زا کشاندن  از  لحاظ  تأثیری ‌که  دارد  هنر  والائی  در  ادای  تعبیر  و  فنّ  بیان  است‌.  همان‌ گونه ‌که  هنر والائی  در  چاره‌سازی  ذهن  و  شعو‌ر،  و  در  بیداری  عقل  و  خرد  است‌.  آن‌ گروه  اندکی ‌که  از  مسلمانان  در  مکّه  بودند  به  اندازه‌ای  رنج  و  زحمت  و  اذیّت  و  آزار  از  دست  مشرکان  می‌دیدند که  در  دل  و درون  بشری  تأثیر  سخت  و  ژرفی  داشت  و  انسان  را  آزرده  خاطر  می‌ساخت  و  به  هراس  می‌انداخت‌.  امّا  پروردگارشان  به  ترک  ایشان  نمی‌گفت  و آنان  را  بدون  یار  و  مددکار  نمی‌گذاشت‌.  ایشان  را  دلداری  می‌داد  و  ثابت  قدمشان  می‌داشت  و  از  آنان  غمزدائی  می‌کرد.

این  تصویر  مفصّل  و  طولانی  دردها  و  رنجهائی‌ که  از  اذیّت  و  آزار  مشرکان  می‌دیدند،  مرهمی  برای  دلهایشان  بود.  چه  این  پروردگارشان  است ‌که  از  دردها  و  رنجهایشان  سخن  می‏‎گوید  و  شکنجه  و  آزارشان  را  به  رشتۀ  بیان  می‌کشد.  پروردگارشان  است ‌که  دردها  و  رنجها  و  شکنجه‌ها  و  آزارها  را  می‏‎بیند.  پـروردگارشان  هر چند که  مدّت  زمانی  به‌ کافران  مهلت  و  فرصت  ماندن  می دهد،  امّا  در  بارۀ  آن  دردها  و  رنجها  و  شکنجه‌ها  و  آزارها  سستی  نمی‌کند  و  آنها  را  نادیده  نمی‌گیرد.  همین  بس  برای  دل  شخص  مؤمن ‌که  خدا  آگاه  از  حال  و  احوال  او  است‌،  و  به  دفاع  از  او  می‌پردازد،  و  دست  شفا  بر  دردها  و  زخمهایش  مـی‌کشد!  خدا  می‌بیند ‌که  مسخره‌کنندگان  چگونه  مؤمنان  را  مسخره  می‌کنند  و  به  استهزایشان  می‌پردازند،  و  چگونه  بزهکاران  و  بدان  مؤمنان  را  اذیّت  و  آزار  می‌رسانند،  و  چگو‌نه ‌گناهکاران  و  بدکاران  از  دردها  و  رنجهای  مؤمنان  می‌خندند  و گپ  می‌زنند  و  شادمانی  می‌کنند،  و  چگونه  این  سفیهان  و  ابلهان  خود  را  سرزنش ‌نمی‌کنند  و  پشیمان  نمی‌گردند.  پروردگارشان  همۀ  اینها  را  می‏‎بیند،  و  همۀ  اینها  را  در  قرآن  خود  به ‌رشته  تحریر می‌کشد و از آنها  سخن  می‌راند.  پس  در  این  صورت  این  امر  در  ترازوی  او  چیزی  بشمار  است  و  از  حساب  و کتابی  برخوردار  است  .  .  .  و  این  بس‌!  .  .  بلی  این  بس  است  برای  دلهای  مؤمنی‌ که  هر چند  زخمی ‌و رنج  دیده  و  رنجیده  باشد،  ولی  بداند که  پروردگار آگاه  از  همۀ  اینها  و  طرفدار  مؤمنان  است  و  انتقام  ایشان  را  خواهد گرفت‌.

آن  گاه  پروردگار  مؤمنان‌،  بزهکاران  را  سخت  تمسخر  می‌کند،  تمسخری ‌که  در  آن ‌گوشه  زدن  دردآور  و  اشارۀ  رنج ‌بخشی  است‌.  چه ‌بسا  دلهای ‌کو‌ر  زنگ‌زدۀ  پـوشیده  از گناه  بزهکاران‌،  این ‌گوشه  زدن  و  اشاره‌ کردن  را  احساس  نکند.  و لیکن  دلهای  حسّاس  و  دقیق  مؤمنان  این  گوشه  زدن  و  اشاره ‌کردن  را  احساس  می‌کند،  و  ارزش  آن  را  می‌داند  و  خوب  آن  را  می‌سنجد  و  ارزیابی  می‌کند،  و  در کنار  آن  می‌آرامد  و  آرامش  می‏‎یابد!

بعد  از  آن‌،  دلهای  باایمان  حال  و  وضع  خود  را  در  پیشگاه  پروردگار  خویش،  و  در  میان  نعمتهای  بهشت  او  می‏‎بیند،  و کرامت  و  حرمت  خود  را  در  پیش  ساکنان  جهان  بالا  و  فرشتگان  خدا  مشاهده  می‌نماید.  همچنین  حال  و  وضع  دشمنان  خود  را،  و  حقارت  ایشان  را  در  پیش  ساکنان  جهان  بالا  و  فرشتگان  خدا،  و  عذاب  و  عقابشان  را  در  دوزخ  می بیند،  و  متوجّه  می‌شود  چگو‌نه  در آنجا  سبک  داشته  می‌شوند  و  خوارشان  می‏‎گرداند  ...  این  را  و  آن  را  در  شرح  و  بسط  فرمودۀ  یزدان  مشاهده  می‌نماید.  دلهای  باایمان  پی  می‌برد که  چه  حالی  دارد  و  به  آنی‌!  مزۀ  این  حال  و  آن  را  می‌چشد  بسان  چشیدن  واقعی  و  یقینی‌.  این ‌گو‌نه  مزه ‌کردن  و  چشیدنی  بر  تلخیها  و  دشواریهائی ‌که  در آن  است‌،  و  بر  اذیّت  و  آزار  و  تمسخر  و کاستی  و  ضعفی ‌که ‌گرفتار  بدانها  است‌،  دست  شفا  می‌کشد و بر زخمهای ‌آنها مرهم  می‌نهد.  در  برخی  از  دلها  این  تلخیها  و  دشواریها  و  مرارتها  عملاً  به  حلاوت  و شیرینی  تبدیل  می‌گردد،  آن  گاه‌ که  این  صحنه‌ها  را  در  آن  فرمودۀ  ارزشمند  یزدان  در  قرآن  می‏‎یابد  و  می‌بیند!

از  جملۀ  چیزهائی‌ که  مشاهده  می‌شود  تنها  ایـن  چنین  امری‌،  دلداری  الهی  برای  مؤمنان  بود،  مؤمنانی ‌که  از  وسیله‌های  پست  بزهکاران،  و  از  اذیّت  و  آزار  فراوان  آنان‌،  و  از  تمسخر  پلشت  ایشان‌،  عذاب  می‌دیدند  و  درد  می‌کشیدند  .  .  .  چه  تسلّی  خاطر  بالاتر  از  این‌:  بهشت  برای  مؤمنان‌،  و  دوزخ  برای ‌کافران‌؟‌!  تبدیل  و  تغییر  دو  حال‌،  یعنی  حال  مؤمنان  و  حال‌ کافران  در  دنیا  و  آخرت‌،  تبدیل  و  تغییر  به  تمام  و کمالی  است‌.  تنها  همین  بود که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌آن  را  به ‌بیعت‌کنندگان  خودش  وعده  داد.  از  بیعت‌کنندگان  بذل  جان  و  مال‌،  و  از  خدا  اعطای  بهشت‌!

و  امّا  از  پیروزی  مؤمنان  در دنیا  و غلبه  پیدا کردن  ایشان  در  زمین‌،  برای  دلجوئی  و  غمزدائی  و  ثابت ‌قدم  داشتن  و  دل  و جرأت  بخشیدن،  هرگز ذکری  از آن  در قرآن  مکّی  نرفته  است‌.  .  .

قرآن ‌دلهائی  را  پدید  می‌آورد  و آنها  را  برای  حمل  امانت  آماد‌ه  می‌ساخت‌.  این  دلها  می‏‎بایست  آن  اندازه  قوی  و نیرومند  باشند و  از همه  چیز  بگذرند،  حتّی  در  حالی ‌که  همه  چیز را  فدا  می‌سازند  و هـمه  چیز را  تحمّل  می‌کنند  نباید  به  چیزی  در این  زمین  چشم  طمع  بدوزند،  و  نباید  منتظر  چیزی  جز آخرت  باشند.  نباید  چیزی  را  بخو‌اهند  و  بجویند  و  انتظار  بکشند  مگر  رضای  خدا  را.  یعنی  قرآن  دلهائی  را  پدید  آورد  و  تهیّه  دید که  آماده  بود‌ند  سراسر کوچ  زمین  را  در  رنج  و  بد‌بختی  و  محرومیّت  و  عذاب  و  فداکاری  و  جان‌نثاری  و  تحمّل  هر گونه  مشقّتی  طیّ‌ کنند  و  بسپرند  بدون  این‌ که  پاداش  نزدیکی  در  این  زمین  بخواهند،  هر چند  این  پاداش  پیروزی  دعوت  و  غلبه  اسلام  و  سلطۀ  مسلمانان  باشد!  هر چند  وقتی‌ که  این  چنین  دلهائی  یافته  شد،  دلهائی ‌که  می‌دانستند  در کو‌چ  این  زمین  چیزی  بر  سر  راه  ندارند  مگر  این‌ که  خو‌دشان  را  بدون  عوض  ببخشند  و  بذل  کنند،  و  تنها  انتظار  آخرت  را  داشته  باشند  و  آنجا  را  یگانه  وعده‌گاه  پاداش  بدانند  و  جایگاه  داوری  میان  حقّ  و  باطل  بشمارند،  بلی‌ وقتی ‌که  این  چنین  دلها  یافته  شد،  و  خدا  صدق  نیّت  آنان  را  در  چیزی  دید که  بر  آن  بیعت  کرده  بودند  و  عهد  و  پیمان  بسته  بودند،  بدیشان  پیروزی  در  زمین  را  نیز  عطاء  فرمود،  و  بدیشان  لطف  و  بزرگواری  نمود.  این  هم  نه  به  خاطر  خودشان  بود،  بلکه  برای  این  بود که  به  وظیفۀ  امانتداری  امانت  برنامۀ  الهی  برخیزند.  آنان  سزاوار  ادای  این  امانت  شدند  از آن  زمان‌ که  بدیشان  وعده  غنیمتی  در دنیا  داده  نشد  تا  آن  را  تقاضا  و  درخواست  بکنند،  و  چشم  امید  هم  به  چیزی  از غنیمت ‌دنیا  ندوختند  تا  بدیشان  داده  و پرد