ند،  یعنی  در گردش  فلکی  خود  رجوع  می‌کنند  و  حرکت  می‌نمایند  و  مخفی  می‌شوند.  تعبیر  قرآنی  به  ستارگان  حیات  دلربائی  بسان  حیات  آهوان  می‌دهد.  آهوها  حرکت  می‌کنند  و  در کاشانۀ  خود  پنهان  می‌شوند،  و  از  ناحیۀ  دیگری  برمی‌گردند.  پس  انگار  در  آنجا  حیات  است  و  جنب  و  جوشی  در  میان  است‌،  و  این  جنب  و  جوش  از  لابلای  تعبیر  زیبا  و  دلربای  قرآنی  در  بارۀ  ستارگان  نمایان  است‌.  همچنین  پیامی  به  ذهن  و  شعو‌ر  درمی‌آید که  در  حرکت  ستارگان  جمال  و  زیبائی  وجود  دارد،  جمال  و  زیبائی  دارند  بدان  هنگام‌ که  پنهان  می‌شوند  و  بدان  هنگام‌ که  پدیدار  می‌آیند.  در  آن  وقت  که  پشت  مـی‌کنند  و  مـی‌روند  و  در  آن  سوی ‌کوه‌ها  غروب  می‌کنند.  و  در  آن  وقت ‌که  طلوع  می‌کنند  و  پرده  از  رخسار  برمی‏دارند.  در  آن  هنگام‌ که  حرکت  می‌کنند  و  می‌روند،  و  در  آن  هنگام ‌که  برمی‌گردند  و  بازمی‌آبند.  در  مقابل  این  پیام،  پیام  جمال  موجود  در  واژگان  و  طنین  آنها است‌.

(وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ) (١٧)

و  سوگند  به  شب  بدان  گاه  که  پشت  می‌کند  و  به  آخر  می‌رسد  (‌و  رو  به  سوی  روشنائی  و  نور  می‌رود)‌.

«‌عَسعَس‌»‌:  یعنی  تاریک  شد.  امّا  در  این  واژه  همچون  پیامهائی  نیز  وجود  دارد.  واژۀ  «‌عسعس‌»  از  دو  آوای‌:  غس.  عس‌،  فراهم  آمده  است‌.  با  طنین  خود  پیام  زندگی  را  در  این  چنین  شبی  می‌دهد.  او  در  شب  با  دست  خود  یا  با  پای  خود  به  جستجو  و گشت  و گذار  می‌پردازد،  بدون  این ‌که  دیده  شود!  این  هم  پیام  شگفتی  و گزینش  تعبیر  خوشایند  شگرفی  است‌.

بسان  همین  واژه  است‌:

(وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ) (١٨)

و  سوگند  به  صبح  بدان  گاه  که  می‌دمد  (‌و  با  طلوع  سپیده‌،  چهرۀ  نورانی  و  پرفروغ  خود  را  به  جهانیان  می‌نمایاند،  و  با  نسیم  حیات‌بخش  خویش  خفتگان  را  به  حرکت  و  تلاش  می‌کشاند،  و  از  بی‌خبری  به  بیداری  و  هوشیاری  می‌رساند)‌.

بلکه  این  یکی‌،  از  سرزندگی  نمایان‌تری‌،  و  از  پیام  رساتری  بهره‌مند  است‌.  صبح  زنـده‌ای  است ‌که  نفس  می‌کشد.  انفاس  او  نور  و  حیات  و  حرکتی  است ‌که  به  وجود  هر  زنده‌ای  می‌دود.  نزدیک  است  قاطعانه  بگویم  که  زبان  عربی  با  آن  همه  منقولات  مبسوط  در تعبیرات‌،  همسان  این  تعبیر  را  در  بارۀ  صبح  ندارد.  دید‌ن  صبح،  نزدیک  است  به  دل  باز،  چنین  الهام ‌کند که  دارد  نفس  می‌کشد!  آن‌ گاه  این  تعبیر  درمی‌رسد  و  این  حقیقت  را  به  تصویر  می‌کشد،  حقیقتی ‌که  دل  باز  بدان  پی  می‏‎برد.  هر کس که  می‌تواند  مزۀ  جمال  تعبیر  و  تصویر  را  بچشد  درک  و  فهم  می‌کند که  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار:  

(فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ (١٥)الْجَوَارِ الْكُنَّسِ (١٦)وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ (١٧) وَ الصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ) (١٨)

سوگند  به  ستارگانی  که  واپس  می‌روند  (‌و  در  پرتو  خورشید  از  دیدگان  مردمان  پنهان  می‌شوند!)  سیّارگانی  که  (‌حرکت  می‌کنند  و  از  دیـده‌ها)  پنهان  و  مخفی  می‌شوند.  و  سوگند  به  شب  بدان  گاه  که  پشت  می‌کند  و  به  آخر  می‌رسد  (‌و  رو  به  سوی  روشنائی  و  نور  می‌رود!)‌.  و سوگند  به  صبح  بدان  گاه  که  می‌دمد  (‌و  با  طلوع  سپیده‌،  چهرۀ  نورانی  و  پرفروغ  خود  را  به  جهانیان  می‌نمایاند،  و  با  نسیم  حـیات‌بخش  خویش  خفتگان  را  به  حرکت  و  تلاش  می‌کشاند،  و  از  بی‌خبری  به  بیداری  و  هوشیاری  می‌رساند!)‌.

گنجینه  بی‌نظیری  است  از  احساس  و  شعو‌ر  و  تعبیر  و  بیان  .  .  .گذشته  از  آن ‌که  به  حقائق  جهانی  اشاره  می‌کند،  گنجینه  زیبای  بدیعی  دلربائی  است‌،  و  به  پشتوانۀ  دانش  و  بینش  بشری  افزوده  می‌شود،  در  حالی‌ که  پذیرۀ  این  پدیده‌های  جهانی  با  احساس  آگاهانه  می‌گردد.

*
روند  قرآنی  این  صحنه‌های  جهانی  را  پیش  چشم  می‌دارد  و  خلعت  حیات  را  به  تن  آنها  می‌کند،  و  روح  انسان  را  به  ارواح  آنها  می‌رساند  از  لابلای  تعبیر  زیبائی ‌که  از  آنها  می‌کند.  تا  بدین  وسیله  به  روح  انسان  اسرار آنها  را  بریزد  و بیفکند،  و  به  قدرتی  اشاره‌ کند که  در پشت  سر آنها  قرار دارد،  و با  صدق  حقیقت  ایمانی‌ای  با  آنها  سخن  می‌گو‌ید که  همگان  را  به  سوی  آن  می‌خواند  .  .  .  آن ‌گاه  این  حقیقت  را  در  مناسب‌ترین  حالاتی ‌که  باید  یاد  نمود  و  پذیرۀ  آن  رفت  یاد  می‌کند:  

‌(إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ (١٩)ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ (٢٠)مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ) (٢١)

این  قرآن‌،  کلام  (‌خدا و  توسّط‌)  فرستادۀ  بزرگواری  (‌جبرئیل  نام  برای  محمّد  پیغمبر  اسلام‌،  روانه  شده‌)  است‌.  او  (‌در  ادای  مأموریت  خود  توانا  و)  نیرومند  است‌،  و  نزد  خداوند  صاحب  عرش  دارای  منزلت  و  مکانت  والائی  است‌.  او  در  آنجا  (‌که  ملکوت  اعلی  و  عالم  فرشتگان  است‌)  فرمانروا،  و  (‌در کار  ابلاغ  وحی  و  پیام  الهی‌)  امین  و  درستکار  است‌.

قطعاً  این  قرآن‌،  و  این  وصف  روز  آخرت‌،  سخن  فرستادۀ  بزرگواری  است ‌که  جبرئیل  است‌.  جبرئیل  است  که  این‌ سخن  را برداشته  است ‌و با  خود آورده‌ است  و  آن  را  ابلاغ‌ کرده  است‌.  این  سخن  او  شده  است  به ‌اعتبار  این‌ که  او  ان  را  ابلاغ  نموده  است‌.

صفت  این  فرستاده‌ای ‌که  برای  حمل  این  سخن  و  ابلاغ  آن  انتخاب‌ گردیده  است  «‌کریم‌»  یعنی  بزرگوار  در  پیشگاه  پروردگار  خود  است‌.  پروردگارش  در  بارۀ  او  می‌گوید:  ‌«‌ذی  قُوّه‌»‌.  نیرومند  است  .  .  .  این  بند  بیانگر  این  است‌ که  حمل  این  سخن  به  نیرو  نیاز  دارد.

(عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ) (٢٠)

نزد  خداوند  صاحب  عرش  دارای  منزلت  و  مکانت  والائی  است‌.

مقام  او  والا  و  مکانت  و  منزلت  او  بالا  است  .  .  .  در  پیش  چه‌ کسی‌؟  در  پیش  خداوندگار  صاحب  عرش  بزرگ  و  سترگ‌.

(مُطَاعٍ ثَمَّ ).

او  در  آنجا  (‌که  ملکوت  اعلی  و  عالم  فرشتگان  است‌)  فرمانروا  است‌.

فرمانروا  در  ملکو‌ت  اعلی  و  عالم  فرشتگان  است‌.  

(أَمِينٍ). او  (‌در  کار  ابلاغ  وحی  و  پیام  الهی‌)  امین  و  درستکار است‌.

او  امین  در  چیزی  است ‌که  ان  را  حمل  می‌کند  و  در  چیزی ‌که  آن  را  ابلاغ  می‌کند  .  .  .

این  صفات  رویهمرفته  بیانگر  بزرگ  این  سخن  و  سترگی  و  والائی  آن  است‌.  همچنین  بیانگر  عنایت  یزدان  سبحان  در  حقّ  انسان  است‌.  تا  بدانجا که  همچون  فرستاده‌ای  با  داشتن  همچون  صفاتی  برگزیده  می‌شود  تا  این  رسالت  را  برای  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌بردارد  و  بیاورد،  و  آن  را  به  پیغمبری  برساند که  برای  آن  برگزیده  شده  است  .  .  .  این  هم  عنایتی  است ‌که  انسان که  در ملک  و  ملکت  یزدان  سبحان  چیزی  نیست  از  آن  شرمنده  می‌شود،  اگر  یزدان  سبحان  بدو  لطف  نمی‌فرمود  و  با  این  کرامت  و  مکانت  بدو  بزرگواری  ن