  می‌تواند  باکتری  نامرئی  را  مشاهده‌ کند  .  .  .  همچنین  انسان  حشرات ‌کو‌چکی  را  می‌بیند که  او  را  می‌گزند.

تو  اگر  اسب  پیر  خود  را  تنها  رها کنی‌،  آن  اسب  راستای  

راه  خود  را در پیش  می‌گیرد هر چند هم  شب ‌تاریک  باشد.  آن  اسب  می‌تواند که  راه  را  بند  اگر چه‌ کاملاً  پدیدار  و  آشکار  نباشد.  ولی  او  اختلاف  درجۀ  حرارت  جاده  و  دو  سوی  آن  را  ببیند  با  دو  چشمی‌ که  اندکی  از  اشعه  مادون  قرمز  جاده  متأثّر  می‌گردند.  جغد  می‌تواند  موش‌ گرم  و  لطیفی  را  ببیند که  دارد  روی ‌گیاه  سرد  حرکت  می‌کند،  هر اندازه  هم  شب  تاریک  باشد.  ما  انسانها  شب  را  می‌توانیم  به  روز  تبدیل‌ کنیم  با  ایجاد  نور  در  مجموعه‌ای‌ که  آن  را  پرتو  می‌نامیم‌.

زنبورهای  عسل ‌کارگر  ماده  خانه‌هائی  را  با  حجمهای  گو‌ناگون  می‌سازند  در  شانه‌ای ‌که  برای  پرورش  به‌ کار  می‌رود.  خانه‌های  کوچکی  برای  کارگران  می‌سازند.  خانه‌های  بزرگتر  از آنها  را  برای  امیرها  (‌یعنی  زنبور  عسلهای  نر)‌،  و  اطاق  ویژه‌ای  برای  ملکه‌های  حامله  می‌سازند.  زنبور  عسل  ملکه‌،  تخمهای  بازور  نشده‌ای  را  در  خانه‌های  مخصوص  نرها  می‏‎گذارد،  و  تخمهای  بارور  نشده‌ای  را  در  خانه‌های  سالم  و  آماده  برای  کارگران  ماده  و  برای  ملکه‌های  آینده  می‌گذارد.  کارگرانی ‌که  ماده  و  چابک  و  ورزیده‌اند،  بعد  از  این‌ که  مدّت  زیادی  انتظار  نسل  جدید  را کشیدند،  مهیّا  و  آماده  برای  تهیّه‌ کردن  غذا  جـهت  زنبور  عسلهای  نوزاد  می‌کردند.  بدین‌ گونه ‌که  عسل  را  می‌جوند  و  مقدّمات  هضم  را  آماده  می کنند  و  به‌ کار  تلقیح  می‌پردازند.  سپس  در  مرحلۀ  معیّنی  از  تکامل  نرها  و  ماده‌ها  دست  از  جویدن  و تهیّۀ  مقدّمات  هضم  می‌کشند،‌ و غذائی  جز  عسل  و  تلقیح  بدانها  نمی‌دهند.  ماده‌هائی ‌که  بدین  شکل  و  شیوه  خدمت  می‌شوند  و  پرورش  می‌یابند کارگران  ماده  می‌شوند.و  امّا  ماده‌هائی‌ که  در  خانه‌های  ملکه  بسر  می‏‎برند  تغذیۀ  آنها  با  جویدن  عسل  و  آماده ‌کردن  مقدّمات  هضم  باز هم  ادامه  می‏‎یابد.  این  ماده‌ها که  بدین  شکل  و  شیوۀ  ویژه  با  آنها  رفتار  می‌شود  به  ملکه‌های  زنبوران  عسل  تبدیل  می‌گردند.  تنها  این  ملکه‌ها  هستند که  تخمهای  بارور  شده  می‌گذارند.  تکرار  عملیّات  تولید  نسل  بدین  شکل  و  شیوه‌،  خانه‌های  ویژه‌ای  و  تخمهای  ویژه‌ای  را  می‌طلبد.  غذا  را  نیز  باید  تغییر  داد،  چون  تغییر  غذا  تأثیر  شگفتی  دارد.  این  امور  ملتزم  انتظار کشیدن  و  تمییز  کردن  و  پیدا کردن  غذائی  است ‌که  تأثیر  سازگاری  داشته  باشد!  این  تغییرات  مخصوصاً  در  زندگی  عمومی  زنبوران  عسل  تأثیر  بسزائی  دارد،  و  برای  وجود  همۀ  آنها  ضروری  به  نظر  می‌رسد.  شناخت  و  مهارت ‌که  لازم  و  ملزوم  برای  انجام  همچون‌ کاری  هستند  قطع  باید  پیش  از  شروع  زندگی‌ گروهی  و  اجتماعی  زنبوران  عسل‌،  دست  داده  و  به ‌کمال  رسیده  باشد.  امّا  شناخت  و  مهارت  برای  پیدایش  زنبوران  عسل‌،  و  ادامۀ  حیات  آنها  ضروری  و  ملازم  یکدیگر  نمی‏باشد.  لذا  به  نظر  می‌آید  زنبوران  عسل  در شناخت  تأثیر  غذا  در  شرائط  و ظروف  مشخّص  بر  انسان  تفوّق  و  برتری  دارند!

سگ  با  بینی  برتری‌ که  بدو  داده  شده  است  می‌تواند  حیوانی  را  احساس‌ کند که  عبور کرده  است‌.  و  حال  آن  که  تاکنون  انسان  ابزار  و  وسیله‌ای  اختراع  نکرده  است ‌که  بتواند  با  آن  حسّ  ضعیف  بویائی  خود  را  تقویت‌ کند.  امّا  با  این  وجود  حسّ  بویائی  ما  -‌هر چند که  ضعیف  است  -  آن  اند‌ازه  دقیق  است  که  می‌تواند  ذرّات  بسیار  ریز  میکروسکو‌پی  را تشخیص‌ دهد.  .  .

همۀ  حیوانات  صداهـا  و  آواهائی  را  می‌شنوند که  بسیاری  از  آنها  بیرون  از  محدودۀ  امواج  صوت  قابل  درک  حسّ  شنوائی  ما  است‌.[3]  انسان  با کمک ‌گرفتن  از  وسائل  و  ابزارهائی ‌که ‌کشف ‌کرده  است  می‌تواند  صدای  مگسی  را  بشنود که  در  فاصله  چند  مایلی  در  پرواز  است‌،  بدان گونه  که  انگار  روی  پردۀ  صماخ  او  نشسته  است‌.  همچنین  با  همچون  ادوات  و  ابزاری  می‌تواند  پرتو  نور  خورشید  را  ثبت  و  ضبط‌ کند.

یکی  از  عنکبوتهائی‌ که  در  آب  زندگی  می‌کند  لانه‌ای  برای  خـودش  به  شکل  بالون  از  تارهای  عنکبوت  می‌سازد،  و  آن  را  به  چیزی  در زیر آب  بند  می‌کند  و  می‌آویزد.  سپس  حبابی  را  با  مهارت  روی  موی  بدنش  نگاه  می‌دارد  و  آن  را  به  زیر  آب  می‏برد.  آن ‌گاه  آن  حباب  را  داخل  لانه‌اش  رها  می‌سازد.  این ‌کار  را  بارها  و  بارها  تکرار  می‌کند  تا  بدانجا که  لانه‌اش  می‌آماسد  و  باد  می‌کند.  بدین  هنگام  نوزادان  خود  را  به  دنیا  می‌آورد  و  آنها  را  تربیت  می‌کند.  از  وزیدن  بادها  ترسی  بر  آنها  ندارد.  در  اینجا  است ‌که  ما  روش  بافتن  را  می‌یابیم‌،  بافتنی‌ که  از  هندسه  و  اندازه‌گیری  و  ترکیب  و  شناوری  در  فضا  برخوردار  است!

ماهی  «‌‌سلمون‌« ‌کوچک  سالها  در  دریا  به‌ کوچ  و  سفر  می‌پردازد.  سپس  به  رودخانۀ  ویژۀ  خود  برمی‏گردد.  گذشته  از  این‌،  این  ماهی  از  ساحل  آن  رودخانه  بالا  می‌رود  تا  به  جویبار کوچک  می‌رسد که  به  دریا  می‌ریزد،  جویباری‌ که  او  در  آن  متولّد  شده  است‌!  .  .  کیست‌ که  ماهی کوچک  «‌سلمون‌«  را  با  دقّت  هر چه  بیشتر  به  زادگاهش  برمی‌گرداند؟  ماهی  سلمون‌ که  از  ساحل  بالا  می‌رود،  اگر  آن  را  بگیرند  و  به  جویبار  دیگری  ببرند  فوراً  می‌فهمد که  این  جویبار  خودش  نیست‌.  راه  آن  رودخانه  را  در  پیش  می‌گیرد،  و  برخلاف  امواج  آب  حرکت  می‌کند  و سینۀ  امواج  آب  را  می‌شکافد  و  خود  را  به  زادگاهش  می‌رساند!

در  اینجا  چیستانی  است‌ که  دشوارتر  و  پیچیده‌تر  از  آن  است‌.  این  معمّا  باید  حلّ  شود.  این  چیستان  مربوط  به  مارماهیها  است‌.  مارماهیهائی  که  بر عکس  این  راه  و  روش  عمل  می‌کنند.  این  آفریده‌های  شگفت  وقتی ‌که  به  رشد  کامل  خود  رسیدند  از  برکه‌ها  و  رودخـانه‌های  گوناگون  به  مهاجرت  می‌پردازند.  اگر  در  اروپا  باشند  هزاران  مایل  را  در  اقیانوس  می‌پیمایند  و  هم  به  سوی  جنوب      برمودا کوچ  می‌کنند  و  به  ژرفاهای  آنجا  فرومی‌روند.  در  آنجا  تخمگذاری  می‌کنند  و  می‌میرند!  

نوزادان  آنها  هیچ ‌گونه  وسیله‌ای  در  دسترس  ندارند  تا  با  آن  چیزی  را  بشناسند.  جز  آب  خالی  چیزی  سراغ  نمی‌رود  و  دیده  نمی‌شود.  امّا  نوزادان  آنها  برمی‌گردند  و  راهی  را  در  پیش  می‌گیرند که  به  سوی  ساحل  می‌رود،  ساحلی  که  مادرانشان  از  آنجا  آمده‌اند  و  به  دریا  خزیده‌اند.  از  آن  ساحل  هم  به  رودخانه  یا  دریاچه  و  یا  برکۀ ‌کوچکی  می‌روند.  بدین  خاطر  هر  آبی  از  مارماهیهای  خود  پر می‌گردد.  این  مارماهیها  با  امواج  نیرومند  دست  و  پنجه  نرم‌ ک