خدا  تحقّق  پیدا  می‌کند  و  پیاده  می‌شود.

* در  سایۀ  داستان  عقیده‌،  و  در  جایگاه  بیان  وعدۀ  خدا  در  استقرار  بخشیدن  و  پیروز گرداندن  این  آئین  واپسین‌،  قرآن  مجید  مؤمنان  را  فریاد  می‌دارد،  مؤمنانی‌ که  مخاطبان  اوّلیّۀ  این  خطاب  بوده‌اند،  و  مؤمنانی‌  که  بعد  از  آنان  تا  روز  قیامت  پای  به  حهان  می‏‎گذارند،  ایشان  را  فریاد  می‌دارد که  بیایند  و  تجارتی  را  انجام  دهند  که  پرسودترین  بازرگانی  در دنیا  و  آخرت  است‌،  تجارت  ایمان  به  خدا  و  جهاد  در  راه  خدا:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (١٠) تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (١١) يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (١٢) وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ) (١٣)

ای  مومنان‌!  آیا  شما  را  به  بازرگانی  و  معامله‌ای  رهنمود  سازم  که  شما  را  از  عذاب  بسیار  دردناک  (‌دوزخ‌)  رها  سازد؟  (‌و  آن  این  است  که‌)  به  خدا  و  پیغمبرش  ایمان  می‌آورید،  و  در  راه  خدا  با  مال  و  جان  تـلاش  و  جهاد  می‌کنید.  اگر  بدانید  این  برای  شما  (‌از  هر  چیز  دیگـری‌)  بهتر  است‌.  (‌اگر  این  تجارت  را  انجام  دهید،  خدا)  گناهانتان  را  می‌بخشاید،  و  شما  را  به  بـاغهای  بهشتی  داخل  می‏‎گرداند  که  از  زیـر  (‌کـاخها  و  درختان‌)  آن  جویبارها  روان  است‌،  و  شما  را  در  منازل  و  خانه‌های  خوبی  جای  می‌دهد  که  در  باغهای  بهشت  جاویدان  ماندگار،  واقع  شده‌اند.  پیروزی  و  رستگاری  بزرگ  همین  است‌.  (گذ‌شته  از  این  نعمتها)  نعمت  دیگری  دارید  که  پیروزی  خدادادی  و  فتح  نزدیکی  است  (‌که  در  پرتو  آن  مکّه  به  دست  شما  می‌افتد)  و  به  مؤمنان  مژده  بده  (‌به  چیزهائی  که  قابل  توصیف  و  بیان  نیست‌،  و  فراتر  از  آن  است  که  با  الفبای  انسانها  به  انسانها  شناساند).

ساختار  تعبیر  و  بیان،  با  فصل  و  وصل‌،  و  استفهام  و  جواب،  و  تقدیم  و  تأخیری  که  در  آن  است‌،  ساختاری  است‌  که  در  آن  قصد  و  هدف  استقرار  این  نداء  در  دلها  با  همۀ  وسائل  و  اسباب  تأثیر  تعبیر  و  بیان،  نمایان  و  پدیدار  است‌:

این  سخن  با  ندا  کردن  و  صدا  زدن  به  نام  ایمان  می‌آغازد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا... ).

ای  مؤمنان!...  .

به  دنبال  آن  پرسش  الهام‌بخشی  مـی‌آید.  چه  یزدان  سبحان  است‌  که  از  ایشان  می‌پرسد  و  آنان  را  مشتاق  پاسخ‌  می سازد:

(هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ؟)(١٠)

آیا  شما  را  به  بازرگانی  و  معامله‌ای  رهنمود  سازم  که  شما  را  از  عذاب  بسیار  دردناک  (‌دوزخ‌)  رها  سازد؟‌.  

کیست  ‌که  مشتاق  نشود  که  خدا  او  را  بدین  تجارت  رهنمود  فرماید؟  در  اینجا  این  آیه  به  پایان  می‌آید،  و  دو  جمله  برای  تشویق  انتظار  پاسخ  مورد  نظر،  از  یکدیگر  جدا  می‌ا‌فتند.  سپس  پاسخ  درمی‌رسد،  پاسخی‌  که  دلها  و  گوشها  چشم  به  راه  آن  بوده‌اند:

 (تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِه).ِ

(‌و  ان  این  است  که‌)  به  خدا  و  پیغمبرش  ایمان  می‌آورید. 

 آ‌نان  به  خدا  و  پیغمبرش  ایمان  دارند،  و  لذا  دلهایشان  هنگام  شنیدن  نصف  پاسخ  چیزی‌  که  در  ایشان  حاصل  و  موجود  است‌،  رخشان  و  پرتوافشان  می‌گردد!

(وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ).

و  در  راه  خدا  با  مال  و  جان  تلاش  و  جهاد  می‌کنید.

این  موضوع  اصلی  و  بنیادینی  است‌  که  این  سوره  بدان  می‌پردازد.  بدین  شیوه  مـی‌آید،  و  این  گونه  تکرار  می‌شود،  و  با  این  روند  و  روال  بیان  می‌گردد.  یزدان  سبحان  می‌دانسته  است  که  نفس  بشری  به  همچون  تکراری‌،  و  به  همچون  دگرگونی  و  تنوّعی‌،  و  به  همچون  الهامهائی  و  پیامهائی‌،  نیاز  دارد،  تا  بدین  تکلیف  سخت  و  وظیفۀ  دشوار  برخیزد،  تکلیف  و  وظیفه‌ای‌  که  ضروری  است‌،  و  برای  برقرار  نمودن  و  استوار  داشتن  این  برنامه،  و  برای  پاسداری  از  آن  در  زمین‌،  گزیری  و  گریزی  از  آن  نیست...  آن‌ گاه  بر  عرضۀ  این  تجارت  پیرو  می‌زند،  تجارتی‌  که  با  تحسین  و  تزیین  و  آراستن  و  پیراستن  آن‌،  ایشان  را  بدان  راهنمائی  کرده  است‌:

(ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (١١)

اگر  بدانید  این  برای  شما  (‌از  هر  چیز  دیگری‌)  بهتر  است‌.  آگاهی  از  خفیف،  شخص  دانا  را  بدان  خیر  و  خوبی  مؤکّد  سوق  می‌دهد  و  می‌کشاند  ...  آن  گاه  این  خیر  و  خوبی  را  در  آیآ  بعدی  مستقلّی‌،  شرح  و  بسط  می‌دهد.  زیرا  شرح  و  بسط  مفصّل‌،  به  دنبال  سخن  مجمل  و  مختصر،  دل  را  مشتاق  آن  می‌سازد،  و  آن  را  در  حسّ  و  شعور  استقرار  می‏بخشد  و  جایگزین  می‌كند:

(يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ).

(‌اگر  این  تجارت  را  انجام  دهید،  خدا)  گناهانتان  را  می ‌بحشاید.

این‌،  خودش  بس  است‌!  چه  کسی  است  آن  ‌که  خدا  تضمین‌  کند  گناه  او  را  ببخشد،  افزون  بر  این  چیز  دیگری  را  چشم  بدارد؟‌!  یا  چه  کسی  است‌ که  خدا  تضمین‌  کند  گناه  او  را  ببخشد،  او  دارائی  خود  را  در  راه  فرا چنگ  آوردن  آن  صرف  نکند،  و  چیزی  را  دریغ  بدارد  و  در  پیش  خود  باقی  بگذارد؟‌!  به  هر  حال  لطف  و  فضل  خدا  بسیار  است  و  حدود  و  ثغور  ندارد:

(وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ).

و  شما  را  به  باغهای  بهشتی  داخل  می‏‎گرداند  که  از  زیر  (‌کاخها  و  درختان‌)  آن  جویبارها  روان  است  و  شما  را  در  منازل  و  خانه‌های  خوبی  جای  می‌دهد  که  در  باغهای  بهشت  جاویدان  ماندگار،  واقع  شده‌اند.

این  تجارت‌،  پرسودترین  تجارت  است‌،  این‌  که  مؤمن  در  زندگی  ‌کوتاه  خود  جهاد  بکند  -‌  حتّی  وقتی  هم  همۀ  این  زندگی  را  از  دست  بدهد  -‌  سپس  عوض  آن‌،  چنین  باغهائی  و  چنین  خانه‌هائی  را  در  بهشت  پرنعمت  ماندگار  بدو  بدهند ... واقعاً‌:

(ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (١٢)

پیروزی  و  رستگاری  بزرگ  همین  است‌.

انگار  حساب  و  کتاب  تجارت  پرسود  در  اینجا  به  پایان  می‌آید.  این  سود  فراوان  و  شگفتی  و  شگرفی  است‌  که  مؤمن  دنیا  را  بدهد  و  آخرت  را  بستاند.  چه‌  کسی‌  که  درهمی  را  در  تجارت  خرج  ‌کند  و  ده  درهم  را  با  آن  به  دست  آورد،  موجب  رشک  همۀ  کسانی  خواهد  شد  که  در  بازارند.  پس  حال‌  کسی  چگونه  خواهد  بود  که  در  روزگاران  اندک  و  قابل  شمارش  این  زمین  به  تجارت  بپردازد،  و  کالاها  و  خوش