می  که  زمین  گسترده  می‌شود  (‌و  با  زدوده  شدن  فرازها  و نشیپها  و  پستیها و  بلندیهای  آن‌،  صاف  و  هموار  می‌گردد).  و  آنچه  (‌از  خزینه‌ها  و  مرده‌ها)  در  درون  خود  دارد  بیرون  می‌اندازد،  و  (‌از  آنـها)  خـالی  می‏‎گردد.  و فرمان  پروردگارش‌ را  می‌برد،  و  چنین  هم  می‌سزد  و  حقّ  هم  همین  است‌.

از شکافته  شدن  آ‌سمان  در  سوره‌های  پیشین  سخن  رفت‌.  چیز  تازه‌ای‌ که  در  اینجا  ذکر گردیده  است  تسلیم  آسمان  در  برابر  پروردگار  خود  است‌،  و  سزاوار  همین  بوده  است‌،  و  حقّ  هم  همین  بوده  است‌،  و  آسمان  در  برابر  این  حقّ کرنش  می‏‎برد  و  از  آن  اطاعت  می‌کند:

(وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ) (٢)

و فرمان  پروردگارش‌ را  می‌برد،  و چنین‌ هم  می‌سزد  و  حقّ  هم  همین  است‌.

اذن  آسمان  به  پروردگارش،  تسلیم  شدن  و  اطاعت ‌کردن  از  فرمان  خدا  در  شکافته  شدن  است‌.  آسمان  سزاواری  فرمانبرداری  از  پروردگارش  را  اعلام‌،  و  در  عمل  اجراء  می‌نماید.  فرمانبرداری  آسمان  نمادی  از  نمادهای ‌کرنش  بردن  و  سر فرود  آوردن  است‌.  فرمانبرداری‌ کردن  و  سر  فرود  آوردن  بر  آسمان  واجب  است  و  باید که  تسلیم  فرمان  بشود  و  سر  بر خطّ  فرمان  بنهد  و در مسیر  اطاعت  برود.

چیز  تازه‌ای‌ که  در  اینجا  است ‌گسترش  یافتن  زمین  ا‌ست‌:

(وَإِذَا الأرْضُ مُدَّتْ) (٣)

و هنگامی  که  زمین  گسترده  می‌شود  (‌و  با  زدوده  شدن  فرازهـا  و نشیبها  و  پستیها  و بلندیهای  آن‌،‌ صاف  و  هموار  می‌گردد)‌.

چه  بسا  مراد گستردن  پهنۀ  زمین  و  شکل  آن  باشد که  از  دگرگو‌نی  قوانین  ناشی  می‏‎گردد،  قوانینی‌ که  بر  زمین  فرمانروا  بوده  است‌،  و  آن  را  بدین  شکل  حفظ ‌کرده  است‌،  شکلی ‌که  بدان  منتهی  گردیده  است  -‌ گویند  کروی  یا  بیضی  است  - ‌تعبیر  سخن  بر  سر  زمین  آمدن  این ‌کار  را  از  یک  عملکرد  خارج  از  خودش  می‌شمارد.  این  معنی  را  ساختار  فعل  مجهول  به  ذهن  متبادر  می‌کند:  

( ‌مدّت  )‌:  کشیده‌ و گسترده ‌شد.

(وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ) (٤)

و آنچه  (‌از  خزینه‌ها  و  مرده‌ها)  در درون  خود  دارد  بیرون  می‌اندازد،  و (‌از آنها)  خالی  می‏‎گردد.

این  تعبیری  است ‌که  زمین  را  یک  موجود  زنده  به  تصویر  می‌کشد،  موجود  زنده‌ای‌ که  بیرون  می‌اند‌ازد  آنچه  در  خود  دارد،  و  از  آن  خویشتن  را  خالی  می‏‎گرداند.  آنچه  در  زمین  است  فراوان  است‌.  از  جمله  این  پدیده‌های  بیشماری  است‌ که  زمین  در  ادوار  خود  و  در  میان  نسلهای  پیاپی  در  خویشتن  نهان  داشته  است  و  مخفی  نموده  است‌،  آن  همه  چیزهائی‌ که  جز  خدا کسی  اندازۀ  آنها  را  نمی‌داند.  همچنین  مراد  سائر  چیزهائی  است ‌که  در  درون  زمین  جای  دارند.  از  قبیل‌:  معدنها،  فلزها،  آبها،  و  رازهائی ‌که  جز  آفرینندۀ  آنها  از  آنها  خبر  ندارد.  زمین  این  چیزها  را  نسلها  و  نسلها  و  قـرنها  و  قرنهای  پیاپی  در  خو‌د  برداشته  است  و  برمی‏دارد  تا  آن  گاه ‌که  آن  روز  و  روزگاری  درمی‌رسد که  زمین  آنجه  در  درون  خو‌د  دارد  بیرون  می‌اندازد  و  از  آنها  خالی  می‏‎گردد  .  .  .

(وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ) (٥)

و فرمان  پروردگارش  را  می‌برد،  و  چنین  هم  می‌سزد  و  حقّ  هم  همین  است‌.

زمین  هم  به  نوبۀ  خود  فرمان  پروردگارش  را  می‏‎برد  بدان ‌گونه‌ که  آسمان  فرمان  پروردگارش  را  می‏‎برد  و  چنین  هم  مـی‌سزد  و  حقّ  هم  همین  است‌.  فـرمان  پروردگارش  را  اطاعت  مـی‌کند  تسلیم  فرمان  است  و  بدان  اعتراف  دارد.  اعتراف  دارد که  انجام  همچون ‌کاری  بر  او  واجب  است  و  باید  فرمان  را  پذیرا گردد،  و  او  از  دستور پروردگارش  اطاعت  می‌کند  و  آن  را  حقّ  خدایش  بر خو‌یشتن  می‌داند  .  .  .

آستان  و زمین  در پرتو  این  آیاتی ‌که  آنها  را  به  تصویر  می‌کشند  دارای  روح  بشمار  می‌آیند  و  انگار  جان  به  تن  دارند  و  دو  پدیده  از  میان  زندگان  هستند.  فرمان  را  می‌شنوند،  و  فوراً  می‌پذیرند  و  فرمان  می‏‎برند  و  پاسخ  مثبت  می‌دهند،  و  بسان  اعتراف‌کننده  به  حقّ  اطاعت  می‌کنند  و  تسلیم  اوامر  و  مقتضیات  حقّ  می‌گردند.  بدون  هیچ ‌گونه  پیچ ‌و  خمی  و اکراه  و اجباری ‌تسلیم  می‌گردند.  هر چند که  این  صحنه  از  صحنه‌های  دگرگونیهای  جهانی  و کیهانی  در  آن  روز  و  روزگار  است‌،  امّا  بر  تصویر  آن‌،  فروتنی  و  بزرگی  و سنگینی  و  آرامش  ژرف  سایه‌ روشنها،  سایه  می‌افکند.  آنچه  از  این  صحنه  در  حسّ  و  شعور  برجای  مـی‌ماند،  سایه ‌روشن  تسلیم  مطیعانه  و  فروتنانۀ  بدون  غوغا  و  دشمنانگی  و  دم  زدن  و  سخن ‌گفتن  است‌.

*
در  این  فضای  فروتنانۀ  فرمانبردارانـه‌،  ندای  آسمانی  خطاب  به  انسان  درمی‌رسد.  در  آن  حال ‌که  هستی  با  آسمان  و  زمینش  در  جلو  او  تسلیم  پروردگارش  می‏‎گردد،  تسلیم  شدنی‌ که  اینگونه  است‌:

(يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِيهِ) (٦)

هان‌!  ای  انسان‌!  تو  پـیوسته  با  تلاش  بی‌امان  و  رنج  فراوان  به  سوی  پروردگار  خود  رهسپاری‌،  و سرانجام  او را  ملاقات  خواهی  کرد  (‌و نتیجۀ  رنج  و  تلاش  خود  را  خواهی  دید)‌.

(يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ). هان‌! ای  انسان‌!.  

ای  انسانی‌ که  پروردگارش  او  زیبا  آفریده  است  و  بدو  لطف  و  مرحمت  فرموده  است‌،  و  او  را  با  این  «‌انسانیّت‌«  امتیاز  بخشیده  است‌.  انسانیّتی‌ که  انسان  را  در  سراسر  هستی  با  ویژگیهائی‌،  منحصر  به  فرد کرده  است‌.  این  ویژگیها  میبایستی  انسان  را  بهتر  با  پروردگارش  آشنا  سازد،  و  او  را  از  زمین  و  آسمان  در  برابر  فرمانش  مطیع‌تر گرداند.  خدا  از  روح  متعلّق  به  خود  در  او  دمیده  است‌،  و  در  هستی  وی  توان  تماس‌ گرفتن‌،  و  دریافت  پرتوی  از  نور  خود،  و  شاد  شدن  از  پذیره  رفتن  فیض  و  کرمش  سرشته  است‌.  در  پرتو  چنین  فیض  و کرمی  بدو  قدرت  داده  است‌ که  پاک  و  پاکیزه‌ گردد  یا  تا  بی‏نهایت  اوج  بگیرد  و  بالا  برود،  تا  بدانجا که  به ‌کمال  مقرّر  و  مشخّص  جنس  خود  می‌رسد.  افقهای  این ‌کمال  بلند  و  دور  است‌.

(يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ... إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِيهِ) (٦)

هان‌!  ای  انسان‌!  .  .  تو  پیوسته  با  تلاش  بی‌امان  و  رنج  فراوان  به  سوی  پروردگار  خود  رهسپاری‌،  و  سرانجام  او  را  ملاقات  خواهی  کرد  (‌و  نتیجۀ  رنج  و  تلاش  خود  را  خواهی  دید)‌.

ای  انسان‌!  تو کوچ  زندگی  خود  را  با  رنج  و  زحمت  روی  زمین  طیّ  می‌کنی‌،  و  بار سنگین  خود  را  بر  دوش  می‌کشی‌،  و  تلاش  خود  را  مبذول  می‌داری‌،  و  راه  خویشتن  را  می‌سپری  .  .  .  تا  در  پایان ‌گشت  و گذار  به  پیشگاه  پروردگارت  می‌رسی‌.  چه  بازگشت  به  سوی  او  و برگشت  به  حضور او است‌،  بازگشت ‌و  برگشت  بعد  از  رنج ‌کشیدن  و  زحمت  دیدن  و 