 خویش به دور داشته است‌.

خداوند آنان را رانده است و از هدایت محروم و محجوب کرده است‌.

(فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ).

لذا گوشهایشان را (‌از شنیدن حق‌) کر، و چشمانشان را (‌از دیدن راه هدایت و سعادت‌) کور کرده است‌. آنان گوشهایشان را از دست نداده‌اند، و چشمانشان را از دست نداده‌اند، ولیکن ایشان گوشهایشان را و چشمهایشان را بیکاره و بیفائده‌گذاشته‌اند. یا به عبارت دیگر نیروی درک و فهم را بیسود رها نموده‌اندکه در فراسوی‌گوشها و چشمها قرار دارد. این است که برای این حواس‌کار و وظیفه‌ای نمانده است‌. چراکه به‌کار و وظیفه خود نمی‌پردازند و چیز مفید و مهمّی را رو به راه نمی‌سازند.

در یک پرسش انکاری سوال می‌کند:

(أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ؟).

آیا در باره قرآن نمی‌اندیشند (‌و مطالب و نکات آن را بررسی و وارسی نمی‌کنند؟‌!).

اندیشیدن در باره قرا‌ن و بررسی مطالب آن‌، پرده را کنار می‌زند، و سوراخهای پنجره دید را باز می‌کند، و نور را به درون می‌تاباند، و ذهن و شعور را به تکان درمی‌آورد، و دلها را به جوش و خروش می‌اندازد، و درونها را پاک و پاکیزه می‌دارد، و جان را حیات می‏بخشد، حیاتی‌که جان بدان به پویش وکوشش می‌افتد و می‌درخشد و نورانی می‌گردد.

(أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا).

یا این که بر دلهائی قفلهای ویژه‌ای زده‌اند؟‌.

این قفلهای ویژه است‌که میان جان و میان قرآن‌، و میان جان و میان نور، مانع و حاجب می‌گردد. بستن دلها بسان بستن قفلهائی است‌که نمی‌گذارد هوا و نور وارد گردد. 

روند سخن به پیش می‌رود و حال و احوال منافقان را به تصویر می‌کشد، و علت‌گریزشان از ایمان را بیان می‌دارد، ایمانی که بدان نزدیک شده‌اند. روشن می‌شود سبب‌گریزشان از اینان، توطئه و ساخت و پاخت ایشان با یهودیان‌، و وعده دادن بدانان است‌. بدیشان وعده داده‌اندکه در توطئه‌ای که چیده‌اند و در باره‌اش رایزنی کرده‌اند آنان را کمک کنند و یاری دهند:

(إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ . ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ).

کسانی که بعد از روشن شدن (‌راه حقیفت و) هدایت‌، به کفر و ضلال پیشین خود برمی‌گردند، بدان خاطر است که اهریمن کارهایشان را در نظرشان می‌آراید و ایشان را با آرزوهای طولانی فریفته می‌دارد. این (‌چرخ زدن و از دین برگشتن‌) بدان خاطر است که به کسانی که دشمن چیزی هستند که خدا فرو فرستاده است، گفته بودند: در برخی از کارها از شما اطاعت و پیروی می‌کنیم‌! خدا آگاه از پنهان‌کاری و از اسرارشان می‌باشد.

تعبیر قرآنی معنی رجوع و برگشت ایشان از هد‌ایتی‌که برایشان روشن گردیده است به تصویر می‌کشد، به شکل حرکت محسوسی‌که حرکت عقب عقب برگشتن است‌. از چیزی پرده برمی‌داردکه باعث همچون حرکتی می‌شود، و آن وسوسه اهریمن و آراستن و پیراستن برگشت از آئین وگول زدن و فریب دادن مردمان توسط شیطان است‌. ناگهان ظاهر و باطن این حرکت عیان می‌شود و درک و فهم می‌گردد. آنان‌که شکار وسوسه اهریمن و آراستن و پیراسش او می‌شوند و گول او را می‌خورند، منافقانند، آن کسانی که خویشتن را نهان و پنهان می‌کنند و در پشت پرده نفاق مخفی می‌گردند. آن‌گاه تعبیر سخن سببی را ذکر می‌کندکه این سلطه و قدرت را به شیطان می‌دهد تا بر منافقان غالب و چیره‌گردد، و ایشان را در نهایت به برگشت از آئین بکشاند، آن هم بعد از آن‌که آنان هدایت را شناخته‌اند و آن را درک و فهم‌کرده‌اند:

(ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ).

این (‌چرخ زدن و از دین برگشتن‌) بدان خاطر است که به کسانی که دشمن چیزی هستند که خدا فرو فرستاده است‌، گفته بودند: در برخی از کارها از شما اطاعت و پیروی می‌کنیم‌!. 

یهودیان نخستین کسانی بودند که در مدینه دشمن چیزی بودندکه خدا فرو فرستاده بود. زیرا آنان انتظار داشتندکه واپسین رسالت بدانان حواله‌گردد و در بین ایشان بوده، و خاتم‌الانبیاء فردی از آنان باشد. ایشان امید فتح و پیروزی برکافران را داشتند وکافران را بیم می‌دادند و تهدید می‌کردند با ظهور پیغمبری‌که ایشان را رهبری و رهنمود می‌کند، و زمین را تحت فرماندهی آنان درمی‌آورد، و ملک و مملکت و حکومت و قدرتشان را دوباره برمی‌گرداند. امّا زمانی که یزدان سبحان آخرین پیغمبر را از نسل ابراهیم برگزید و برانگیخت و او از یهودیان نبود، رسالت این پیغمبر را نپسندیدند و با او دشمنی ورزیدند. وقتی‌که به مدینه مهاجرت‌کرد از مهاجرتش بدشان آمد، مهاجرتی‌که پایگاه و جایگاه آنان را تهدید می‌کرد که در آنجا برایشان مانده بود. این بودکه از همان روزهای اول بر ضد اوگرد آمدند و دست به دست همدیگر دادند، و جنگ دسیسه و نیرنگ وحیله را علیه او به راه انداختند، وقتی‌که از دشمنانگی علنی با او در میدانهای جنگ درمانده شدند و با او برنیامدند. در این جنگ روانی و حیله‌گرانه‌، هرکینه‌توزی و هر منافقی بدیشان پیوست‌، و میان ایشان و پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) جنگها درگرفت و پیروزی و شکست‌گاهی با مسلمانان و گاهی با یهودیان رفیق بود، تا عاقبت یزدان ایشان را از جزیره‌العرب اخراج‌کرد و آن را دربست در اختیار اسلام قرار داد.

اینان‌که عقب عقب برگشته بودند و از دین دست‌کشیده بودند، آن هم وقتی‌که با دین آشنا شده و حقانیت آن را دیده بودند، به یهودیان‌گفتند:

(سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ).

در برخی از کارها از شما اطاعت و پیروی می‌کنیم‌!. ارجح این است‌که همچون اطاعتی در دسیسه و نیرنگ و توطئه بر ضد اسلام و پیغمبر اسلام بوده است‌.

(وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ).

خداوند آگاه از (‌اسرارشان و) نهان‌کاری ایشان است‌. این پیروی است‌که سراپای آن تهدید و بیم دادن است‌. پس توطئه ایشان‌کجا می‌رود و چه می‌شود! و نهان‌کاری آنان چه می‌ارزد و چه سودی دربر دارد؟ توطئه و نهان‌کاری ایشان چه تاثیری دارد؟ مگر نه این است‌که توطئه و نهان‌کاریشان برای علم خدا آشکار و عیان است‌، و در معرض قدرت یزدان است‌؟

آن‌گاه تهدید بی‌پرده و ترساندن از سپاهیان یزدان به میان می‌آید، و سرنوشت توطئه‌گران در پایان زندگی مطرح می‌شود:

(فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ).

حال آنان چگونه خواهد بود بدان هنگام که فرشتگان مامور قبض ارواح به سراغشان می‌آیند و چهره‌ها و پشتها (‌و سائر اندامهای‌) ایشان را به زیر ضربات خود می‌گیرند؟‌!.

صحنه هراس‌انگیز خوارکننده‌ای است‌. آنان در هنگامه جان دادن و مرد