ِيدُ كَيْدًا (١٦)فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا) (١٧)

در  دیباچۀ  این  جزء  آمده  است ‌که  ضربه‌های  سخت  و  نیرومند  و  بالا،  و فریادهائی  را  بر  سر  خفتگان  در  خواب  می‌کشند  .  .  .  این  ضربه‌ها  و  فریادها  پیاپی  با  یک  آهنگ  و  یک  تهدید  درمی‌رسند:  «‌ به  خود  آئید.  بیدار  شوید.  بنگرید.  توجّه‌ کنید.  بیندیشید.  تدبّر  و  تفکّر کنید.  خدائی  وجو‌د  دارد.  تدبیری  در  میان  است‌.  تقدیری  در  میان  است‌.  آزمایش  وجود  دارد.  مسؤولیّت  هست‌.  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزائی  در  میان  است‌.  عذاب  شدید  و  نعمت  بزرگ  بر  سر  راه  است  .  .  .»‌.

این  سوره  نمونۀ  روشنی  از  این  ویژگیها  است‌.  به  ویژه  در  آهنگهای  این  سوره  نوعی  از  صحنه‌ها،  و  نوعی  از  آهنگهای  موسیقی‌،  و  طنین  واژگان،  و  پیامهای  معانی است. 

از  جملۀ  صحنه‌های  این  سوره‌:  «‌طارق‌«‌:  مهمان  شبانه‌.  راه‌پیمای  شبرو  .  .  .  «‌ثاقب‌«‌:  سوراخ‌ کننده‌.  درخشان  و  فروزان  .  .  .  «‌دافق‌«‌:  جهنده  .  .  .  «‌رجع‌«‌:  بازگرداندن  .  .  .  «‌صدع‌«‌:  شکاف  برداشتن  و  از  هم  جدا  شدن  .  .  .

از  معانی  این  سوره‌:  نگهبانی  و  پاسداری  از  هر کسی  است‌:

(إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ) (٤)

کسی  وجود ندارد  مگر  این  که  بر  او  نگهبانی  است  (‌که  او  را  می‌پاید  و  پندار و کردار و  گفتارش  را  ثبت  و ضبط  و  حفظ  می‌نماید)‌.(‌طارق‌/4)  

نفی ‌کردن  قدرت  و  قوّت  و  یار  و  یاور  است‌:

(يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ (٩)فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلا نَاصِرٍ) (١٠) 

(‌این  بازگشت‌)  روزی  تحقّق  می‌یابد  که  رازهای  نهان  و  کارهای  پنهان  آشکار  و آزموده  می‏‎گردد.  بدین  هنگام  برای  انسان  نه  نیروئی  است  (‌که  بر  زشتیهای  اعمال  و  عقائدش  پرده  بیفکند)  و  نه  یار  و  یاوری  است  (‌که  او  را  از  عذاب  الهی  رهائی  بخشد)‌.(‌طارق/9و10)  

جدّیّت  قاطعانه  است‌:

(إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ (١٣)وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ) (١٤)

مسلّماً‌ قرآن  سخن  فیصله‌بخشی  است‌ (‌که  خیر و شرّ،  و  خوب  و  بد،  و  حقّ  و  باطل  را  از  هم  جدا  می‌سازد،  و  یگانه  وسیلۀ  راه  تشخیص  حـقائق  از  اوهام‌،  و  دیانتهای  آسمانی  از  خرافه‌های  زمینی  است‌)‌.  و  سخن  گزافه  نبوده  و  شوخی  نمی‌باشد.  (‌بلکه  جدّی  و  قطعی  است  و  از  آستانۀ  باعظمت  و  محکمۀ  دادگرانۀ  الهی  صادر  شده  است‌)‌. (‌طارق/13و14)  

تهدید کردن  در  این  سوره  قالب  ویژۀ  خود  را  دارد:

(إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا (١٥)وَأَكِيدُ كَيْدًا (١٦)فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا) (١٧)

 آنان  (‌که  دشمنان  اسلامند،  در  بارۀ  قرآن‌)  پیوسته  به  نیرنگ  می‌پردازند  و  (‌برای  جلوگیری  و  نابودی  اسلام‌)  نقشه  می‌کشند،  و  من  هم  (‌در  برابر  آنان‌)  همیشه  نیرنگ  می‌زنم  و  نقشه  می‌ریزم  (‌و  نیرنگ  آنان  را  بی‌اثر،  و  نقشۀ  ایشان  را  نقش  بر  آب  می‌سازم‌)‌.  پس  به  کافران  مهلت  بده‌.  بدیشان  مختصر  مهلتی  بده  (‌تا  نسبت  به  ایشان  اتمام  حجّت  گردد،  و  بعدها  کارشان  زار  و  نزار،  و  خودشان  در  دنیا  و  آخرت  شرمسار  شوند)‌.(‌طارق‌/15-17)  

نزدیک  است  این  سوره  همۀ  موضوعاتی  را  دربر گیرد  که  در  دیباچۀ  این  جزء  بدانها  اشاره  شده  است‌:  «‌خدائی  وجود  دارد.  تدبیری  در  میان  است‌.  تقدیری  در  میان  است‌.  آزمایشی  بر  سر  راه  است‌.  مسؤو‌لیّتی  وجود  دارد.  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزائی  در  میان  است  .  .  .  تا  آخر»‌.

میان  صحنه‌های  جهانی  و  میان  حقائق  موضوعی  این  سوره  هماهنگی  مطلق  و  دقیقی  ملاحظه‌ گردیده  است‌.  این  امر  در  بررسی  این  سوره  در  روند  قرآنی  زیبای  خود  پیدا  و  هو‌یدا  می‌آید  .  .  .

*                                

(وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ (١)وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ (٢)النَّجْمُ الثَّاقِبُ (٣)إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ) (٤)

سوگند  به  آسمان  و  به  ستارگانی  که  شبانگاهان  پدیدار  می‌آیند!  تو  چه  می‌دانی  که  ستارگانی  که  شبانگاهان  پدیدار  می‌گردند  چه  هستند؟‌!  ستارگان  درخشانی  هستند  که  (‌با  نور  خود  دل  تاریکیها  را  می‌شکافند  و)  سوراخ  می‏‎کنند،  کسی  وجود  ندارد  مگر  این  که  بر  او  نگهبانی  است  (‌که  او  را  مـی‌پاید،  و  پندار  و  کردار  و  گفتارش  را  ثبت  و  ضبط  و  حفظ  می‌نماید)‌.

این  سوگند  صحنۀ  جهانی  را  و  حقیقت  ایمانی  را  دربر  دارد.  این  سوگند  با  بیان  آسمان  و  ستارگانی  می‌آغازد  که  شبانگاهان  پدیدار  می‌گردند.  دو  بار  پرسش  معهود  در  تعبیر  قرآنی  به  میان  می‌آید:

(وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ؟) (٢)

تو  چه  می‌دانی  که  ستارگانی  که  شبانگاهان  پدیدار  می‌گردند  چه  هستند؟‌.

انگار  چیزی  است ‌که  بالاتر  از  درک  و  فهم  و  علم  و  دانش  است‌.  سپس  آن  را  مشخّص  می‌کند،  و شکل  و  صورت  آن  را  بیان  می‌دارد:

(النَّجْمُ الثَّاقِبُ) (٣)

ستارگان  درخشانی  هستند  که  (‌با  نور  خود  دل  تاریکیها  را  می‌شکافند  و)  سوراخ  می‌کنند.

ستارگان  درخشانی  هستند که  دل  تـاریکیها  را  با  نور  قوی  خود  سوراخ  می‌کنند.  این  صفت  بر  جنس  ستارگان  منطبق  است‌.  دیگر  راهی  برای  منحصر کردن  «‌نجم‌«  به  ستارۀ  مشخّصی  در  این  نصّ  وجود  ندارد،  و  نیازی  هم  بدین  انحصار  نیست‌.  بلکه  بهتر  است  آن  را  شامل  همۀ  ستارگان ‌کرد،  تا  معنی  چنین  شود:  به  آسمان  و  ستارگانش  سوگند!  ستارگانی  که  دل  تـاریکیها  را  می‌شکافند،  و  از  پردۀ  تاریکیهائی  می‌گذرند که  اشیاء  را  در  فراسوی  خود  نهان  و  پنهان  می‌سازند.  این  اشاره  پیام  خود  را  دارد،  پیامی‌ که  به  حقائق  این  سوره  و  به  صحنه‌های  دیگر  آن  دارد  .  .  .  همان ‌گونه‌ که  خواهد  آمد...

به  آسمان  و  ستارگانش‌ که  دل  تاریکیها  را  سوراخ  می‌کنند  سوگند  می‌خورد:  مبنی  بر  این‌ که  هر کسی  به  فرمان  خدا  نگهبان  و  پاسداری  به  همراه  دارد:

(إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ) (٤)

کسی  وجود  ندارد  مگر  این  که  بر  او  نگهبانی  است  (‌که  او  را  می‌پاید  و  پندار  و  کردار  و  گفتارش  را  ثبت  و  ضبط  و  حفظ  می‌نماید)‌.

این  تعبیر  با  این  ساختاری ‌که  دارد  بر  تأکید  شدید  دلالت  دارد  .  .  .  هیچ‌ کسی  نیست  مگر  این‌ که  حافظی  دارد.  او  را  می‌پاید،  و  پندار  و کردار  و گفتارش  را  سرشـاری  و  ثبت  و  ضبط  می‌نماید.  به  فرمان  خدا  مأمور  انسان  است‌.  موظّف  است  به  انسانی‌ که  بر  او گمارده  شده  است‌ کمک  کند.  چون  انسان  منبع  اسرار  و  افکار  است‌،  و  سزا  و  جزا  به  عملکردش  تعلّق  می‌گیرد.

در  این  صورت  هرج  و  مرجی  و  نادیده‌ گرفتن  و  بر  باد  دادنی  در  میان  نیست‌.  مردمان  همین  جوری  در  زمین  رها  نگردیده‌اند،  و  بدون  نگهبان  و  پاسدار  سر  داده  نشده‌اند.  بدون  محافظ  در  درّه‌های  زمین  پراکنده  نگردیده  و  به  خود  رها  نشد