ست‌.  تنها  او  است‌ که  بر  هر  چیزی  حاضر  و  ناظر  است‌،  و  مشیّت  و  اراده‌اش  بر  همه  چیز  تعلّق  حضور  دارد.  او  حاضر  و  ناظر  بر  حال  و  وضع  آن  مؤمنان‌،  و کار  و  بار  صاحبان‌ گودال  شکنجه  بوده  است  .  .  .  این  پسوده‌ای  است‌ که  دلهای  مؤمنان  را  اطمینان  می‏بخشد،  و  سرکشان  ستمگر و زورگو  را  تهدید  می‌کند.  خدا  حاضر  و  ناظر  بوده  است‌،  و  این  بس  است‌ که  خدا  حاضر  و  ناظر  باشد.

روایت  حادثه  در  این  چند  آیۀ ‌کوتاه  به  پایان  می‌آید.  آیات  کوتاهی ‌که  دل  را  از  الکتریکی  کراهیت  و  بیزاری  از  زشتی  و  پلشتی  این  چنین‌ کاری  و  این  چنین  جنایتکارانی  شارژ  و  انباشته  می‌دارد.  همچنین  در  دل  اندیشیدن  در  بارۀ  چیزی  را  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد که  به  دنبال  این  حادثه  روی  می‌دهد،  و  سنگینی  آن  را  در  نزد  خدا،  و  انتقام  و  خشم  خدا  از  آن  را  به  تصویر  می‌کشد.  این‌ کار  در  اینجا  و  بدین  اندازه  به  پایان  نمی‌آید،  بلکه  در  فراسوی  آن  حساب  و کتاب  خدا  است‌،  حساب  و کتابی ‌که  تنها  خدا  خودش  از کیفیّت  و  کمیّت  آن  آگاه  است  و  بس !

روایت  حادثه  این  چنین  به  پایان  می‌آید  در  حالی‌ که  دل  را  از  زیبائی  و  شکوه  لبریز کرده  است‌.  زیبائی  و  شکوه  ایمانی ‌که  بر  فتنه  و  بلا  برتری  یافته  است  و  چیره‌ گردیده  است‌،  و  زیبائی  و  شکوه  عقیده‌ای ‌که  بر  زندگی  غلبه  پیدا کرده  است  و  پیروز  شده  است‌،  و  زیبائی  و  شکوه  آزادی‌ای ‌که  رها  از  قید  و  بند  پیکر،  و  رها  از  جاذبۀ  زمین  و  لذائذ  چند  روزۀ  آن  است‌.  مؤمنان  می‌توانستند  که  زندگی  خود  را  در  مقابل  شکست  خوردن  ایمانشان  نجات  دهند.  امّا  اگر  این ‌کار  را  می‌کردند  خویشتن  را  در  دنیا  پیش  از  آخرت  چه  اندازه  زیانمند  می‌نمودند؟  چه  اندازه  همۀ  انسانها  را  زیانمند  می‌کردند؟  اگر  آنان  این  معنی  بزرگ  را  نابود  می‌کردند،  معنی  دوری  از  زندگی  بدون  عقیده‌،  پرهیز  از  زشتی  زندگی  بدون  آزادی‌،  خودداری  از  پذیرش  پستی  زندگی  وقتی‌ که  سرکشان  بر  ارواح  مسلّط‌ گردند،  بعد  از  آن‌ که  بر  پیکرها  چیره  شده‌اند!  این  واقعاً  معنی  ارزشمندی  و  واقعاً  معنی  بزرگی  است‌،  این  چیزی ‌که  سود  آن  را  برده‌اند،  در  حالی  که  هنوز  در  زمین  هستند.  سود  آن  را  برده‌اند  بدان ‌گاه ‌که  آنان  می‏بینند  آتش  ایشان  را  فرامی‌گیرد  و  پیکرهایشان  دارد  می‌سوزد،  و  این  معنی  ارزشمند  پیروز  می‌گردد،  معنائی ‌که  آتش  آن  را  پاکیزه  مـی‌دارد.  بعد  از  آن  در  پیشگاه  پروردگارشان  حساب  و کتاب  دارند،  و  دشمنان  سرکش  ایشان نیز  حساب  و کتاب  دارند  ...  روند  سخن  بر  این  امر  پیرو  می‌زند  .  .  .

*
(إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ (١٠)إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ) (١١)

بیگمان  کسانی  که  مردان  مؤمن  و  زنان  مؤمن  را  شکنـجه  می‌دهند  تا  از  دین  الهی  برگردند،  و  سپس  توبه  نمی‌کنند  و  از  کردۀ  خویش  پشیمان  نمی‌شوند،  قطعاً  عذاب  دوزخ  دامنگیر  ایشان  خواهد  شد  و  همچنین  عذاب  آتش  سوزان  بهرۀ  آنان  خواهد  بود.  مسلّماً  کسانی  که  ایمان  می‌آورند  و  کارهای  شایسته  می‌کنند،  بدون  شکّ  باغهای  بهشت  از  آن  ایشان  است  که  از  زیر  (‌کاخها  و  درختان‌)  آن  رودبارها  روان  است‌،  و  رستگاری  و  کامیابی  بزرگ  این  است‌.

رخدادی‌ که  در  زمین  و  در  زندگی  دنیا  روی  داده  است‌،  پایان  رخداد  و  پایان  گشت  و گذار  نیست‌.  بلکه  بقیّه  آن  در  آنجا  فرامی‌رسد.  جزا  و  سزائی  فرا می‌رسد که ‌کار  را  در  جای  خود  و  در  حدّ  نصاب  خود  قرار  می‌دهد،  و  داوری  می‌کند  در  بارّ  چیزی‌ که  میان  مؤمنان  و  طاغیان  در گرفته  است‌.  این  مشخّص  و  مقرّر  و  مؤکّد  است‌،  و  روی  می‌دهد  همان‌ گونه ‌که  یزدان  از  آن  سخن  می‌گوید:  

(إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ...).

بیگمان  کسانی  که  مردان  مؤمن  و  زنان  مؤمن  را  شکنجه  می‌دهند ...  .

و  سر  در گمراهی  خود  می‌نهند  و  پیش  می‌روند،  و  بر  آنچه  کرده‌اند  و  می‌کنند،  پشیمان  نگردیده‌اند  و  نمی‌گردند:

(ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا ).

و  سپس  توبه  نمی‌کنند  و  از  کردۀ  خویش  پشیمان  نمی‌شوند.

(فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ) (١٠)

قطعاً  عذاب  دوزخ  دامنگیر  ایشان  خواهد  شد  و  همچنین  عذاب  آتش  سوزان  بهرۀ  آنان  خواهد  بود.

واژۀ  «‌حریق‌«  یعنی  سوزان‌،  در  نصّ  قرآن  آمده  است‌،  هر چند که  از  «‌عَذابُ  جَهنّم‌«  مفهوم  است‌.  و لیکن ‌گفته  می‌شود  و  در  متن  قرآن  می‌آید  تا  مقابل  حریق  «‌اُ‌خدود‌»  یعنی‌ گودال  شکنجه  قرار  گیرد،  و  درست  واژه‌ای  به  کار  رود که  یادآور  رخداد  مذکو‌ر  شود.  امّا  از  لحـاظ  شدّت  یا  مدّت  این  سوزاندن‌ کجا  و  آن  سوزاندن ‌کجا؟  

سوزاندنی  که  در  دنیا  انجام  می‏‎پذیرد  ناشی  از  آ‌تشی  است‌ که  مردمان  روشن  می‌کنند،  ولی  سوزاندنی ‌که  در  آخرت  انجام  می‌پذیرد  ناشی  از  آتشی  است ‌که  یزدان  روشن  می‌فرماید!  این‌ کجا  و  آن ‌کجا؟  سوزاندن  دنـیا  لحظه‌هائی  است  و  به  پایان  می‌آید.  سوزاند‌ن  آخرت  همیشه  و  همیشه  است  و  جز  خدا کسی ‌کیفیّت  و کمیّت  آن  را  نمی‌داند!  سوزاندن  دنیا  رضای  یزدان  از  مؤمنان  را،  و  پیروزی  انسانیّت  والا  را  به  دنبال  دارد.  سوزاندن  آخرت  خشم  خدا  را،  و  سقوط  نکو‌هیدۀ  بشریّت  را  به  همراه  دارد!

رضای  یزدان  و  اعطاء  نعمت  او  به  کسانی‌ که  ایمان  می‌آورند  و کارهای  شایسته  را  انجام  می‌دهند،  در  بهشت  خلاصه  می‌شود:

(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ ).

مسلّماً  کسانی  که  ایمان  می‌آورند  و  کارهای  شایسته  می‌کنند،  بدون  شکّ  باغهای  بهشت  از  آن  ایشان  است  که  از  زیر  (‌کاخها  و  درختان‌)  آن  رودبارها  روان  است‌.  این  رهائی  و  رستگاری  حقیقی  است‌:

(ذَلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ) (١١)

و  رستگاری  و  کامیابی  بزرگ  این  است‌.

«‌فوز‌»‌:  نجات  و  پیروزی  است‌.  نجات  از  عذاب  آخرت  فوز،  یعنی  رستگاری  و کامیابی  است‌،  چه  رسد  به  دستیابی  به  باغهای  بهشتی ‌که  از  زیر کاخها  و  درختان  آن  رودبارها  و  چشمه‌سارها  روان  است‌.

با  این  خاتمه‌، ‌کار  در  حدّ  نصاب  و  در  جایگاه  خود  قرار  می‌گیرد.  این  پایان  حقیقی  موقعیّت  است‌.  در  زمین  جز  گوشه‌ای  از گوشه‌ها  و  بخشی  از  بخشهای  آن  صورت  نگرفته  است  .  .  .  این  حقیقتی  است‌ که  پیرو  نخستین  رخداد،  متوجّه  آن  است‌،  تا  در  دلهای  جماعت  اندک  مؤمنان  م