اتر  از  درک  و  فهـم  او  است‌.  خاکی‌ که  در  حضور  انسان  آماده  است  یک  خاک  است‌،  و لیکن  دانه‌ها  و  بذرها گوناگونند،  و  هر یک  از  آنها که  در  تکّه  زمینهای  کنار یکدیگرند  و  با  یک  آب  سیراب  می‌گردند  میوه‌ها  و  خوردنیهای  جوراجوری  را  می‌دهند!  آن  دست  آفرینده‌ای‌ که‌ گیاهان  را گوناگون  می‌آفریند،  ثمره‌ها  و  میوه‌های‌ گوناگونی  را  هم  از آنها  بیرون  می‌آورد،  و  در  دانۀ  کوچکی  ویژگیهای  مادری  را  قرار  می‌دهد که  آنها  را  زائیده  است  و  به  دنیا  آورده  است‌.  این  ویژگیها  را  مادری  به  دخترش  منتقل  می‌کند،  دختری‌ که  او  را  می‌زاید  .  .  .  همۀ  این  چیزها  صورت  می‏‎پذیرد  پنهانی  و  نهانی  از  انسان!  انسان  نه  راز  آنها  را  می‌داند،  و  نه  آنها  را  می‌تواند  انجام  دهد،  و  با  او  در کاری  از کارهای  آنها  مشورت  نمی‏گردد  .  .  .  این  بود  داستانی ‌که  دست  قدرت  آن  را  پدیدار  و  نمودار  فرموده  است‌:

(مَتَاعًا لَكُمْ وَلأنْعَامِكُمْ) (٣٢)

برای  استفاده  و  بهره‌مندی  شما  و  چهارپایان  شما.  شـما  و چهارپایانتان  تا  مدّت  زمانی  از  آنها  استفاده  می‌کنید  و  بهره‌مند  می‌شوید.  آن  وقت  این  استفاده  و  بهره‏مندی  به  پایان  می‌رسد،  استفاده  و  بهره‌مندی‌ای ‌که  یزدان  آن  را  مقدّر  فرموده  است  بدان  هنگام ‌که  زندگی  را  مقدّر  فرموده  است‌.  بعد  از  آن‌،‌ کار  دیگری  پیش  می‌آید که  به  دنبال  این  استفاده  و  بهره‏مندی  خواهد  بود.  کاری ‌که  بر  انسان  لازم  است  در  باره‌اش  بیندیشد  و  به  فکرش  باشد  پیش  از  این ‌که  بیاید:

*
(فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ (٣٣)يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ (٣٤)وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ (٣٥)وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ (٣٦)لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ (٣٧)وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ (٣٨)ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ (٣٩)وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ (٤٠)تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ (٤١)أُولَئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ) (٤٢)

هنگامی  که  صدای  هراس‌انگیز  گوشخراش  (‌نفخۀ  صور  دوم‌)  برآید،  در  آن  روز  انسان  فرار  می‌کند  از  برادر  خـود،  و  از  مادر  و  پدرش‌،  و  از  همسر  و  فرزندانش‌.  در  آن  روز  هـر کدام  از  آنان  وضعی  و  گرفتاری  بزرگی  دارد  که  او را  به  خود  سرگرم  می‌کند  و  از  هر  چیز  د‌یگری  بازمی‌د‌ارد‌.  د‌ر  آن  روز،  چهره‌هائی  غبار  (‌غم  و  اندوه‌)  بر  آنها  نشسته  است‌.  ابر  تیره  و  سیاه  (‌هراس  و  اندوه‌)  آن  رخسارها  را  می‌پوشاند.  آنان‌،  کافران  بزهکار  و  بدکردارند.

این  پایان  استفاده‌ کردن  و  بهره‌برداری  نمودن  است‌.  این  فرجام  با  تقدیر  طولانی‌،  و  با  تدبیر  فراگیر  متّفق  و  همآوا  است  در  هر گامی  و  در  هر  مرحله‌ای  از گامها  و  مرحله‌های  پیدایش  انسان‌.  در  این  صحنۀ  پایانی  است  که  با  سرآغاز  همنوا  و  هماهنگ  است‌.  همنوا  و  هماهنگ  است  با  عملکرد کسی ‌که  به  تلاش  می‌ایستد  و  از  خدا  می‌ترسد.  و  با  عملکرد کسی‌ که  خود  را  از  خدا  و  هدایت  بی‏نیاز  می‌داند،  و  به  رهنمود  و  رهنمون  پشت  می‌کند  ...  آنگاه  عملکرد  این  دو گروه  از  مردمان  به  ترازوی  خدا درمی آید.

«‌الصّاخّه‌«‌:  صدای ‌گوش‌خراش‌.  صدای‌ کرکننده‌.  حادثۀ  عظیم  .  .  .  واژه‌ای  است ‌که  طنین  زمخت  و  سخت  نفوذکننده‌ای  دارد.  نزدیک  است  پردۀ ‌گو‌ش  را  پاره ‌کند.  هوا  را  با  سر  و  صدا  و  پافشارانه  می‌شکافد  تا  به ‌گوش  برسد.

روند  قرآنی  با  این  طنین  زمخت  و  درشت‌،  صحنه‌ای  را  به  تصویر  می‌کشد که  به  دنبال  آن  می‌آید:  صحنۀ  مردی  که  می‌گریزد،  و  از  نزدیک‌ترین  مردمان  بدو  دست  می‌کشد:                 

(يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ (٣٤)وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ (٣٥)وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ) (٣٦)

در  آن  روز  که  انسان  فرار  می‌کند  از  برادر  خود.  و  از  مادر  و  پدرش‌.  و  از  همسر  و  فرزندانش‌.

از  این  کسان  می‌گریزد،  کسانی‌ که  پیوندهای  خویشاوندی  آنان  را  بدو  می‌پیوندد،  و  رابطه‌هائی  ایشان  را  بدو  مربوط  می‌دارد که  نباید  بگسلد.  و لیکن  این  صدای‌ کرکننده  و گوش‌خراش  این  پیوندها  و  ارتباط‌ها  را  سخت  تکّه  و  پاره  می‌کند  و  از هم  می‌گسلد،  و  خویشاوندیها  را  از  میان  برمی‏دارد.

هول  و  هراسی ‌که  در  این  صحنه  است‌،  هول  و  هراس  روانی  صرف  است‌.  نفس  انسان  را  به  ترس  و  لرز  می اندازد،  و  از  دور  و  بر  خودش  می‌گسلاند.  سخت  بر  آن  می‌تازد  و  آن  را  بازیچه  دست  خود  می‌سازد.  هر کسی  به  خود  مشغو‌ل  است  و  در  اندیشۀ کار  خود  است  و  خود  را  می‌پاید  و  سرگرم‌ کار  خودش  می‏‎گرداند.  غم  و  اندوهی  برای  خود  دارد که  از  غم  و  اندوه  دیگران  وی  را  غافل  می‌سازد.  غم  و  اندوهی  دارد که  هوش  و  تلاشی  برای  او  باقی  نمی‌گذارد  تا  به  فکر  دیگران  و  نجات  ایشان  باشد:

(لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ) (٣٧)

در  آن  روز  هر کدام  از  آنان  وضعی  و  گرفتاری  بزرگی  دارد  که  او  را  به  خود  سرگرم  می‌کند  و  از هر  چیز  د‌یگری  بازمی‌د‌ارد‌!.

سایه‌روشنهائی‌ که  در  فراسوی  این  عبارت  و  در  لابلای  آن  نهان  و  پنهان  است‌،  سایه ‌روشنهای  ژرف  و  خردکننده‌ای  است‌.  دقیق‌تر  و  فراگیرتر  از  این  تعبیر  یافته  نمی‌شود  تا  با  آن  غم  و  اندوهی  را  به  تصویر کشید که  ذهن  و  شعور و  دل  و درون  را  به  خود  مشغو‌ل  می‌دارد:  

(لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ) (٣٧)

در  آن  روز  هر کدام  از  آنان  وضعی  و  گرفتاری  بزرگی  دارد  که ‌او را  به  خود سرگرم‌ می‌کند  و از هر  چیز  دیگری  بازمی‌دارد!.[15]

این  حال  همگی  آفریدگان  در هول  و  هراس  آن  روز  است  .  .  .  آن  زمان ‌که  صدای ‌کرکننده  و گوش‌خراش  «‌صور  دوم‌«  برمی‌خزد  .  .  .  آنگاه  روند  قرآنی  به  تصویر  زدن  حال  مؤمنان  و  حال ‌کافران  می‏‎پردازد،  حالی  که  هر  دو گروه  پس  از  سنجش ‌کارهایشان  و  برکشیدن  اعمالشان  با  ترازوی  یزدان  در  آنجا،  پیدا  می‌کنند:

وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ (٣٨)ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ (٣٩)

در  آن  روز،  چهره‌هائی  شاد  و  درخشانند.  خندان  و  

مسرورند.

اینها  چهره‌های  روشن  و  روشنگرند.  شاد  و  شادمانند.  امیدوار  به  الطاف  خداوند  مهربانند.  رضا  و  خشنودی  پروردگارشان  را  از  خودشان  می‌دانند،  و  بدین  سبب  اطمینان  پیدا  می‌کنند  و  می‌آرامند.  آنان  از  هو‌ل  و  هراس  آن  صدای ‌‌کرکنندۀ ‌گوش‌خراش  ترس‌آور  رها  و  درامانند،  و  لذا  شادند  و  شادمانند  و  می‌خندند  و  خوش  و  خرّم  می‌گردند.  یا  این  چهره‌ها  سرانجام  و  سـرنوشت  خود  را  دانسته‌اند،  و  جایگاهشان  را  دیده‌اند،  این  است  که  شادمان ‌گردیده‌اند،  و  به  سبب  نجات  از  هول  و  هراس  سهـگین ‌و ترس‌آور شاد و شنگو‌ل  