 تلاش  و  پویش  نمودن  ...  ای  انسان‌!  .  .  تو  تلاش  می‌ورزی  و  رنج  می‌کشی  حتّی  در  لذّت  بردن  و  در  بهره‌مند  شدن  از کالاهای  زندگیت.  به  لذّت  و  بهره‏مندی  هم  در  این  زمین  نمی‌رسی  مگر  با  رنج  و  زحمت  و  تلاش  و کوشش‌.  اگر هم  رنج  و  زحمت  بدن  و کار کردن  نباشد،  رنج  و  زحمت  ذهن  و  شور  و  اندیشه  و  تفکّر  در  میان  است‌.  دارا  و  نادار  یکسان  و  برابرند.  بلکه  تنها  نوع  رنج‌ کشیدن  و  زحمت  دیدن‌،  و  رنگ  بلا  و گرفتاری  فرق  می‌کند.  خود  رنج‌ کشیدن  و  زحمت  دیدن  در  زندگی  انسان  مستقرّ و  برجا  است  .  .  .  در  پایان  گشت  و گذار،  هـمگان  به  پیشگاه  یزدان  برمی‌گردند  و  حضور  پیدا  می‌کنند.

ای  انسان‌!  .  .  تو  هرگز  در  این  زمین  آسایش  نمی‌یابی  و  آسوده  نمی‌گردی‌.  امّا  آسایش  دیدن  و  آسوده  زیستن  در  آنجا  است‌.  آسایش  و  آسـودگی  در  آنجا  بـهرۀ ‌کسی  می‌گردد که  برای  دستیابی  بدان  به  طاعت  و  عبادت  می‌پردازد  و  تسلیم  فرمان  یزدان  می‌شود،  و  با  طاعت  و  عبادت  و  تسلیم  فرمان  شدن  و  اطاعت ‌کردن  پذیرۀ  آن  می‌رود  .  .  .  رنج‌ کشیدن  و  زحمت  دید‌ن  در  زمین  یکسان  است‌،  هر چند  رنگ  و  مزۀ  آن  جدا  و  مختل  است‌.  ولی  عاقبت  فرق  دارد  و  فرجام  امر گوناگون  است  وقتی  که  به  پیشگاه‌ پروردگارت  می‌رسی  .  .  .کسی  به  رنج‌ و  زحمتی  می‌افتد کـه  رنج  و  زحمت  زمین  پائین‌تر  و  ناچیزتر  از  آن  است‌. کسی  هم  به  نعمتهائی  می‌رسد که  همۀ  دردها  و  ناراحتیهای  زمین  را  از  یاد  می‏‎برد  و  می‌زداید،  تا  بدانجا که  انگار  در  دنیا  رنجی  و  زحمتی  نبوده ‌است‌...

ای  انسان!  .  .  انسانی‌ که  با  ویژگیهای  انسان  امتیاز  پیدا  کرده‌ای‌،  هان  برای  خویشتن  چیزی  را  برگزین ‌که  سزاوار  این  امتیاز  باشد،  امتیازی ‌که  خدا  آن  را  به  تو  اختصاص  داده  است‌.  برای  خودت  آسایش  را  به  جای  رنج  برگزین،  بدان ‌گاه ‌که  به  پیشگاه  خدا  می‌رسی  برای  حسابرسی‌!  پسوده‌ای‌ که  در  این  ند‌اء  نهان  است  انسان  را  به  سرنوشتها  و  سرانجامهای  رنج دیدگان  و  زحمتکشان  توجّه  می‌دهد  بدان ‌گاه‌ که  دارند  به  پایان  راه  می‌رسند،  و  پس  از  رنج  و  زحمتی‌ که  دیده‌اند  پروردگارشان  را  ملاقات  می‌کنند:‌

(وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ (١٠)فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورًا (١١)وَيَصْلَى سَعِيرًا (١٢)إِنَّهُ كَانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُورًا (١٣)إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ (١٤)بَلَى إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِيرًا) (١٥)

و  امّا  کسی  که  از  پشت  سر  نامۀ  اعمالش  بدو  داده  شود،  مرگ  را  فریاد  خواهد  داشت  و  هلاک  خود  را  خواهد  طلبید،  و  به  آتش  سوزان  دوزخ  در خواهد  آمد  و  بدان  خواهد  سوخت‌.  این  بدان  خاطر  است  که  در  میان  خانواده  و  کسان  خود  (‌در  جهان‌،  سرمست  از  شهوات  و  لذائذ  حیوانی‌،  و)  مسرور  (‌از  کفر  و  گناه  خویش‌)  بوده  است‌،  و  او  گمان  می‌برده  است  که  وی  هرگز  (‌به  سوی  خدا  برای  حساب  و  کتاب‌)  بازنخواهد  گشت‌!  (‌زهی  خیال  بـاطل‌!)  آری  که  (‌او  زنـده  می‏‎گردد  و  به  سوی  پروردگارش  برمی‏گردد،  و)  پروردگارش  او  را  دیـده  است  و  آگاه  از  (‌احوال  و  افعال  و  اقوال‌)  او  بوده  است  (‌و  در  لحظه  لحظۀ  زندگیش  وی  را  پائیده  است‌)‌.

کسی ‌که ‌کتاب  به  دست  راستش  داده  می‌شود،  مورد  رضایت  خدا  قرار گرفته  است  و  خوشبخت ‌گردیده  است‌. کسی  است ‌که  ایمان  آورده  است  و کارهای  نیک  کرده  است‌،  و  در  نتیجه  یزدان  جهان  از  او  خشنود گردیده  است  و  نجات  و  رستگاری  را  برایش  واجب  فرموده  است‌.  همچو‌ن‌ کسی  حساب  و کتاب  ساده‌ای  با  او  می‌شود.  با  او  مباحثه  و  مجادلۀ  چندانی  نمی‌رود،  و  دقّت  و  ریزه‌کاری  در  حساب  با  او  انجام  نمی‌شود.  چیزی ‌که  این  امر  را  به  تصویر  می‌کشد  آثار  و  اخباری  است‌ که  از  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم   روایت‌ گردیده  است‌،  و  این  خود  بس  است  .  .  .

از  عائشه  - ‌رضی ‌الله ‌عنها  -‌ روایت  است‌ که  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  فرموده  است‌:

(‌مَن  نُوقشَ  الحسابَ  عُذّب‌)‌.

هر که  با  او  در  حساب  و  کتاب‌،  مجادله  و  مباحثه  بشود،  به  عذاب  و  عقاب  گرفتار  می‌شود.

عائشه  عرض ‌کرد:  مگر  یزدان  سبحان  نفرموده  است‌: 

( فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا) (٨)

با  او  حساب  ساده  و  آسانی  خواهد  شد.(‌انشقاق‌/‌٨)  

حضرت  صلّی الله علیه وآله وسلّم  فرمود:

 (‌لَیسَ  ذلکَ  بالحسا‌ب‌،  وَ  لکن  ذلکَ  العرضُ‌.  مَن  نُوقشَ  الحسابَ‌ ‌یومَ ‌القیامَه ‌عُذّبَ‌).‌ ‌[1]

« ‌این  حساب  و کتاب  نیست  بلکه  این  نشان  دادن  (‌عملکردهای  او  در  دنیا)  است‌.  کسی‌ که  روز  قیامت  با  او  حساب  و کتاب  سخت‌،  و  حسابرسی  دقیق  انجام  بگیرد  به  عقاب  و  عذاب ‌گرفتار  می‌آید»‌.

از  عائشه  باز  هم  روایت  شده  است ‌که‌ گفته  است‌:  از  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  شنیدم ‌که  در  یکی  از  نمازهای  خود  می‌فرمود:

(‌اللّهُمّ  حاسبنی  حساباً  یسیراً‌‌).

«‌خداوندا  با  من  حساب  و کتاب  ساده  و  آسانی  انجام  بده‌«‌.  

وقتی‌ که  از  نماز  فارغ‌ گردید گفتم‌:  ای  پیغمبر  خدا!  حساب  و کتاب  ساده  و  آسان‌ کدام  است‌؟  فرمود:

(‌‌أن  یُنظَرَ  فی ‌کتابه  ‌فَیُتجاوَز لَهُ  عَنهُ‌.  مَن  نُوقشَ  الحسابَ  یا  عا‌ئشَهُ  ‌یومَئذٍ  هَلَکَ‌) ‌.[2]

«‌حساب  و کتاب  ساده  و  آسان  این  است ‌که  به  نامۀ  اعمال  او  نگاه  بشود  و  از  او  صرف  نظر گردد.  ای  عائشه  کسی ‌که  در  آن  روز  با  او  حساب  و کتاب  سخت‌،  و  حسابرسی  دقیق  انجام  بگیرد  به  عقاب  و  عذاب‌ گرفتار  می آید»‌.

این  است  حساب  و کتاب  ساده  و  آسانی ‌که  با  کسی  صورت  می‌پذیرد که  نامۀ  اعمالش  را  با  دست  راست  دریافت  می‌دارد  .  ...  و  آن ‌گاه  نجات  می‌یابد:

(وَيَنْقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا) (٩)

و  خرّم  و  شادان  به  سوی  کسان  و  خویشان  مؤمن  خود  بر می ‌گردد‌.کسان  و  خویشان  او  رستگارانی  هستند که  برای  رفتن  به  بهشت  بر او  سبقت  و  پیشی‌ گرفته‌اند  .  .  .  این  هم  تعبیری  است ‌که  می‌رساند  همۀ  متّحدا‌ن  و  همآوا‌یان  بر  ایمان  و  صلاح  اهل  بهشت ‌گرد  می‌آیند  و  تجمّع  می‌نمایند.  چنین  فرد  خوشبختی  با  همۀ  بهشتیان  و  همۀ  اهالی  خـاندان  و  جملگی  یـاران  مؤمن  خود  جمع  می‌آید  و  همایش  می‌نماید.  تعبیری  است‌ که  برگشتن  رهائی  یافته  از  حساب  و کتاب  را  به  تصویر  می‌کشد.  به  تصویر  می‌زند  که  او  پس  از  رستگاری  آن  جایگاه  ناگو‌ار  و  دشوار  به  سوی  مجموعۀ  همفکر  و  همجنس  خود  برمی‌گردد،  شادان  و  خندان  از  نجاتی‌ که  پیدا کرده  است  و  از  آرمیدن  در  بهشتی ‌که  به  دست  آورده  است‌!

این  وضع  و  حالی  است‌ که  د‌ر  مقابل  وضع  و  حال ‌کسی  قرار  دارد که ‌گرفتار  عذاب  آمده  است  و  طلای  عمر  را  