خت  شود.  بلکه  آنان  واقعاً  مخلصانه  و  دربست  از  آن  خدا  شدند،  از  همان  روز که  پدید  آمدند  و  پاداشی  نمی‌خواستند  و  نمی‌شناختند  مگر  رضای  خدا  را!

همۀ  آیاتی ‌که  از پیروزی  در آنها  نامی  رفته  است  و  ذکر‌ی  به  میان  آمده  است‌،  بعدها  در  مدینه  نازل  گردیده‌اند،  آن  زمان‌ که  این ‌کار  خارج  از  برنامۀ  مؤمن  و  انتظار  و  چشم‌داشت  او  بوده  است‌.  پیروزی  خودش  صورت ‌گرفته  است  وقتی ‌که  مشیّت  خدا  مقتضی ‌گردیده  است  و  اراده  خدا  خواسته  است ‌که  این  برنامه  در  واقعیّت  زندگی  بشری  عملی‌ گردد،  و این  برنامه  را  به  صورت  مشخّص  مقرّر  فرماید،  به‌ گونه‌ای ‌که  نسلها  آن  را ببینند.  پس  این  پیروزی،  پاداش  رنج  و  خستگی  و  فداکاری  و  جان‌نثاری  و دردها  و ناراحتیها  نبوده  است‌.  بلکه  این ‌پیروزی‌ جزو  قضا و قدر خدا  بوده  است  و  حکمتی  در  فراسوی  خود  داشته  است ‌که  هم  اینک  ما  می‌کوشیم  آن  را  مشاهده‌ کنیم‌.

*
-----------------------------------------------
[1] «‌سجّین‌»‌: اسم خاصّ دیوان یا دفتر کل بایگانی نامه‌های اعمال بدکاران‌ و بزهکاران است‌. صیغۀ مبالغۀ «‌سجن‌» است‌ که ‌به معنی زندان است‌. لذا سجّین، زندان بسیار سخت و تنگ است (‌نگا: «‌فرهنگ لغات قرآن‌» تألیف دکتر قریب‌. تعبیر از آن بدین نام شاید به خاطر این باشد که محتویات این دیوان سبب زندانی شدن صاحبانش در دوزخ است‌. گویا اصل آن «‌‌سنجون‌» و در زبان اتیوپی یا حبشی قدیم به‌ گل و لای ‌گفته می‌شود. در این ‌صورت بیانگر فرود و پستی نیز می‌باشد (‌نگا:‌ جزء عم شیخ محمد عبده‌)‌. (‌مترجم‌)
[2] واژۀ ‌»‌علّیّین‌» ملحق به جمع مذکر سالم است ‌و به عنوان مفرد به ‌کار می‌رود. اسم خاصّ دیوان یا دفتر کلّ اعمال نیکان ‌و نیکوکاران است‌. به معنی بسیار والا و بالا است‌. تعبیر از آن بدین نام شاید به خاطر این باشد که محتویات این‌ دیوان سبب ‌درجات رفیعۀ صاحبان ‌خـود در بهشت است.(‌مترجم‌)
[3] به تفسیر این سخن در جلد چهاردهم صفحات ٦٠تا ٦٧مراجعه شود. ‌. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:220.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:221.txt">قسمت دوم</a></body></html>بدان هنگام‌که آنان‌گرفتار این خواری و پستی و فرو افتادن و فروتپیدن شده‌اند، دست ایمان به سویشان دراز می‌شود و زاد و توشه‌ای را بدیشان تقدیم می‌کند که اراده‌ها را قوی و پاها را استوار می‌گرداند اگر این زاد و توشه را با اخلاص و یک‌رنگی دریافت دارند و میل نمایند:

(فَأَوْلَى لَهُمْ .  طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْراً لَّهُمْ).

برای ایشان اطاعت (‌از خدا و رسول‌) و بیان سخنان نیک (‌و سنجیده‌ای که شرع پسند باشد) برای آنان بهتر (‌و به حالشان سودمندتر) است‌. هنگامی که کار جدی می‌شود (‌و جهادگران آماده حرکت به سوی رزمگاه می‌گردند) اگر با خدا راست باشند (‌و ایمان صادقانه و فرمانبرداری مخلصانه داشته باشند، از دوروئی و بزدلی‌) برای ایشان بهتر خواهد بود.[2]

بلی، برای ایشان از این رسوائی‌، و از این ضعف و سستی‌، و از این دست‌پاچگی و شتابزدگی، بهتر است ... برای آنان بهتر است‌:

(طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ).
اطاعت (‌از خدا و رسول‌) و بیان سخنان نیک (‌و سنجیده‌ای که شرع‌پسند باشد).

اطاعت و فرمانبرداری از دستور خدا، اطاعتی که از روی یقین و اطمینان باشد، و فرمان خدا را از روی وثوق و باور گردن نهد. سخن نیکی که بیانگر پاکی احساس و برجائی دل و پاکیزگی درون باشد. برای ایشان بهتر است وقتی‌که‌کار جدی می‌شود و وقت تلاش درمی‌رسد و با جهاد رویاروی می‌شوند، با خدا راست باشند. اراده خود را با خدا راست بدارند. احساس خود را با خدا راست بدارند. درنتیجه دلهایشان را استوار نمایند، و عزم خود را جزم‌کنند، و گامهایشان را ثابت و برجا نمایند، و سختی را بر خود آسان‌گردانند، و خطری را سبک و ناچیز شمارندکه آن را غولی می‌انگارند، غولی که دهان خود را باز کرده است تا آنان را قورت بدهد و ببلعد! خدا برای ایشان یکی از دو خوبی را واجب می‌فرماید: رهائی و پیروزی‌، یا شهید شدن و به بهشت رسیدن ... این است چیزی‌که بهتر برای ایشان است‌. این زاد و توشه‌ای که ایمان تقدیم می‌دارد و اراده‌ها را بدان استوار، و پاها را با آن ثابت و برجا می‌نماید، و جزع و فزع و ترس و هراس را با آن از میان برمی‏دارد، و به جای آن ثبات و اطمینان را وارد و جایگزین می‌سازد. در همان حال‌که از منافقان صحبت می‌کند، بلافاصله ایشان را مخاطب قرار می‌دهد، و آنان را سرکوب می‌کند و سرکوفت میزند و با فرجام بد تهدیدشان می‌نماید. این فرجام بد وقتی خواهد بودکه ایشان بر این حال و وضع بمانند، حال و وضعی‌که آنان را سر به زیر می‌گرداند. بدیشان‌گوشزد می‌کندکه پشت به حق و حقیقت کردن‌، به کفرگرائیدن و مبتلاگردیدن است‌، و یک روزی این پرده نازک نفاقشان از روی اسلام دروغینشان کنار می‌رود و برمی‌افتد:

(فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ).

آیا اگر (‌از قرآن و برنامه اسلام‌) رویگردان شوید، جز این انتظار دارید که در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندی میان خویش را بگسلید؟‌.

این تعبیر:

«هَلْ عَسَيْتُمْ؟». آیا توقع و انتظار جز این را دارید؟‌.

بیانگر چیزی است‌که از حال و وضع مخاطبان انتظار می‌رفت‌. از دور به ترساندن و برحذر داشتن ایشان اشاره می‌کند. بدیشان می‌فهماندکه برحذر باشید، زیرا دارید به سوی جاهلیت برمی‌گردید، جاهلیتی‌که در آن بودید. در زمین تباهی می‌ورزید و روابط خویشاوندی را می‌گسلید، بدان سان‌که پیش از اسلام‌کارتان بر این وکردارتان چنین بود.

بعد از این نگرش هراس‌انگیز و بیدارباش و هوشیارباش دهنده آنان‌، به سخن گفتن در باره ایشان برمی‏گردد. انگار آنان به همان چیزی‌گرفتار آمده‌اند که ا‌یشان را از آن ترسانده است و برحذر داشته است‌:

(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ.  أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا).

آنان کسانیند که خداوند ایشان را نفرین و از رحمت خویش به دور داشته است‌، لذا گوشهایشان را (‌از شنیدن حق‌) کر، و چشمانشان را (‌از دیدن راه هدایت و سعادت‌) کور کرده است‌. آیا در باره قرآن نمی‌اندیشند (‌و مطالب و نکات آن را بررسی و وارسی نمی‌کنند؟‌) یا این که بر دلهائی قفلهای ویژه‌ای زده‌اند؟‌.

آنان‌کسانیندکه در بیماری خود و در نفاق خود می‌مانند، تا بدانجاکه از این کاری‌که به ظاهر آن را پذیرفته اند، ولی در آن با خدا راست نبوده‌اند، و بدان یقین و ایمان نداشته‌اند، دست می‏‎کنند و بدان پشت می‌کنند:

(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ).

آنان کسانیند که خداوند ایشان را نفرین و از رحم