ه  می‌کرد،  و  یا  با  حرکت  و  اداء  و  اطواری‌ که  در  میانشان  رسم  بود  به  تمسخر  مؤمنان  می‌پرداخت‌.  این  چنین  حرکات  و سکنات  پستی  را  انجام  می‌دادند،  حرکات  و  سکنات  پست  و  پلشتی‌ که  از  بی‌ادبی  آنان  پرده  برمی‏داشت،  و  از  عدم  نزاکت  ایشان  خبر  می‌داد.  بی‏تربیتی  ایشان  بدان  هـدف  بود که  مؤمنان  را  دل ‌شکسته  و  شرمنده  و  متزلزل ‌کنند.  این  اوباش  و  اراذل  با  اشارت ‌سر و دست‌ و چشم‌ و ابرو،  مؤمنان ‌را  مورد  تمسخر  و  عیبجوئی  قرار  می دادند!

(وَإِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمُ ...).

و هنگامی  که  گناهکاران  به  میان  خانواده‌های  خود  برمی‌گشتند  ...  .

بعد  از آن که  دل  و  درون ‌کوچک  پست  خود  را  از  ریشخند کردن  مؤمنان  و  اذیّت  و  آزار  رساندن  بدیشان  سیراب  می‌کردند  .  .  .

(انْقَلَبُوا فَكِهِينَ) (٣١)

شادمانه  بازمی‌گشتند  (‌و  به  استهزاء‌ها  و  تمسخرهایشان  مباهات  و  افتخار  می‌کردند!  انگار  با  این  کارها  فتح  عظیمی  کرده‌اند  و  پیروزی  مهمّی  فراچنگ  آورده‌اند!)‌.

از  خود  راضی  بودند،  و  از کاری ‌که ‌کرده  بودند  شادمان  بودند.  از  این  شرّ  و  بلای  ناجوانمردانۀ  پست  لذّت  می‏بردند.  خود  را  سرزنش  نمی‌کردند،  و  پشیمانی  نمی‌بردند،  و  احساس  حقارت  از کارشان  نمی‌نمودند،  و  از  زشتی  و  پلشتی‌ کارشان  خجالت  نمی‌کشیدند  .  .  .  این  نهایت  پستی  دل  و  درون  انسان  و  مرگ  آن  است!  مرگ  عقل  و  شعو‌ر  این  است  و  بس‌!

(وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلاءِ لَضَالُّونَ) (٣٢)

و  هنگامی  که  مؤمنان  را  (‌در  کوچه  و  بـازار)  می‌دیدند،  می‌گفتند:  اینان  قطعاً  گمراه  و  سرگشته‌اند.

این  سخن  جای  شگفت  است  .  .  .  امّا  جای  شگفت  نیست  همچون  بزهکاران  و  بدکارانی  در  بارۀ  هدایت  و  ضلالت  این  چنین  سخن  بگو‌یند،  و  این  چنین ‌گمان  ببرند  وقتی  که  مؤمنان  را  مشاهده  می‌کنند.  و  این ‌که  بگویند:  مؤمنان ‌گمراهانند!  به  مؤمنان  اشاره  بکنند  و  با  تأکید  مؤمنان  را  چنین  تحقیر  و  معرّفی ‌کنند:

(إِنَّ هَؤُلاءِ لَضَالُّونَ) .

اینان  قطعاً  گمراه  و  سرگشته‌اند.

فسق  و  فجور  مرزی  را  نمی‌شناسد،  و  در  حدّ و  مرزی  بازنمی‌ایستد.  فاسق  و  فاجر  از گفتن  همچون  سخنی  خجالت  نمی‌کشد،  و  خویشتن  را  از  همچون  عملی  سرزنش  نمی‌کند.  شرمندگی  نمی‏برد  از  این ‌که  مؤمنان  را  ببیند  و  ایشان  را  متّهم  نباید که  آنان ‌گمراه  هستند  .  .  .  این  سخنان  بی‌مایه  و  بی‌پایه  بیانگر  این  است ‌که  سرشت  فسق  و فجور تجاوزاز  همۀ  حدود  و ثغور و از  همۀ  قوانین  و  سنن  است‌.

قرآن  نمی‌ایستد  تا  از  مؤمنان  دفاع ‌کند،  یا  با  سرشت  تهمت  و  بهتان  بستیزد.  چرا که  تهمت  و  بهتان  واژۀ  بزهکارانه‌ای  است‌ که  سزاوار  ستیزیدن  نبوده  و  ارزش  پیکار  را  ندارد.  بلکه  قرآن ‌کسانی  را  سخت  تمسخر  می‌کند که  بینیهایشان  را  در  خاک  مذلّتی  می‌مالند که ‌کار  آنان  نیست  و  نمی‌بایستی  بمالند،  و  بدون  این‌ که ‌کسی  ایشان  را  بدین ‌کار  دعوت ‌کند  سرزده  به  سوی  آن ‌کار  می‌روند  و  طفیلی  و  مهمان  ناخواندۀ  آن  می‌شوند:  

(وَمَا أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حَافِظِينَ) (٣٣)

و  حال  این  که  بزهکاران  برای  نگهبانی  مؤمنان  فرستاده  نشده  بودند.  (‌پس  به  چه  حقّی‌،  و  مطابق  کدام  منطقی  بر  آنان  خرده  می‌گرفته‌اند  و  برخوردهای  ناجوانمردانه  و  سختی  با  ایشان  می‌کرده‌اند؟‌!)‌.

آنان  موظّف  به ‌کار  این  مؤمنان  نشده  بودند،  و  ایشان  را  نگهبان  و  دیدبان  مؤمنان  ننموده  بودند،  و  ارزیابی  مؤمنان  و  سنجش  حال  ایشان  بدانان  واگذار  نگردیده  بود.  پس  چرا  باید  چنین  وصف  و  حالی  پیدا  بکنند،  و  چنین  بیانی  در  بارۀ  ایشان‌ گفته  بشود؟‌!

این  تمسخر  سخت  و  شدید  به  حکایت  حال‌ کار  و  بار  بزهکاران  و  بدان  دنیا  می‌انجامد  ...کار  و  باری که  شده  است  و  انجام  پذیرفته  است  .  .  .  پردۀ  این  صحنه  درهم  پیچیده  می‌شود،  صحنه‌ای ‌که  بدان  انجامیده  است  و  به  پایان  آمده  است‌.  تا  صحنۀ  حاضر  نشان  داده  شود،  و  از  کسانی  سخن  رود که  مؤمنند  و  انگار  هم  اینک  در  آن  نعمتها  بسر  می‌برند:

(فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ (٣٤)عَلَى الأرَائِكِ يَنْظُرُونَ) (٣٥)

لذا  امروز  (‌که  روز  سزا  و  جزای  قیامت  است‌)  مؤمنان  به  کافران  می‌خندند  و  ریشخندشان  می‏‎کنند.  بر  تختهای  مجلّل  تکیه  می‌زنند  و  (‌به  زیبائیها  و  نعمتهای  بسیار  آنجا،  و  به  حال  زار  کافران‌)  می‏نگرند.

امروز که‌ کافران  از  محبّت  پروردگارشان  محرومند،  و  در  پس  پرده  بی‌بهره  ماندن  از  لطف  ربّ  هستند،  درد  این  محرومیّت  و  بی‌بهره  ماندن  را  می‌چشند،  محرومیّت  و  بی‌بهره  ماندنی‌ که  انسانیّت  ایشان  به  سبب  آن  هدر  می‌رود  و  ضائع  می‌شود،  و در نتیجه  به  دوزخ  می‌افتند  و  با  آتش  آن  مـی‌سوزند،  و  در  داخل  دوزخ  و  آتش  آن  خوار  داشته  می‌شوند  و  سرکوب  می‌گردند  و  سرکو‌فت  می‌خورند،  آنجا که  بدیشان ‌گفته  می‌شود:

(هَذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ ).

این‌،  همان  چیزی  است  که  آن  را  دروغ  می‌نامیدید. 

 امروز مؤمنان  بالای  تختها  می‌نشینند  و  می‌نگرند،  و در  میان  آن  نعمتها  بسر  می‏‎برند،  و  شراب  مهر  شده  با  مشک  آمیخته  به  تسنیم  دریافت  می‌دارند  و  می‌نوشند...

(فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ) (٣٤)

لذا  امروز  (‌که  روز  سزا  و  جزای  قیامت  است‌)  مؤمنان  به  کافران  می‌خندند  و  ریشخندشان  می‌کنند.

قرآن  د‌یگر  باره  به  تمسخر  سخت  و  شدید  روی  می‌آورد،  در  آن  حال‌ که  می‌پرسد:

(هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ) (٣٦)

 (‌خطاب  به  دوزخیان  می‌گویند:‌)  آیا  به  کافران  پاداش  و  سزای  کارهائی  که  می‌کرده‌اند،  داده  شده  است‌؟‌. 

 بلی‌!  آیا  پاداش  و  سزایشان  داده  شده  است‌؟  آیا  پاداش  و  سزای  کارهائی  را  که  می‌کرده‌اند  دریافت  داشته‌اند؟  آنان  «‌ثواب‌«  معروف  و  مشهور  واژگانی  ایـن  واژه  را  دریافت  نکرده‌اند.  چه  ما  هم  اینک  آنان  را  در  داخل  دوزخ  می‌یابیم‌!  و لیکن  ایشان  به‌ سزای  کارهائی  رسیده‌اند که  می‌کرده‌اند!  سزای  آنان  در  این  صورت  ثواب  ایشان  است‌!..  واویلا  چه  تمسخری‌ که  نـهان  در  واژۀ  ثواب  در  این  جایگاه  است‌!

*
لحظه‌ای  در  جلو  این  صحنه  می‌ایستیم‌،  صحنه‌ای‌ که  قرآن  نشان  دادن  منظره‌های  آن  و حرکات  آن  را  بسیار  به  درازا  می‌کشاند.  این  صحنه‌،  صحنۀ  تمسخر  بزهکاران  در  حقّ  مؤمنان  جهان  است‌.  این  صحنه  را  بدان  سان  طول  می‌دهد  و  به  درازا  می‌کشاند که  صحنۀ  نعمتهای  خوبان  و  نیکو‌کاران  و  منظره‌ها  و  خوشیهای  آن  را  طول  می‌دهد  و  به  درازا  می‌کشاند.  می‏‎بینیم  این  طول  دادن  و  به  درا