ون)! 

پس  گاو را سر  بریدند،  گرچـه  نزدیک  بود  که  چنین‌ نکنند)  . ‌بقره/71)

آنگاه  یک  روز  تعطیلی  مقدس  را  خواستار  شدند.  وقتی‌که  شنبه  برای  ایشان  واجب‌گردید،  در  آن  به  تعدی  و  سرکشی  پـرداختند  و  از  فرمان  خدا  سرپیـچی  کردند.

جلو  سرزمین  مقدسی‌که  خدا  بدیشان  مژده ‌ورود  بدانجا  را  داده  بود  خوار و  رسوا  ایستادند،  و  در همان  حال  از  موسی  رویگردان  شدند  و  از  فرمانش  سرپیچی‌کردند:

 (قالوا يا موسى إن فيها قوما جبارين , وإنا لن ندخلها حتى يخرجوا منها فإن يخرجوا منها فإنا داخلون). 

گفتند:  ای  موسی‌! درآنجا قوم  زورمند  وقلدری  زندگی  می‌کنند،  وما  هرگز  بدانجا  واردنمی‌شویم  مادام  که  آنان  ازآنجا  بیرون  نروند.  در  صورتی‌که  آنان‌ از آن  سرزمین  بیرون  رفتند،  ما  بدانجا  خواهیم  رفت‌.  (‌مائده/٢٢)  

وقتی‌که  موسی  تشویق  و ترغیب  و دل  دادن  و  جرات  بخشيدن  را  بارها  تکرارکرد،  خودبزرگ‌بینی‌کردند  و  کافرگردیدند:

(قالوا يا موسى إنا لن ندخلها أبدا ما داموا فيها فاذهب أنت وربك فقاتلا إنا هاهنا قاعدون). 

گفتند:  ای  موسی‌! ما  هرگز  بدان  سرزمین  مقدس  پـای  نمی‌نهیم  مادام‌ که‌ آنان  درآنجا  بسر برند.  پس‌(‌دست  از  سرما  بـردار  و)  تو  و  پروردگارت  بـروید  و  (‌با  آن  زورمندان  قوی  هیکل‌)  بجنگید؛  ما  در  اینجا  نشسته‌ایم  (‌و  منتظر  پیروزی  شما  هستیم‌)‌.     (‌مائده‌/24)  

گذشته  از  اینها  موسی  را  خسته  و  درمانده‌ کردند  با  پرسشها  و  پیشنهادها  و  نافرمانیها  و  سرکشیهائی‌که  ورزیدند،  و  با  تهمت  ناروائی‌که  بدو  زده‌اند،  همانگونه  که  در  بسی  از  روایتها  آمده  است‌.

این  آیه  در  اینجاگفتار  سرزنشگرانه  و  مهربانانه  موسی  بدیشان  را  ذکر  می‌کند     

)يا قوم لم تؤذونني وقد تعلمون أني رسول الله إليكم ؟). . 

ای  قوم  من‌! چرا  مرا  می‌رنجانید  و آزار  می‌رسانید  با  این  که  می‌دانید  که‌من  قطعاً  فرستاده  خدابـه  سـوی  شما  هستم‌؟

آنان  قطـعاً  این  را مـی‌دانستند  و  بدان  ایمان  داشتند  ...   این  آیه  شیوه  سرزنش  و  اندرز را  دارد  ... 

سرانجام  این  شدکه  آنان  از  حق  و  حقیقت  منحرف  شدند،  بعد  از  آن  همه  تلاش  وکو‌ششی‌که  موسی  نمود،  و  همه  اسباب  و وسائل  استقامت  را  بدیشان  نشان  داد.  این  بود که  یزدان  بر  انحراف  وکجروی  آنان  افزود،  و  دلهایشان  را  از  پذیرش  حق  و  حقيقت  و گرایـش  به  راستی  و  درستی‌کج  ومنحرف‌کرد،  و  انحر‌اف  ظاهری  آنان  را  به  انحراف  باطنی  ایشان  سرایت  داد.  دیگر  همــچون  دلهائی  شایسته  هدایت  نشد‌ند،  وگمراه  گردیدند،  و  خدا  برای  همیشه‌گمراهی  را  بر  ایشان  واجب  و  لازم‌گرداند:

(وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ). 

یزدان  مردمان  نافرمان  (‌و  بیرون‌رونده  از  دائره  احکام  آسمان‌)  را  هدایت  نمی‌دهد.

با  این‌کارها  قیمت  و  سرپرستی  ایشان  برآئین  یزدان  به  پایان  آمد  و  به  انتهاء  رسید،  و  دیگر  شایستگی  این  کار  را  پیدا  نکردند،  و  آنان  بر  این‌کجی  وکژی  و  گمراهي و ویلانی  ماندند.

سپس  عیسی  پسرمریم  آمد.  آمد  تا  بدیشان  بگو‌ید:

  (  يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ )

ای  بنی  اسرايیل‌!من  فرستاده  خدا  به  سوی‌شما  هستم‌.  عیسی  پسر  مریم  به  بنی‏اسرائیل  نگفت‌که‌:  من  خدا  هستم  ... و  بدیشان  نگفت‌:  من  پسرخدا  هستم‌.  بدیشان  هـم  نگفت‌:  من  اقنومی  و  شــخصیتی‌   از اقنومها  و  شخصیتها ‌ی  خدا  هستم‌.

(مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ).

توراتی  را  که  پیش  ازمن  آمده  است  تصدیق  می‌کنم‌،  و  به  پيغمبری  که  بعد  ازمن  می‌آید  و نام  او  احمد  است‌،  مژده‌می‌دهم‌.  

در  این  ترکیب‌بند  و  ساختاری‌که  حلقه‌های  زنجيره  رسالت  مرتبط  را  به  تصویر  می‌کشد،  حلقه‌ای  را  به  حلقه  دیگری  واگذار  می‌کند،  در  حاليکه  همه  حلقه‌ها  به  یکدیگر  متصل  و  مرتبط  هستند،  و  همـه  آنها  در  جهت  همدیگرند،  وزنجیره آنها  از  آسمان  به  سوی  زمین  کشیده  شده  است  و  امتداد  یافته  است‌،  و  حلقه‌ای  به  دنبال  حلقه‌ای  در  این  زنجیره  دراز  متصل  قرارگرفته  است  ...   این  شکل  لائق  و  سزاوار کار یزدان  و  برنامه  او  است‌.  چه  برنامه  خدا  در  اصل  خـود  برنامه  یگانه‌ای  است‌،  ولی  در  شكلـهای گوناگو‌نی‌،  مطابق  با  استعدادها،  نیازمندیها،  توانائیها،  تجربه‌ها،  اندوخته‌ها  و  پشتوانه‌های  آگاهي  و  دانش  انسانها،  نازل‌گردیده  است‌،  تا  انسانها  به  مرحله  رشد  عقلی  و  ذهنی  خو‌د  رسیده‌اند.  در  این  وقت  است‌که  واپسین  حلقه  زنجیره  رسالت  به  شکل  واپسین  وکامل  و  شامل  نازل  می‌گردد،  و  در  پرتو  آن  تجربه‌ها  خرد  رشد  یافته  را  مخاطب  قرار  می‌دهد، و  این  خرد  را  آزاد  می‌گذارد  در  حدود  و  ثغور‌  خود کار  بکند،  و  در  داخل  کمربند  برنامۀ  معیّن  برای  انسان  به  طور کلّی‌،  بیاید  و  برود،  و  به  اندازۀ  توانائیها  و  استعدادهای  انسان‌،  دست  اندر کار  بشود  و  به  تلاش  و  کوشش  بپردازد.

مژده‌ای  ‌که  مسیح  به  فرا رسیدن  احمد  می‌دهد  با  این  نصّ  ثابت  است‌،  چه  انجیلهائی  که  در  دسترس  هستند  این  مژده  را  در  خود  داشته  باشند  یا  نداشته  باشند.  معلوم  است  راه  و  رسمی‌ که  این  انجیلها  در  آن  نوشته  شده‌اند،  و  شـرائط  و  ظـروفی‌ که  انجیلها  را  دربرگرفته‌اند،  نمی‌گذارد  که  انجیلها  در  این  زمینه  و  در  این  باره،  مرجع  و  منبع  گردند.

قرآن  در  جزیرة‌العرب  بر  یهودیان  و  مسیحیان  خوانده  شده  است  و  تلاوت‌ گردیده  است‌.  در  قرآن  هم  همچون  آیه ای  بوده  است‌:

(النبي الأمي الذي يجدونه مكتوبا عندهم في التوراة والإنجيل).

پپغمبر  امّی  که  (‌خواندن  و  نوشتن  نمی‌داند  و  وصف  او  را)  در  تورات  و  انجیل  نگاشته  می‌یابند. (‌اعراف /١٥٧) 

 برخی  از  فرزانگان  مخلص  ایشان  ‌که  مسلمان  شده‌اند  به  چنین  حقیقتی  اعتراف  کرده‌اند،  حقیقتی  که  اهل  کتاب  همدیگر  را  به  پنهان ‌کردن  و  کتمان  نمودن  آن  سفارش  می‌نموده‌اند!

همچنین  روایتهای  تاریخی  ثابت  می‌دارند  که  یهودیان  بعثت  پیغمبری  را  انتظار  می‌کشیدند  که  زمان  آن  به  نظرشان  فرا رسیده  بود.  همچنین  برخی  از  یگانه ‌پرستان  گوشه‌گیر  پیشوایان  مسیحی  در  جزیرةالعرب  همچون  چیزی  را  انتظار  می‌کشیدند  و  چشم  به  راه  مبعوث  شدن  پیغمبری  بودند.  و لیکن  یهودیان  می‌خواستند  چنین  پیغمبری  از  خودشان  باشد.  وقتی  که  خدا  خواست  آن  پیغمبر  از  نژاد  دیگری‌ که  نژاد  ابراهیم  است  ظهور  کند  و  مبعوث‌ گردد، او  را  نپسندیدند  و  با  او  به  جنگ  پرداختند!

به  هر  حال  نصّ  قرآنی  خودش  در  همچون  خبرهائی  قاضی  و  داور  است‌،  و  آخرین  سخن  را  می‌زند.

*

چنین  به  نظر  می‌آید  آیات  زیر  اغلب 