ود  سازد  .  .  .  زمانی  می‌خواهد  بدیشان  مهلت  و  فرصت  دهد  تا  روزی ‌که  وعده  داده  شده  است  ...  به  خاطر  حکمتی ‌که  در  اینجا  تحقّق  می‌پذیرد،  و  در  آنجا  پیاده  می‌شود،  و  در  قضا  و  قدر  یزدان  مقرّر  و  مشخّص  است  .  .  .

این  هم‌ گوشه‌ای  از کاری  است ‌که  خدا  می‌خواهد  انجام  بگیرد.  متناسب  با  رخداد  مذکور  است‌،  و  متناسب  با  سخنانی  است ‌که  از  قول  فرعون  و  ثمود  ذکر  خواهد  شد.  حقیقت  مشیّت  و  ارادۀ  مطلق‌،  و  حقیقت  قدرت  و  قوّت  مطلق‌،  در  فراسوی  رخدادها،  و  در  فراسوی  حیات  و  زندگی‌،  و  در  فراسوی  جهان‌،  پایدار  و  برجای  است‌،  و  آنچه  بخواهد  در  جهان  هستی  به  انجام  می‌رساند  و  می‌کند.

آنچه  بخواهد،  هر چه  زودتر  و  با  قدرت  هر چه  بیشتر  به  انجام  می‌رساند  .  .  .  نمونه‌ای  از  آنچه  می‌خواهد  بکند  و  به  انجام  برساند  این  است‌:

(هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ (١٧)فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ) (١٨)

آیا  خبر  لشکرها  و  سپاهیان  (‌کفّار)  به  تو  رسیده  است‌؟  لشکرها  و  سپاهیان  فرعون  و  قوم  ثمود؟‌.

این  فرموده  به  دو داستان  طولانی  اشاره  می‌کند.  با  تکیه  به  آشنائی  کسانی  ذکر  می‌شود که  مخاطبان  این  قـضیّه  بوده‌اند،  و  آن  دو  داستان  بسیار  در  قرآن  مجید  برایشان  ذکر  و  تکرار گـردیده  است‌.  یزدان  سبحان  آنان  را  لشکرها  و  سپاه‌ها  می‌نامد،  تا  اشاره  باشد  به  قدرت  و  قوّت  و  آمادگی  و  تجهیزات  و  ساز  و  برگی‌ که  داشته‌اند  ...  آیا  سخن  از  ایشان  به ‌گوشت  رسیده  است؟  متوجّه  شده‌ای ‌که  پروردگارت  با  ایشان‌ کرده  است  آنچه‌ که  خواسته  است‌؟

این  دو  داستان‌،  داستانهائی  هستند که  از  لحاظ  سرشت  و  نتائج  با  یکدیگر تفاوت  دارند  .  .  .  داستان  فرعون  چنین  بوده  است‌:  خدا  او  را  و  لشکریان  و  سپاهیان  او  را  هلاک  و  نابود کرده  است‌،  و  بنی‏اسرائیل  را  نجات  داده  است‌،  و  دوره‌ای  از  زمان  ایشان  را  در  زمین  سلطه  و  قدرت  بخشیده  است‌،  تا  با  دست  آنان  قضا  و  قدری  از  قضاها  و  قدرهای  خود  را،  و  مشیّت  و  اراده‌ای  از  مشیّتها  و  اراده‌های  خود  را  تحقّق  بخشند  و  پیاده  کند.  داستان  ثمود  نیز  چنین  بوده  است‌:  خدا  قوم  ثمود  را  به  تمام  و کمال  هلاک  و  نابود کرده  است  و کسی  از  ایشان  را  برجای  نگذاشته  است‌،  و  صالح  علیه السّلام  و  جماعت  اندکی  را که  با  او  بوده‌اند  و  از  او  پیروی  کرده‌اند  نجات  داده  است‌،  جماعت  اندکی‌ که  بعد  از آن  هم  ملک  و  مملکتی  و  فرمانروائی  و  قدرتی  نداشته‌اند.  بلکه  تنها  از  قوم  فاسق  و  بزهکار  ثمود  نجات  پیدا  کرده‌اند  و  رهائی  یافته‌اند  و  بس.  

این  دو  قضیّه  دو  نمونه  از  عملکرد  و  رویکرد  مشیّت  و  ارادۀ  یزدان  است‌.  دو  شکل  از  اشکال  دعوت  به  سوی  خدا  و  تحمّل  چیزهائی  است‌ که  در کار  دعوت  انتظار  می‌رود.  در کنار  آن  چیزها  احتمال  دیگری  در  میان  است  که ‌کمک  و  یاری  یزدان  سبحان  است‌،  همان  چیزی ‌که  در  رخداد گودال  شکنجه  انجام  پذیرفته  است  .  .  .  قرآن  همۀ  اینها  را  برای  جماعت  اندکی  روایت  می‌فرماید که  در  مکّه  بوده‌اند،  و گذشته  از  آنان  همۀ  اینها  را  برای  هر  نسلی  از  نسلهای  مؤمنان  در  طول  تاریخ  و  زمان  بیان  می‌کند  و  بدانها  خاطر نشان  و  تذکّرشان  می‌دهد  .  .  .

*
در  پایان  سوره  دو  آهنگ  نیرومند  قاطعانه  درمی‌رسد.  در  هر یک  از  آن  دو،  بیان  و  توضیحی‌،  و  حکم  نهائی  و  سخن  فیصله ‌بخشی  است‌.

(بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ (١٩)وَاللَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ) (٢٠)

اصلاً  کافران  کارشان  تکذیب  (‌حقّ  و  حقیقت‌)  است‌.  خداوند  از  پشت  سر،  ایشان  را  دور  زده  است  و  احاطه  کرده  است  (‌و  راه  فراری  برای  ایشان‌،  باقی  نگذاشته  است  و  کاملاً  مراقب  اوضاع  و  احوالشان  است‌)‌.

کار کافران  و  حقیقت  حالشان  شب  و  روز  تکذیب ‌کردن  و  دروغ  نامیدن  است‌:

(وَاللَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ) (٢٠)

خداوند  از  پشت  سر،  ایشان  را  دور  زده  است  و  احاطه  کرده  است  (‌و  راه  فراری  برای  ایشـان  باقی  نگذاشته  است  و  کاملاً  مراقب  اوضاع  و  احوالشان  است‌)‌.

آنان  هم  غافل  از  چیزی  هستند که  ایشان  را  احاطه ‌کرده  است‌،  و  آن  قهر  و  علم  خدا  است‌.  آنان  ضعیف‌تر  از  موشهائی  هستند که  محصور  در  طوفان  فراگیری  باشند!

(بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ (٢١)فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ) (٢٢)

 (‌این  سخن  سحر  و  دروغ  نیست‌)  بلکه  این‌،  قـرآن  بزرگوار  و  عالیقدر  است‌.  در  لوح  محفوظ  جای  دارد  (‌و  دست  نااهلان  و  شیاطین  و  کاهنان  هرگز  به  آن  نمی‌رسد  و  از  هر گونه  تغییر  و  تبدیل  و  زیاده  و  نقصانی  بر کنار  و  در  امان  است‌)‌.

«‌مجید‌»‌:  شریف‌.  دارای  منزلت  و  مکانت‌.  عالیقدر  .  .  .  آیا  از  سخن  خدای  بزرگوار  شریف‌تر  و  والاتری  و  دارای  منزلت  و  مکانت  بالاتری  یافته  می‌شود؟  قرآن  در  لوح  محفوظ  است‌.  ما  نمی‌دانیم  سرشت  آن  چگونه  و  چیست‌.  زیرا  لوح  محفوظ  جزو  غیب  است  و  غیب  را  خدا  داند  و  بس.  ما  تنها  از  سایه ‌روشنی  سود  می‌بریم‌ که  تعبیر  سخن  می‌افکند،  و  تنها  از  پیامی  استفاده  می‌کنیم  که  به  دلها  می‌دهد  و  در  آنها  برجای  می‌گذارد.  و  آن  این  است ‌که  قرآن  مصون  و  محفوظ  و  ماندگار  و  استوار  می‌ماند.  سخن  خدا  آخرین  مرجع  در  هر کاری  از کارها  است‌.  هر  سخنی  از  میان  می‌رود،  ولی  سخن  قرآن  محفوظ  و  مصون  می‌ماند،  و  از  آن  محافظت  و  مراقبت  می‌گردد  .  .  .

قرآن  سخن  خود  را  در  بارۀ  رخداد گودال  شکنجه‌،  و  در  بارۀ  حقیقت  موجود  در  پشت  سر  آن ‌گفته  است‌،  و  سخن  قرآن  آخرین  سخن  است‌.

*
------------------------------------------------
[1] «‌هو یبدئُ وَ یُعید»‌:‌ او است ‌که آفرینش را از نیستی به هستی آورده است ‌و پس از نابودی دوباره ‌آن را هستی می‌بخشد. البتّه ‌این‌ کار همیشگی آفریدگار متعال است‌. یعنی همۀ موجودات ‌به وسیلۀ قدرت مطلقۀ پروردگار، پیوسته از ناچیزی چیز و باز ناچیز می‌شوند،‌ و از ناتوانی توان می‌یابند و ناتوان می‌گردند، ‌و بدون اراده‌ و دخالت خود از صورتی به صورتی درمی‌آیند. (‌مترجم‌)سورۀ ‌طارق  مکّی  و  ١٧  آیه  است  
بسم  الله  الرحمن  الرحيم  

(وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ (١)وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ (٢)النَّجْمُ الثَّاقِبُ (٣)إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ (٤)فَلْيَنْظُرِ الإنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ (٥)خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ (٦)يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ (٧)إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ (٨)يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ (٩)فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلا نَاصِرٍ (١٠)وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ (١١)وَالأرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ (١٢)إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ (١٣)وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ (١٤)إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا (١٥)وَأَ