کّه  استقرار  پذیرد،  و  در  دلهـای  جماعت  مؤمنانی  جایگزین  شود که  در  طول  تاریخ  در  معرض  شکنجه  و  آزار  قرار  می‌گیرند.

*

آنگاه  پیروها  پیاپی  می‌گردد:

(إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ) (١٢)

بیگمان  پروردگارت  یورش  و  تاخت  بـردن  و  در هم  کوبیدن  و  به  کیفر  رساندنش  سخت  و  شدید  است‌.  بیان  حقیقت  یورش  و  تاخت  بردن  و  در هم ‌کوبیدن  و  به  کیفر  رساندن‌،  و  ذکر  شدّت  و  حدّت  آن  در  این  جایگاه  چیزی  است‌ که  مناسبت  دارد  با  آنچه  در  رخداد  مذکور  گذشته  است‌،  رخدادی‌ که  مظهر  یورش  و  تاخت  بردن  و  در هم‌ کوبیدن  و  به‌ کیفر  رساندن  اندک  و  ناچیزی‌ که  انجام  دهندگان  آن  و  مردمان  روی  زمین  آن  را  بزرگ  و  سخت ‌گمان  می‏‎برند.  تاخت  بردن  و  یورش‌ کردن  و  در هم‌ کوبیدن  و  ناگهانی  دستگیر کردن  و  به ‌کیفر  رساندن  خداوند  قدرتمندی ‌که  ملک  و  ملکو‌ت  و  فرمانروائی  و  سلطنت  آسمانها  و  زمین  از  آن  او  است  تاخت  بردن  و  یورش ‌کردن  و  در هم ‌کوبیدن  و  ناگهانی  دستگیر کردن  است‌،  نه  تاخت  بردن  و  یورش‌ کردن  و  در هم ‌کوبیدن  و  ناگهانی  دستگیر کردن  و  به ‌کیفر  رساندن  انسانهای  ضعیف  و  لاغری ‌که  بر  قطعۀ  محدودی  از  زمین  در  بخش  محدودی  از زمان  تسلّط  پیدا  می‌کنند  .  .  .

تعبیر  سخن  پیوند  میان  مخاطب ‌کلام  را که  رسول  اکرم  صلّی الله علیه وآله وسلّم  است‌،  و  میان ‌گو‌یندۀ ‌کلام  را که  خداوند  ذوالجلال  است‌،  می‌نمایاند  و  پدیدار  می‌سازد،  آنجا که  گفته  می‌شود:

(إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ...).

بیگمان  پروردگارت  یورش  و  تاخت  بردن  و  در هم  کوبیدن  و  به  کیفر  رساندنش‌....

پروردگارت ‌که  تو  به  ربوبیّت  او  خود  را  نسبت  می‌دهی‌،  و پشتیبانت ‌که  به  یاری ‌و یاوریش ‌تکیه  می‌زنی  .  .  .  این  نسبت  دادن  ارزش  خو‌د  را  در  این  جولانگاه  دارد،  جولانگاهی ‌که  در  آن  بزهکاران  بر  مؤمنان  تاخت  می‏‎برند  و  می‌تازند  و  به  مـجازات  و  شکنجۀ  ایشان  می‌پردازند!

(إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ) (١٣)

او است  که  قبلاً آفرینش  را آغازیده  است‌،  و او  است  که  بعداً  آفرینش  را  دوباره  بازمی‌گرداند.

آغازیدن  و  بازگرداندن  هر چند  معنی  کلّی  آنها  آفرینش  و  پیدایش  نخستین  و  آفرینش  و  پیدایش  واپسین  است‌،  امّا  آفرینش  و  پیدایش‌،  رخدادهائی  هستند که  پیوسته  و  در  هر  لحظه  از  شبانه  روز  انجام  می‌پذیرد.  در  هر  لحظه‌ای  آغازیدن  و  پدید  آوردن‌،  و  در  هر  لحظه‌ای  برگرداندن  چیزی  وجود  دارد که  پوسیده  است  و  مرده  است‌.  همۀ  جهان  در  آغازیدن  مستمرّ،  و  در  پوسیدن  مستمرّ  است ‌[1] .  .  .  در سایۀ  این  حرکت  همیشگی  فراگیر  آغازیدن  و  برگرداندن،  رخداد گودال  شکنجه  و  نتائج  ظاهری  آن‌،  در  واقعیّت  امر  و  در  حقیقت  ارزیابی،  یک  مسألۀ  گذرا  است‌.  این  رخداد  آغازیدن  برای  برگشت  دادن‌،  یا  برگشت  دادن  برای  آغازیدن‌،  در  دائرۀ  این  حرکت  همیشگی  و  چرخشی  است  .  .  .

(وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ) (١٤)

خدا  آمرزگار  و  دوستدار  (‌بندگان  مؤمن‌)  است‌.

آمرزش  با گفتار  پیشین  پیوند  دارد،  آنجا که  می‌فرماید:  

(ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا ).

سپس  توبه  نمی‏‎کنند.

مغفرت  از  رحمت  فراوان  و  فضل  ریزان  بدون  حدود  و  ثغور و  قیود  یزدان  سرچشمه  می‏‎گیرد  .  .  .  مغفرت  و  آمرزش  درگاه  باز  و گشادی  است‌ که  بر  روی  هیچ  برگردندۀ  توبه‌کننده‌ای  بسته  نمی‌شود،  هر  اندازه  هم ‌گناه  بزرگ  باشد  و  نافرمانی  سترگ  .  .  .  و  امّا  مودّت  و  محبّت‌،  پیوند  دارد  با  موقعیّت  مؤمنانی‌ که  پروردگارشان  را  بر  همه  چیز  ترجیح  داده‌اند  و  او  را  برگزیده‌اند.  این  هم  انس  و  الفت  لطیف  و  شیرین  و  ارزشمندی  است  وقتی  که  یزدان  بندگانش  را  بالا  می‏‎برد،  بندگانی ‌که  او  را  بر  همه  چیز  ترجیح  می‌دهند،  و  او  را  تا  بدان  درجه  و  مرتبه  دوست  می‌دارند که  قلم  از  وصف  آن  درجه  و  مرتبه  درمی‌ماند،  اگر  فضل  خدا  بر  قلم  نبخشاید  و  توانائیش  عطاء  ننماید.  درجه  و  مرتبۀ  صداقت‌،  صداقت  میان  پروردگار  و  بنده  .  .  .  درجه  و مرتبۀ  مودّت  و محبّت  خدا  در  حقّ  دوستداران  و  شیفتگان  مقرّب  خود  .  .  .  پس  حیاتی‌ که  آن  را  فداء  کرده‌اند  چیست‌،  حـیاتی‌ که  می‏‎گذرد  و  از  میان  می‌رود؟  عذابی ‌که  تحمّلش ‌کرده‌اند  چیست‌،  عذابی‌ که  موقّت  و گذرا  است‌؟  حیات  و  عذاب  این  چنانی  در  برابر  قطره‌ای  از  این  دریای  مودّت  و  محبّت  شیرین  چیست  و  چه  ارزشی  دارد؟  حیات  و  عذاب  این  چنانی  در  برابر  پرتوی  از  این  انس  و  الفت  دوست  داشتنی  ربّانی  چیست  و  چه  ارزشی  دارد؟

بندگانی  از  بردگان  این  زمین‌،  بندگان  کسی  از  انسانها،  خود  را  به  مهلکه  می‌اندازند  و  جان  شیرین  را  فداء  می‌سازند  در  برابر کلمه‌ای ‌که  از  دهان  آقایشان  مبنی  بر  تشویقشان  بشنوند،  یا  پرتوی  از  رضای  او  را  بر  چهره‌اش  ببینند  .  .  .  در  حالی‌ که  آقایشان  عبدی  است  و  آنان  هم  عبدند  .  .  .  پس  بندگان  یزدان  باید  چه  بکنند  و  چگو‌نه  شوند  و روند،  آن  بندگانی‌ که  یزدان  با  مودّت  و  محبّت  بزرگ  و  ارزشمند  خود  ایشان  را  انس  و  الفت  می‌دهد؟  یزدانی  که‌:

(ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ) (١٥)

او  صاحب  تخت  (‌حکومت  مطلقه  بر  عـالم  هستی‌)  و  دارای  مجد  و  عظمت  است‌.

یزدان  والامقامی‌ که  بر  همه  چیز  فرمانروائی  دارد.  دارای  مجد  و  عظمت  است‌.  بزرگ  و  سترگ  است  .  .  .  هان!  با  توجّه  به  مقام  و  رضای  یزدان‌،  بذل  حیات  و  زندگی  هیچ  است  هیچ‌!  هان  درد  و  رنج‌ کشیدن  هیچ  است  هیچ!  هان  عذاب  و  عقاب  دیدن  هیچ  است  هیچ‌!  هان  فداء‌ کردن  همه  چیز گرانبها  هیچ  است  هیچ‌!  هان  بذل  و  بخشش  و  چشش  و کشش  همۀ  اینها  هیچ  است  هیچ  در  برابر  پرتوی  از  رضائی ‌که  مولای  مهربان  و  صاحب  عرش  و  تخت  جهان  آن  را  بر  بندگان  خود  بیندازد  و  بر  ایشان  ببخشاید  و  بدان  مفتخرشان  فرماید  .  .  .

(فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ) (١٦)

آنچه  بخواهد،  هر چه  زودتر  و  با  قدرت  هر چه  بیشتر  به  انجام  می‌رساند.

این  صفت  یزدان  است ‌که  پیوسته  در  جریان  است‌.  چیزی  است‌ که  پیوسته  تحقّق  می‌پذیرد  و  پیاده  می‌شود.  همیشه  در کار  است‌.  آنچه  بخواهد  هر چه  زودتر  و  با  قدرت  هر چه  بیشتر  انجام  می‌دهد.  او  دارای  مشیّت  و  ارادۀ  مطلق  است‌.  هر چه  بخواهد  برمی‏گزیند.  آنچه  بخواهد  و  بپسندد  می‌کند.  پیوسته  و  همیشه  دست  اندر کار  است‌.  این  صفت  یزدان  سبحان  و  خداوند  دادار  است‌.

گاهی  می‌خواهد  مؤمنان  در  سایۀ  یاری  و کمکش  در  این  زمین‌،  به  خاطر  حکمتی ‌که  در  میان  است  پیروز  شوند  ...  گاهی  می‌خواهد  ایمان  بر  شکنجه  و  آزار  پیروز گردد  و  پیکرهای  فانی  به  خاطر  حکمتی‌ که  می‌خواهد  از  میان  روند  .  .  .  زمانی  می‌خواهد  قلدران  و  زورگویان  زمین  را گرفتار  و  نا