هنگام  بوده  است ‌که  عناصر  با  یکدیگر  به  جهش  و کنش  پرداخته‌اند،  و  آبی  را  تشکیل  داده‌اند که  امروزه  می‌شناسیم  و  به  شکل  هو‌ای ‌کرۀ  زمین  می‌یابیم‌.  قطعاً  باید  آب  به  شکل  هولناکی  در  آن  زمان  بوده  باشد.  همۀ  اقیانوسها  در  آسمان  بودند.  همۀ  آن  عناصری ‌که  هنوز متّحد  و  یکپارچه  نشده  بودند  به  شکل ‌گازها  در  فضا  بودند.  آب  که  در فضای  خارجی  بود  به  سوی  زمین  سرازیر شد،  ولی  نتوانست  بدان  برسد.  زیرا  درجۀ  حرارت  نزدیک  زمین  زیادتر  از  دمای  مسافت  هزاران  مایل  بالاتر  از  زمین  بود.  معلوم  است  وقت  آن  فرارسیده  بود که  طوفان  به  زمین  برسد  تا  برای  بار دوم  به  شکل ‌گاز  از  زمین  به  بالا  برود.  از  آنجا که  اقیانوسها  در  فضا  بودند  فیضانها  و  جو‌ششهائی  با  پیشرفت  سرد  شدن  پدیدار آمدند که  فراتر  از  حساب  و کتاب  است‌.  این  فیضانها  و  جوششها  به  حرکت  درآمدند  و در عین  حرکت  پراکنده  گردیدند...»‌.[14]

این  فرضیه  -‌ هـر چند  ما  نصّ  قرآنی  را  آویزۀ  آن  نمی‌گردانیم  - ‌حدود  و  ثغور  تصوّر  ما  را  در  بارۀ  نصّ  قرآنی  و  تاریخی ‌که  بد‌ان  اشاره  می‌کند گسترش  می‌دهد،  تاریخی ‌که  آب  در آن  فروریخته  است  و پائین  آمده  است‌.  چه  بسا  این ‌فرضیه  درست  باشد،  و  چه  بسا  فرضیه‌های  تازه‌تر  دیگری  در  بارۀ  اصل  آب  در  زمین  مطرح  و  به  میان  آمده  است  و  به  میان  می‌آید.  نـصّ  قرآنی  شایان  این  بوده  و خواهد  بود که  همۀ  مردمان  در  هر محیطی  و در میان  هر نسلی  بدان  مخاطب  قرار  گیرند.

سرآغاز  داستان  خوراک  این  چنین  است‌:
(أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا) (٢٥)
ما  آب  را  از  آسمان  به  گونۀ  شگفتی  می‌بارانیم‌.

هیچ ‌کسی ‌گمان  نمی‌برد که  او  آب  را  به  شکلی  از  اشکال  پدید  آورده  است‌،  و  در  تاریخی  آن  را  پدیدار کـرده  است  و  در  زمین  به  جریان  درانداخته  است‌،  تا  داستان  خوراک  در  این  راه  به  سیر  و  حرکت  درآید  و  بیاغازد!  

(ثُمَّ شَقَقْنَا الأرْضَ شَقًّا) (٢٦)
سپس  زمین  را  می‌شکافیم  و  از  هم  باز  می‌کنیم‌.

این  مرحلۀ  بعد  از  فروریختن  و  باراندن  آب  است‌.  این  مرحله  شایانی  این  را  دارد که  انسان  ابتدائی  با  آن  مخاطب  قرار  داده  شود.  انسانی  که  می‏‎بیند  آب  از  آسمان  فرو می‌ریزد  به  وسیلۀ  قدرتی ‌که  جدای  از  قدرت  او،  و  به  وسیلۀ  تدبیری  جدای  از  تدبیر  او  است‌.  آن‌ گاه  آب  را  می‌بیند که  زمین  را  می‌شکافد  و  به  میان  خاک  آن  فرو می‌رود.  یا گیاه  را  می‌بیند که  خاک  زمین  را  با  قدرتی‌ که  پروردگار  بدو  داده  است  از  هم  می‌شکافد  و  سر  برمی‌زند  و  در  فضای  بالای  زمین  بالا  می‌رود  .  .  .  آن‌ گاه ‌که  این‌ گیاه  باریک  باریک  است‌،  و  زمین  روی  آن  سنگین  سنگین  است‌.  امّا  دستی ‌که  جـهان  را  اداره  می‌کند  زمین  را کاملاً  برایش  می‌شکافد،  و  آن  را کمک  می‌کند  در  خاک  نفوذ کند  هر چند که  ضعیف  و  نرم  و  نازک  است‌.  این  هم  معجزه‌ای  است‌ که  هر کس ‌که  بیندیشد  در  بارۀ  سر بر زدن ‌گیاهک  از  خاک  آن  را  مشاهده  می‌کند،  و  احساس  می‌نماید  در  فراسوی  آن  نیروئی  روان  است ‌که  در گیاهک  نرم  پنهان  است  و  کمین‌ کرده  است‌.

امّا  وقتی‌ که  علوم  و  معارف  انسان  پیشرفت  بکند  افق  و  کرانۀ  دیگری  از  تفکّر  و  تصوّر  در  بارۀ  این  نص  برایش  آشکار  و  روشن  می‌گردد.  چه  بسا  شکافتن  زمین  برای  رویش ‌گیاهان  از  هر  چیز  دیگری ‌که  تصوّر  می‌کنیم  نزدیک‌تر  به  ذهن  باشد.  چه  بسا  مراد  همه  همان  خرد  شدن  سطح  صخره  سنگهائی  باشد که  به  سبب  فیضانها  و  جوششهای  سهمگین  مذکور  در  فرضیۀ  علمی  پیشین  درهم  شکسته‌اند.  یا  مراد  چیزی  است  که  فرزانگان  امروزی  بدان ‌معتقدند  و  می‌گویند  سطح  زمین  یکپارچه  از  صخره  سنگها  تشکیل  شده  است  و  عوامل  بسیار  جوّی  صخره  سنگهای  قشر  زمین  را  تکّه  تکّه ‌کرده‌اند  تا  خاکی  به  وجود  آمده  است‌ که  قابل‌ کشت  و  زرع ‌گردیده  است‌.  این  هم  اثری  از  آثار  آب  بوده  است‌،  و  تاریخ  بارش  و  ریزش  آب  برآن  پیشی‌ گرفته  است‌.  این  سخن  با  دنبال  هم  آمدن  و  پیاپی  قرار گرفتن  مطالب  مورد  اشارۀ  آیات  همخوانی  و  همآوائی  بیشتری  دارد  .  .  .  چه  این  واقعه  و  چه  آن  واقعه  و  چه  چیزی  جدای  از  دو  واقعه  روی  داده  باشد،  مطالبی ‌که  دو  آیۀ  پیشین  بدانها  اشاره  می‌کنند  در  داستان  مورد  نظر  جلوتر  از  مرحلۀ  سوم  بوده‌اند  که  مرحلۀ  پیدایش ‌گیاهان  با  انواع  و  اقسامی‌ که  دارند  می‏‎باشد.  از  این  انواع  و  اقسام  در  اینجا  از  آنچه  نزدیک‌تر  به  ذهن  مخاطبان  است  سخن  رفته  است‌، ‌گیاهانی‌ که  انسانها  و  چهارپایان  آنان  بیشتر  در  خوردن  مورد  بهره‌برداری  قرار  می‌دهند:

(فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا) (٢٧)
در  آن  دانه‌ها  را  می‌رویانیم  (‌که  مایۀ  اصلی  خوراک  انسان  است‌)‌.

این  بخش،  شامل  همۀ  دانه‌ها  می‌گردد.  دانه‌هائی  که  مردمان  به  شکلی  از  اشکال  از  آنها  تغذیه  می‌کنند،  و  دانه‌هائی‌ که  حیوانات  در  همه  حال  آنها  را  می‌چرند  و  از  آنها  می‌خورند.

(وَعِنَبًا وَقَضْبًا) (٢٨)
و  رزها  و  گیاهان  خوردنی‌.

عنب  یا  انگو‌ر  مشهور  و  معروف  همگان  است‌.  قضب‌:  گیاهان  خوردنی  همچون  سبزیجات‌،‌ که  اغلب  دستچین  و  به  صورت  خام  خورده  می‌شوند  و  بارها  و  بارها  چیده  می‌شوند. 

(وَزَيْتُونًا وَنَخْلا (٢٩)وَحَدَائِقَ غُلْبًا (٣٠)وَفَاكِهَةً وَأَبًّا) (٣١)
و  درختان  زیتون  و  خرما  را.  و  باغهای  پردرخت  و  انبوه  را.  و  میوه  و  چراگاه  را.

زیتون  و  خرما  را  هر  شخص  عربی  می‌شناسد.  حدائق ‌که  جمع  حدیقه  است‌،  به  معنی  باغهای  پردرخت  میوه‌داری  است‌ که  دیوارهائی  برای  محافظت  پیرامون  آنها کشیده  شده  باشد.  «‌غُلباً‌»‌:  جمع  غَلباء  است‌.  غلباء  باغی  است‌ که  دارای  درختان  تنومند  و  پر  و  انبوه  باشد.  «‌فاکهه‌»‌‌:  میوه  که  ثمرۀ  باغها  است‌.  «‌أبّاً‌»‌:  چراگاه‌. گیاهان  خودرو  .  .  .  گمان  می‌رود گیاهانی  بیشتر  مورد  نظر  است ‌که  چهارپایان  آنها  را  می‌چرند  و  از  آنها  می‌خورند.  «‌أبّ‌»  همان  چیزی  است‌ که  عمر  پسر  خطّاب  در  بارۀ  آن  سؤال  می‌کند،  و  سپس  از  پرسش  خود  برمی‏گردد  و  خویشتن  را  سرزنش  می‌کند!  بدان ‌گونه ‌که  هنگام  سخن  در  بارۀ  سورۀ نازعات ‌گذشت‌.  ما  نیز  چیزی  بر  آن  نمی‌افزائیم‌.  این  است  داستان  خوراک‌.  همه  چیزهای  داستان  را  دستی  پدید  آورده  است ‌که  انسان  را  آفریده  است‌.  انسان  در  مراحل  ساختن  و  پدید  آوردن  آن  چیزها  دستی  و  سهمی  ندارد  ...  حتّی  انسان  در  دانه‌ها  و  بذرهائی‌ که  در  زمین  می‌پاشد،  او  دانه‌ها  و  بذرها  را  پدید  نیاورده  است  و  پدیدار  نمی‌گرداند.  معجزه‌ای  که  در  پدید  آوردن  اوّلیّۀ  دانه‌ها  و  بذرها  نهفته  است  فراتر  از  تصوّر  انسان‌،  و  با