد  .  .  .

این  عاقبت  و  فرجام‌ کجا  است  و  آن  عاقبت  و  فـرجام  کجا؟  این  سرنوشت‌ کجا  است  و  آن  سرنوشت‌ کجا؟  

*
در  سایۀ  این  صحنه‌،  صحنۀ  بزرگ‌ترین  آتش  دوزخ  برای  بدبخت‌ترین  شخص‌،  و  صحنۀ  نجات  و  رستگاری  کسی ‌که  خود  را  پاک  و  پاکیزه  داشته  است‌،  روند  سخن  مخاطبان  را  برمی‌گرداند  به  سوی  علّت  بدبختی  ایشان‌،  و  منشأ  غفلتشان  آنان  را  متوجّه  بزرگ‌ترین  آتش  و  سترگ‌ترین  بدبختی  می‌سازد:

(بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (١٦)وَالآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى) (١٧)

بلکه  (‌بنا  به  سرشت  انسانی‌)  زندگی  دنیا  را  (‌که  محسوس  و  نقد  است‌،  بر  زندگی  آخرت  که  نامحسوس  و  نسیه  است‌)  ترجیح  می‌دهید  و  برمی‌گزینید.  در  حالی  که  آخرت  (‌از  دنیا)  بهتر  و  پاینده‌تر  است  (‌عاقل  چرا  باید  فانی  و  گذرا  را  بر  باقی  و  پایا  ترجیح  دهد؟‌)‌.

ترجیح  دادن  و  برتری  بخشیدن  زندگی  دنیا  اساس  و  پایۀ  هر  بلائی  است‌.  از  همچون  ترجیح  دادنی  و  برتری  بخشیدنی  پشت  به  پند  و  اند‌رز کردن  سرچشمه  می‌گیرد.  سزاوار  آنان  است ‌که  حساب  آخرت  را  داشته  باشند  و  آخرت  را  بر دنیا  ترجیح  بدهند،  ولی  ایشان  دنیا  را  می‌خواهند  و دنیا  را بر آخرت  برتری  می‌دهند  .  .  .  

(وَالآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى) (١٧)

در  حالی  که  آخرت  (‌از  دنیا)  بهتر  و  پاینده‌تر  است  (‌عافل  چرا  باید  فانی  و  گذرا  را  بر  باقی  و  پایا  ترجیح  دهد؟‌)‌.  آخرت  در  نوع  خود  بهتر،  و  از  لحاظ  مدّت  پاینده‌تر  و  ماندگارتر  است‌.

در  سایۀ  این  حقیقت‌،  ترجیح  دادن  دنیا  بر  آخرت  حماقت  است  و  نشان‌دهندۀ  سنجش  ناسنجیده  و  محاسبۀ  ناپخته  می‌باشد. کسی ‌که  خردمند  و  آگاه  باشد  حماقت  نمی‌ورزد  و  ناسنجیده  و  ناپخته  پیش  نمی‌رود.

*

در  پایان  این  سوره‌،  به  پیشینگی  و  دیرینگی  این  دعو‌ت‌،  اصالت  منشأ  آن‌،  امتداد  ریشه‌های  آن  در  درّه‌های  زمان‌،  و  اتّحاد  و  اتّفاق  اصول  و  ارکان  آن  در  فراسوی  زمان  و  مکان اشاره  می شود: 

‌( إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الأولَى (١٨)صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى) (١٩)

این  (‌چیزها  منحصر  به  این  کتاب  آسمانی  نیست‌،  بلکه‌)  در  کتاب‌های  پیشین  (‌نیز  آمده  و)  بـوده  است‌.  (‌از  جمله  در)  کتاب‌های  ابراهیم  و  موسی‌.

چیزی‌ که  در  این  سوره  آمده  است  و  متضمّن  اصول  مهمّ  عقیده  است‌،  همان  حقّ  و حقیقت  اصیل  ریشه‌داری  است  که  در کتابهای  پیشین،  از  جمله‌ کتابهای  ابراهیم  و  موسی  بوده ‌است‌.

یگانگی  حقّ‌،  و  یگانگی  عقیده‌،  همان  چیزی  است ‌که  یگانگی  رویکـرد  و  جهتی  آن  را  مـی‌طلبد که  از  آن  سرچشمه ‌گرفته  است  و  صادر گردیده  است‌،  و  یگانگی  اراده  و  مشیّتی‌  آن  را  می‌طلبد که  پیغمبران  را  مبعوث  و  به  سوی  مردمان  روانه  فرموده  است  .  .  .  این‌،  چیز  حقّ  یگانه‌ای  است‌،  و  به  اصل  یگانه‌ای  برمی‏گردد.  جزئیّات  و  تفصیلات  این  حقّ  یگانه  با  اختلاف  حاجات  و  نیازمندیهای  تازه‌ای‌ که  پیش  می‌آیند،  و  با  احوال  و  اوضاعی ‌که  پیاپی  می‌گردند،  متفاوت  و گوناگون  می‌شوند،  و لیکن  در کنار  این  اصل  یگانه‌ای‌ که  از  سرچشمۀ  یگانه‌ای  صـادر گردیده  است‌،  به  همدیگر  می‌رسند  .  .  .  این  سرچشمۀ  یگانه،  پروردگار  والای  تو  است ‌که  چیزها  را  می‌آفریند  و  سپس  آنها  را  هماهنگ  می‌کند  و  می‌آراید،  و اندازه‌گیری  بکند  و  هر چیزی  را  آن ‌گونه ‌که  شایسته  و  بایسته  است  می‌آفریند،  و  آن ‌گاه  آن  را  بهیاری  رهنمود  می‌نماید که  باید  بکند  .  .  .

*
---------------------------------------------------------
[1] استاد محمود صالح فلکی آن را تحت عنوان‌: «‌العلم یدعو الی الایمان»  به عربی ترجمه ‌کرده است‌.
[2] پرندگان آمریکا.
[3] امواج صوت ‌فقط در فاصلۀ ١٦ مرتبه در ثانیه تا 20000 مرتبه در ثانیه  برای ما قابل درک‌ است‌،‌ و بیشتر یا کمتر از آن هر چه هست برای ‌ما قابل درک نیست‌. (‌مترجم‌)
[4] مراجعه شود به مطالبی ‌که در سورۀ «‌طارق‌»  راجع به ‌کوچ نطفه‌ای  آمده است ‌که جنین را پدید آورده است‌.
[5] مادۀ این حشره از ابتدای بهار تا اواخر پائیز به طور بکرزایی مرتّباً تولید  نسل می‌کند و پیاپی ماده‌های بکرزا به‌ وجود می‌آورد، و فقط با ش