ملاً  برافروخته  و  شعله‌ور  می‌شود،  و  هنگامی  که  بهشت  (‌برای  پرهیزگاران‌)  نزدیک ‌آورده  می‌شود.

آنجا که  دوزخ  برافروخته  و  شعله‌ور  می‌شود،  و  زبانه‌ها  و  شعله‌ها  و گرمای  آن  افزایش  می‏‎یابد  .  .  .  امّا  این  در  کجا  خواهد  بود؟  و  چگونه  برافروخته  و  شعله‌ور  می‌شود؟  و  با  چه  چیز  برافروخته  و  شعله‌ور  می‏‎گردد؟  جز این  فرمودۀ  یزدان  سبحان  را  سراغ  نداربم‌:

( وَ قُودُها  النّاسُ  وَ  الحجارهُ )  .

افروزینۀ  آن  انسان  و  سنگ  است‌.(بقره/24وتحریم/6) 

 این  هم  بعد  از  فروانداختن  دوزخیان  به  دوزخ  است‌.  امّا  پیش  از  آن‌،  خدا  بهتر  می‌داند  دوزخ ‌کدام  و  افروزینۀ  آن چیست!

آن  وقت  بهشت  نزدیک  می‏‎گردد  و  پدیدار  می‌آید  برای  کسانی‌ که  بدان  وارد  می‌گردند،  آنان ‌که  بهشت  بدیشان  وعده  داده  شده  است‌.  بهشت  سهل  و  ساده  جلوه‌گر  می‌آید،  و  ورود  بدان  برایشان  سهل  و  ساده  می‌نماید.  بهشت  نزدیک  آورده  شده  است  و  آمادۀ  پذیرائی   گردیده  است‌.  واژۀ  «‌أُزلفت‌«  به  معنی  نزدیک  آورده  شد،  به ‌گو‌نه‌ای  طنین‌انداز  است‌ که  انگار  بهشت  به  سوی  سزاواران  بهشت  می‌لغزد  و  رهسپار  می‌شود،  یا  انگار گامهای  آنان  به  سوی  بهشت  سهل  و  ساده  می‌لغزد  و  بدان  می‌افتد!

*
هنگا‌می‌ که  این  حادثه‌های  هراس‌انگیز  همه  در  هستی  جهان‌،  و  در  احوال  زندگان،  و  در  اوضاع  اشیاء ‌کیهان‌،  روی‌ داد‌،  بدین  هنگام  برای  مردمان  در کاری ‌که  کرده‌اند،  و  در  توشه‌ای‌ که  برای  این  روز  فراهم  آورده‌اند،  و  چه  چیزی  را  برای  عرضه ‌کردن  با  خود  برداشته‌اند،  و  چه  چیزی  را  برای  حساب  و کتاب  حاضر  آورده‌اند،  شکّ  و  تردیدی  نمی‌ماند:

(عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ) (١٤) 

(‌آری‌!  در آن  موقع‌)  هر کسی‌ می‌داند  چه  چیزی  را  آماده  کرده  است  و  تهیّه  دیده  است  و  با  خود  به  قیامت ‌آورده  است‌).  

هر کسی  در  این  روز خوفناک  می‌داند  با  خود  چه  دارد،  و  چه  چیز  به  سود  او،  وجه  چیز  به  زیان  او  است  .  .  .  بلی  می‌داند،  آن  هم  در  حالی ‌که  این  هول  و  هراس  او را  احاطه  می‌کند  و او  را  فرو می‌گیرد  .  .  .  بلی  می‌داند،  آن  هم  در  حالی ‌که  نمی‌تواند  چیزی  را  از  چیزهائی‌ که  حاضر آورده  است  تغییر  دهد،  و  نمی‌تواند  چیزی  را  بر  آنها  بیفزاید  یا  از آنها  بکاهد  .  .  .  بلی  می‌داند،  آن  هم  در  حالی‌ که  از  همۀ  چیزهائی ‌که  بدانها  خوی  و  انس  و  الفت  گرفته  بود  دور  افتاده  است  و  بریده  است‌،  آن  چیزهائی  که  در  زندگی  دنیا  همدم  و  همراه  او،  و  یا  در  دسترس  اندیشۀ  او  بود.  از  جهان  آنها گسیخته  است‌،  و آنها  هم  از  جهان  او  بریده‌اند.  همه  چیز  تغییر کرده  است  و  دگرگون  شده  است‌.  هیچ  چیزی  جز  خدای  بزرگوار به  حال  خود  نمانده  است‌،  خدای  بزرگو‌اری‌ که  تغییر  و  تبدیل  نمی‌یابد  و  نمی‌شناسد  .  .  .  پس  بهتر آن  است  مردمان  رو  به  سوی  خدای  بخشنده  بزرگو‌ار کنند.  چه  فقط  او  را  می‏یابند  زمانی‌ که  همه  چیز  از  ایشان  رویددان‌ گردیده  است  و  دگرگون  شده  است‌!

با  این ‌آهنگ‌،  بخش  اوّل  پایان  می‌پذیرد.  بخشی ‌که  در  آن  حسّ  و  شور لبریز و سرریز  شده  است  از  صحنه‌های  روزی ‌که  این  دگرگونی  در  آن  صورت  پذیرفته  است  و  به‌ گونۀ  دیگری  درآمده  است‌.

*
آنگاه  بخش  دوم  این  سوره  فرامی‌رسد.  این  بخش  می‌آغازد  با  سوگند  به  صحنه‌های  جهانی  زیبائی‌ که  دگرگونیهای  دلربائی  برای  آنها  برگزیده  مـی‌گردد  و  بدانها  داده  می‌شود  ...  سوگند  به  سرشت  وحی  خورده  می‌شود،  و  از  صفت  قاصدی  سخن  می‌رود که  آن  را  می‌آورد،  و  به  صفت  پیغمبری  اشاره  می‌گردد که  آن  را  دریافت  می‌دارد،  و  به  موضعی ‌که  مردمان  در  برابر  وحی  مطابق  مشیّت  خدا  در  پیش  می‌گیرند،  نگاهی  انداخته  می‌شود:

(فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ (١٥)الْجَوَارِ الْكُنَّسِ (١٦)وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ (١٧)وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ (١٨)إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ (١٩)ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ (٢٠)مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ (٢١)وَمَا صَاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ (٢٢)وَلَقَدْ رَآهُ بِالأفُقِ الْمُبِينِ (٢٣)وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ (٢٤)وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ (٢٥)فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ (٢٦)إِنْ هُوَ إِلا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ (٢٧)لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ (٢٨)وَمَا تَشَاءُونَ إِلا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ) (٢٩)

سوگند  به  ستارگانی  که  واپس  می‌روند  (‌و  در  پرتو  خورشید  از  دیدگان  مردمان  پنهان  مـی‌شوند)‌!  سیّارگانی  که  (‌حرکت  می‌کنند  و  از  دیده‌ها)  پنهان  و  مخفی  می‌شوند.  و  سوگند  به  شب  بدان  گاه  که  پشت  می‌کند  و  به  آخر  می‌رسد  (‌و  رو  به  سوی  روشنائی  و  نور  می‌رود)‌!  و  سوگند  به  صبح  بدان  گاه  که  می‌دمد  (‌و  با  طلوع  سپیده‌،  چهرۀ  نورانی  و  پرفروغ  خود  را  به  جهانیان  می‌نمایاند،  و  با  نسیم  حیات‌بخش  خویش  خفتگان  را  به  حرکت  و  تلاش  می‌کشاند،  و  از  بی‌خبری  به  بیداری  و  هوشیاری  می‌رساند!)‌.  این  قرآن‌،  کلام  (‌خدا  و  توسط‌)  فرستادۀ  بزرگواری  (‌جبرئیل  نام  برای  محمّد  پیغمبر  اسلام‌،  روانه  شـده‌)  است‌.  او  (‌در  ادای  مأموریت  خود  توانا  و)  نیرومند  است‌،  و  نزد  خداوند  صاحب  عرش  دارای  منزلت  و  مکانت  والائی  است‌.  او  در  آنجا  (‌که  ملکوت  اعلی  و  عالم  فرشتگان  است‌)  فرمانروا،  و (‌در  کار  ابلاغ  وحی  و  پیام  الهی‌)  امین  و  درستکار  است‌.  همدم  و  معاشر  شما  (‌محمّد  پسر  عبدالله‌)  دیوانه  نیست  (‌و  خوب  او  را  می‌شناسید  و  به  عقل  و  شخصیّت  و  بزرگی  او  اعتراف  دارید)‌.  محمّد  به  طور مسلم  جبرئیل  را  که  در  کرانۀ  روشن  (‌عالم  بالا،  در  سدره  المنتهی‌،  به  صورت  فرشتگی  خود)  مشاهده  کرده  است‌.  او  (‌که  محمد  امین  است‌،  مطالب  وحـی  آسمانی  را  بر  شما  پـوشیده  نمی‌دارد،  و  از  اعلام  آن  دریغ  نمی‌ورزد  و)  نسبت  به  شما  در  بارۀ  غیب  بخل  نشان  نمی‌دهد.  و  این  قرآن‌،  گفتار  اهریمن  رانده  و  مانده  (‌از  درگاه  رحمت  الهی‌)  نیست‌.  پس  کجا  می‌روید؟  (‌محمّد  با  بیان  حجّت  و  رساندن  حقّ  و  حقیقت  بر  شما  اتمام  حجّت  کرده  است‌.  پس  هر جائی  و  راهی  که  بروید،  گمراهی  و  سرگشتگی  است‌)‌.  این  قرآن  جز  پند  و  اندرز  جهانیان  نیست  (‌و  سراسر  آن  بیدارباش  و  هوشیارباش  شعور  و  فطرتهای  خفته  است‌)‌.  برای  کسانی  از  شما  که  (‌خواستار  راستی  و  درستی  و  طی  طریق  جادۀ  مستقیم  باشند  و)  بخواهند  راستای  راه  را  در  پیش  بگیرند.  و  حال  این  که  نمی‌توانید  بخواهید  جز  چیزهائی  را  که  خداوند  جهانیان  بخواهد.

مراد  از  (‌الخُنّس  الجواری  الکُنّس  .  .  .  ) ‌ستارگانی  است  که  برمی‌گر