ذیب ‌کنندگان  قیامت  و  سزا  و  جزای  آخرت‌:

(وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ) (١٠)

در  آن  روز  وای  به  حال  دروغ‌ نامندگان  (‌قیامت  و  سزا  و  جزای  قیامت‌!)‌.

قرآن  موضوع  دروغ  نامیدن‌،  و  حقیقت  دروغ ‌نامیدگان  را  هم  مشخّص  می‌دارد:

(الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ (١١)وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ (١٢)إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ) (١٣)

آن  کسانی  که  روز  سزا  و  جزا(‌ی  قیامت‌)  را  دروغ  می‌نامند.  روز  سزا  و  جزا  را  دروغ  نمی‌نامند  مگر  آن  کسانی  که  در  بدکاری  از  حدّ  بگذرند  و  بسیار  بزهکار  بـاشند.  آن  کسانی  که  چون  آیات  ما  بر  آنان  خوانده  می‌شود،  می‌گویند:  افسانه‌های  پیشینیان  است‌.

تعدّی  و  تجاوز  و  بزه  و گناه‌،  متعدّی  و  متجاوز  و  بزهکار  و گناهکار  را  به  تکذ‌یب‌ کردن  و  دروغ  نامیدن  آن  روز  می‌کشانند،  و  به  امر  بی‌ادبی  با  این  قرآن  می‌رسانند،  تا  بدانجا که  در  بارۀ  آیاتی‌ که  بر  آنان  خوانده  می‌شود  می‌گویند:

(أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ).

افسانه‌های  پیشینیان  است‌.

این  را  هم  بدین  جهت  می‌گفتند  چون  قرآن  داستانهای  پیشینیان  را  ذکر می‌کند  برای  درس  عبرت  و  پند  و  اندرز  دیگران‌،  و  برای  بیان  قانون  یزدان‌ که  در  بارۀ  مردمان  تخلّف‌ناپذیر  است  و  پیوسته  اجراء  می‏‎گردد  و  مسیر  اصلی  خود  را  در  پیش  می‏‎گیرد،  و  حاضران  و  آیندگان  را  بسان‌ گذشتگان  و  پیشینیان‌ گرفتار  می‌سازد،  و  بدون  کم‌ترین  انحراف  استمرار  می‏‎یابد  و  به  پیش  می‌رود.  قرآن  بر  این  دست ‌درازی  و گردن ‌افرازی  و  تکذیب  کردن  و  دروغ  نامیدن‌،  با  بیدارباش  و  هوشیارباش  دادن  و  بازداشتن  و  منع ‌کردن‌،  پیرو  می‌زند:

(‌کلّا!)‌.  هرگز! هرگز!.

آن  چنان  نیست ‌که  می‏‎گویند  .  .  .

آن  گاه  پرده  از  علّت  این  دست‌ درازی  و گردن ‌افرازی  و  تکذیب ‌کردن  و  دروغ  نامیدن  برمی‏دارد،  و  این  غفلت  از  حقّ  آشکار،  و  از  این  کوردلی  پدیدار  در  نهاد  تکذیب‌ کنندگان  و  دروغ ‌نامندکان  را  بیان  می‌دارد:  

(بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ) (١٤)

اصلاً  کردار  و  تلاش  (‌پلشت  و  زشت‌)  ایشان  دلهایشان  را  زنگ  زده  کرده  است  (‌و  همچون  زنگاری  بر  قلوبشان  نشسته  است  و  سوراخهای  هدایت  را  بر  روی  ایشان  بسته  است‌)‌.  

یعنی‌ گناهی ‌که  ورزیده‌اند  و  معصیتی ‌که  کرده‌اند  دلهایشان  را  پوشانده  است‌.  اصلاً  دلی ‌که  نافرمانی  را  تمرین  می‌کند  و  بزهکاری  را  ادامه  می‌دهد،‌ کور  می گردد  و ستمگری  می‌کند،  و  بر آن  پردۀ  ستبری  می‌افتد که  نور  را  از  آن  پنهان  و  او  را  از  نور  نهان  می‌سازد،  و  اندک  اندک  حسّاسیّت  را  از  آن  می‌گیرد  تا  بدان  جا  می‌رسد که  تنبل  و کند  می‏‎گردد  و می‌میرد  .  .  .  ابن  جریر  و  ترمذی  و  نسائی  و  ابن‌ماجه  از  راه‌های  گو‌ناگون  از  محمّد  پسر  عجلان‌،  و  او  از  قطاع  پسر  حکیم‌،  و  وی  از  ابوصالح‌،  و  ابوصالح  از  ابوهریره،  و  او  از  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم   روایت ‌کرده‌اند، ‌که  فرموده  است‌:  

( إنّ العَبدَ إذا أذنبَ ذَنباً کانت نکتهٌ سَوداءُ فی قَلبه. فَان تابَ منها صُقلَ قلبُهُ وَ إن زادَ زادَت).

« ‌بنده  وقتی ‌که ‌گناهی  را  انجام  می‌دهد  لکّۀ  سیاهی  در  دلش  پدیدار  می‌گردد.  اگر  بنده  از  آن  توبه ‌کند  دلش  پاک  و زدوده  می‌شود،  و اگر  بر گناه  بیفزاید  آن  لکّه  افزایش  می‌یابد»‌.

ترمذی‌ گفته  است‌:  حدیث  حسن  صحیحی  است‌.  واژگان  حدیث  در  روایت  نسائی  چنین  است‌:

(‌‌انّ  العبد  إذا  أخطأ خطیئهً  نُکتَ  فی  قَلبه  نکتَهٌ ‌سوداءُ‌.  فَإن  هُوَ  نزع وَ استغفَرَ  وَ تابَ  صُقلَ  قَلبُهُ،  فإن  عادَ  زیدَ  فیها  حتّی  تعلو  قَلبهُ،  فهُوَ الرّانُ  الّذی  قالَ  الله‌ُ  تَعالی ‌: ‌کُلا!  بَل  رانَ  علی  قُلُوبهم  ما کانُوا  یَکسبو‌نَ‌)‌.

«‌بنده  وقتی‌ که  دچار گناهی  و  لغزشی  می‏‎گردد،  لکّۀ  سیاهی  در  دلش  به  وجود  می‌آید.  اگر  بنده  از  این ‌گناه  و  لغزش  دست ‌کشید  و  درخواست  آمرزش‌ کرد  و  پشیمان  گردید  و  توبه  نمود  دلش  پاکیزه  و  زدوده  می‏‎گردد.  اگر  بنده  به‌ گناه  و  لغزش  برگشت  و  بر  آن ‌افزود،  بر این  لکّه  افزوده  می‏‎گردد  تا  بدانجا که  دلش  را  فرامی‌گیرد.  این  است  زنگاری‌ که  خداوند  بزرگوار  در باره‌اش  فرموده  است‌:  اصلاً کردار  و  تلاش  (‌پلشت  و  زشت‌)  ایشان  دلهایشان  را  زنگ  زده  کرده  است  (‌و  همچون  زنگاری  بر  قلوبشان  نشسته  است  و  سوراخهای  هدایت  را  بر  روی  ایشان  بسته  است‌)‌»‌.

حسن  بصری ‌گفته  است‌:  این  زنگار،‌ گناه  پشت  سر گناه  است  تا  بدانجا که  دل ‌کو‌ر می‌گردد  و  آنگاه  می‌میرد  .  .  .  آن  حال  بزهکاران  و  بدکاران  تکذیب‌کننده  است‌،  و  این  هم  علّت  فسق  و  فجور  و  تکذیب‌ کردن  و دروغ  نامیدن  است  .  .  .  آنگاه  قرآن  از  سرنوشت  و  فرجام  ایشان  در  آن  روز  بزرگ  سخن  می‏‎گوید،  سرنوشت  و  فرجامی ‌که  متناسب  با  علّت  فسق ‌و  فجور و تکذیب‌ کردن  و دروغ  نامیدن  است‌:

(كَلا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ (١٥)ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُو الْجَحِيمِ (١٦)ثُمَّ يُقَالُ هَذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ) (١٧)

هرگز!  هرگز!  قطعاً  ایشان  در  آن  روز  (‌به  سبب  کارهائی  که  کرده‌اند)  از  (‌رحمت‌)  پروردگارشان  محروم  و  (‌از  بارگاه  قرب  و  منزلت  آفریدگارشان‌)  مطرودند.  سپس  آنان  داخل ‌آتش  دوزخ  می‌گردند  و بدان  می‌سوزند.  آن  گاه  بدیشان  گفته  می‌شود:  این  همان  چیزی  است  که  آن  را  دروغ  می‌نامیدید.

مصیبتها  و  نافرمانیها  و  بزه‌ها  و گناه‌ها  دلهایشان  را  در  پرده  افکنده  است  و  پوشیده  داشته  است‌.  دلهایشان  را  از  احساس  شناخت  پروردگارشان  در  دنیا  در  پرده  افکنده  و  پوشیده  داشته  است  .  .  .  پس  فرجام  طبیعی  و  جزای  موافق  با کردارشان  و متناسب  با  رفتارشان  این  است  از  نگریستن  به  ذات  بزرگوار یزدان  محروم  و  بی‌بهره  شوند،  و میان  ایشان  و میان  این  سعادت  بزرگ  حائل  و  مانع  ایجاد گردد،  سعادت  بزرگی ‌که  اجازۀ  بهره‏مندی  از  آن  جز  به ‌کسی  داده  نمی‌شود که  روح  او  شفّاف  و  رقیق  و  لطیف  و  پاکیزه‌ گردد،  و  سزاوار  این  شود که  پرده‌ها  از  میان  او  و  از  میان  پروردگارش  به ‌کنار  رود.  در  بارۀ  همچون‌ کسانی  در  سورۀ  قیامت  فرموده  است‌:

(  وُجُوهُ یومئذٍ  ناضرَ‌هٌ‌ء‌،  الی  رَبّها  ناظرهٌ  )  .

در آن  روز  چهره‌هائی  شاداب  و  شادانند،  به  پروردگار  خود می‌نگرند.

این  در  پس  پرده  افتادن  از  پـروردگارشان‌،  و  محروم  گشتن  از  دیدار  آفریدگارشان‌،  عذابی  است  بالاتر  از  همۀ  عذابها.  محروم  شدن  و  بی‌بهره  ماندن  است  فراتر  از  همۀ  محروم  شدنها  و  بی‌به