واست  قضا  و  قدری ‌که  اسبها  را  به  حرکت  درمی‌آورد  و  به  راه  خود  می‏‎برد  و  می‌راند.  سرانجام  اسبها  مردمان  را  می‌رسانند  به  پایان  مرحله‌ای  که  سرآغاز  مرحلۀ  تازه‌ای  است‌.  آن  مرحله  نیز  مقدّر  و  مشخّص  است  بسان  خود  این  احوال  و  اوضاعی ‌که  پیاپی  دستخوش  جهان  می‌گردد.  از  قبیل‌:  شفق‌،  شب  و  آنچه  دربر می گیرد،  و  ماه  وقتی‌ که  جمع  و  جور  می‌گردد  و  بدر کامل  می‌شود  .  .  .  تا  بدانجا که  این  اسبها  مردمان  را  به  ملاقات  پروردگارشان  می‌رسانند،  ملاقاتی ‌که  بند  و  بخش ‌گذشته  از  آن  سخن‌ گفت  .  .  .  این  پیاپی  آمدن  هماهنگ  در  بندها  و  بخشهای  این  سوره‌،  و  انتقال  لطیف  و  دقیق  از  معنائی  به  معنائی‌،  و  از  چرخش  و گردشی  به  چرخش  و گردش  دیگری‌،  نشانه‌ای  از  نشانه‌های  این  قرآن‌ زیبا  و دل‌آرا  است  .  .  .

*
در  سایۀ  این  الهامها  و  پیامها  و  اشاره‌های  واپسین‌،  و  صحنه‌ها  و  چرخشها  و گردشهای  پیش  از  آنها  در  سوره‌،  شگفت  از کار کسانی  می‌شود ‌که  ایمان  نمی‌آورند،  با  وجود  این‌ که  این  همه  الهام  و  پیام  ایمان‌،  و  این  همه  دلائل  ایمان  در  وجود  خودشان  و  در  جهان  است‌:

(فَمَا لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ؟ (٢٠)وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ؟) (٢١)

ایشان  را  چه  شده  است  که  ایمان  نمی‌آورند؟  و  هنگامی  که  قرآن  بر  آنان  خوانده  مـی‌شود  (‌در  بـرابر  صاحب  قرآن  و  پروردگار  زمین  و  آسمان  به  خاک  مذلّت  و  بندگی  نمی‌افتند  و)  کرنش  نمی‌برند؟‌.

بلی!  ایشان  را  چه  شده  است‌ که  ایمان  نمی‌آورند؟  الهامها  و  پیامها  و  اشاره‌های  ایمان  آوردن  در  پرتوهای  هستی‌،  و  در  احوال  انسانها  پدیدار  و  نمودار  است‌،  و  با  دلهای  انسانها  رویاروی  می‌شوند  هر کجا  را  بنگرند  و  دید  بزنند.  این  الهامها  و  پیامها  و  اشاره‌ها  برای  دلها  به  گونۀ  فراوان  یافته  می‌شوند  دلها  هر کجا که  باشند.  آن  اندازه  فراوان  و  ژرف  و  نیرومند  و  در  ترازوی  حقیقت  سنگین  هستند که  اگر  دلها  قصد گریز  و  رهائی  از  آنها  را  داشته  باشند  دلها  را  محاصره  و  احاطه  می‌کنند  و گریز  و  رهائی  را  دشوار  و  بلکه  ناممکن  می‏‎گرداند.  با  دلها  به  راز  و  نیاز  می‌پردازند،  و  به گوش  دلها  زمزمۀ  محبّت  می‌خوانند،  و  دلها  را  فریاد  می‌دارند،  هر گاه  دلها  حضور  داشته  باشند  و گوش  فرادارند!

(فَمَا لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ؟ (٢٠)وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ؟) (٢١)

ایشان  را  چه  شده  است  که  ایمان  نمی‌آورند؟  و هنگامی  که  قرآن  بر  آنان  خوانده  می‌شود  (‌در  برابر  صاحب  قرآن  و  پروردگار  زمین  و آسمان  به  خاک  مذلّت  و  بندگی  نمی‌افتند  و)  کرنش  نمی‌برند؟‌.

در  حالی‌ که  قرآن  با  زبان  فطرت  با  ایشان  سخن  می‌گو‌ید،  و  دریچه‌های  دلهایشان  را  بر  روی  الهامها  و  پیامها  و  اشاره‌های  ایمان  آوردن  و  دلائل  ایمان  آوردن  باز  می‌کنند،  الهامها  و  پیامها  و  اشاره‌ها  و  دلائلی ‌که  در  گوشه  و کنار  جهان  بیرون،  و  در  لابلاهای  جهان  درون  یافته  می‌شوند.  قرآن  در  دلها  احساس  تقوا  و  پرهیزگاری  و  خشوع  و  خضوع  و  اطاعت  و  فرمانبرداری  از  آفریدگار  هستی  را  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد  .  .  .  «‌‌سجده  بردن‌«  این  است  .  .  .

این  جهان  زیبا  است‌.  الهامگر  است‌.  در  آن‌،  الهامها  و  پیامها  و  اشاره‌ها  و  پرتوها  و  درخششها  و  لحظه‌ها  و  تسبیحها  و  تقدیسهائی  است  که  در دلهای  انسانها  والاترین  احساسهای  پاسخگوئی  و  فروتنی  را  برمی‌انگیزد  و  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد.

این  قرآن  هم  زیبا  است‌.  الهامگر  است‌.  در  آن‌،  پسوده‌ها  و  الهامها  و  پیامها  و  اشاره‌هائی  است  که  دلهای  انسانها  را  با  هستی  زیبای  جهان‌،  و  با  آفریدگار  بزرگوار  آن  پیوند  مـی‌دهد،  و  به  دلهـا  حقیقت  بزرگ ‌کیهان  را  می‌ریزد،  حقیقتی ‌که  شگفت  آفریدگار  بزرگ  جهان  را  الهام  می‌کند،  و  دلها  را  با  یزدان  سترگ  آشنا  می‌گرداند...  

(فَمَا لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ؟ (٢٠)وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ؟) (٢١)

ایشان  را  چه  شده  است  که  ایمان  نمی‌آورند؟  و هنگامی  که ‌قرآن  بر آنان  خوانده‌ می‌شود  (‌در برابر  صاحب  قرآن  و  پروردگار زمین  و آسمان  به  خاک  مذلّت  و  بندگی  نمی‌افتند  و)  کرنش  نمی‌برند؟‌.

واقعاً‌ کار  شگفتی  است‌.  روند  قرآنی  از  آن  درمی‌گذرد  تا  به  بیان  حقیقت  حال‌ کافران‌،  و  چیزهائی  بپردازد که  در  فرجام  و  پایان‌ کارشان  در  انتظارشان  است‌:

(بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ (٢٢)وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ (٢٣)فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ) (٢٤)

بلکه  کافران  (‌بـه  سبب  تعصّب  و تقلید  کورکورانه  از  نیاکان‌،  و  حفظ  منافع  مادی‌،  و  کسب ‌آزادی  برای  اشباع  هوسهای  اهریمنانه‌،‌ آیات  الهی  و  رستاخیز و  بهشت  و  دوزخ  را)  تکذیب  می‌دارند  و  دروغ  می‌شمارند.  پس  ایشان  را  به  عذاب  دردناکی  مژده  بده‌.

بلکه‌ کافران  تکذیب  می‌دارند  و  دروغ  می‌شمارند.  به  طور  مطلق  تکذیب  مـی‌دارند  و  دروغ  می‌شمارند.  تکذیب‌ کردن  و  دروغ  شمردن  قالب  و  نشانه  و  سرشت  اصلی  ایشان  است‌.  خدا  بهتر  می‌داند  چه  چیزهائی  را  در  سینه‌هایشان  نهان  می‌دارند‌،  و  در گوشه  و کنار  وجودشان  پنهان  می‌نمایند،  از  قبیل‌:  شرّ  و  بلا  و  بدی  و  زشتی  و  انگیزه‌های  این  تکذیب  داشتن  و  دروغ  نامیدن‌...

روند  قرآنی  به  ترک  سخن‌ گفتن  از  آنان  را  می‌گوید،  و  خطاب  به  پیغمبر  بزرگو‌ار  صلّی الله علیه وآله وسلّم  می‌فرماید:

(فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ) (٢٤)

پس  ایشان  را  به  عذاب  دردناکی  مژده  بده‌!.

وای  از  مژده‌ای  که  مسرور  و  شادمان  نمی‌گرداند!  مژده‌ای  است ‌که  آن  را  دوست  نمی‌دارد کسی ‌که  چشم  به  راه  مژده‌ای  از  مژده‌رسانی  باشد.

در  همان  حال  چیزهائی  را  به  تـصویر  می‌کشد که  در  انتظار  مؤمنانی  است ‌که  تکذیب  نمی‌کنند  و  دروغ  نمی‌شمارند.  بلکه  با  اعمال  شایسته  و  افعال  بایسته  آماده  می‌گردند  به  استقبال  چیزهائی  بروند  و  با  چیزهائی  روبرو  بشوند که  می‌پسندند  و  در  انتظار  آنها  هستند.  این  نشان  دادن  موجود  در  روند  قرآنی  انگار استثنائی  از  سرنوشت ‌کافران  تکذیب‌کننده  و  دروغ‌نامنده  است‌: 

(إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ) (٢٥)

لیکن  کسانی  که  ایمان  آورده‌اند  و کارهای  شایسته  انجام  داده‌اند،  آنان  دارای  پاداش  ناگسستنی  و  پایان‌ناپذیرفتنی  هستند.

این  چیزی  است‌ که  در  قواعد  زبان  بدان  استثناء  منقطع  می‏‎گویند.  چه  کسانی‌ که  ایمان  آورده‌اند  و کارهای  شایسته  انجام  داده‌اند  از  اوّل  از  زمرۀ کسانی  نبوده‌اند که  همچو