بر  باد  داده  است  و  به  زندان  کارهای  زشتش  درافتاده  است‌.  آن‌ کسی  است‌ که  نامۀ  اعمالش  را  به  دست  چپ  او  داده‌اند،  نامۀ  اعمال ‌که  او  از  آن  بیزار  و گریزان  بوده  است‌:

(وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ (١٠)فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورًا (١١)وَيَصْلَى سَعِيرًا) (١٢)

و  اما  کسی  که  از  پشت  سر  نامۀ  اعمالش  بدو  داده  شود،  مرگ  را  فریاد  خواهد  داشت  و  هلاک  خود  را  خواهد  طلبید،  و  به  آتش  سوزان  دوزخ  در خواهد  آمد  و  خواهد  سوخت‌.

چیزی‌ که  در  تعبیرات  قرآن  قبلاً  بد‌ان  آشنا  شده‌ایم  دریافت  نامۀ  اعمال  با  دست  راست  و  با  دست  چپ  است‌.  این  هم  شکل  تازه‌ای  است‌:  شکل  دادن  نامۀ  اعمال  از  پشت  سر  است‌.  هیچ  مانعی  نیست ‌کسی‌ که  نامۀ  اعمال  به  دست  چپش  داده  می‌شود،  از  پشت  سر  نیز  نامۀ  اعمال  بدو  داده  شود.  چرا که  این  شکل  وضع  و  حال  کسی  را  به  تصویر  می‌کشد که  وادار  می‏‎گردد  خواری  و  رسوائی  را  بپذیرد  و  نامۀ  اعمالش  را  دریافت  بدارد.  ما  حقیقت  نامۀ  اعمال  و  چگو‌نگی  دادن  آن  را  به  دست  راست  یا  دست  چپ  و  یا  از  پشت  سر  نمی‌دانیم‌.  حقیقت  نجات  از  فراسوی  تعبیر  نـخست  برایمان  مشخّص  می‌گردد،  و  حقیقت  هلاک  شدن  و  بیچاره‌ گردیدن  نیز  از  فراسوی  تعبیر  دوم  برایمان  پدیدار  می‌آید.  این  دو  حقیقت‌،  حقیقتهای  مورد  نظری  است ‌که  می‌خواهیم  در  بارۀ  آنها  یقین  و  اطمینان  پیدا کنیم‌.  شکلهای  دیگری‌ که  جز  این  است  صحنه  را  زنده  می‌گردانند،  و  تأثیر  آن  را  در  ذهن  و  شعور  ژرفا  می‏‎بخشند.  خدا  بهتر  می‌داند  آنچه  می‌شود  چگونه  صورت  می‌پذیرد  و  تحقّق  پیدا  می‌کند.

این  فرد  بدبختی‌ که  زندگانیش  را  در  زمین  با  رنج  و  زحمت  بسر  برده  است‌،  و  راه  خود  را  به  سوی  پروردگارش  با  رنج  و زحمت  سپری ‌کرده  است  - ‌و لیکن  در  نافرمانی  و گناه  و گمراهی  -  فرجام  خود  را  می‌داند،  و  با  سرنوشت  خود  رویاروی  می‏‎گردد،  و  می‌فهمد که  رنج  فراوان  بر  سر راه  است‌،  رنج  پیاپی‌ ناگسیختنی  و  همیشگی‌ای ‌که  پایان  نمی‌پذیرد.  این  است ‌که  مرگ  خود  را  فریاد  می‌دارد،  و  نابودی  خود  را  به  آرزو  می‌خواهد.  مرگ  را  فریاد  می‌دارد  بیاید  و  او  را  از  بدبختی‌ای‌ که  بدو  روی  آورده  است  برهاند  و  وی  را  نابود  و  آسوده  گرداند!  زمانی ‌که  انسان  مرگ  را  فریاد  می‌دارد  و  نابودی  را  می‏طلبد  تا  در  سایۀ  آن  رهائی  یابد،  در  موقعیّتی‌  قرار  دارد که  بالاتر  از آن  چیزی  نیست‌ که  خویشتن  را  از  آن  بپرهیزد  و  به  دور گرداند.  تا  بدانجا که  هلاک  و  نابودی  بالاترین  آرزوی  او  می‏‎گردد  و  مهمّ‌ترین  درخواست  او  می‌شود.  این  همان  معنائی  است  که  متنبّی  در نظر  داشته  است  آنجا که ‌گفته  است‌:
 کفی  بکَ  داءً ‌أن  تَریَ  المَوتَ  شافیاً
وَ  حَسبُ  المنایا  أن  یَکُن  أمانیاً  

« ‌این  درد  تو  را  بس  است ‌که  مرگ  را  شفابخش  ببینی.  مرگها  را  هم  این  بس  است ‌که  به  آرزوها  تبدیل  شوند»‌.  این  بدبیاری‌ای  است  که  بدبیاری  دیگری  فراتـر  از  آن  نیست‌.  بدبختی  است ‌که  بدبختی  دیگری  به  پای  آن  نمی‌رسد!  .  .

(وَيَصْلَى سَعِيرًا) (١٢)

و  بـه  آتش  سوزان  دوزخ  درخواهد  آمد  و  خواهد  سوخت‌.  

این  همان‌ کسی  است ‌که  مرگ  را  فریاد  می‌دارد  و  نابودی  را  به  آرزو  می‌خواهد  تا  بیاد  و  او  را  از  آتش  سوزان  برهاند  .  .  .  امّا  دور  است  و  ناشدنی‌!  دور  است  و  ناشدنی‌!  

در  حضور  همین  صحنۀ  نامیمون  و  نامبارک،  روند  سخن  به  گذشتۀ  این  شخص  بدبخت  برمی‏گردد،  گذشته‌ای‌ که  او  را  بدین  بدبختی‌ کشانده  است‌:

(إِنَّهُ كَانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُورًا (١٣)إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ) (١٤)

این  بدان  خاطر  است  که  در  میان  خانواده  و  کسان  خود  (‌در  جهان‌،  سرمست  از  شهوات  و  لذائذ  حیوانی‌،  و)  مسرور  (‌از  کفر  و  گناه  خویش‌)  بوده  است‌،  و  او  گمان  می‌برده  است  که  وی  هرگز  (‌به  سوی  خدا  برای  حساب  و  کتاب‌)  بازنخواهد  گشت‌.

این  در دنیا  بوده  است  .  .  .  بلی  د‌ر دنیا  بوده  است  .  .  .  امّا  ما  انگار  هم  اینک  -‌ در  پرتو  این  قرآن  -‌ در  روز  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزا  هستیم‌،  و  زمین  را  در  فراسوی  خود  پشت  سر نهاده‌ایم  و  در زمان  و  مکان  بسیار دوری  به  ترک  آن ‌گفته‌ایم‌!

(إِنَّهُ كَانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُورًا) (١٣)

این  بدان  خاطر  است  که  در  میان  خانواده  و  کسان  خود  (‌در  جهان‌،  سرمست  از  شهوات  و  لذائذ  حیوانـی‌،  و)  مسرور  (‌از  کفر  و  گناه  خویش‌)  بوده  است‌.

او  از  فراسوی  لحظۀ  حاضر  غافل  بوده  است‌.  خود  را  بی‏خبر  از  چیزی ‌کرده  است ‌که  در  سرای  آخـرت  به  انتظارش  نشسته  است‌.  اصلاً  حساب  و کتابی  برای  سرای  آخرت  نداشته  است  و  آن  را  به  حساب  نیاورده  است  و  توشه‌ای  برای  آن  پیشاپیش  نفرستاده  است  .  .  .  

(إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ) (١٤)

او  گمان  می‌برده  است  که  وی  هرگز  (‌به  سوی  خدا  برای  حساب  و  کتاب‌)  باز  نخواهد  گشت‌.

او گمان  برده  است‌ که  به  سوی  پروردگارش  برنمی‌گردد،  و  هرگز  به  سوی  آفریدگارش  مراجعت  ندارد.  اگر  او  گمان  می‏‎برد  برگشتی  در  پایان ‌گشت  و گذار  جهان  در  میان  است‌،  مقداری  توشه  در کیف  خود  می‏گذاشت  و  چیزی  برای  حساب  و کتاب  می‌اندوخت‌!

(بَلَى إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِيرًا) (١٥)

(‌زهی  خیال  باطل‌!) آری  که ‌(‌او زنده  می‏‎گردد  و به  سوی  پروردگارش  برمی‌گردد و)  پروردگارش  او را  دیده  است  و آگاه  از  (‌احوال  و افعال  و  اقوال‌)  او  بوده  است  (‌و  در  لحظه  لحظۀ  زندگیش  وی  را  پائیده  است‌)‌.

او گمان  برده  است ‌که  وی  هرگز  به  سوی  خدا  برای  حساب  و کتاب  باز  نخواهد  گشت.  امّا  حقیقت  این  است  که  پروردگارش  از کار و  بارش  آگاه  بوده  است‌.  بر اصل  و  حقیقت  او  احاطه  داشته  است‌.  از  حرکات  او  و گامهای  او  آگاه  بوده  است‌.  می‌دانسته  است ‌که  او  به  سویش  برمی‌گردد،  و  سزا  و  جزای  عملکردش  را  می‌دهد.  چنین  بود،  و  چنین  شد  بدان‌ گاه ‌که‌ گشت  و گذار  بدین  امر  مقرّر  و  مقدّر  در  دانش  یزدان  انجامیده  است‌.  این  هم  چیزی  است‌ که  میبایستی  بشود  و  چاره‌ای  هم  از  آن  نبوده  است‌.

در  مقابل  تصویر  این  شخص  بدبیار  و  بدبختی ‌که  در  زمین  در  میان  خانواده  و کسان  خود  در  جهان‌،  سرمست  از  شهوات  و  لذائذ  حیوانی‌،  و  مسرور  از کفر  و گناه  خویش  بوده  است‌،  تصویر  شخص  خوشبـت  و  سعادتمندی  است ‌که  در  جهان  جاویدان  آخرت  خرّم  و  شادان  به  سوی ‌کسان  و  خویشان  مؤمن  خود  برمی‏گردد،  جهانی‌ که  آزاد  و  رها  از  قید  و  بند  و  حدّ و  مرز  زمان‌،  زیبا  و  دل‌آرا،  لبریز  از  سعادت  و  خوشبختی،  خوشایند  و  دل‌پسند،  و  خالی  از  هر گونه  شائبۀ  رنج  و  زحمت  است‌...  

*
روند  سخن  از  این 