عقیدۀ  بت‌پرستی  داشتند،  بلکه  بر اقتصاد  و  امور  زندگانی  ایشان  نیز  چیره  بودند  و  سیطره‌ داشتند.  این ‌آئین  صدای  خود  را بلند  و آشکار  رودرروی  زیانمند کردن  و کاستن  و کم  دادن  طنین‌انداز  کرد  و  به ‌گوش  همگان  رساند،  در  حالی‌ که ‌اکثریّت  ملّت  به  غل  و  زنجیر  اقتصادی  بزرگان  بازرگان  خود  افتاده  بودند،  و  در  بند  معاملات  زورگویانۀ  بزرگان  رباخوار  و  احتکارکنندگان  ارزاق  خود  می‌نالیدند.  همچون  بزرگانی  بر  توده‌های  مردمان  با  اوهام  و  خرافات  دین  حکومت  می‌کردند  و  بر گردۀ  ایشان  سوار  بودند!  اسلام  با  این  فریاد که  از  نهاد  اسلام  و  از  برنامۀ  آسمانیش  برخاست،  توده‌های  مردمان  اسیر  ظلم  و  ستم  و  زر  و  زور  و  تزویر  را  بیدار  و  هوشیار گرداند.  آئین  اسـلام  هرگز  افیون  توده‌ها  نبوده  است‌،  حتّی  در آن  زمان ‌که  خودش  در  مکّه  در  محاصره  بوده  است  و  در تنگا  قرار  داشته  است‌،  از  سوی ‌کسانی ‌که  بر  جامعه  با  مال  و  جاه  و  دین  سیطره  و  سلطه  داشته‌اند،  و  مردمان  را  از  همه  سو  زیر  فشار  همه ‌جانبۀ  مادی  و  معنوی  خود  قرار  داده‌اند!

از اینجا  به  قسمتی  از  اسباب  و  علل  حقیقی  پی می‏بریم،  اسباب  و عللی ‌که  بزرگان  قریش  را  بر آن  می‌داشته  است ‌که  رودرروی  دعوت  با  این  شدّت  و  حدّت  بایستند  و  به  پیکارش  بروند.  زیرا  آنان  بدون  شکّ  می‌دانستند  این‌ کار  تازه‌ای‌ که  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم  آن  را  با  خود  آورده  است‌،  تنها  عقیده‌ای  نیست ‌که  در  دل  و  درون  نهفته  بماند،  و  از  ایشان  جز گو‌اهی  دادن  با  زبان  نخواهد که  لا  اله ‌الا الله‌‌،  و محمّد رسول ‌الله  است‌.  و  جز  خواندن  نمازی  نخواهد که  بتهای  سنگی  و  غیرسنگی  در  آن  شریک  یزدان  نگردد  .  .  .  هرگز!  هرگز!  تنها  این  نبود  و  بس !  .  .  آنان  خوب  می‌دانستند که  این  عقیده  برنامه‌ای  دارد که  همۀ  پایه‌های  جاهلیّتی  را  درهم  می‌شکند که  اوضاع  و  مصالح  و  مقامات  اجتماعی  ایشان  بر  آن  استوار  است‌.  خوب  می‌دانستند که  سرشت  این  برنامه  دوگانه ‌پرستی  و  شرک‌ورزی  را  نمی‌پذیرد،  و  با  هیچ  عنصر  زمینی‌ که  از  عنصر  آسمانی  آن  سرچشمه  نگیرد  سازگار  نمی‏گردد  و  جوش  نمی‌خو‌رد.  سرشت  این  برنامه  آن  چنان  است ‌که  همۀ  ارکان  و  اصول  سست  و  پست  زمینی  را  تهدید  می‌کند،  ارکان  و  اصولی‌ که  جاهلیّت  بر  آن  استوار  و  ماندگار  می‌ماند  .  .  .  بدین  خاطر آنان  آتش  جنگ  را  بر  ضدّ  آن  برافروختند  و  به  راه  انداختند که  نه  پیش  از  هجرت  و نه  بعد  از هجرت  خاموشی  نپذیرفت  و  بار و  بنه  خود  را فرو ننهاد  و باز نایستاد.  جنگی  را  به  راه  انداختند که  بیانگر  دفاع  از  اوضاعشان  به  طور کلّی،  در  برابر  اوضاع  اسلامی  بود،  نه  این‌ که  تنها  دفاع  از  اعتقاد  صرف  و  از جهان‌بینی  صرف  باشد  و  بس  .  .  .

کسانی‌ که  با  سیطرۀ  برنامۀ  اسلامی  بر  زندگی  انسانها  در  میان  هر  نسلی  و  نژادی  و  در  هر  سرزمینی  و  ناحیه‌ای  می‌جنگند،  این  حقیقت  را  درک  و  فهم  می‌کنند.  واقعاً  این  حقیقت  را  درک  و  فهم  می‌کنند.  می‌دانند  برنامۀ  استوار  و  پایدار  و گرانبها  و  ارزشمند  اسلامی‌،  به  طور  کلّی  اوضاع  و  احوال  باطل  و  پوچ  ایشان  را  و  مصالح  غصبی  آنان  را  و  وجود  و  هستی  نادرست  و  نابجایشان  را  و  رفتار  و کردار کجروانه  و کژراهۀ  ایشان  را کاملاً  تهدید  می‌کند.

طاغیان  و  ظالمان  و  سرکشان‌ کاهندۀ  پیمانه  دزد  - ‌به  هر  شکلی  از  اشکال  کاستن  و  پیمانه ‌دزدی‌ کردن  در  دارائی  و  اموال‌،  یا  در  سائر  حقوق  و وظائف  -‌ کسانیند که  بیشتر  از  دیگران  از  سیطرۀ  این  برنامه  دادگرانۀ  پاک  می‌ترسند،  برنامۀ  دادگرانۀ  پاکی ‌که  سازش  نمی‌شناسد،  و  چانه  نمی‌زند  و  باطل  نمی گوید،  و  راه  حلهای  نیمه‌بند  را  نمی‌پذیرد.

این  را  درک  و  فهم ‌کرده  بودند کسانی ‌که  از  سران  اوس  و  خزرج  در  پیمان  عقبه  دوم‌،  پیش  از  هجرت‌،  با  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  بیعت  نموده  بودند.  ابن  اسحاق ‌گفته  است‌:  عاصم  پسر  عمر  پسر قتاده  برای  من  روایت ‌کرده  است‌:  مردمان  وقتی ‌که  برای  بیعت  با  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌گرد  آمدند‌،  عبّاس  پسر  عباده  پسر  نضلۀ  انصاری  همپیمان  قبیله  بنی  سالم  پسر  عوف ‌گفت‌:  ای  قبیلۀ  خزرج‌،  آیا  می‌دانید  بر  سر  چه  چیز  با  این  مرد  دست  بیعت  می‌دهید  و  پیمان  می‌بندید؟ ‌گفتند:  بلی.  گفت‌:  شما  بدو  دست  بیعت  می‌دهید  و  پیمان  می‌بندید  بر جنگ  با  سرخ  و  سیاه  مردمان‌.  اگر  شما  می‌دانید  وقتی ‌که  مصیبتی  اموالتان  را  از  میان  برد،  و کشت  و کشتاری  بزرگانتان  را  هلاک ‌کرد،  او  را  تسلیم  (‌دشمن‌)  می‌کنید  ( ‌و به  خود  وامی‌گذارید)  از  همین  حالا  (‌دست  از  او  بردارید  و  او  را  به  خود  واگذارید!)  به  خدا  سوگند  اگر  این ‌کار  را  بکنید  رسوائی  دنیا  و  آخرت  را  به  همراه  دارد.  و اگرمی‌دانید که  شما  به  عهد  و  پیمان  خود  با  او  وفا  می‌کنید  و  تصمیم  دارید  در  همه  حال  با  او  باشید،  و  نابود  شدن  اموال  و کشته  شدن  بزرگان،  خللی  به  عهد  و  پیمانتان  و  به  اراده  و  تصمیمتان  وارد  نخواهد کرد،  او  را  دریابید  و  بدو  دست  بیعت  بدهید.  به  خدا  سوگند  این‌ کار  خیر  و  صلاح  دنیا  و  آخرت  را  به  همراه  دارد. گفتند:  ما  او  را  درمی‌یابیم  و  بدو  دست  بیعت  می‌دهیم  هر چند که  اموال  دچار  بلا  شود  و کشت  و کشتار گریبانگیر  بزرگان ‌گردد‌.  امّا  ای  پیغمبر  خدا  اگر  چنین  به  عهد  و  پیمان  وفا کنیم‌،  چه  پاداشی  خواهیم  داشت‌؟  فرمود:

(‌الجنّهُ  )‌.  بهشت‌.

گفتند:  دستت  را  باز کن.  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم دستش  را  باز  کرد،  و  آنان  با  او  بیعت ‌کردند.

اینان  سرشت  این  آئین  را  درک  و فهم‌ کرده  بود،  همان ‌گو‌نه ‌که  قبلاً  بزرگان  قریش  سرشت  این  آئین  را  درک  و  فهم ‌کرده  بو‌دند.  این  آئین  بسان  لبۀ  شمشیر  برای  اجراء  عدالت  و  انصاف‌،  و  پایدار  و  استوار  داشتن  زندگی  مردمان  بر  عدالت  و  انصاف‌،  آماده  و  برّنده  است‌.  این  آئین  زیانمند کردن  و  از  حقّ  دیگران‌ کاستن  و  استثمار  نمودن  را  از  مردمان  نمی‌پذیرد.  بدین  خاطر  هر  شخص  طاغی  و  یاغی  و  ظالم  و  ستمگری،  و  هر  شخص  متکبّر  و  خودپسند  و  استثمارگری  با  این  آئین  می‌جنگد،  و  در  برابر  دعوت  این  آئین  می‌ایستد،  و  در کمین  دعوت‌کنندگان  به  سوی  این  آئین  می‌نشیند.

(أَلا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ (٤)لِيَوْمٍ عَظِيمٍ (٥)يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ) (٦)

آیا  اینان ‌گمان  نمی‌برند  که  دوباره  زنده  می‌گردند  (‌و  باید  حساب  و  کتاب  چنین  افزایش  و  کاهشی  را  پس  بـدهند؟‌)‌.  در  روز  بسیار  بزرگ  و  هولناکـی  (‌به  نام  قیامت‌)‌.همان‌ روزی‌ که  م