 در  آن  خوبان  و  نیکان  و  والائی  مقام  ایشان  و  جایگاه  بلند  آنان‌،  نعمتهای  مقرّر و مشخّص  برایشان‌،‌ سرسبزی  و  خوشی  و شادی  حاصل  از  مقام  و جایگاه  و نعمتهای  بر  رخسارهایشان‌،  شرابی ‌که  سر  می‌کشند  بدان‌ گاه‌ که  بر  تختها تکیه  می‌زنند  و  می‌لمند  و  بدین  سو و  بدان  سو  نگاه  می‌کنند  .  .  .  صفحه‌ای  است  پر از  نعمت  و نور،  و  درخشان  و رخشان  از شادمانی  و سرور:

(كَلا إِنَّ كِتَابَ الأبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ (١٨)وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ (١٩)كِتَابٌ مَرْقُومٌ (٢٠)يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ (٢١)إِنَّ الأبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ (٢٢)عَلَى الأرَائِكِ يَنْظُرُونَ (٢٣)تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ (٢٤)يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ (٢٥)خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ (٢٦)وَمِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ (٢٧)عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ) (٢٨)

هرگز!  هرگز!  قطعاً  نوشتۀ  اعمال  نیکوکاران  در  «‌علّیّین‌»  قرار  دارد.  (‌ای  انسان‌!)  تو  چه  می‌دانی  که  «‌علّیّین‌»  چه  و  چگونه  است‌؟  کتاب  نوشته  شده‌ای  است  (‌که  نشاندار  به  علائم  مشخّصه  بوده  و  نوشته‌هایش  خـوانا  و  گویا  است‌)‌.  فرشتگان  مقرّب  (‌برای  نوشتن  مطالب‌)  در  آنجا  حضور به  هم  می‌رسانند.  بی‏گمان  نیکان  در  میان  انواع  نعمتهای  فراوان  بهشت  بسر  خواهند  برد.  بـر  تختهای  مجلّل  (‌بهشتی‌)  تکیه  می‌زنند  و  (‌به  زیبائیها  و  نعمتهای  بسیار  آنجا)  می‏نگرند.  (‌هر گاه  بدیشان  بنگری‌)  خوشی  و  خرّمی  و  نشاط  نعمت  را  در  چهره‌هایشان  خواهی  دید.  به  آنان  از  شراب  زلال  و  خالصی  داده  می‌شود  که  دست  نخورده  و سربسته  است‌.  مُهر و در بند آن  از  مشک  است  (‌و  با  دست  زدن  بدان‌،  بوی  عطر  مشک  در  فضا  پراکنده  می‌شود)‌.  مسابقه‌ دهندگان  باید  بـرای  به  دست ‌آوردن  این  (‌چنین‌ شراب  و سائر نعمتهای ‌دیگر  بهشت‌)  با  همدیگر  مسابقه  بدهند  و  بـر  یکدیگر  پیشی  بگیرند.  آمیزۀ  آن‌،  تسنیم  است‌.  تسنیم  چشمه‌ای  است  که  مقرّبان  (‌بارگاه  یزدان‌)  از  آن  می‌نوشند. (‌مطفّفین/‌١8  -‌٢٨)  

بند  و  بخش  واپسین‌،  چیزهائی  را  توصیف  می‌کند که  خوبان  و  نیکوکاران  در  سرای  غرور  و  فریب  باطل  دنیا  از  سوی  بدان  و  بزهکا‌ران  می‏بینند.  از  قبیل‌:  اذیّت  و  آزار،  تمسخر  و  استهزاء‌،  و  بی‌ادبی  و  بی‏تربیتی.  تا  در  مقابل  این  صفحه‌،  صفحه‌ای  قرار  دهد که ‌کار  و  بار  نیکان  و  نیکو‌کاران  و کار  و  بار  بدان  و  بزهکاران  در  جهان  جاویدان  و  طولانی  بدان  می‌انجامد:

(إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ (٢٩)وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ (٣٠)وَإِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ (٣١)وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلاءِ لَضَالُّونَ (٣٢)وَمَا أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حَافِظِينَ (٣٣)فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ (٣٤)عَلَى الأرَائِكِ يَنْظُرُونَ (٣٥)هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ) (٣٦)

گناهکاران  پیوسته  (‌در دنیا)  به  مؤمنان  می‌خندیدند  و  ایشان ‌را  ریشخند  می‏‎کردند.  و هنگامی  که  مؤمنان ‌از  کنار  ایشان  می‏‎گذشتند،  با  اشارات  سر و  دست  و چشم  و  ابرو،  آنان  را  مورد  تمسخر  و  عیبجوئی  قرار  می‌دادند.  و  هنگامی  که  گناهکاران  بـه  میان  خانواده‌های  خـود  برمی‌گشتند،  شادمانه  بازمی‌گشتند  (‌و  به  استهزاء‌ها  و  تمسخرهایشان  مباهات  و  افتخار  می‌کردند!  انگار  با  این  کارها  فتح  عظیمی  کرده‌اند  و  پیروزی  مهمّی  فراچنگ  آورده‌اند!)‌.  و  هنگامی  که  مؤمنان  را  (‌در  کوچه  و  بازار)  می‌دیدند،  می‌گفتند:  اینان  قطعاً  گمراه  و سرگشته‌انـد.  و  حال  این  که  بزهکاران  برای  نگهبانی  مـؤمنان  فرستاده  نشده  بودند  (‌پس  به  چه  حقّی‌،  و  مطابق  کدام  منطقی  بر  آنان  خرده  می‌‌گرفته‌اند و برخوردهای  ناجوانمردانه ‌و  سختی  با  ایشان  می‌کرده‌اند؟‌!)‌.  لذا  امروز  (‌که  روز  سزا  و  جزای  قیامت  است‌)  مؤمنان  به  کافران  می‌خندند  و  ریشخندشان‌ می‌کنند.  بر  تختهای  مجلّل  (‌بهشتی‌)  تکیه  می‌زنند  و  (‌به  زیبائیها  و  نعمتهای  بسیار  آنجا،  و  به  حال  زار کافران‌)  می‏نگرند.  (‌خطاب  به  دوزخیان  می‌گویند:‌)  آیا  به  کافران  پاداش  و  سزای  کارهائی  که  می‌کرده‌اند،  داده  شده  است‌؟‌.  

این  سوره  به  طور  عام‌، ‌گوشه‌ای  از  محیط  دعوت  را  نشان  می‌دهد،  و گوشه‌ای  از  شیوۀ  دعوت  در  رویاروئی  با  واقعیّت  محیط‌،  و  در رویاروئی  با  نفس  بشری  را  می‌نمایاند  .  .  .  این  چیزی  است ‌که  ما  تلاش  خواهیم ‌کرد  پرده  از  آن  برداریم  هنگامی ‏‎که  بدین  سوره  به  طور  مفصّل‌ می‌پردازیم  .  .  .

*
(وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ (١)الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ (٢)وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ (٣)أَلا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ (٤)لِيَوْمٍ عَظِيمٍ (٥)يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ) (٦)

وای  به  حال‌ کاهندگان  (‌از جنس  و کالای  مردمان‌ به  هنگام  خرید  و فروش ‌با  ایشان‌!)‌. کسانی‌ که  وقتی‌ (‌در  معامله‌)  برای  خود  می‌پیمایند  (‌یا  وزن  و متراژ  می نمایند)  به  تمام  و کمال  و  افزون  بر  اندازۀ ‌لازم  دریافت  می‌دارند.  و  هنگامی  که  (‌در  معامله‌)  برای  دیگران  می‌پیمایند  یا  وزن  می‌کنند  (‌و  یا  متراژ  می‌نمایند)  از  اندازۀ  لازم  می‌کاهند.  آیا  اینان  گمان  نمی‌برند  که  دوباره  زنده  می‌گردند  (‌و  باید  حساب  و  کتاب  چنین  افزایش  و  کاهشی  را  پس  بدهند؟‌)‌.  در  روز  بسیار  بزرگ  و  هولناکی  (‌به  نام  قیامت‌؟‌)‌.  همان  روزی  که  مردمان  در  پیشگاه  پروردگار  جهانیان  (‌برای  حساب  و  کتاب‌)  برپا  می‌ایستند.

این  سوره  با  جنگ  می‌آغازد،  جنگ ‌که  خدا  آن  را  بر  ضدّ کاهندگان  اعلان  می‌دارد:

(وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ) (١)

وای  به  حال  کاهندگان  (‌از  جنس  و  کالای  مردمان  به  هنگام  خرید  و  فروش  با  ایشان‌)‌.

«‌ویل‌«  یعنی  هلاک  و  نابودی.  خواه  مراد  آن  باشد که  بیان ‌گردد که  همچون‌ کاری  حتمی  و  قطعی  است  و  حکم  آن  صادر  شده  است‌،  و  خواه  جنبۀ  دعا  و  نفرین  داشته  باشد.  نتیجه  در  هر  دو  حال  یکسان  است‌،  چون  دعا  و  نفرین  خدا  بیانگر  قرار  و  ثبوت  است‌.  یعنی  قطعی  و  حتمی  چنین  خواهد  بود  و چنین  خواهد  شد  .  .  .

دو  آیۀ  بعدی  معنی  مطفّفین‌،  یعنی ‌کاهندگان  را  تفسیر  و  تبیین  می‌کنند.  آنان‌:

(الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ (٢)وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ) (٣)

کسانی  که  وقتی  (‌در  معامل