انت  داده  است  و  بعد  معتدل  و  متناسبت  کرده  است‌.  و  آن  گاه  به  هر  شکلی  که  خواسته  تو  را  درآورده  است  و  ترکیب  بسته  است‌. (‌انفطار/6-٨) 

 در  بخش  سوم‌،  روند  قرآنی  علّت  این  انکار کردن  و  کفران  نعمت  نمودن  را  بیان  می‌دارد.  علّت  آن  را  تکذیب  کردن  دین  -‌ یعنی  حساب  و کتاب  -‌ می‌شمارد.  از  این  تکذیب‌ کردن‌،  هر گونه  بدی  و  زشتی  و  هر گو‌نه  انکار  کردن  و  ناباوری  سرچشمه  می‏‎گیرد.  بدین  خاطر  این  حساب  و کتاب  را  سخت‌ تأکید  می‌کند،  و  فرجام  آن  را  و  کیفر  قطعی  آن  را  مؤکّد  می‌دارد:

(كَلا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ (٩)وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ (١٠)كِرَامًا كَاتِبِينَ (١١)يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ (١٢)إِنَّ الأبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ (١٣)وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ (١٤)يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ الدِّينِ (١٥)وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِينَ) (١٦)

هرگز!  هرکز! (‌آن  چنان  که  می‌پندارید  نیست‌)‌.  اصلاً  شما  (‌روز)  سزا  و  جزا  را  دروغ  می‌پندارید  و  نادرست  می‌دانید.  بدون  شکّ  نگاهبانانی  بر  شما  گمارده  شده‌اند.  نگاهبانی  که  (‌در  پیشگاه  پروردگار  مقرّب  و)  محترم  هستند  و  پیوسته  (‌اعمال  شما  را)  می‌نویسند.  می‌دانند  هر  کاری  را  که  می‌کنید.  مسلّماً  نیکان  در میان  نعمت  فراوان  بهشت  بسر  خواهند  برد.  و  مسلّماً  بـدکاران  در  میان ‌آتش  سوزان  دوزخ  بسر خواهند  برد.  در روز سزا  و  جزا  داخل ‌آن  می‌کردند  و با  آتش‌ آن  می‌سوزند.  و  آنان  هیچ ‌گاه  از  دوزخ  بیرون ‌نمی‌آیند  و از آن‌ دور  نمی‌شوند.(انفطار/9-16)                                         

و  امّا  واپسین  بخش،  بزرگی  و سترگی  روز حساب  و  کتاب  و هو‌ل  و هراس ‌آن  را  به‌ تصویر  می‌کشد.  پیش  چشم  می‌دارد که  هیچ‌ کسی  در  آنجا  قدرت  و  شوکتی  ندارد،  و  یزد‌ان  سبحان  است ‌که  فرمان  عظیم  خود  را  صادر  می‌کند  و  تنها  او  دارای  عظمت  و  قدرت  است  و  بس‌:

(وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ (١٧)ثُمَّ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ (١٨)يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئًا وَالأمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ) (١٩)

 (‌ای  انسان‌!)  چه  می‌دانی  که  روز  سزا  و  جزا  چگونه  است‌؟  آخر  تو  (‌ای  انسان‌!)  چه  می‌دانی  که  روز  سزا  و  جزا  چگونه  است‌؟  روزی  است  که  هیچ  کسی  برای  هیچ  کسی  کاری ‌نمی‌تواند  بکند  و از  دست  کسی  برای  کسی  کاری  ساخته  نیست‌،  و در آن  روز،  فرمان‌،  فرمان  خدا  است  و  بس‌،  و کار و  بار  کلاّ بدو  واگذار می‌گردد.  

(‌انفطار/17-19) 

 خو‌د  این  سوره  به  طور کلّی  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  زنجیرۀ  آهنگها  و  ضربه‌هائی  است‌ که  سراسر  این  جزء  با  شیوه‌ها  و  روشهای ‌گوناگونی  عهده‌دار  آنها  است‌.

*
(إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ (١)وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انْتَثَرَتْ (٢)وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ (٣)وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ (٤)عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ) (٥)

هنگامی  که ‌آسمان‌ شکافته  می‏‎گردد،  و هنگامی  که  ستارگان  از هم  می‌پاشند  و  پخش  و  پراکنده  می‌شوند،  و  هنگامی  که  گورها  زیر  و  رو  می‌گردند  (‌و  مردگان  زنده  مـی‌شوند  و  بیرون ‌می‌آیند، ‌و برای  حساب‌ آماده  می‌شوند)‌، ‌آن  گاه  هـر کسی  می‌داند  چه  چیزهائی  را  پیشاپیش  فرستاده  است‌،‌ و چه  چیزهائی‌ را  واپس  نهاده  است‌ و بر جای‌ گذاشته  است‌.

در  سورۀ ‌گذشته  از  پیاپی‌ صحبت‌ کردیم ‌که  از  دیدن  این  جهان  به  حسّ  و  شعو‌ر  انسان  وارد  می‏‎گردد،  جهانی ‌که  دست  قدرت  آن  را  تغییر  می‌دهد،  و  تکان  اعجاب‌انگیزی  آن  را  به  لرزش  و  جنبش  درمی‌آورد.  به  گونه‌ای ‌که  چیزی  بر  حال  و  احوال  خود  در  این  جهان  بزرگ  باقی  نمی‌ماند. گفتیم‌:  این  پیام  نفس  انسان  را  خالی  می‌کند  از  هر  چیزی که  در این  هستی  بر آن  تکیه  می‌زند،  مگر یزدان  سبحان‌ که  آفریدگار  این  جهان  است‌،  و  باقی  و  ماندگار  می‌ماند  بعد  از  آن‌ که  هر  چیز  موجودی ‌که  د‌ر  جـهان  هستی  است  فانی  و  نابود  می‏‎گردد.  لذا  باید  دل  به  حقیقت  یگانۀ  ماندگار و  ثابتی  داد که  ازلی  و  ابدی  است  و  دگرگو‌نی  نمی‌پذیرد  و  راه  زوال  نمی‌سپرد،  تا  در  پیشگاه  او  به  امن  و  امان  و  به  آرامش  و  آسایش  رسید،  بدان  هنگام‌ که  چنین  دگرگونی  و  اضطراب  و  زلزله  و فروریختن  و  از  هم  پاشیدنی  در  همۀ  چیزهائی  روی  می‌دهد که  آنها  را  ثابت  و  منظّم  دیده  است  و  یافته  است‌،  ثبوت  و  نظامی که  بیانگر  جاودانگی  بوده  است‌،  در  صورتی‌ که  جاودانگی  تنها  آفریدگاری  را  سزا  است‌ که  معبود کلّ  جهان  است‌.  در  اینجا  از  نشانهای  دگرگو‌نی  جهان  فروپاشی  آستان  را ذکر می‌کند  .  .  .  یعنی  آسمان  تکّه  و پاره‌ می‌گردد و از  هم  می‌پراکند.  در  جاهای  دیگری  هم  فروپاشی  و تکّه  و  پاره  شدن  آسمان  ذکر گردیده  است‌.  در  سورۀ  الرحمن  فرموده  است‌:

(  فإذا  اتشَقّت  السّماء  فَکانَت  و ردهً ‌کالدّهان  )  .  

بدان  گـاه  که‌ آسمان  شکافته  شـود  و گلگلون  گردد  همچون  روغن  گداخته  (‌حوادث  هولناکی  رخ  می‌دهد  که  به  گفتار  درنمی‌آید)‌.(‌الرحمن‌/‌37)  

در  سورۀ  الحاقّه  فرموده  است‌:

(  و انشقّت  السّما‌ء‌.  فَهیَ  یَومئذٍ  واهیهٌ  )  .

و آسمان  از هم  می‌شکافد  و می‌پراکند،  و در آن  روز  سست  و  نااستوار  می‏‎گردد.(الحا‌قّه/‌16) 

 در  سورۀ  انشقاق  فرموده  است‌:

(إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ) (١)

هنگامی  که  آسمان  می‌شکافد  ...  .  (‌انشقاق‌/1)  

شکافته  شدن  و  فروپاشیدن  آسمان‌،  حقیقتی  از  حقائق  آن  روز  سخت  و  دشوار  است‌.  امّا  مقصود  از شکافته  شدن  و فروباشیدن‌،  درست  چیست  و  مشخّص  چگو‌نه  است‌،  سخن‌ گفتن  از  آن  دشوار  است‌.  همان‌ گو‌نه‌ که  سخن ‌گفتن  از  حال  و  وضع  شکافته  شدن  و  فروپاشیدنی‌ که  روی  می‌دهد  دشوار  است  .  .  .  آنچه  به  ذهن  می‌گذرد  صحنۀ  دگرگونی  شدیدی  است‌ که  در  وضع  جهان  دیدنی  پیش  می‌آید،  و  صحنۀ  پایان‌ پذیرفتن  نظم  و  نظام  مقتولی،  و  پاره  گردیدن  رشتۀ ‌گردن‌بند  سامان  جهان  است‌،  رشته‌ای  که  بدان  این  نظم  و  نظام  دقیق  جهان  نگاه  داشته  می‌شود...

در  تشکیل  این  صحنه‌،  چیزی  شرکت  دارد که  از  پراکندن  ستارگان  ذکر  می‌شود.  پراکندن  ستارگان  بعد  از  آن‌ که  همه  در  مدارهای  خود  حرکت ‌کرده‌اند  با  سرعتهای  شگفت‌انگیز  و  هراس‌انگیزی ‌که  داشته‌اند.  همه  در  مدارهای  خود  جای ‌گرفته‌اند  و  از  مدارهایشان  تجاوز  ننموده‌اند،  و  در  فضای  فراخی ‌که‌ کسی  پایان  آن  را  نمی‌داند  سرگشته  نشده‌اند،  و  بلکه  با  یکدیگر  پیوند  و  ارتباط  هم  داشته‌اند.  بلی  ستارگان  همه  در  مدارهای  حرکت  با  سرعتهای  عجیب  و  غریب  می‌گردند،  و  از  مدارهای  خود  خارج  نمی‌شوند،  و در فضای  وسیعی ‌که  کسی  پایان  آن  را  نمی‌د