ناک  را  مطالعه  می‌کند.

امّا  حقیقتی ‌که  بر کلّ  این ‌کائنات  جاری  و  ساری  می‏‎گردد،  خدا  از آن ‌آگاه  است  و  بس.  حقیقتی  است ‌که  بزرگتر  از  آن  است ‌که  حالا  ما  آن  را  با  این  عقل  و  خرد  و تـصوّرات  مقیّد  به  مألوفات  و  مأنوسات  حسّ  و  تفکّرمان‌،  درک  و فهم ‌کنیم  .  .  .  و بسیار  بزرگتر  از  دگرگونیهائی  است ‌که  ما  بدانها  آشنائیم‌.  از  قبیل  زلزلۀ  ویرانگری‌ که  در  آن‌،  زمین‌،  ما  را  به  تکان ‌درمی‌آورد  و  می‌لرزاند.  یا  آتشفشان  سرکشی ‌که  از  دل  زمین  برمی‌حوشد،  یا  این ‌که  شهاب‌ کوچ  فرود  می‌آید،  یا  صاعقه‌ای  درمی‌گیرد  .  .  .  سخت‌ترین  چیزی‌ که  انسانها  از طغیان  آب  سراغ  دارند  طوفان  است  .  .  .  یا  این ‌که  سخت‌ترین  حادثه‌ای‌ که  انسانها  از  حوادث  جهان  رصد  کرده‌اند  و  پائیده‌اند  انفجارهای  جزئی  در  خورشید  بوده  است‌،  خورشیدی‌ که  صدها  میلیون  مایل  از  انسانها  دور  است‌...

همۀ  اینها  در  مقایسۀ  با  آن  دگرگون  فراگیر  و هولناکی‌ که  روز  قیامت  روی  می‌دهد،  بسان  بازیها  و  سرگرمیهای  کودکانند!

اگر  چاره‌ای  نباشد  جز  این‌ که  چیزی  از  آن  حقیقت  را  بدانیم،  حقیقت  چیزهائی ‌که  بر  سر کائنات  می آید،  آنچه  پیش  رو  و  در  توان  داریم  نزدیک ‌گرداندن  آن  دگرگونی  با  عبارتهائی  است ‌که  در  این  زندگی  با  آنها  انس  و  الفت  گرفته  شده  است!

*
چه  بسا  مراد  از تکویر  خورشید  سرد  شد‌ن  آن‌،  و  خاموش  گردیدن  شعله‌هایش‌،  و  فروکش  کردن  زبانه‌های  شعله‌وری  است‌ که  از  همۀ  جوانب  خورشید  هم  اینک  برمی‏خیزد  و  تا  هزاران  مایل  در  فضای  پیرامونش  سر  برمی‌کشد.  این  امر  در  رصدخانه‌ها  در  وقت‌ کسوف  پیدا  و  هویدا  است‌. گازهائی ‌که  بر  اثر  حرارت  بسیاری‌ که  خورشید  دارد  و  به  ١٢٠٠٠  درجه  می‌رسد  به  وجود  آمده‌اند،  و  همۀ  موادّی‌ که  خو‌رشید  از آنها  تشکیل  شده  است  و  به  سبب چنان  حرارتی  به  شکل ‌گازهای  آزاد  و  شعله‌ور درآمده  است‌،  در آن  روزاز  این  حالت  به  در  می‌آید  و  به  حالت  انجماد  همچون  قشر زمین  درمی‌آید،  و  درهم  پیچیده  می‌شود.  بدان  هنگام  زبانه‌ها  در  میان  نمی‌ماند  و  سر  بر زدن  و  امتداد  یافتنی  وجود  نخواهد  داشت‌.

چه‌ بسا  این  چنین  باشد،  و  چه ‌بسا  چیز دیگری  جز  این  وضع  و  حالت  به  میان  بیاید  .  .  .  امّا  چگو‌نه  چنین  چیزی  وقوع  پیدا  می‌کند  و  عواملی ‌که  سبب  وقوع  آن  می‌گردند کدامند،  آن  را  خدا  می‌داند  و  بس.

*
تیره ‌‌و تار شدن ‌ستارگان‌ چه  بسا  معنی  آن  پخش  و  پراکنده  شدن  آنها  و گسیختن  آنها  از  این  نظم  و  نظامی  است ‌که  آنها  را  به  پیکر  پیوند  می‌دهد،  و  خاموش  شدن  شعله‌های  آنها  و از میان  رفتن  نور آنها  مورد  نظر  باشد.  خدا  آگاه‌تر  از  ستارگانی  است‌ که  این  حادثه  شاملشان  می‏‎گردد.  آیا  همچون  ستارگانی  همان  ستارگان  نزدیک  به  ما  است‌؟  .  .  آیا  مراد  منظومۀ  شمسی  ماست‌؟  یا  مراد کهکشان  ما  است ‌که  صدها  میلیون  ستاره  در  آن  است؟  .  .  یا  این ‌که  مراد  همۀ  ستارگان  است‌،  ستارگانی  که  شمارۀ  آنها  و  موقعیّت  آنها  را  جز  خدا  نمی‌داند؟  .  .  چه  در  فراسوی  ستارگانی‌ که  ما  در  رصد‌خانه‌ها  می‌بینیم‌، ‌کهکشانها  و  فضاهائی  وجود  دارد. کهکشانها  و  فضاهائی‌ که  شمارۀ  آنها  و  مرز  پایانی  آنها  را  نمی‌دانیم‌.  ستارگانی  در  جهان  هستند که  تیره  و  تار  مـی‌گردند  و  خاموش  می‌شوند،  همان‌ گونه ‌که  این  خبر  راست  و  درست  از آن  خبر  می‌دهد،  خبری‌ که  جز  خدا کسی  از  حققت  آن  اطّلاع  ندارد  .  .  .

*
چه‌ بسا  مراد  از  حرکت  دادن‌ کوه‌ها  برکندن  آنها  و  پخش  و  پراکنده  نمودن  آنها  در  هوا  باشد،  همان ‌گو‌نه‌ کـه  در  سوره‌های  دیگری  آمده  است‌:

( وَ یسألُنک عَنَ الجبال فقُل ینسفُها رَبّی نسفاً).

 (‌ای  پیغمبر!)  از  تو در  بارۀ  کـوه‌ها  می‌پرسند  (‌و  می‌گویند:  کوه‌هائی  بدین  عظمت  -‌ که  به  عقیدۀ  ایشـان  قابل  تزلزل  نیست  -‌ به  هنگام  پایان  گرفتن  جهان  چه  سرنوشتی  خواهند  داشت‌؟‌)‌.  بگو:  پروردگارم  آنها  را  از  جا  می‌کند  و  (‌در  هوا)  پراکنده  می‌دارد  (‌و  بر باد  می‌دهد)‌.  (‌ط‌ه/ 105) 

 (‌و  بُسّت  الجبالُ  بسّاً  فَکانت  هباءً  منبَثّاً  )‌.

و  کوه‌ها  سخت  درهم  کوبیده  می‌شوند  و  ریزه  ریزه  می‌گردند،  و  به  صورت  گرد  و  غبار  پراکنده  درمی‌آیند. (واقعه/5و6)                                

(وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا) (٢٠)

و  کوه‌ها  به  حرکت  انداخته  می‌شوند  (‌و  روان  می‌گردند  و  در فضا  بـه  شکل  غباری  درمی‌آیند)  و یک  سراب  بزرگی  را  تشکیل  می‌دهند.(نبأ/20) 

 همۀ  اینها  به  حادثه‌ای  بسان  این  حادثه‌ای  که‌ گریبانگیر  کوه  می‏‎گردد  اشاره  دارند،  حاد‌ثه‌ای‌ که  ثبات  و  رسوخ  و  پیوند  و  استقرار کو‌ه‌ها  را  از  بین  می‏‎برد.  چه ‌بسا  این  امر  مقدّمۀ  همان  زلزله‌ای  باشد که  زمین  را  فرامـی‌گیرد،  و  قرآن  در  بارۀ  آن  می‌فرماید:

(إِذَا زُلْزِلَتِ الأرْضُ زِلْزَالَهَا (١)وَأَخْرَجَتِ الأرْضُ أَثْقَالَهَا) (٢)

هنگامی  که ‌زمین  سخت ‌به  لرزه‌ درانداخته  می‌شود، ‌و  زمین  (‌از  هم  می‌شکافد  و  گدازه‌های  درونی  و  دفینه‌ها  و  مرده‌ها،  و  همۀ‌)  سنگینیها  و  بارهای  خود  را  بیرون  می‌اندازد  (‌و  به  گونۀ  دیگری  درمی‌آید)  ...  . (‌زلز‌له‌/1و2) 

 همۀ  این  حادثه‌ها  در  آن  روز  دراز  و  طولانی  رخ  می‌دهد...  

امّا  این  فرمودۀ  یزدان  سبحان‌:

(وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ) (٤)

و هنگامی  که  (‌باارزش‌ترین  اموال‌،  از  جمله‌)  شتران  آبستنی  که  ده  ماه  از حمل ‌آنـها  گذشته  است  به  دست  فراموشی  سپرده می‌شوند.

«‌العشار‌»‌:  شتران  آبستنی ‌که  در  ماه  دهم  آبستنی  خود  هستند.  اینگونه  شتران  بهترین  و گرانبهاترین  چیزی  هستند که  شخص  عرب  دارد.  شتری  بدین  صـفت  و  در  این  حالت‌ گرانبهاترین  چیز  شخص  عرب  است‌،  زیرا  انتظار  بجه  زائیدن  و  شیر  دادن  آن  می‌رود،  و  سودرسانی  آن  نزدیک  است‌.  در  همچون  روزی‌ که  این  گو‌نه  اهوال  روی  می‌دهد،  این  شتران  قیمتی  نیز  رها  می‌گردند  و  ارزشی  نخواهند  داشت  و کسی  بدانها  توجّه  بکند  و  اهمّیّت  نمی‌د‌هد  .  .  .  شخص  عرب  این گونه  شتران  را  رها  نمی‌سازد  و  دست  از آنها  نمی‌شوید  مگر  در حالتی‌ که  مشاهده ‌کند  آن  حالت  برایش  بسی  سخت  است  و  سخت‌ترین  چیزی  است‌ که  بر  سرش  می‌آید!

(وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ) (٥)

و هنگامی  که  ددان  و  جانداران  گرد  آورده  مـی‌شوند  (‌و  خوی  درّندگی  و رمندگی  را  از  ترس  فراموش  می‌کنند،  و  برای  کاستن  از  وحشت  در کنار هم‌ قرار می‌گیرند  و به  هم ‌می‌آمیزند)‌.

این  ددان  رمنده‌،  ترس  و  هراسی  بدیشان  دست  می‌دهد  که‌ گرد  هم  می‌آیند  و  در کنار  هم  جمع  می‌شوند  و کز  می‌کنند.  از گری