ا  را  بسازد.  مائع  شفّاف  داخل  چشم  را  تهیّه  ببیند.  یا  در  تشکیل  بینی  یا گوش  شرکت  بکند. گذشته  از  این  بر  هر  سلولی  لازم  است  خود  را  دگرگون  سازد  از  لحاظ  شکل  و  از  لحاظ  هر  خاصیّت  دیگری‌ که  برای  انجام  وظیفۀ  خودش  لازم  است‌.  مشکل  است  تصوّر  کنیم  از  میان  سلولهائی‌ که  مربوط  به  دست  راست  یا  دست  چپ  هستند،  یکی  از  این  سلولها  جزئی  از گوش  راست ‌گردد،  و  سلول  دیگری  جزئی  از گوش  چپ  شود.  صدها  هزار  سلول  چنین  به  نظر  می‌آیند که  وادار  گردیده‌اند  و  به  پیش  رانده  شده‌اند  چیز  مناسبی  را  در  وقّت  معیّنی  و  در  مکان  مشخّصی  انجام  بدهند!»

در  فصل  چهارم  می‌گوید:

در  میان  تودۀ  آفریدگان  به  برخی  از  آنها  امکان  داده  شده  است‌ که  پلّۀ  بالائی  از  اشکال  معیّن  غریزه  یا  هوش  و  یا  چیزی ‌که  نمی‌دانیم  را  نشان  بدهند.  برای  مثال  زنبور  ملخ  جهنده‌ای  را  شکار  می‌کند.  گودالی  را  در  زمین  می‌کند.  به  ملخ  نیش  می‌زند.  سوزن  نیش  خود  را  دقیق  به  مکان  مناسبی  از  بدنش  فرو می‌برد  تا  بدانجا که  ملخ  بیهوش  می‏‎گردد،  و  بسان  گوشت  نگاهداری  شده‌ای  زیست  می‌کند  .  .  .  زنبور  ماده  دقیقاً  در  جای  مناسبی  از  بدن  این  ملخ  تخمگذاری  می‌نماید.  چه  بسا  این  زنبور  نمی‌داند که  نوزادان‌ کوچک  او  وقتی ‌که  از  تخمها  بیرون  می‌آیند  می‌توانند  از  این  غذا  بهره‌مند  شوند  و  بخورند  بدون  این‌ که  این  حشره  را  بکشند که  غذای  آنها  است!  چرا که‌ کشتن  این  حشره  برای  آنها  خطر  دارد.  قطعاً  باید  زنبور  از  آغاز  آفرینش  این‌ کار  را کرده  باشد  و  پیوسته  آن  را  تکرار  نموده  باشد.  در  غیر  این  صورت  هیچ ‌گو‌نه  زنبوری  بر  روی  زمین  نمی‌ماند  .  .  .  علم  برای  این  پدیدۀ  مرموز  هیچ  تفسیر  و  توضیحی  ندارد.  از  دیگر  سو  این  پدیده  را  نمی‌توان  به  تصادف  نسبت  داد.

زنبور  ماده  نخجیر  را  به ‌گودالی  می‌اندازد  و  روی  آن  را  می‌پوشاند،  و  شادان‌ کوچ  می‌کند  و  سپس  می‌میرد.  نه  این  زنبور  و  نه  پیشینیان  او  در  بارۀ  این  عملکرد  اندیشیده‌اند،  و  نه  این  و  نه  آنها  ندانسته‌اند  برای  نوزادانشان  چه  چیزی  پیش  می‌آید  و  چه  چیزی  رخ  می‌دهد  .  .  .  و  حتّی  ندانسته‌اند که  خودشان  زندگی  کرده‌اند  و  به  تلاش  ایستاده‌اند  تا  نوع  خود‌شان  را  حفظ  کنند!

در  میان  برخی  از  انواع  مورچگان‌،  کارگران  آنها  دانه‌های  ریزی  را  می‌آورند  برای  خوراک  مورچگان  دیگر  در  طول  فصل  زمستان‌.  مورچگان  جائی  را  می‌سازند  مشهور  به  ‌«‌انبار  آرد کردن‌«‌.  مورچگانی ‌که  آرواره‌های  بزرگ  مجهّزی  برای  آرد کردن  دارند  در  آنجا  هستند.  این  مورچگان  آسیابان  به  جویدن  و  خرد  کردن  و  آماده‌ کردن  خوراک  برای  ساکنان  لانه  می‌پردازند.  این  یگانه  کاری  است  که  این  نوع  مورچگان  انجام  می‌دهند.  وقتی ‌که  پائیز  فرامی‌رسد،  و  دانه‌ها  همه  آرد گردیده‌اند،  قاعدۀ  «‌‌بـزرگ‌ترین  خیر  و  خوبی  برای  بیشترین  افراد»  مـی‌طلبد که  این  توشۀ  خوراک  مصون  و  محفوظ‌ گردد.  از  آنجا که  نسل  جدید،  مورچگان  آسیابان  زیـادی  را  تولید  و  نظم  و  نظام  خواهند  داد،  مورچه‌های  سرباز  مورچگا‌ن  آسیابان  موجود  را  می‌کشند.  شاید  مورچه‌های  سرباز  وجدان  حشرگی  خود  را  راضی ‌کنند  به  این‌ که  مورچگان  آسیابان  پاداش  لازم  و  بسندۀ  خود  را  دریافت  کرده‌اند،  چرا که  آنها  نخستین  فرصت  استفادۀ  از  غذا  را  در  طول  آسیاب ‌کردن  داشته‌اند  و  بهرۀ ‌کافی  خود  را  برده‌اند!

انواعی  از  مورچگان  وجود  دارند که  غریزه  یا  تفکّر  -  هر کدام  از  این  دو  را که  برای  تو  شیرین  است  برگزین  -  آنها  را  وادار  می‌سازد که ‌گیاهانی  را  جهت  خوراک  کشت‌ کنند.  می‌توان  این ‌کشتزارها  را  «‌باغچه‌های  گیاهان‌«  نامید.  این  مورچگان  انواع  معیّنی  از کرمها  و  ساسها  و  شته‌ها[5]  را  شکار  می‌کنند  -‌ شته‌ها  حشرات  کوچکی  هستند که  آفت  شیره‌های  عسلی  هستند  - کرمها  و  ساسها  و  شته‌ها گاوها  و  بزهای  مادۀ  این  نوع  مورچه‌ها  بشمارند.  مورچه‌ها  ترشّحات  مشخّصی‌ که  شبیه  عسل  است  از  این  موجودات  برمی‌گیرند  و  می‌خورند.

مورچه‌ها گروه‌ها  و  دسته‌هائی  از  این  جانداران  را  اسیر  و  برده  می‌سازند.  بعضی  از  مورحه‌ها  وقتی ‌که  لانه‌های  خود  را  می‌سازند،  ترکها  را  تکّه ‌تکّه  می‌کنند  در  اندازه‌هائی ‌که  مطابق  حجم  مطلوب  است‌.  در  آن  هنگام  که  برخی  از  مورچه‌های‌ کارگر  بریده‌های  برگها  را  در  مکان  مناسب  می‏‎گذارند.  نوزادان ‌کو‌چک  خود  را  -‌ که  در  دوران  دگردیسی  هستند  و  می‌توانند  ابریشم ‌بافی  کنند  و  تارها  را  بتابند  -  در کار  جولائی  و  بافندگی  با  خود  شرکت  می‌دهند  و آنها  را  به‌ کار  می‌گیرند!  چه  بسا  نوزادان  مورچه  از  ساختن  پیله‌ای  برای  خود  محروم  هستند،  و لیکن  به  جماعت  مورچگان  خدمت  می‌کنند!  راستی  چگونه  به  اتمهای  ماده‌ای  که  مورچه  از  آنها  تشکیل  می‌شود  اجازه  داده  می‌شود که  به  همچون  عملیّات  پیچیده  و  سختی  برخیزند  و  به  تلاش  بایستند؟  

شکّ  و  تردیدی  نیست  آفریدگاری  وجود  دارد که  این  مورچگان  را  رهنمود  و  رهنمون  می‌نماید،  و  آنها  را  بر  انجام  چنین‌ کارهای  شگفت  و  شگرفی  توانائی  و  مهارت  عطاء  می‌فرماید»  .  .  .

سخنان  (  ا.  کریسی  موریسون‌)  در  اینجا  به  پـایان  می آید...

بلی.  هیچ  شکّ  و  تردیدی  نیست  آفریدگاری  وجود  دارد  که  مورچگـان  را  رهنمود  و  رهنمون  می‌فرماید،  و  آفریده‌های‌ کوچک  و  بزرگ  جدای  از  آنها  را  نیز  راهنمائی  و  راهیابی  می‌نماید،  و  بدانها  بر  انجام  همۀ  اینها  قدرت  و  مهارت  مبذول  می‌دارد  .  .  .  چرا که  او:  

(الأ علَی الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى (٢)وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى) (٣)

پروردگار  والامقامی  که  (‌چیزها  را)  می‌آفریند،  و  سپس  (‌آنها  را  هماهنگ  می‌کند  و)  می‌آراید.  پروردگاری  که  اندازه‌گیری  می‌کند  و  (‌هر  چیزی  را  آن  گونه  که  شایسته  و  بایسته  است  می‌آفریند،  و  آن  گاه  آن  را  به  کاری‌)  رهنمود  می‌نماید  (‌که  باید  بکند)‌.

اینها  نمونه‌هائی  بود که  ما  آنها  را  از  سخنان  آن  دانشمند  فرزانه  گلچین  کرده‌ایم‌.  این  گلچین  جز  چیز  اندکی  از  مشاهداتی  نیست  که  انسانها  آنها  را  در  بارۀ  جهانهای  گیاهان  و  حشرات  و  پرندگان  و  حیوانات  نوشته‌انـد.  گذشته  از  اینها  توده‌ها  و گروه‌های  فراوان  بسان  اینها  وجود  دارند.  این  توده‌ها  و گروه‌های  فراوان  هم  بیش  از  این‌ کاری  نمی‌کنند که  به ‌گوشۀ  ناچیزی  از  مدلول  و  مفهوم  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  اشاره‌ای  داشته  باشند:

(الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى (٢)وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى) (٣)

پروردگاری  که  (‌چیزها  را)  می‌آفریند،  و  سپس  (‌آنها  را  هماهنگ  می‌کند  و)  می‌آر