  می‌گرداند.  این  هم  واقعاً  چیز  بزرگ  و  مهمّی  است‌.

پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  حقّ  داشت‌ که  این  سوره  را  دوست  بدارد.  این  سوره  ارکان  و  اصـول  ثابت  و  ماندگار  جهان‌بینی  ایمانی  را  دربر  دارد.  از  قبیل‌:  توحید  خداوند  آفریدگار،  و اثبات  وحی  الهی‌،  و  بیان  سزا  و  جزا  در  آخرت‌.  اینها  نیز  نخستین  برجای  و  برپای  دارندگان  عقیده  هستند. گذشته  از  این‌،  این  عقیده  را  به  اصول  و  ارکان  دیرینه‌اش  پیوند  می‌دهد،  و  بر  رگها  و  ریشه‌هائی  آن  را  می‌رویاند  که  در  درّه‌های  زمان  ریشه  دوانده‌اند:  

(إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الأولَى (١٨)صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى) (١٩)

این  (‌چیزها  منحصر  به  این  کتاب  آسمانی  نیست‌،  بلکه‌)  در  کتابهای  پیشین  (‌نیز  آمده  و)  بوده  است‌.  (‌از  جمله  در)  کتاب‌های  ابراهیم  و  موسی‌.  (‌اعلی‌/18و19)  

گذشته  از  این‌،  این  سوره  سرشت  این  عقیده  را،  و  سرشت  پیغمبری  را که  آن  را  ابلاغ  می‌کند  و  به  دیگران  می‌رساند،  و  سرشت  امّتی  را که  پرچم  آن  را  بر  دوش  می‌کشد،  به  تصویر  می‌کشد  .  .  .  سرشت  سادگی  و  آسانی  و  بزرگواری  و سترگی  .  .  .

هر یک  از  اینها  پیامها  و  الهامهای  پراکنده‌ای  در  خود  دارد،  و  در  فراسوی  آنها  جولانگاه‌های  فراخ  و  گسترده‌ای  قرار  دارد  .  .  .
*
(سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأعْلَى (١)الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى (٢)وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى (٣) وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى (٤)فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى) (٥)

تسبیح  و  تقدیس  کن  پروردگار  والامقام  خود  را.  همان  خداوندی  که  (‌چیزها  را)  می‌آفریند  و  سپس  (‌آنها  را  هماهنگ  می‌کند  و)  می‌آراید.  خداوندی  که  اندازه‌گیری  می‌کند  و  (‌هر  چیزی  را  آن  گونه  که  شایسته  و  بـایسته  است  می‌آفریند،  و  آن  گاه  آن  را  به  کاری‌)  رهنمود  می‌نماید  (‌که  باید  بکند)‌.  خداوندی  که  چراگاه  را  (‌برای  تغذیۀ  جانداران  از  زمین  می‌رویاند  و)  بیرون  می‌آورد.  این  سرآغاز،  با  این  دیباچۀ  خوشایند  و  بلند  بالا،  پیش  از  هر  چیز  نغمه‌های  تسبیح  و  تقدیس  را  همراه  با  معنی  تسبیح  و  تقدیس‌،  در  فضا  پراکنده  می‌دارد.  این  صفاتی  که  به  دنبال  تسبیح  و  تقدیس  می‌آید:

(الأعْلَى (١)الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى (٢)وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى (٣)وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى (٤)فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى) (٥)

.  .  .  پروردگار  والامقام  خود  را.  همان  خداوندی  که  (‌چیزها  را)  می‌آفریند  و  سپس  (‌آنها  را  هماهنگ  می‌کند  و)  می‌آراید.  خداوندی  که  اندازه‌گیری  می‌کند  و  (‌هر  چیز  را  آن  گونه  که  شایسته  و  بایسته  است  می‌آفریند،  و  آن  گاه  آن  را  به  کاری‌)  رهنمود  می‌نماید  (‌که  باید  بکند)‌.  خداوندی  که  چراگاه  را  (‌برای  تغذیۀ  جانداران  از  زمین  می‌رویاند  و)  بیرون  می‌آورد.  سپس  آن  را  خشک  و  سیاه  می‏‎گرداند.

سراسر  هستی  را  عبادتگاه  و  پرستشگاهی  می‌سازد که  نواحی  و کرانه‌هایش  آن  نغمه‌ها  را  طنین‌انداز  می‌کند  و  پژواک  آنها  را  در  همه  جای‌ کیهان  پراکنده  می‌نماید،  و  دنیا  را  نمایشگاهی  می‌گرداند  که  در  آن  آثار  آفریدگار  نوآفرین  جلوه‌گر  می‌آید:

(الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى (٢)وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى) (٣)

خداوندی  که  (‌چیزها  را)  می‌آفریند  و  سپس  (‌آنـها  را  هماهنگ  می‌کند  و)  می‌آراید.  همان  خداوندی  که  اندازه‌گیری  می‌کند  و  (‌هر  چیزی  را  آن  گونه  که  شایسته  و  بایسته  است  می‌آفریند،  و  آن  گاه  آن  را  به  کاری‌)  رهنمود  می‌نماید  (‌که  باید  بکند)‌.

تسبیح،  خدا  را  به  بزرگی  یاد کردن  و  پاک  و  منزّه  داشتن  و  معانی  صفات  زیبا  را  برای  خدا  حاضر  آوردن‌،  و  همچنین  در  میان  پرتوها  و  لطفها  و  درخششها  و  چششهای  درونی  آن  صفات‌،  با  دل  و  جان  زیستن  و  بسر  بردن  است‌.  تسبیح  تنها  تکرار  واژۀ  «‌سبحان  الله‌«  نیست  و  بس.  صفت‌:

(سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأعْلَى) (١)

تسبیح  و  تقدیس  کن  پروردگار  والامقام  خود  را.

در  وجدان  معنی  و  حالتی  را  پرتوانداز  می‌کند که  با  واژگان  مشخّص ‌کردن  آن  و گفتن  از  آن‌،  سخت  و  دشوار  است‌.  امّا  با  دل  و  درون  باید  آن  را  مزه ‌کرد  و  چشید.  این  صفت  همراه  با  پرتوهای  بردمیده  از  حاضر  آوردن  معانی  صفات  دیگر،  حیات  را  پیام  می‌دهد  و  زندگی  را  می‌آفریند.

نخستین  صفت  نزدیک  در  این  نصّ‌،  صفت  «‌رب‌ّ«  یعنی  پروردگار،  و  بعد  از  آن  «‌اعلی‌«  یعنی  والامقام  است‌.  ربّ‌:  مربّی  و  محافظ  است‌.  سایه‌ روشنهای  این  صفت  مهربانانه  از  جملۀ  چیزهائی  است‌ که  با  فضای  این  سوره  و  مژده‌ها  و  آهنگهای  خوشایندش  همآوا  و  همنوا  است  ...  صفت  اعلی  هم  انسان  را  بر  آن  می‌دارد که  به  افقها  و  کرانه‌هائی  چشم  بدوزد که  پایانی  ندارند،  و  مرغ  جان  را  بر  آن  می‌دارد که  آزاد  و  رها  تا  آنجا که  می‌خواهد  به  پرواز  درآید  و  اوج  بگیرد  و  بال  و  پر  بزند  .  .  .  صـفت  اعلی  با  تمجید  و  تعظیم  و  پاک  و  منزّه  داشتن  هماهنگ  می‌گردد.  اصلاً  تمجید  و  تعظیم  و  پاک  و  منزّه  داشتن‌،  به  صفت  أعلی  پی  بردن  است  .  ...

خطاب  در  اینجا  قبل  از  هر چیز  متوجّه  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  است‌.  این  فرمان  از  سوی  پروردگارش  خطاب  بدو  صادر  می‌شود،  با  این  چنین  صفتی‌:

(سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأعْلَى) (١)

تسبیح  و  تقدیس  کن  پروردگار  والامقام  خود  را.  

مهر  و  لطف  و  انس  و  الفتی  در  این  خطاب  است‌ که  بالاتر  از  آن  است‌ که  بتوان  از  آن  تعبیر کـرد  و  سخن  گفت‌.  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  این  فرمان  یزدان  را  می‌خواند.  

بلافاصله  پذیرش  خود  را  اعلام  می‌فرمود،  و  پیش  از  این ‌که  آیات  دیگر  سوره  را  بخواند،  می‌گفت‌:

(‌سبحان  ربّی  الأعلی ‌)‌.

پاک  و  منزّه  است  پروردگار  والامقام  من‌.

این  خطاب  است  و  پاسخ  آن‌.  فرمان  است  و  اطاعت  از  آن‌.  انس ‌گرفتن  است  و  بدان  پاسخ‌ گفتن  .  .  .  آخر  او  در  آستانۀ  پروردگار  خود  است‌.  بدون  واسطه  فرمان  را  دریافت  می‌دارد  و  بدان  پاسخ  می‌ید.  انس‌ گرفتن  است  و  پاسخگوئی  .  .  .  انس  و  الفت  دارد  و  تماس  نزدیک  .  .  .  هنگامی‌ که  این  آیه  نازل‌ گردید،  فرمود:  

(‌اجعَلُوها  فی  سُجُودکُم‌)‌.

آن  را  در  سجده‌هایتان  جای  دهید.

وقتی‌ که  پیش  از  آن  نازل ‌گردید:

(  فَسَبّح  باسم  ربَّکَ  العَظیم  )‌.

حال  که  چنین  است  با  ذکر  نام  پروردگار  بزرگوار  خود،  خدا  را  تسبیح  و  تقدیس  کن‌. (‌حاقّه‌/52)  

(‌إجعَلُوها  فی  رُکُوعکُم‌)‌.

آن  را  در  رکوع  خود  جای  دهید.

این  تسبیح  و  تقدیسی‌ که  در رکوع  و  سجود  است  سخن  زنده‌ای‌ که  به  نماز  ملحق‌ گردیده  است‌.  این  سخن  به  زندگی ‌گرمی  می‌دهد.  این  بدان  خاطر  است‌ که  پاسخ  مستقیمی  به  فرمان  مستقیمی  