ست‌.  یا  به  عبارت  دقیق‌تر:  پاسخ  مستقیمی  به  اجازۀ  مستقیمی  است  .  .  .  این ‌که  خدا  به  بندگان  خود  اجازه  دهد  او  را  حمد  و  ثنا  گویند،  و  به  تسبیح  و  تـقدیسش  بپردازند  نعمتی  از  نعمتهای  خدا  و  فضلی  از  فضلهای  او  است‌.  یا  به  تعبیر  دقیق‌تر:  این  سخن  اجازۀ  مستقیم  است  .  .  .  این‌ که  خدا  به  بندگانش  اجازه  دهد  او  را  حمد  و  سپاس ‌گویند،  و  به  تسبیح  و  تقدیس  او  بپردازند،  نعمتی  از  نعمتهای  خدا  در  حقّ  ایشان  است‌،  و  فضلی  از  فضلهای  خدا  نسبت  بدانان  است‌.  این  اجازۀ  تماس  با  خدا  است‌.  به  شکلی  بیان  شده  است‌ که  به  درک  و  فهم  محدود  انسانها  نزدیک  و  برای  آنان  قابل  فهم  است‌.  یزدان  جهان  هر گونه  اجازۀ  تماسی  را  به  بندگان  بدهد  -  در  هر  شکلی  از  اشکال  تماس  -  بزرگواری ‌کردن  و  لطف  نمودن  به  بندگان  است‌.  

(سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأعْلَى) (١)

تسبیح  و  تقدیس  کن  پروردگار  والامقام  خود  را.  

(الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى (٢)وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى) (٣)

همان  خداوندی  که  (‌چیزها  را)  می‌آفریند  و  سپس  (‌آنها  را  هماهنگ  می‌کند  و)  می‌آراید.  خداوندی  که  اندازه‌گیری  می‌کند  و  (‌هر  چیزی  را  آن  گونه  که  شایسته  و  بایسته  است  می‌آفریند،  و  آن  گاه  آن  را  به  کاری‌)  رهنمود  می‌نماید  (‌که  باید  بکند)‌.

آن  خداوندی‌ که  هر  چیزی  را  آفریده  است‌،  و  سپس  آنها  را  هماهنگ‌ کرده  است  و  آراسته  و  پیراسته  نموده  است‌.  ساختار  آنها  را کامل  نموده  است‌،  و  آنها  را  به  نـهایت  کمالی  رسانده  است‌ که  مناسب  آنها  است  .  .  .  خدائی  است که برای  هر  آفریده‌ای  وظیفه  و  هدفش  را  اندازه‌گیری  کرده  است  و  متناسب  تعیین  نموده  است  و  آن  را  به  سوی  چیزی  رهنمود  و  رهنمون  فرموده  است  که  به  خاطر  آن  آفریده  شده  است‌.  هدف  از  وجودش  را  بدو  الهام  فرموده  است‌،  و  مقدّر کرده  است‌ که  در  مدّت  ماندش  چه  چیز  به  مصلحت  او  است‌،  و  همچنین  وی  را  به  سوی  آن  راهیاب  فرموده  است  و  هدایت  بخشیده  است  .  .  .

این  حقیقت  بزرگ  در  هر  چیزی  در گسترۀ  این  هستی  پدیدار  و  آشکار  است‌.  همه  چیز  در گسترۀ  این  هستی  بر  آن‌ گواه  است‌،  همه  چیز  اعم  از  بزرگ  و کوچک‌،  و  از  ارزشمند  و  بی‌ارزش  .  .  .  هر چیزی  در  صنعت  و  ساختار  خدا  از  لحاظ  خلقت  کامل  است‌،  و  آماده  برای  انجام  وظیفه  است‌.  هدف  از  وجودش  مشخّص  و  مقرّر  است‌.  توانمند  برای  انجام  این  هدف  از  آسانترین  راه  است  .  .  .  همۀ  چیزها  به  صورت  جمعی  از  هماهنگی ‌کامل  برخوردار  است‌،  و  توانا  برای  انجام  نقش‌ گروهی  خود  در  میان  جمع  است‌،  بدان  سان‌ که  آماده  برای  انجام  نقش  فردی  خود  به  طور  جداگانه  است‌.

اتم  به  تنهائی  هماهنگی‌ کاملی  میان  هسته  و  الکترونها  و  پروتونهای  خود  دارد.  هر  اتمی  بسان  منظومه‌ای  مثل  منظومۀ  شمسی  است ‌که  خورشید  و  ستارگان  و  وابسته‌های  آن  هماهنگ  هستند  .  .  .  اتم  بسان  منظومۀ  شمسی  راه  خود  را  می‌داند،  و  همچون  منظومۀ  شمسی  وظیفۀ  خود  را  انجام  می‌دهد  و  به ‌کار  خود  می‌پردازد.  سلول  زنده‌ای  به  تنهائی  دارای  خلقت  کامل  و  استعداد  کامل  برای  انجام  همۀ  وظائف  خود  است‌.  کار  و  بارش  بسان  کار  و  بار  پیشرفته‌ترین  موجودات  زندۀ  مرکّب  و  پیچیده  است‌.

میان  اتم  واحدی‌،  و  میان  منظومۀ  شمسی‌،  همچنین  میان  سلول  واحدی‌،  و  میان  پیشرفته‌ترین  موجودات  زنده‌،  مراتبی  از  تنظیمات  و  ترکیبات  است ‌که  همه  آنها  از  همچون‌ کمال  خلقتی  برخوردارند،  و  همچون  هماهنگی  گروهی  دارند،  تدبیر  و  تقدیر کاملی  بر  آنها  حکمفرما  است  و  آنها  را  اداره  می‌کند  و  می‌چرخاند  .  .  .  سراسر  جهان  گواه  حاضر  و  آماده‌ای  بر  این  حقیقت  ژرف  و  اصیل  است‌.

دل  انسان  این  حقیقت  را  یکجا  درک  و  فهم  می‌کند  هنگامی  که  آهنگهای  این  جهان  را  دریافت  دارد.  و  زمانی ‌که  چیزها  را  در گسترۀ  خویش  با  حسّ  و  شعور  باز،  بررسی  و  وارسی ‌کند.  این  چنین  درک  و  فهم  الهامی  برای  هیچ  انسانی  در  هیچ  محیطی  مشکل  نیست‌،  و  با  هر  درجه‌ای  از  درجات  علم  به  دست  آمده  می‌توان  بدان  دسترسی  پیدا  کرد،  وقتی  که  دریچه‌های  دل  باز  باشد،  و  تارهای  دل  برای  دریافت  آهنگهای  هستی  مهیّا  و  آماده  باشد.

گذشته  از  این‌،  مشاهد‌ه  و  علم  تجربی  با  مثالهای  فردی  و  خصوصی‌،  واضح  و  آشکار  می‌سازند  چیزی  را  که  الهام  با  نگاه  نخستین  درک  و  فهم  می‌کند  .  .  .  اندوخته‌ها  و  آزموده‌هائی  از  مشاهده  و  پژوهش  در  دسترس  است ‌که  به  گوشه‌ای  از  این  حقیقت  اشاره  می‌نماید  و  بخشی  از  آن  را  نشان  می‌دهد،  حقیقتی‌ که  شامل  همه  چیز  جهان  هستی  است‌.

دانشمند  «  ا.  کریسی  موریسون‌«  رئیس  آکادمی  علوم  در  نیویورک‌،  در کتابش  به  نام‌:  ‌«‌انسان  به  تنهائی  نمی‌تواند  پایدار  و  استوار  بماند»‌[1]  می‌گوید:

«‌‌پرندگان  غریزۀ  بازگشت  به  وطن  دارند‌. گنجشک  جنبان  جیک  جیک  زن‌ که  بر  سر درب  خانه‌ات  لانه  گذاشته  است‌،  در پائیز  به  سوی  جنوب  مهاجرت  می‌کند،  و  در  بهار  آینده  به  لانه‌اش  برمی‏گردد.  در  ماه  سپتامبر  دسته‌ها  و گروه‌های  زیادی  از  پرندگان  ما [2]  به  سوی  جنوب  پرواز  می‌کنند.  اغلب  حدود  هزار  مایل  بالای  دریاها  را  می‌پیمایند  و  طیّ  می‌نمایند.  با  وجود  این  راه  خود  را گم  نمی‌کنند. کبوتر  نامه‌رسان  وقتی ‌که  داخل  قفس  سفر دور  و  درازی  را  طیّ  می‌کند،  و  در طول  این  کوچ  طولانی  بر اثر صداهائی ‌که  برایش  تازه  و ناآشنا  است  سرگشته  و گیج  می‌شود،  مدّتی  دور  می‌زند  و  می‌چرخد.  آن‌ گاه  به  وطن  و  جایگاه  خود  برمی‏گردد  بدون  این‌ که  ویلان  و  حیران  شود  و  راه  خود  را  و  وطن  و  جایگاه  خود  را گم‌ کند  .  .  .  زنبور  عسل‌ کندوی  خود  را  پیدا  می‌کند  هر چند  هم  باد  در  وزید‌ن  بر گیاهان  و  درختان  همۀ  نشانه‌های  راهنمائی  و  راهیابی  موجود  را  پنهان  و  نهان  دارد.  حسّ  بازگشت  به  وطن  و خانه  و  کاشانه  در  انسان  ضعیف  است‌.  امّا  انسان  این  ساز  و  برگ  اندک  بازگشت  را  با  وسائل  و  ابزار  دریانوردی  افزایش  می‌دهد  و کامل  می‌کند.  ما  بدین  غریزه  نیازمندیم‌.  عقل  و  خرد  ما  این  نیاز  را  برآورده  می‌سازد.  قطعاً  باید  حشـرات  ریز  و کوچک  چشمهای  میکروسکو‌پی‌،  یعنی  «‌ذرّه‌بین‌«  داشته  باشند.  ما  اندازۀ  استحکام  آن  میکروسکوپها  را  نـمی‌دانیم‌.  شاهینها  چشمان  تلسکوپی‌،  یعنی  «‌دوربین  نزدیک‌کننده‌«  دارند.  در  اینجا  نیز  انسان  با  ابزار  و  وسائل  میکانیکی  خودش  برتری  پیدا  می‌کند.  انسان  با  تلسکوپ  خود  سدیم  را  می‏‎بیند،  سدیمی ‌که  بسیار  ناچیز  است‌.  نیروی  دید  چشم  انسان‌،  باید  دو  میلیون  برابر  شود  تا  آن  را  ببیند.  انسان  با  میکروسکو‌پ  الکترونی  خو