 هستند. هیچ قدرت و هیچ قوتی ندارند. ایشان در پایان زندگیشان بر این زمین هستند، و در سرآغاز زندگی اخرویشان قرار دارند. این زندگی با زدن چهره‌ها و پشتهایشان می‌آغازد. در دم مرگ و در لحظه وفات‌که وقت تنگا و لحظه‌گیر و دار و اندوه و هراس است‌، کتک زدنشان می‌آغازد. پشتهایشان را می‌زنند، پشتهائی‌که عقب عقب به سوی آنها برگشته‌اند و چرخ زده‌اند و به حق و حقیقت و هدایت و راه راست پشت‌کرده‌اند بعد از آن‌که حق و حقیقت و هدایت و راه راست را شناخته‌اند و با آنها آشنائی پیدا کرده‌اند! وای و وای چه کار بدی‌که کرده‌اند و چه عاقت بدی‌که بدان درافتاده‌اند! بدا به حال زارشان‌!

(ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ).

این گونه (‌جان برگرفتن ایشان‌) بدان خاطر است که آنان به دنبال چیزی می‌روند که خدای را بر سر خشم می‌آورد، و از چیزی که موجب خشنودی او است بدشان می‌آید، و لذا خداوند کارهای (‌نیک‌) ایشان را باطل و بیسود می‏‎گرداند.

آنان‌کسانیند که خودشان چنین سرنوشتی را خواسته‌اند و آن را برگزیده‌اند. آنان‌کسانیندکه به سوی چیزی گرائیده‌اند و رفته‌اندکه خدا را خشمگین می‌سازد، و آن نفاق وگناه و توطئه‌چینی با دشمنان خدا و پیغمبرش است‌. آنان‌کسانیندکه رضایت و خشنودی خدا را نپسندیده‌اند و آن را بد دیده‌اند و برای آن‌کار نکرده‌اند. بلکه کاری کرده‌اند که خدا را خشمناک کرده است‌. این است که خدا:

(فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ).

کارهای (‌نیک‌) ایشان را باطل و بیسود می‏‎گرداند. خداکارهائی را باطل و بیسود می‏‎گرداند که بدانها نازیده‌اند و از آنها شگفت‌کرده‌اند، و آنها را مهارت و برجستگی و شاهکار دیده‌اند وگمان برده‌اند. از جمله بر ضد مؤمنان توطئه چیده‌اند و نیرنگ زده‌اند و دغلکاری نموده‌اند. ناگهان‌کار به جائی می‌کشدکه این کارها انباشته می‌شود و می‌آماسد و باد می‌کند و می‌ترکد و هیچ و نابود می‌گردد!

*
در آخر این مرحله‌، ایشان را تهدید می‌کند که کارشان را برای پیغمبرخدا (صلی الله علیه و سلم) و مسلمانان روشن و آشکار می‌سازد، همان کسانی‌که در میانشان زندگی می‌کنند و خویشتن را به‌گونه دیگری بدیشان نشان می‌دهند. به اسلام تظاهر می‌کنند، و با مسلمانان نیرنگبازانه و حیله‌گرانه بسر می‌برند:

(أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ. ‏ وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ.  وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ).

آیا کسانی که در دلهایشان بیماری (‌نفاق و کینه‌توزی اسلام‌) است‌، گمان می‌برند خدا کینه‌ها و دشمنانگیهای ایشان را (‌که از اسلام و مسلمین در دل دارند) ظاهر و برملا نمی‌گرداند؟ اگر ما می‌خواستیم آنان را به تو نشان می‌دادیم و تو از روی قیافه و علامتشان ایشان را می‌شناختی‌. تو قطعاً آنان را از روی طرز سخن و نحوه گفتار می‌شناسی‌. خداوند آگاه از کارهایتان می‌باشد (‌و حقیقت پندار و گفتار و رفتارتان را می‌داند و همگان را خوب می‌شناسد و پاداش و پادافره لازم را به هر کسی خواهد داد). ما همه شما را (‌با وجود آگاهی از اعمالتان‌) قطعا آزمایش می‌کنیم‌، تا معلوم شود مجاهدان (‌واقعی‌) و صابران شما کیانند (‌و مجاهدنماها و ناشکیبایان سست‌عنصر کیان‌)‌، و اخبار شما را بیازمائیم (‌که آیا در راه اسلام صادقانه سخن گفته‌اید یا خیر. دعوت مستمر و خستگی‌ناپذیر داشته‌اید و از اسلحه گفتار در قلع و قمع کفار سود برده‌اید، یا از لوم لائم ترسیده‌اید ).

منافقان اغلب بر استادی و مهارت در هنر نفاق و دوروئی خود، و بر پنهان‌کردن‌کارهای خویش از مسلمانان‌، تکیه و اعتماد می‌کردند. آنان گمان می‌بردند که دسیسه‌بازی و نهانکاریشان پنهان خواهد ماند. قرآن این گمان ایشان را دیوانگی و بیخردی می‌شمارد، و آنان را با برملاکردن‌کارشان وکشف حالشان و پدیدار گرداندن کینه‌ها و دشمنانگیهایشان با مسلمانان‌، تهدیدشان می‌نماید. به پیغمبرش (صلی الله علیه و سلم) می‌فرماید:

(وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ).

اگر ما می‌خواستیم آنان را به تو نشان می‌دادیم و تو از روی قیافه و علامتشان ایشان را می‌شناختی‌.

یعنی اگر ما می‌خواستیم برای تو پرده از ایشان برمی‌داشتیم و خودشان و پیکرشان را معرفی می‌کردیم‌، بدان‌گونه‌که اگر جماعتی از ایشان را می‌دیدی از روی قیافه و سیما آنان را می‌شناختی‌.[3] با وجود این‌، لهجه ایشان و طرز سخنشان و تن صدایشان و پیچ دادن گفتارشان از خط سیر راستی و درستی‌، و انحراف منطقشان در مخاطب قرار دادن تو، همه و همه تو را به نفاقشان رهنمود خواهد کرد:

(وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ).

تو قطعا آنان را از روی طرز سخن و نحوه گفتار می‌شناسی‌.

اشاره به علم و آگاهی از اعمال و انگیزه‌های افعال می‌شود:
(وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ ).
خداوند آگاه از کارهایتان می‌باشد.

برای علم و آگاهی خدا هیچ نهانی و پنهانی‌، پوشیده نمی‌ماند ... آن‌گاه خدا وعده امتحان و آزمون می‌دهد ... امتحان و آزمایش همه امّت اسلامی را، تا جهادگران و شکیبایان شناخته شوند، و جدا و ممتاز گردند، و اخبارشان مشهور و شناخته شود، و میان صفهای مؤمنان و مافقان اشتباه نشود، و جائی برای پنهان ماندن کار منافقان و کار ضعیفان و بیتابان باقی نماند:

(وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ).

ما همه شما را (‌با وجود آگاهی از اعمالتان‌) قطعا آزمایش می‌کنیم‌، تا معلوم شود مجاهدان (‌واقعی‌) و صابران شما کیانند (‌و مجاهدنماها و ناشکیبایان سست‌عنصر کیان‌). و اخبار شما را بیازمائیم (‌که آیا در راه اسلام صادقانه سخن گفته‌اید یا خیر. دعوت مستمر و خستگی‌ناپذیر داشته‌اید و از اسلحه گفتار در قلع و قمع کفار سود برده‌اید، یا از لوم لائم ترسیده‌اید). خداوند حقیقت دلها و درونها و منبع و سرچشمه آنها را می‌داند، و از رازها و رمزها و نهانیها و پنهانیهای دلها و درونهای مردمان آگاه است‌، و می‌داند اشخاص چه می‌کنند وکارشان به کجا می‌انجامد. آگاهی یزدان از هرآنچه در جهان است آگاهی عملی است و عملا اطلاع دارد. پس این امتحان و آزمون چیست‌؟ اطلاع از آنچه در پرتو امتحان و آزمون حاصل می‌گردد برای چه کسی است‌؟

خداوند بزرگوار از انسانها آن اندازه می‌خواهد و بدان اندازه بازخواست می‌کند که در توان دارند، و در حیطه سرشتشان و استعدادشان است‌. انسانها از حقائق نهان آن اندازه نمی‌د