ت‌:

( ‌إنّ  منَ  المَعرُوفِ  أن  تَلقی  أخاکَ  بَوَجهٍ  طَلقٍ‌ )‌.[19] 

  «‌از  جملۀ ‌کارهای  نیک  و  پسندیده  این  است ‌که  با  برادر  (‌دینی‌)  خود  با  چهرۀ  گشاده  و  روئی  باز  رویاروی  گردی‌«‌.

این  حسّ  و  شعور  دقیق  و  لطیفی  است ‌که  نابهنجاری  و  ناهمواری  و  سختی  و  دشواری  را  حتّی  در  نامها  و  سیماها  می‏‎بیند  و  مورد  نظر  قرار  می‌دهد،  و  از  آنها  بیزاری  می‌جوید،  و  آنها  را  به  سوی  هنجاری  و  همواری  و  نرمش  و  سازش  می‌کشاند  و  متمایل  می‌گرداند.  تاریخ  زندگانی  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  به  تمام  و کمال  صفحه‌هائی  از  بزرگواری  و گذشت  و  آسانگیری  و  صفا  و  صمیمیت  و  نرمش  و  سازگاری‌،  و  آسان‌ گرفتن  در  جملگی  کارها  است‌.

این  هم  مثالی  از  چاره‌جوئی  دلها  و  درونها  است‌،  مثالی  که  پرده  از  راه  و  روش  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌و  از  سرشت  و  خوی  او  برمی‌دارد:
روزی  عرب  بادیه ‌نشینی  به  خدمت  او  آمد  و  چیزی  درخواست‌ کرد.  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  آن  را  بدو  داد،  و گفت‌:  

( ‌أحسَنتُ  إلَیکَ ‌؟‌)‌.

« ‌آیا  با  تو  خوبی ‌کردم‌؟ »‌.

عرب  بادیه ‌نشین‌ گفت‌:  نه‌.  و  بلکه  زیبا  هم  رفتار  نکردی‌!  مسلمانان  خشمگین  شدند،  و  برخاستند  و  به  سویش  رفتند.  پیغمبر  بدیشان  اشاره کرد که  دست  نگاه  دارید  و  آرام  باشید.  سپس  به  خانه‌اش  رفت‌،  و کسی  را  به  سراغ  آن  عرب  بادیه‌نشین  فرستاد.  مقداری  بر  بخشش  و  عطای  بدو  افزود.  سپس  فرمود:

( ‌أحسَنتُ  إلَیکَ ‌؟‌)‌.

«‌آیا  با  تو  خو‌بی‌ کردم‌؟‌«‌.

گفت‌:  بلی.  خداوند  پاداش  خوب  اهل  و  عیال  و  قوم  و  قبیله‌ات  را  بدهد.  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  بدو  فرمود:

( ‌إنّکَ  قُلتَ  ما  قُلتَ  وَ فی  نَفس  أصحابی  شی‌ءٌ ‌من  ذلکَ،  فَاذا  أحبَبتَ  فقُل  بَینَ  أیدیهم ‌ما  قُلتَ  بینَ  یَدیّ‌،  حَتّی  یَذهَبَ  من  صُدُورهم ‌ما  فیها  عَلَیکَ‌)‌.

«‌تو گفتی  آنچه ‌که  گفتی‌.  .در  درون  یارانم  ناراحتی  و  رنجشی  از  آن  سخن  جای‌ گرفته  است‌.  اگر  دوست  داری  آنچه  در  پیش  من‌ گفتی  در  حضور  ایشان  هم  بگو،  تا  آنچه  نسبت  به  تو  در  سینه‌هایشان  جای ‌گرفته  است  از  بین  برود  و کدورت  و  ملالی  در  میان  نماند»‌.

عرب  بادیه‌ نشین  گفت‌:  بلی.  زمانی  که  فردای  آن  روز  فرارسید  او  آمد.  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  فرمود:

( ‌إنّ  هَذا  الأعرابی  قال  ما  قال‌،  فَزدناهُ‌،  فَزَعَمَ ‌أ‌نّهُ  رَضیَ.  أ  کَذالکَ‌؟‌)‌.   

‌«‌این  عرب  بادیه‌ نشین ‌گفت  آنچه ‌گفت‌.  ما  بر  بخشش  او  افزودیم‌.  وی  گمان  می‏‎برد  که  خشنود  گردیده  است‌.  آیا  چنین  است‌؟‌«‌.

عرب  بادیه ‌نشین‌ گفت‌:  بلی.  خداوند  پاداش  خوب  اهل  و  عیال  و  قوم  و  قبیله‌ات  را  بدهد.  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  فرمود:  ،  

(‌إنّ  مَثَلی  وَ  مَثَل  هَذا  الأعرابیّ  کَمَثل  رَجُل  کانَت  لَهُ  ناقَهٌ  شَرَدت  عَلیه‌،  فَتَبعَها  النّاسُ  فَلَم  یَزیدُوها  إلّا  نُفُوراً،  فَناداهُم  صاحبُ  النّاقَه‌:  خَلّوا  بینی  وَ  بَین  ناقتی‌،  فَانّی  أرفَقُ  بها  وَ  أعلَمُ‌.  فَتَوجّهَ  لها  صاحبُ  النّاقه  بین ‌یَدیها.  فَأخَذَ  لها  من  قُمام  الأرض‌،  فَرَدّها هَوناً  هَوناً‌،  حَتّی  جاءَت  وَ استناخَت‌،  وَ  شَدّ  عَلیهـا  رَحلَها،  وَ استَوی  عَلیها.  وَ  إنّی  لَو  تَرَ کتُکُم  حَیثُ  قالَ  الرّجُلُ  ما  قالَ  فَقَتلتمُوهُ ‌دَخَل  النّارَ)‌.

«‌داستان  من  و  داستان  این  عرب  بادیه‌نشین  بسان  داستان  مردی  است  که  شتر  ماده‌ای  داشت‌.  شتر  ماده‌اش  گریخت‌.  مردمان  آن  را  دنبال‌ کردند،  ولی  جز  مایۀ ‌گریز  بیشتر  آن  نشدند.  صاحب  شتر  ماده  ایشان  را  فریاد  زد:  مرا  با  شترم  آزاد گذارید،  چرا که  من  با  آن  مهربانتر  و  در  باره‌اش  آگاه‌تر  هستم‌.  صاحب  شتر  ماده  به  سوی  آن  رفت‌.  از  علفهای  روی  زمین  مقداری  را  برایش ‌کند،  و  آرام  آرام  و  نرمک  نرمک  آن  را  بازگرداند،  تا  بدانجا  که  بر ‌گشت  و  خفت‌.  جل  و پالان  را  بر پشتش  محکم  بست،  و  سوارش‌ گردید.  اگر  من  شما  را  رها  می‌کردم  آن  وقت ‌که  این  مرد  هر چه  خواست‌ گفت‌،  و  شما  او  را  می‌کشتید،  او  به  آتش  دوزخ  درمی‌افتاد»‌.

این  چنین  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  با  انسانهای  سرکش  و گـریزان  درمی‌افتاد،  و  چنین  ساده  و  آسان  و  با  چنین  نرمش  و  سازشی  با  ایشان  رفتار  می‌نمود،  و  این ‌گونه  اتّحاد  و  اتّفاق  برقرار  می‌کرد  .  .  .  نمونه‌های ‌گوناگونی  در  راه  و  روش  زندگانی  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم‌ یافته  مـی‌شود.  همۀ  نمونه‌ها  دالّ  بر  ساده ‌گرفتن  و  آسان  نمودن  کارها  بر  خویشتن  است‌،  هـم  بدان‌ گونه ‌که  پروردگارش  بدو  مژده  داده  است  و  در  زندگانیش  توفیق  رفیق  راهش  فرموده  است‌،  و  در  امر  دعوت  و  در  جملگی  امور  موفّقش  نموده  است  و  راه  را  برایش  هموار  و کار  را  برایش  آسان‌ کرده  ا‌ست‌.  .  .سوره‌ي محمد آيه‌ي 38-32

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ (32)  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ (33)  إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ (34)  فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ (35)  إِنَّمَا الحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْأَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ (36)  إِن يَسْأَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَيُخْرِجْ أَضْغَانَكُمْ (37)  هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ (38)

در نیمه اول این مرحله واپسین سوره‌، سخن میرود از:
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى).
کسانی که کافر می‌شوند، و مردمان را از راه خدا بازمی‌دارند، و به دنبال آن هدایت برایشان شناخته و روشن می‏‎گردد با پیغمبر به مخالفت و دشمنانگی می‌پردازند ... .

بهتر است مراد از اینان همان مشرکانی باشدکه در سرآغاز سوره از ایشان سخن رفته است‌. چه این لاف وگزاف و خودنمایی و خودستائی در ایستادگی بر سر راه