  او  ضامن  و  حافظ  نگاهداری  آن  در  دل  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  این  عقیده  است‌.  این  هم  رعایت  و  عنایت  یزدان  سبحان  است‌،  و  بیانگر  بزرگواری  این  عقیده  در  پیشگاه  خدا،  و  عظمت  این  کار  در  ترازوی  او  است‌.

در  اینجا  همان‌ گونه ‌که  در  هر جائی‌ که  وعدۀ  قطعی  و  حتمی  داده  می‌شود،  یا  این  که  قانون  دائمی  و  همیشگی  به  میان  می‌آید،  پشت  سر  آن‌،  آزادی  اراده  و  مشیّت  الهی  بیان  می‌گردد.  از  عدم  مقیّد  بودن  اراده  و  مشیّت  خدا  سخن  می‌رود،  حتّی  اگر  این  قید  و  بند  از  وعدۀ  خدا  و  از  قانون  او  سرچشمه  بگیرد  و  پدیدار  آید.  قرآن  بر  بیان  این  حقیقت  در  هر جائی  حرص  و  آز  دارد،  همان  گونه‌ که  در گذشته  در  این  فی  ظلال  القرآن  مثال  زده‌ایم  و  ذکر کرده‌ایم‌.  از  جمله  در  اینجا  در  این  باره  آمده  است‌:  

(إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ ).

مگر  چیزی  را  که  خدا  بخواهد.

این  پاسداری  از  قرآن  و  نگهبانی  از  آن  نیز  آزادی  اراده  و  مشیّت  الهی  را  به  دنبال  دارد.  هر چند  وعدۀ  صادقانه  داده  شده  است‌ که  این  قرآن  فراموش  نمی‌گردد  و  از  آن  محافظت  می‌شود،  امّا  این  پاسداری  و  نگهبانی  نیز  در  چهارچوب  اراده  و  مشیّت  بزرگ  الهی  قرار  می‌گیرد  و  می‌ماند،  و  پیوسته  بدین  اراده  و  مشیّت  باید  چشـم  دوخت  حتّی  در کاری ‌که  خود  این  اراده  و  مشیّت  قبلاً  وعده  داده  است‌.  دل  همیشه  باید  آویزۀ  اراده  و  مشیّت  خدا  بوده،  و  همیشه  با  این  آویزه  شدن  زنده  باشد  و  زندگی ‌بکند.  ..

(إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَى) (٧)

قطعاً  او  آشکارا  و  نهان  را  می‌داند.

انگار  این  قسـت  از  آیه  بیانگر  برجای  داشتن  و  محافظت‌  کردن  و  مستثنی  نمودن  است  .  .  .  همۀ  اینها  به  حکمت  و  فلسفه‌ای  برمی‌گردد که  خدا  از  آن  آگاه  است‌،  خدائی ‌که  آشکار  و  نهان  را  می‌داند،  و  بر  هر  امری  از  همه  سو  آگاه  و  مطّلع  است‌. لذا  در  هر  امری  چیزی  را  مقرّر  و  مقدّر  می‌فرماید که  حکمت  او  آن  را  اقتضاء  می‌کند،  حکمتی‌ که  متّکی  به  علم  خدا  است‌،‌ علمی ‌که  محیط  بر  هر کاری  از  همه  سو  است‌.

مژدۀ  فراگیر  دوم  این  است‌:

(وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَى) (٨)

ما  تو  را  برای  شریعت  ساده  و  آسان  (‌آئین  اسلام‌)  آماده  می‌سازیم  (‌و  کارهای  خیری  را  برای  تو  آسان  می‌نمائیم  و  در  انجام  آنها  توفیقت  می‌دهیم‌)‌.

مژده‌ای  است  به  شخص  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  و  بعد  از  او  مژده‌ای  به  امّت  او  است‌.  بیان  سرشت  این  آئین‌،  و  حقیقت  این  دعوت‌،  و  نقش  این  دعوت  در  زندگی  انسانها،  و  جایگاه  این  دعوت  در  نظام  جهان  هستی  است  .  .  .  این  دو کلمه‌:  (وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَى) دربرگیرندۀ  حقیقتی  از  بزرگ‌ترین  سرشت  این  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  را  با  سرشت  این  عقیده‌،  و  با  سرشت  این  هستی  پیوند  می‌دهد،  هستی‌ای  که  ساده  و  آسان  با  دست  قدرت  یزدان  ساخته  و  پرداخته  گردیده  است‌،  و  ساده  و  آسان  راه  خود  را  می‌سپرد،  و  ساده  و  آسان  رو  به  سوی  هدفش  می‌کند  و  می‌رود.  این  حقیقت  از  نور  سرچشمه ‌گرفتن  و  برآمدن  است‌.  از  نور  سرچشمه‌ گرفتن  و  برآمدن  به  مسافتها  و  فاصله‌ها  و  افقها  و کرانه‌های  حقیقتی  اشاره  می‌نماید که  حدود  و  ثغوری  ندارد  .  .  .

کسی ‌که  خدا  او  را  برای  شریعت  ساده  و  آسان  آئین  اسلام  آماده  می‌سازد،  در  سراسر  مسیر  زندگانیش  ساده  و  آسان  به  پیش  می‌رود.  همراه  با  این  جهان ‌که  دارای  ترکیب‌بند  و  حرکت  و  رویکرد  همآوا  و  همنوا  است  به  سوی  خدا  رهسپار  می‌شود  .  .  .  با کسی  و چیزی  برخورد  نمی‌کند  و  ستیزه  نمی‌جوید  مگر  با  منحرفانی‌ که  از  خطّ  سیر  این  جهان  بزرگ  بریده‌اند  و  به‌ کژراهه  افتاده‌اند  -  معلوم  است  همچون  کسانی  وقتی ‌که  با  این  جهان  بزرگ  مقایسه  می‌گردند  و  سنجیده  می‌شوند،  نه  ارج  و  بهائی  دارند  و  نه  به  حساب  می‌آیند  - ‌او  با  سراسر  این  جهان‌،  با  رخدادها،  با  اشخاص  و  اشیاء‌،  و  با  قبا  و  قدری  که  رخدادها  و  اشخاص  و  اشیاء  را  می‌چرخاند  و  اداره  می‌گرداند،  ساده  و  آسان  و  زیبا  و  لطیف  و  نرم  و  آرام‌،  حرکت  می‌کند  و  رهسپار  می‌شود.  سادگی  و  آسانی  در  دستهایش‌،  در  زبانش،  در گامهایش‌،  در کارش‌،  در  تصوّرش‌،  در  اندیشه‌اش‌،  در  شروع  به  کارهایش‌،  در  چاره‌جوئی  امورش‌،  در  رفتارش  با  خود،  و  در  رفتارش  با  دیگران‌،  پیدا  و  هویدا  است‌.

پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌در  همۀ ‌کارهایش  این  چنین  بود  .  .  .  هر گاه  میان  دو کار  مختار  می‌گردید  ساده  و  آسان  آن  را  برمی‌گزید،  همان ‌گونه‌ که  عائشه  -‌رضی ‌الله‌ ‌عنها  -‌ از  او  روایت‌ کرده  است‌.[7]  و  همان‌ گونه‌ که  عائشه ‌گفته  است‌:  «‌پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  وقتی‌ که  در  خانه‌اش  خلوت  می‌کرد  و  تنها  می‏بود  نرم‌ترین  مردمان‌،  و  متبسّم  و  خندان  بود‌»‌.  در  صحیح  بخاری  آمد‌ه  است‌:  «‌کنیزی  دست  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم‌ را  می‌گرفت  و  او  را  هر کجا  و هر گونه ‌که  می‌خواست  راه  می‌برد!»

در  طرز  رفتار  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  جامه  پوشیدن  و  خوراک  خوردن  و  خفتن  و  جز اینها  چیزهائی  روایت  شده  است ‌که  بیانگر گزینش  سادگی  و  آسانی‌،  و  به  طور  کلّی  هر چه ‌کمتر خود  را  به  رنج  و  تکلّف  انداختن  است‌.  در کتاب  «‌زادالمعاد»  شمس‌الدین  ابو عبدالله  محمّدبن  قیّم  جوزی  در  بارۀ  «‌جامه‌های  پیغمبر»  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌آمده  است‌:  «‌‌پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  عمامه‌ای  داشت  که  سحاب  یعنی  ابر  نامیده  می‌شد.  آن  را  بر  سر  علی  بست.  این  عمامه  را  می‌پوشید  و  زیر  آن ‌کلاهی  بر  سر  می‌نهاد.  کلاه  بر  سر  می‌نهاد  بدون  این‌ که  دستار  ببندد.  دستار  می‌بست  بدون  این ‌که ‌کلاه  بر  سر  بنهد.  هر گاه  عمامه  می‌بست  سر  آن  را  میان  دو  شانه‌اش  فرو می‌آویخت  -  بنا  بدانچه  که  مسلم  آن  را  در  صحیح  خود  روایت ‌کرده  است‌.  از  عمر  پسر  حریث  روایت  شده  است‌ که‌ گفته  است‌:  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم را  بالای  منبر دیدم  در  حالی ‌که  عمامۀ  سیاهی  بر  سر  داشت‌،  و  سر  آن  را  میان  دو  شانه‌اش  آویخته  بود.  در  صحیح  مسلم  از  جابر  روایت  شده  است  که  یک ‌گوشۀ  عمامه‌اش  آویزان  بود.  این  می‌رساند که  سر  عمامه  یا گوشۀ  آن  را  همیشه  میان  دو  شانه‌اش  آویزان  نمی‌کرده  است‌. گویند:  وقتی ‌که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  وارد  مکّه  شد لباس  رزمی  بر تن  داشت‌،  و  بر  سرش  کلاهخود  بود.  در  این  صورت  باید گفت  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  هر جائی  جامه‌ای  را  می‌پوشید که  متناسب  با  آنجا  می‌بود»‌.

در  فصل  دیگر