دگارت  در  حقّ  تو  بزرگواری‌ کرده  است‌،  و  محافظ  و  مراقب  و  معلّم  و  مربّی  تو  بوده  است‌،  و  انسانیّت  ارزشمند  و  هوشمند  و  والا  را  به  تو  ارزانی  داشته  است‌؟  ای  انسان  چه  چیز  تو  را  در  برابر  پروردگار  بزرگوارت  مغرور  ساخته  است‌،  و  تو  را  بر  آن  داشته  است ‌که  در  حقّ  خدا کوتاهی ‌کنی‌،  و  در  اجراء  فرمان  او  سستی  نمائی‌،  و  نسبت  بدو  بی‌ادب  باشی؟  او  پروردگار  بزرگوار  تو  است‌،  پروردگاری‌ که  فضل  و کرم  و  نیکی  خود  را  متوجّه  تو کرده  است  و  بر  تو  ریزان  و  باران  نموده  است‌.  از  جمله  این  ریزان  و  باران‌ کردن‌،  ریزان  و  باران  کردن  انسانیّت  تو  است‌،  انسانیّت  ارزشمند  و  هوشمندانه  و  والائی‌ که  تو  را  از  سائر آفریدگان  یزدان  جدا  و  ممتاز  می‌کند  و  برتر  و  والاتر  می‌گرداند.  انسانیّتی ‌که  در  پرتو  آن  مـمتاز  می‌گردی  و  خرد  می‌ورزی  و  درک  و  فهم  می‌کنی  چیزی  را که  لازم  است  یا  لازم  نیست  در  حقّ  او  انجام  بگیرد  یا  نگیرد.

آن‌ گاه  روند  قرآنی  مقداری  از  این  جود  و کرم  و  بزرگداشت  الهی  را  به  طور  مفصّل  بیان  می‌دارد،  بعد  از  آن‌ که  قبلاً  آن  را  به  طور  مجمل  در  ندای  الهامگرانۀ  پرمعنی  و  محتوا  و  مشتمل  بر  بسیاری  از  اشارات  نهان  در  تعبیر  قرآن‌،  بیان  فرموده  است‌.  مقداری  از  این  جود  و  کرم  و  بزرگداشت  الهی  را  بیان  می‌دارد  آن ‌گاه‌ که  از  انسانیّت  انسان  سخن  رانده  است  و  در  سرآغاز  آیه  انسان  را  با  آن  مخاطب  قرار  داده  است  و  فریادش  داشته  است‌.  در  این  تفصیل  اشاره  می‌کند  به  آفرینش  انسان  و  آراستگی  و  پیراستگی  و  تعادل  و  توافقی‌ که  در  ترکیب‌بند  هستی  او  است‌.  خدا که  مـی‌توانست  او  را  برابر  مشیّت  و  اراده‌اش  به  صورت  دیگری  درآورد  و  پیکر  او  را  به‌ گونۀ  دیگری  بسازد  و  به  راه  اندازد.  امّا  این  صورت  زیبا  و  پیکر  دل‌آرا  را  برای  انسان  برگزیده  است‌،  تنها  به  خاطر  فضل  و کرمی ‌که  در  حقّ  انسان  دارد،  و تنها  به  خاطر  مرحمت  و  مکرمتی‌ که  بدو  لطف  می‌نماید،  و  می‌خواهد  باران  رحمت  خود  را  بر  او  ریزان  فرماید.  بر  انسانی‌ که  شکر  نعمت  او  را  سپاس  نمی‌گزارد،  و  ارج  و  بهائی  بدان  روا  نمی‌د‌ارد!  بلکه  مغرور  می‌گردد  و  سر  در  مسیر گناهان  می‌نهد!

(يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ (٦)الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ) (٧)

ای  انسان‌!  چه  چیز  تو  را  در  برابر  پروردگار  بزرگوارت  مغرور  ساخته‌ است  و  در  حقّ  او  گولت  زده  است  (‌که  چنان  بی‌باکانه  نافرمانی  می‌کنی  و  خود  را  به  گناهان  آلوده  می‌سازی‌؟‌!)‌.  پروردگاری  که  تو  را  آفریده  است  و  سپس  سر  و  سامانت  داده  است  و  بعد  معتدل  و  متناسبت ‌کرده‌است‌.       

این  خطابی  است ‌که  هر  ذرّه‌ای  از  هستی  انسان  را  به  تکان  درمی‌آورد،  وقتی  انسانیّت  انسان  بیدار  می‌گردد.  خطابی  است‌ که  به  تار  و  پود  پردۀ  دل  می‌رسد،  و  به  ژرفاهای  آن  سرک  می‌کشد.  بدان‌ گاه‌ که  انسان  سر  در  بیابان  برهوت‌ گناهان  نهاده  است‌،  و  در  پرستش  پروردگارش‌ کوتاهی  ورزیده  است‌،  و  در  حقّ  سرور  خود  -‌سـروری ‌که  او را  آفـریده  است  و  آراسته  و  پیراسته  و  متعادل  و  متناسبش  نموده  است  -  بی‌ادبی  کرده  است‌،  خدا  این  زیبائی  و  برازندگی  را  به  یادش  می‌آورد!  ..

قطعاً  آفرینش  انسان  بدین  صورت  زیبا  و  قیافۀ  متعادل  و متناسب‌،  و  پیکری‌ که  از  لحاظ  سیما  و وظائف  اعضاء  کامل  است‌،  چیزی  است ‌که  سزاوار  اندیشۀ  فراوان‌،  و  سپاس  ژرف‌،  و  ادب  تمام‌،  و  عشق  انسان  به  پروردگار  بزرگوارش  می‏‎باشد.  پروردگاری‌ که  انسان  را  با  این  گونه  خلقت  و  سرشت‌،  ارج  نهاده  است  و کرامت  بخشیده  است‌،  آن  هم  تنها  از  روی  لطف  و  فضل  و  عنایت  و  مرحمتی ‌که  نسبت  به  انسان  دارد،  و  در پرتو  آن  او  را  می‌یاید  و  حمایت  و  حفاظت  می‌نماید.  خدا که  می‌توانست  انسان  را  به  شکل  دیگری  درآورد  و  سیما  و  هیئت  دیگری‌ که  خود  می‌خواست  بدو  ببخشد.  امّا  خدا  این  صورت  زیبا  و  قیافۀ  دل‌آرا  و  متعادل  و  متناسب  را  برای  او  برگزیده  است  و  این  خلعت  آراسته  و پیراسته  را  به  تن  او کرده  است‌.

انسان  آفریده‌ای  است‌ که  از  هستی  زیبا،  و  خلقت  متعادل  و متناسب‌،  و  طرح  و  نقش  جمع  و  جور  برخوردار  است‌.  شگفتیهای  آفرینش  در  سرشت  انسان‌،  بزرگتر  و  سترگ‌تر  از  آن  است‌ که  به  درک  و  فهم  او  درآید،  و  شگفت‌انگیزتر  و  شگرف‌تر  از  هر آن  چیزی  است ‌که  در  پیرامون ‌خود می‌بیند.

به  طور کلّی  زیبائی  و  تعادل  و  توافق  در  هستی  جسمانی  او  پیدا  است‌،  و  در  هستی  عقلانی  او  هویدا  است‌،  و  در  هستی  روحانی  او  به‌ کمال  و  به  تمام  جلوه‌گر  است‌.  تألیفات ‌کاملی  در  صف‌ کمال  اندامهای  هستی  انسانی  و  دقت  ساختار  اندامها  و  استواری  آنها  به  رشتۀ  تحریر  درآمده  است‌.  در  اینجا  فرصت  سخن  را  به  درازا  کشاندن  نیست‌،  به  درازا  کشاندن  سخن  در  بیان  شگفتیهای  هستی  انسان‌.  و لیکن  ما  به  اشاره‌هائی  به  برخی  از آنها  بسنده  می‌کنیم‌:

دستگاه‌های  عمومی  ساختمان  جسمانی  انسان  عبارتند  از:  دستگاه  استخوان‌بندی‌،  دستگاه  عضلانی‌،  دستگاه  پوستی‌،  دستگاه  گوارش‌،  دستگاه  گردش  خون‌،  دستگاه  تنفّسی‌،  دستگاه  تناسلی‌،  دستگاه  لنفاوی‌،  دستگاه  عصبی‌،  دستگاه  ادرار،  و  دستگاه‌های  چشائی  و  بویائی  و  شنوائی  و بینائی  .  .  .  هر یک  از اینها  به ‌گونه‌ای  شگفت  و  شگرف  است ‌که  همۀ  شگفتیها  و  شگرفیهای  ساختار  انسان  با  آن  قابل  مقایسه  نیست‌،  ساختارهائی‌ که  انسان  در برابرشان  حیران ‌و ویلان  می‌ایستد  و  مدهوش  می‌ماند،  و  چه ‌بسا  شگفتیها  و  شگرفیهای  دستگاه‌های  وجود  خودش  را  از یاد  می‏‎برد،  دستگاه‌هائی‌ که  سترگ‌تر  و  ژرف‌تر  و  دقیق‌تر  از  آن  هستند که  مصنوعات  دست  و  اندیشۀ  انسان  حتّی  با  آنها  مقایسه ‌گردد  و  سنجیده  شود.  «‌مجلۀ  علوم  به  زبان  انگلیسی  می‌گوید:  دست  انسان  در  پیشایپیش  شگفتیهای  نادر  و کمیاب  قرار  دارد.  بسیار  دشوار،  و  بلکه  محال  است‌ که  ابزاری  ساخته  شود  با  دست  انسان  در  سادگی  و توانائی  و  سرعت  دگرگونی،  همسان  و  همگون  شود.  هنگامی ‌که  می‌خواهی ‌کتابی  را  بخوانی  آن  را  با  دست  خود  می‌گیری‌.  آنگاه  آن  را  در  وضعی  قرار  می‌دهی‌ که  با  خواند‌ن  سازگار  بوده  و  هـمآوائی  داشته  باشد.  این  دست  است‌ که  از  پیش  خود  جای  مناسب  آن‌ کتاب  را  تنظیم  و تعیین  می‌کند  و  آن  را  در  وضع  لازم  قرار  می‌دهد.  وقتی ‌که  صفحه‌ای  از  صفحات  آن‌ کتاب  را  ورق  می‌زنی  انگشتهای  خود  را  زیر آن  ورقه  می‌گذ‌اری‌، ‌و  بدان  اند‌ازه  بر آن  فشار  وارد  می‌کنی ‌که  آن  را  با  انگشتهایت  