 دعوت اسلامی‌، منطبق بر آنان و همسان ایشان است‌، لاف وگزاف و خودنمائی و خودستائی‌ای که از آن با دوری‌گزیدن و دورگرداندن از راه خدا و دشمنی با پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌تعبیر شده است‌. احتمال دیگری نیز در میان است‌، و آن این‌که سخن همگانی باشد و همه کسانی را دربرگیردکه همچون موضعگیری و موقعیتی را به خودگیرند. در این صورت سخن شامل یهودیان مدینه و شامل منافقان می‌گردد، و تهدید اینان و آنان را دربر داردکه اگر آشکارا یا نهان این موضعگیری و موقعیت را به خود بگیرند، بر سر ایشان همان آیدکه خداوند می‌فرماید. ولی احتمال نخستین به هر حال به ذهن نزدیک‌تر و پسندیده‌تر می‌نماید.

و امّا سخن در نیمه دوم و واپسین‌، تا پایان سوره از مؤمنان و خطاب بدیشان است‌. یزدان سبحان مؤمنان را به جهاد بی‌امان و سیش با جان و مال‌، فرا می‌خواند. از ایشان می‌خواهد بدون تاخیر یا بدون این که‌کافران تجاوزپیشه ستمگر را به صلح دعوت‌کنند، به سبب هرگونه انگیزه‌ای‌که باشد، اعم از ضعف یا مراعات خویشاوندی و یا رعایت مصلحت‌، به جهاد جانی و مالی بپردازند و کار همچون کافرانی را یکسره سازند. و از بذل دارائی و اموال در راه جهاد تنگچشمی نکنند، دارائی و اموالی‌که خدا از ایشان بذل آن را جز بدان اندازه نمی‌خواهد که در حدود توان و استطاعت ایشان است‌. در این‌کار هیچ مانعی نیست‌که تنگچشمی سرشتی و بخل طبیعی فطرت انسانها را مراعات بدارند. اگر بدین تکالیف و وظائف دعوت برنخیزند و اقدام ننمایند، خدا ایشان را ازکرامت برداشتن پرچم آن و بر دوش‌کشیدن مشکلات آن و از بزرگواری نمایندگی ایشان برای این دعوت والای آسمانی‌، محروم و بی‌نصیب می‌فرماید، و مردمان دیگری را به جای آنان برمی‌گزیندکه به انجام تکالیف و وظائف این دعوت برمی‌خیزند و قدر و منزلت آن را می‌دانند. این تهدید سخت و هراس‌انگیز با فضای این سوره مناسبت دارد. از دیگر سو این تهدید اشاره دارد به این‌که همچون بیم دادن و ترساندنی دوای درد حالتهای روانی گروهی از مسلمانان - نه منافقان - بوده است‌،‌گروهی که در میان صفوف مسلمانان بوده‌اند. با وجود همچون گروهی‌، مسلمانان آن روزگار جان‌نثاریها و یکرنگیها و از خودگذشتگیها و دلیریها و فداکاریهائی داشته‌اند که روایتها آنها را شهره همگان نموده است و زبان‌زد خاص و عام‌کرده است‌. در میان مسلمانان هم اینان و هم آنان بوده‌اند. قرآن به مداوا و چاره‌جوئی و آموزش و پرورش پرداخته است تا دنباله‌روان و عقب‌ماندگان را برانگیزد و ایشان را به سطح عالی بزرگوارانه‌ای برساند و ارزشمندشان‌گرداند . . .

*
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ).
کسانی که کافر می‌شوند، و مردمان را از راه خدا بازمی‌دارند، و به دنبال آن که هدایت برایشان شناخته و روشن می‏‎گردد با پیغمبر به مخالفت و دشمنانگی می‌پردازند، هرگز کم‌ترین زیانی به خدا نمی‌رسانند و بلکه خدا کارهای (‌نیک‌) ایشان را هم باطل و بیسود می‏‎گرداند.

این پیمان استوار یزدان جهان‌، و وعده واقعی خداوند مهربان است‌: کسانی‌که کافرند و بر سر راه حق می‌ایستند و نمی‌گذارند به‌گوش مردمان برسد، و مردمان را با قدرت و نیرو، یا با دارائی و اموال‌، یا با گول زدن و نیرنگ‌بازی‌، و یا با هر وسیله دیگری از وسائل‌، از حق بازمی‌دارند، و با پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) در زمانی‌که زنده است با اعلان جنگ بر ضد او، یا با مخالفت با راه و روش او، یا با ایستادن در صفی جدای از صف او، یا بعد از وفات پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌با جنگیدن با دین وشریعت و برنامه او، یا با حنگیدن با پیروان راه و روش او و باکسانی که مسؤول دعوت او و رهبران دین او هبتند، دشمنی می‌ورزیدند، البته این امر:

(مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى).

به دنبال آن که هدایت برایشان شناخته و روشن می‏‎گردد.

و می‌دانندکه این آئین حق است‌، ولیکن با وجود این از هوا و هوس پیروی می‌کنند، و دشمنانگی ایشان را به سرکشی وامی‌دارد، و غرض و مرض ایشان راکور می‌گرداند، و مصلحت جهان‌گذرا آنان را بدین جنگ و دعوا می‌کشاند ... پیمان استوار یزدان جهان‌، و وعده واقعی خداوند مهربان است‌که همچون کسانی‌:

(لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً).

هرگز کم‌ترین زیانی به خدا نمی‌رسانند.

آنان ناچیزتر و ضعیف‌تر از آن هستندکه ذکری از ایشان در ضرر رساندن به یزدان سبحان و بزرگوار جهان رود، وکم‌ترین زیانی بدو برسانند. این معنی مراد نیست‌. بلکه مقصود این است‌که آنان هرگز نمی‌توانند به آئین خدا وبه برنامه خدا و به مسؤولان و عهده‌داران دعوت او زیان برسانند، و هرگز نمی‌توانند در قوانین و سنن یزدان رخنه و زیانی پدیدارگردانند، هر اندازه هم توانا باشند و قدرتمند گردند، و هر اندازه هم بر اذیت و آزار برخی از مسلمانان در دوره و مدتی از زمان قادر و توانا باشند و بتوانند به اذیت و آزار بپردازند. همچون اذیت و آزاری بلا و مصیبت و امتحان و آزمون موقت و گذرائی است‌، و با اجازه خدا به خاطر حکمتی‌که می‌خواهد انجام می‌پذیرد. در اصل یک زیان و ضرر بنیادین و حقیقی برای قوانین و سنن خدا و نظم و نظام وبندگان مسؤول وکاربه دست نظم و نظام خدا و برنامه او نیست‌. فرجام‌کار، معین و مشخص است‌:

(وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ).

و بلکه خدا کارهای (‌نیک‌) ایشان را هم باطل و بیسود می‏‎گرداند.

درنتیجه‌کارهایشان بیسود و بیهوده می‌گردد و به ناامیدی و نابودی منتهی می‌شود. هم بدان سان‌که‌کار چهارپاوحیوان به سبب خوردن‌گیاه سمّی حنوط به هلاک و مرگ سر می‌کشد و منتهی می‌شود.

روند سخن درکنار سایه این سرنوشت هراس‌انگیز کسانی‌که‌کفر می‌ورزند و از راه خدا دوری می‌گزینند و دیگران را از راه خدا بازمی‌دارند و با پیغبر (صلی الله علیه و سلم) می‌جنگند، به کسانی رو می‌کندکه ایمان می‌آورند، تا ایشان را از سایه این سرنوشت برحذر دارد و بترساند، و آنان را متوجه اطاعت از خدا و اطاعت از پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌گرداند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ).

ای مؤمنان‌! از خدا و پیغمبر اطاعت کنید، و کارهای خود را (‌با انجام معاصی‌) باطل مگردانید.

این رهنمود بیانگر این واقعیت است‌که آن روزی در میان جماعت مسلمانان کسانی بوده‌اندکه اطاعت‌کامل را نداشته‌اند، یاکسانی بوده‌اندکه برخی از وظائف و تکالیف بر دوششان سنگینی می‌کرده است‌، و برخی از جان‌نثاریها و فداکاریها بر آنان دشوار می‌آمده است‌، جان‌نثاریها و فداکاریهائی که جهاد آن را می‌طلبیده است‌، جهاد با آن طائفه‌ها وگروه‌های قوی و نیرومند گونا