ید.  خداوندی  که  اندازه‌گیری  می‌کند  و  (‌هر  چیزی  را  آن  گونه  که  شایسته  و  بایسته  است  می‌آفریند،  و  آن  گاه  آن  را  به  کاری‌)  رهنمود  می‌نماید  (‌که  باید  بکند)‌.

اینها  اشاره‌هائی  است  به  چیزهای  شگفت  و  شگرفی ‌که  در  این  جهان  دیدنی  است‌،  جهانی‌ که  ما کمتر  از  اندک  آن  را  هم  نمی‌دانیم  و  نمی‌شناسیم‌.  تازه  در  فراسوی  این  جهان  دیدنی  جهان  نهانی‌،  یعنی  عالم  غیبی  وجود  دارد  که  تنها  از  چیزهای  آن‌،  پرتوهائی  بر  ما  می‌تابد که  یزدان  سبحان  برای  ما  انسانها  از  آنها  سخن  می‏‎گوید،  بدان  اندازه ‌که  هستی  ضعیف  بشری  ما  تاب  و  توان  درک  و  فهم  آنها  را  دارد!

*
بعد  از  نشان  دادن  این‌ گسترۀ  فراخ  صفحۀ  بزرگ  هستی‌،  و  سر  دادن  تسبیح  و  تقدیس  در گوشه‌ها  و کرانه‌های  جهان‌،  و  پیچیدن  پژواک  در  اطراف  و  اکناف  دوردست  جهان  و  همآوائی  و  همنوائی  همه  چیز آن‌،  به  تکمیل  این  تسبیح  و  تقدیس  بزرگ  و  سترگ  می‌پردازد  با  پسوده‌ای  در  حیات ‌گیاهان‌،  پسوده‌ای ‌که  پیام  و  محتوای  خود  را  دارد:

(وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى (٤)فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى) (٥)

خداوندی  که  چراگاه  را  (‌برای  تغذیۀ  جانداران  از  زمین  می‌رویاند  و)  بیرون  می‌آورد.

«‌مَرعی‌«  هر گونه ‌گیاهی  است‌.  هیچ‌ گیاهی  هم  نیست  مگر  این ‌که  برای  آفریده‌ای  از  آفریدگان  خدا  خوب  و  شایسته  است‌.  مرعی  در  اینجا  فراگیرتر  از  آن  چیزی  است ‌که  برداشت  ما  از  مرعی  است ‌که  چراگاه  چهارپایان  خودمان  است‌.  خدا  این  زمین  را  آفریده  است‌،  و  اقوات  و  ارزاق  آن  را  برای  هر  زنده  و  جانداری‌ که  روی  زمین  حرکت  بکند،  یا  در  داخل  زمین  پنهان  بشود،  و  یا  در  فضای  زمین  پرواز  بکند،  مقدّر  و  مقرّر  فرموده  است‌.  مرعی  -  اعم  از  چراگاه  و  چمنزار  و  نباتات  و گیاهان  -  نخست  به  رنگ  سبز  برمی‌دمد،  سپس  پژمرده  می‌شود  و  خشک  و  پرپر  می‏‎گردد،  و  بعد  به  سیاهی  می‌زند.  ‌«‌أحوی‌«‌  یعنی  سیاه  تیره‌،  این  است‌. گیاهان  بدانگاه  که  سبزرنگ  هستند  قابلیّت  خوردن  به  شکل  پخته  و  خام  را  دارند.  زمانی‌ که  پژمرده  و  پرپر  و  سیاه  تیره  هستند  باز  هم  می‌توان  آنها  را  به  شکل  پخته  و  خام  خورد.  در  فاصلۀ  این  دو  حال  نیز  همین ‌طور  جنبۀ  خوراکی  دارند.  پس  در  هر  حالی  از  احوال  برای ‌کاری  از کارهای  این  زندگی  سزاوار  و  مفیدند،  برابر  تقدیر  و  تعبیر  پروردگاری ‌که  جهان  را  آفریده  است  و  همه  چیز  آن  را  به  اندازۀ  لازم  آفریده  است  و  هماهنگ  و  آراسته  و  پیراسته‌ کرده  است  و  به  راه  خود  داشته  است  و  رهنمود  و  رهنمون  فرموده  است‌.

اشاره‌ای  که  در  اینجا  به  حیات  نباتات  می‌شود  با  گوشۀ  چشمی  پیام  می‌دهد که  هر گیاهی  درویدن  دارد،  و  هر  زنده‌ای  پایانی‌.  این  هم  پسوده‌ای  است‌ که  با  سخن ‌گفتن  از  زندگی  دنیا  و  زندگی  آخرت  سازگار  و  همآوا  است‌:  

(بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (١٦)وَالآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى) (١٧)

بلکه  (‌بنا  بـه  سرشت  انسانی‌)  زندگی  دنیا  را  (‌که  محسوس  و  نقد  است‌،  بر  زندگی  آخرت  که  نامحسوس  و  نسیه  است‌)  ترجیح  می‌دهید  و  برمی‌گزینید.  در  حالی  که  آخرت  (‌از  دنیا)  بهتر  و  پاینده‌تر  است  (‌عاقل  چرا  باید  فانی  و  گذ‌را  را  بر  باقی  و  پایا  ترجیح  دهد؟‌)‌.

زندگی  دنیا  بسان  این  چمنزار  و گلزار  و گیاهانی  است  که  مدّت  زمان  خود  را  سپری  می‌کنند  و سپس  خشک  و  سیاه  و  پرپر  می‌گردند  .  .  .  ولی  آخرت  جاودانه  می‌ماند  و  پایان  ندارد.

*

در  این  سرآغازی ‌که  پرده  از گسترۀ  فراخ  صفحۀ  بزرگ  هستی  برمی‏دارد،  حقائق  آیندۀ  این  سوره  در  روند  گفتارش  با  این  هستی  در  این  چهارچوب  زیبای  بزرگ،  ارتباط  پیدا  می‌کند،  همان ‌گونه ‌که  دیده  می‌شود  بیشتر  سوره‌ها  در  این  جزء  همچون  چهارچوبی  دارند‌،  چهارچوبی ‌که  با  فضا  و  سایه‌ روشن  و  آهنگ  این  سوره‌،  همنوائی  و  همنوائی  کاملی  دارد.[6]

*پس  از  آن‌،  این  مژدۀ  بزرگ  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم و  بعد  از  او  به  امّت  او  داده  می‌شود:

(سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسَى (٦)إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَى (٧) وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَى (٨)فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَى) (٩)

ما  قرآن  را  بر  تو  خواهیم  خواند  و  به  تو  خواهیم  آموخت‌،  و  تو  دیگر  آن  را  فراموش  نخواهی  کرد.  مگر  چیزی  را  که  خدا  بخواهد.  قطعاً  او آشکارا  و  نهان  را  می‌داند.  (‌چنین  خدائی  نگاهبان  قرآن  است  و  آنچه  مورد  نیاز  بشر  بوده  و  هست  از  طریق  وحی  قرآن  به  تو  می‌رساند،  و  چیزی  را  در  این  زمینه  فروگذار  نمی‌کند)‌.  ما  تو  را  برای  شریعت  ساده  و  آسان  (‌آئین  اسلام‌)  آماده  می‌سازیم  (‌و  کارهای  خیری  را  برای  تو  آسان  می‌نمائیم  و  در  انجام  آنها  توفیقت  می‌دهیم‌)‌.  اگر  پند  و  اندرز  سودمند  باشد،  پند  و  اندرز  بده‌.

این  مژده  می‌آغازد  با  برداشتن  رنج  محافظت  از  قرآن  و  رنج  نگاهداری  آن  از  دوش  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  :

(سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسَى) (٦)

ما  قرآن  را  بر  تو  خواهیم  خواند  و  به  تو  خواهیم  آموخت  و  تو  دیگر  آن  را  فراموش  نخواهی  کرد.

آنچه  بر  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  است  خواند‌ن  قرآن  است‌،  خواندنی  که  آن  را  از  سوی  پروردگارش  دریافت  می‌دارد.  بعد  از  آن  این  خدا  است‌ که  ضامن  ضبط  قرآن  در  دل  او  است‌.  دیگر  فراموش  نمی‌گرداند  آنچه  را که  پروردگارش  بر  او  می‌خواند.

این  مژده‌ای  است  برای  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  مژده‌ای ‌که  او  را  آسوده‌ خاطر  می‌گرداند.  بدو  اطمینان  می‌دهد که  از  سوی  این  قرآن  بزرگ  و  زیبا  و  محبوب  دلش  خاطر جمع  باشد.  نگران  این  قرآن‌ که  سراپا  عاشق  آن  است‌،  و  آزمند  بر  آن  است‌،  و  مسؤولیّت  بزرگی  را  نسبت  بدان  احساس  می‌کند،  اصلاً نباشد  .  .  .  عشق  بدین  قرآن  و آز  بر آن  و  احساس  مسؤولیّت  در  قبال  آن‌،  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  را  بر  آن  می‌داشت  وقتی ‌که  جبرئیل  قرآن  را  برایش  نازل  می‌کرد  آیه  آیه  را  تکرار  بکند  و  زبان  بدان  بجنباند  از  ترس  این  که  نکند  حرفی  از  آن  را  فراموش ‌گرداند.  تا  این  مژده‌های  اطمینان‌ بخش  بدو  رسید  و  خاطر جمع  گردید  که  پروردگارش  بجای  او  محافظت  از  این  قرآن  را  بر  عهده  می‌گیرد  و  مصون  ماندن  آن  را  تضمین  خواهد کرد.  این  مژده‌ گذشته  از  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  برای  امّت  او  است‌.  امّتی ‌که  بعد  از  او  می‌آیند  و  پای  به  جهان  می‌گذارند.  آنان  هم  مطمئن  باشند  اصل  این  عقیده‌ که  قرآن  است  محفوظ  و  مصون  توسّط  یـزدان  است‌.  این  عقیده  از  سوی  خدا  آمده  است  و  توسّط  او  محافظت  می‌گردد،  و