که بخواهند خویشتن را مسلمان وانمودکنند. آنان کینه‌توزی و دشمنان خود را در دل نگاه می‌داشتند، و در انتظار بودندکه بلایا و حوادث بر سر پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) و اصحاب - رضی‌الله‌عنهم - بیاید و دمار از روزگارشان به در آورد. سردسته ایشان عبدالله پسر ابی پسر سلول بود. او در راس نفاق به‌ معنی واقعی و مشهور خود قرار داشت‌.

وجود یهودیان در مدینه‌، و بهره‏مندی ایشان از قدرت و نیروی نظامی‌، و از قوت و توان اقتصادی و مالی، و از نیروی نظم و نظام در روزگاران نخستین اسلام در مدینه، و همچنین عدم رضایت ایشان از پیدایش محمّد (صلی الله علیه و سلم) ‌و آئین او و پیروانش‌، بد‌ین منوال و روال منافقان را جرات می‌داد و دلیر می‌کرد. ا‌ین بود هرچه زودترکینه‌توزی و دشمنانگی یهودیان و منافقان با اسلام و مسلمانان باعث‌گردید یهودیان و منافقان متحد و متفق شوند، و نیرنگبازیها و دسیسه‌بازیها بکنند در هر مناسبتی‌که پیش می‌آمد و در هر فرصتی‌که دست می‌داد. اگر مسلمانان دچارگرفتاریها و دردسرهائی می‌شدند آنان آشکارا دشمنان خود را نشان می‌دادند وکینه‌توزیهای خود را بر زبان می‌آوردند. اگر هم مسلمانان در رفاه بسر می‏بردند و مشکلات آن چنانی نمی‌داشتند آنان دسیسه‌ها و نیرنگهای خود را نهانی در شبهای تاریک و ظلمانی انجام می‌دادند! تا نیمه روزگاران اسلام در مدینه‌، یهودیان و منافقان خطر حقیقی برای اسلام و مسلمانان بودند و خطر اصلی را تشکیل می‌دادند.

به‌گونه متواتر از منافقان سخن رفته است‌، و دسیسه‌هایشان بیان‌ گردیده است‌، و از ساخت و پاخت ا‌یشان با یهودیان‌، و از اخلاق آنان‌، در سوره‌های مدنی صحبت شده است‌. همچنین بارها از تماسهایشان با یهودیان‌، و دریافت رهنمون و رهنمود از ایشان‌، و از شرکت آنان در برخی از توطئه‌های خوفناک و شبکه‌های درهم تنبیده سخن رفته است‌. این هم موضعی از مواضعی است‌که در آن به منافقان‌، و همچنین به یهودیان اشاره شده است‌.

*
(وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفاً أُوْلَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ).
در میان منافقان کسانی هستند که به سخنانت گوش فرا می‌دهند، امّا هنگامی که از نزد تو بیرون می‌روند، به کسانی (‌از علمای صحابه‌) که (‌از سوی خدا) بدیشان علم و دانش بخشیده شده است‌، می‌گویند: این مرد الان چه گفت‌؟‌! (‌آنچه می‏‎گوید بی‌ارزش و یاوه است‌!) آنان کسانیند که خداوند بر دلهایشان مهر نهاده است‌، و از هواها و هوسهایشان پیروی می‌کنند.

واژه‌: «‌منهم» به معنی از میان آنان‌، احتمال دارد اشاره به ‌کافرانی باشدکه سخن پیرامون ایشان درگردش و چرخش پیشین این سوره بود. به اعتبار این‌که منافقان در حقیقت‌گروهی ازکافرانند و ظاهر خود را نهان و پوشیده می‌دارند. یزدان سبحان در این آیه از این‌گروه سخن می‌فرماید.

همچنین احتمال دارد اشاره به خود مسلمانان باشد، به اعتبار این که منافقان در میان ایشان جایگزین گردیده‌اند و همراه با مسلمانان به اسلامیت تظاهر می‌کنند. با همچون منافقانی هم برحسب ظاهرشان رفتار می‌گردید و با ایشان بسان مسلمانان عمل می‌شد، و چنین‌کاری برنامه اسلام در معامله با مردمان و رفتار با ایشان است.

ولی منافقان در هر دوی این احوال منافق بشمارند، بدان‌گونه‌که صفت و عمل ایشان در این آیه دالّ بر این امر است‌، و همان‌گونه‌که روند سخن در این جولانگاه سوره می‌رساند، و حال و احوالشان را می‌نما‌یاند، و سخن از منافقان در آن بیانگر چنین امری است‌.

این پرسش ایشان‌، بعد ازگوش فرا د‌ادن به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) آن هم‌گوش فرا دادن با دقت تمام دال بر این است‌که آنان وانمود می‌کردندکه به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) گوش و دل می‌دهند، در حالی‌که دلهایشان غافل و ذهنها و هوشهایشان جای دیگر بود. دلهایشان بسته و مهر و موم شده بود. از دیگر سو دال بر رخنه‌گرفتن نهانی و پستی است‌. چراکه مرادشان این بود که با این پرسش خود به دانایان و آگاهان بگویند: چیزی که محمّد می‌گوید درک و فهم نمی‌شود، و یا این‌که بگویند: آنچه محمّد می‌گوید معنی و مفهومی ندارد، یا مراد و مقصود قابل درک و فهمی ندارد. این ایشانندکه با وجود دقیق‌گوش فرا دادن بدان‌، معنی و مفهومی در آن نمی‏‎یابند و چیزی از آن فراچنگ نمی‌آورند! همچنین چه بسا مرادشان از این پرسش تمسخر باشد، تمسخرکردن به دانایان و آگاهانی‌که سراپا گوش بودند و با دل و جان هرچه را پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) می‌فرمود می‌شنیدند و با حرص و آز به سخنانش‌،‌گوش فرامی‌دادند و معانی فرموده‌هایش را می‌آموختند، و الفاظ سخنان گهربارش را حفظ می‌کردند. همان‌گونه حال و احوال اصحاب - رضی‌الله‌عنهم -‌چنین بود و هر واژه‌ای راکه پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) می‌فرمود فورا می‌قاپیدند. منافقان از مسلمانان درخواست می‌کردند واژگانی را تکرار و بازگوکنندکه آنها را شنیده‌اند. هدف ایشان از این درخواست تمسخر آشکار یا نهان بود. همه اینها احتمالات است‌، احتمالاتی که بیانگر پستی و زشتی وکوری وکوردلی و هوا و هوس نهان و پنهان درگوشه وکنار دلها و جانهایشان است‌:

(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ).

آنان کسانیند که خداوند بر دلهایشان مهر نهاده است و از هواها و هوسهایشان پیروی می‌کنند. 

این حال و وضع منافقان بود، و امّا حال و وضع راه‌یافتگان برعکس این است‌:

(وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ).

کسانی که راهیاب شده‌اند، خداوند بر راهیابی ایشان می‌افزاید و تقوای لازم را بدیشان عطاء می‌فرماید. ترتیب وقائع و رخدادها در این آیه جلب توجه می‌کند. کسانی که راهیاب گردیده‌اند آنان با راهیابی کار را آغازیده‌اند. خدا بدیشان راهیابی بیشتر داده است و پاداشی بدانان عطاء فرموده است که فراخ‌ترین و کامل‌ترین پاداش است‌:

(وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ).
و تقوای لازم را بدیشان عطاء می‌فرماید.

تقوا و پرهیزگاری‌، حال و وضعی در دل است‌که دل را پیوسته ترسان و هراسان از هیبت و عظمت خدا می‌سازد، و دل را آگاه از مراقبت و نظارت خدا، و خوفناک و ترسناک از خشم او می‌گرداند. دل را بر آن می‌داردکه چشم به راه رضای خدا باشد، و بپرهیزد از این‌که خدا او را بر هیئت و وضع و حالی ببیندکه از آن ناراضی باشد ... این حساسیت تیزبینانه و هوشیارانه‌، تقوا نام دارد ... این هم پاداشی است‌که خدا آن را به کسانی از بندگانش‌که بخواهد می‌دهد، وقتی‌که رهیاب می‌گردند و رغبت و محبت و عشق و علاقه دستیابی به رضای خدا را دارند.

هدایت و تقوا و حساسیت‌، حالاتی هستندکه در مقابل حالات نفاق وکوردلی 