تن  و  پراکندن  در  درّه‌ها  و  درزهای  کو‌ه‌ها  خودداری  می‌ورزند.  ترس  و  هراس  از  همدیگر  را  فراموش  می کنند.  نخجیرهای  خود  را  از یاد  می‏‎برند،  و سرگشته  و ویلان  و حیران  بدینجا  و آنجا  می‌روند و  مـی‌گریزند.  به  سوراخها  و  جایگا‌ه‌های  خود  پناه  نمی‌برند،  همان ‌گونه‌ که  قبلاً  عادتشان  بوده  است‌.  به  دنبال  شکار  نمی‌روند  و  نمی‌دوند،  بدان‌ گونه ‌که  پیش  از  این  به  دنبال  نخجیر  می‌رفتند  و  می‌دویدند.  هـول  و  هراسی ‌که  برای  ددان  خوی  و  سرشت  و  ویژگیهای  درّندگان  را  باقی  نگذارد!  این  حال  ددان  و  جانوران  در آن  وقت  و  زمان  است‌،  باید  حال  مردمان  در آن  هول  و  هراس  چگونه  باشد؟‌!

*
و امّا تسجیر دریاها،‌ چه  بسا  معنی  لبریز  شدن ‌دریاها  از  آبها  باشد.  یا  آبها  از فیضانها  و  جو‌ششهائی  حاصل  آید  که  می‏‎گویند  با  پیدایش  زمین  و  سرد  شـدن  آن  همراه  بوده  است‌،  سرد  شدنی‌ که  در  سورۀ  نازعات  از  آن  سخن  گفتیم‌.  یا  این  زلزله‌ها  و  آتشفشانیهائی‌ که  درمی‌گیرد  سدّها  و  مانعها  و  فرازهای  میان  دریاها  را  از  میان  برمی‏دارند  و  آبها  به  سوی  یکدیگر  سرازیر  می‌گردند  و  درهم  می ریزند  .  .  .  یا  این ‌که  معنی  آن  چنین  است ‌که  دریاها  شعله‌ور  می‌شوند  و  منفجر  می‌گردند،  همان ‌گو‌نه  که  در  جای  دیگری  آمده  است‌:

(وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ) (٣)
و  هنگامی  که  دریاها  منفجر  گردانده  شد. (‌انفطار/‌٣)  

یعنی  عناصر  آب  منفجر گردد  و  اکسیژن  و  ئیدروژن  آن  از  یکدیگر  جدا  شود.  یا  ذرّات  آب  منفجر گردد  بدان  گونه  که  اتم  منفجر  می‌شود.  این  امر  بسیار  هولناک  است‌.  یا  به  هر  شکل  دیگری  .  .  .  وقتی‌ که  این ‌کار  صورت  بگیرد  آتش  هولناکی  تشکیل  می‌گردد که  اندازه  و  چگو‌نگی  آن  قابل  تصوّر  نیست‌،  آتشی ‌که  از  دریاها  به  حرکت  و  جریان  درآید.  زیرا  انفجار  مقدار  محدودی  از  اتمها  در  بمب  اتمی  و  به  ئیدروژنی  هول  و  هراسی  به  وجود  می‌آورد که  دنیا  بدان  آشنا  است‌.  اگر  اتمهای  دریاها  بدین  نحو  یا  نحو  دیگری  منفجر گردند  درک  و  فهم  بشری  از  تصوّر  هول  و  هراس  آن  درمانده  می‌گردد،  و  هرگز  نمی‌تواند  دوزخ  هراس‌انگیزی  را  به  اند‌یشۀ  خود  درآورد که  از  این  دریاهای  فراخ  روان  می‌شود  و  به  حرکت  درمی‌آید!

*
تزویج  نفوس‌،  یعنی  جفت  اصل  خود گرداندن‌،  و  به  منشأ  خویش  درآوردن‌،  احتمال  دارد  به  معنی  جمع  آوردن  ارواح  با  اجساد  بعد  از  برگشت  دادن  به  زندگی  دوباره  باشد.  احتمال  هم  دارد که  به  معنی  هر گروهی  از  ارواح  را  به  مجموعۀ  ارواح  همجنس  و  همفکر  رساندن  باشد،  همان‌ گونه ‌که  در  جای  دیگری  فرموده  است‌:

  ( وَ کنتم ‌أز‌واجاً  ثَلاثهً  )  .

و  شما  سه  گروه  خواهید  شد. (‌و‌اقعه‌/٧)  

یعنی  شما  سه  صنف  خواهید  شد که  مقرّبین  و  اصحاب  میمنه  و  اصحاب  مشأمه  هستند.  یا  دسته‌های  دیگری‌ که  در  تشکّلات  همجنس  و  همفکر  قرار  می‏‎گیرند.  

*
(وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ (٨)بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) (٩)

و  هنگامی  که  از  دختر  زنده  بگور  پرسیده  مـی‌شود:  به  سبب  کدامین  گناه  کشته  شده  است‌؟‌.

یکی  از  زبونیهای  نفس  بشری  در  جاهلیّت  این  بود که  خوی  زنده  بگو‌ر کردن  دختران  معمول  بود.  دختران  را  از  ترس  ننگ  و عار و  از ترس  فقر و فاقه  زنده  بگور  می‌کردند.  قرآن  از  این  خوی  یاد  می‌کند  تا  این  زشتی  جاهلیّت  را  بنگارد،  جاهلیّتی ‌که  اسلام  آمده  است  عربها  را  از گودال  آن  بلند گرداند،  و  اصلاً  همۀ  بشریّت  را  والا  و  بالا  دارد.  در  جائی  فرموده  است‌:

( ‌وَ اذا  بُشّر أحَدهم ‌بالأنثی  ظلّ  وجههُ ‌مُسودّاً  وَ  هُو کظیمٌ. یتواری منَ القَوم من سُوء ما بُشّر به. أ یمسکُهُ علی هُونٍ أم یدُسّهُ فی التّراب؟ ألا ساء ما یحکُموُن؟!). 

(‌دختران  را  مایۀ  ننگ  و  سرشکستگی  و  بـدبختی  می‌دانستند)  و  هنگامی  که  به  یکی  از  آنان  مژدۀ  دختر  داده  می‌شد  (‌آن  چنان  از  فرط  ناراحتی  چهره‌اش  تغییر  می‌کرد  که‌)  صورتش  سیاه  می‌گردید  و  مملو  از  خشم  و  غضب  و  غم  و  اندوه  می‌شد.  از  قوم  و  قبیلۀ  (‌خـود)  به  خاطر  این  مژدۀ  بدی  که  به  او  داده  می‌شد  خویشتن  را  پنهان  می‌کرد  (‌و  سرگشته  و  حیران  به  خود  مـی‌گفت‌:‌)  آیا  این  ننگ  را  بر  خود  بپذیرد  و  دختر  را  نگه  دارد  و  یا  او  را  در  زیر  خاک  زنده  بگور  سـازد؟  هان‌!  چه  قضاوت  بدی  که  می‌کرد‌ند!. (‌نحل‌/58و59)  

در  جای  دیگری  فرموده  است‌:

(‌و اذا  بُشّر أحدهُم ‌بما  ضر‌َب  للرّحمن  مَثلاً  ظلّ  وَ جهه ‌‌مُسودّاً ‌و هُوَ کَظیم. ‌أو مَن  یُنشّأ ‌فی  الحلیه  وَ  هُو  فی  الخصام  غَیرُ  مُبینٍ؟ ‌).

در  حالی  که  هر گاه  یکی  از  آنان  را  به  همان  چیزی  (‌که  دختر  است‌)  مژده  دهند  که  نظیر  و  شبیه  برای  خدای  مهربان  می‌سازد،  چهره‌اش  (‌از  فـرط  ناراحتی‌)  سیاه  می‌شود  و  مملو  از  خشم  و  کین  می‏‎گردد!  آیا  کسی  را  که  در  لابلای  زینت  و  زیور  پرورش  می‌یابد،  و  به  هنگام  گفتگو  و  کشمکش  در  بحث  و  مجادله  (‌به  خاطر  حیا  و  شرم  و  عاطفۀ  نازکی  که  دارد)  نمی‌تواند  مقصود  خود  را  خوب  و  آشکار  بیان  و  اثبات  کند  (‌فرزند  خدا  می‌دانید  و  پسران  را  فرزند  خود؟‌!)‌.(‌زخرف/17و18) 

در  جای  سوم  می‌فرماید:

(  و لا  تقتُلُوا أولادکُم  خشیه ‌إملاقٍ‌،  نحنُ  نرزُقُهُم ‌و  ایّاکُم  )  .

و  (‌از  آنجا  که  روزی  در  دست  خدا  است‌)  فرزندانتان  را  از  ترس  فقر  و  تنگدستی  نکشید.  ما  آنان  را  و  شما  را  روزی  می‌دهیم  (‌و  ضامن  رزق  همگانیم‌)‌.(‌اسراء/31)  

زنده  بگور کردن  به  صورت  سنگدلانه‌ای  انجام  می‌پذیرفت‌.  چرا که  دختر  دفن  می‌شد  در  حالی ‌که  زنده  بود!  برای  دفن  کردن  دختر  زنده‌،  روشهای ‌گوناکونی  داشتند.  در  میانشان ‌گاهی ‌کسی  می‏بود  وقتی‌ که  دختری  برایش  متولّد  می‌شد  او  را  رها  می‌کرد  تا  شش  ساله  بشود.  آن  وقت  به  مادر  دختر  می‌گفت‌:  او  را  بیارا  و  خوشبو کن  تا  وی  را  به  پیش  اقوام  و  خویشانش  ببرم!  قبلاً  برای  او  در  بیابان  چاهی  می‌کند.  او  را  بدانجا  می‏‎برد،  و  بدو  می‌گفت‌:  به  چاه  نگاه‌ کن‌.  آنگاه  او  را  هل  می‌داد  و  به  درون  چاهش  می‌انداخت‌،  و  خاک  بر  او  می‌ریخت!  برخی  هم  عادتشان  بر  این  بود:  وقتی ‌که  مادر  را  درد  زایمان  می‌گرفت‌،  بالای  گودالی  که  کنده  بودند  می‌نشست‌.  اگر  نوزاد  دختر  می‏بود  او  را  بدان  گودال  می‌انداخت  و  خاک  بر  او  می‌ریخت  و گودال  را  پر  و  صاف  می‌کرد.  و  اگر  نوزاد  پسر  می‏بود  او  را  نگاه  می‌داشت  و  با  خود  می‌برد!  بعضیها  هم  اگر  نمی‌خواستند  دختر  نوزاد  را  زنده  بگو‌ر کنند،  او  را  نگاه  می‌داشتند  تا  بزرگ  می‌گردید  و  می‌توانست  شتران  را  بچراند.  جبّه‌ای  از  پشم  یا  از  مو  به  تن  او  می‌کردند  و  وی  را  رو