ه  است  برای  احترام  و  حفظ  حرمت  او.  شیوۀ ‌کار  را  چنین  نساخته  است ‌که  او  را  بر  روی  زمین  رها کنند  و  به  دست  درّندگان  و  پرندگان  گوشتخوار  بسپارند.  در  سرشت  انسانها  به  ودیعت  نهاده  است ‌که  با  حرص  و  آز  مردۀ  خود  را  پنهان ‌کنند  و  در گور  بگذارند.  این  هم ‌گوشه‌ای  از  تدبیر  و  تقدیر  خدا  در  بارۀ  انسان  است‌.

انسان  در  داخل ‌گور  خواهد  بود  تا  زمانی ‌که  اراده  و  خواست  خدا  می‌خواهد  او  را  به  زندگی  برگرداند  تا  آنچه  می‌خواهد  در  باره‌اش  روا  دارد:

(ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنْشَرَهُ) (٢٢)

سپس ‌هر  وقت  خواست  او را  زنده  می‏‎گرداند.

انسان  بیهوده  به  حال  خود  رها  نمی‌شود،  و  بدون  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزا  نمی‏گردد  .  .  .  آیا  او  خود  را  برای  این‌ کار  آماده‌ کرده  است  و  آمادگی  ایـن  امر  را  پیدا  نموده  است‌؟

(كَلا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ) (٢٣)

هرگز!  هرگز!  انسـان  (‌با  وجود  طول  حیات‌)  دستوری  را  که  خدا  بدو  داده  است  (‌و  وظائفی  را  که  برای‌ وی  تعیین  کرده  است‌،  آن  چنان  که  شایستۀ  مقام  باعظمت  الهی  است‌)  هنوز که  هنوز است  انجام  نداده  است‌.

انسان  به  طور  همگانی‌،  و  فردافرو  ایشان‌،  و  هم  نسلهایشان‌،‌ کاری  را  انجام  ند‌اد‌ه  است‌ که  خدا  بدو  دستور  فرموده  است  .  .  .  تا  واپسین  لحظه‌های  زندگیش  وظیفۀ  خود  را  چنان ‌که  باید  انجام  نداده  است‌.  این  پیامی  است ‌که  تعبیر  آن  را  با  واژۀ  «‌لمّا»  یعنی  هنوز  نه‌،  تاکنون  نه  .  .  .  بیان  می‌دارد.  خیر  او  مقصّر  است  و کو‌تاهی ‌کرده  است‌،  و وظیفه  و تکلیف  خو‌یش  را  بجای  نیاورده  است‌.  اصل  آفرینش  و  پیدایش  خود  را  چنانکه  باید  به  یاد  نداشته  است  .  .  .  شکر و سپاس ‌آفریدگار خود  را و  روزی‌رسان  خود  را  چنان‌ که  باید  بجای  نیاورده  است‌.  راه  این‌ کوچ  را  بر  روی  زمین  با  آمادگی  برای  روز  حساب  و کتاب  و سزا  و جزا  نپیموده  است  .  .  .  بلی  انسان  در  مجموع  به  همین  ترتیب  است‌.  بالاتر  از  این‌،  اکثریّت  مردم  همواره  از  پذیرش  حقّ  روی  می‏‎گرداند  و  بدان  پشت‌ می‌کنند  و  می‌روند.  و خویشتن  را  بزرگتر  از  آن  می‌دانند که  هدایت  یابند!

* روند  قرآنی  به  پسودۀ  دیگری  در  بند  تازه‌ای  منتقل  می‌شود  .  .  .  آن  پسوده  پیدایش  این  انسان  است  .  .  .  آیا  انسان  به  خوراک  خودش‌،  و  آیا  به  خوراک  چهارپایان  خودش  در  این ‌کوچ  نگریسته  است‌؟  این  هم  چیزی  از  چیزهائی  است ‌که  آفریدگار  انسان  آنها  را  میسّر  و  در  دسترس  قرار  داده  است‌:

(فَلْيَنْظُرِ الإنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (٢٤)أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا (٢٥)ثُمَّ شَقَقْنَا الأرْضَ شَقًّا (٢٦)فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا (٢٧)وَعِنَبًا وَقَضْبًا (٢٨)وَزَيْتُونًا وَنَخْلا (٢٩)وَحَدَائِقَ غُلْبًا (٣٠)وَفَاكِهَةً وَأَبًّا (٣١)مَتَاعًا لَكُمْ وَلأنْعَامِكُمْ) (٣٢)

انسان  باید  به  غذای  خویش  بنگرد و دربارۀ ‌آن  بیندیشد  (‌که  چگونه  ما  آن  را  برای  او  فراهم  کرده‌ایـم‌،  و  در  ساختمان  مواد  غذائی  و اجزاء  حیات‌بخش  آن‌،  چه  دقت  و  مهارت  و  ظرافتی  به  کار  برده‌ایم‌)‌.ما  آب  را  از آسمان  به  گونۀ  شگفتی  می‌بارانیم‌.  سپس  زمین  را  می‌شکافیم  و  از  هم  باز  می‌کنیم‌.  در آن  دانه‌ها  را  می‌رویانیم  (‌که  مایۀ  اصلی  خوراک  انسان  است‌)‌.  و  رزها  و  گیاهان  خوردنی  را.  و  درختان  زیتون  و  خرما  را.  و  باغهای  پردرخت  و  انبوه  را.  و  میوه  و  چراگاه  را.  برای  استقاده  و  بهره‌مندی  شما  و  چهارپایان  شما.

این  داستان  خوراک  انسان  است‌.  مرحله  به  مرحله  توضیح  داده  شده  است‌. این‌ داستان  خوراک  انسان  است  و  انسان  باید  بدان  داستان  بنگرد.  آیا  خودش  در  پیدایش  خوراکش  دستی  داشته  است‌؟  آیا  خـودش  در  پیدایش  خوراکش  تدبیر  و  تقدیری  داشته  است‌؟  دستی‌ که  انسان  را  آفریده  است  و  به  پهنۀ  زندگی‌ گسیل  داشته  است  و  داستان  او  را  پدید  آورده  است‌،  همان  دست  است ‌که  خوراک  انسان  را  پدید  آورده  است  و  داستان  آن  را  به  وجـود  آورده  است‌:

(فَلْيَنْظُرِ الإنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ) (٢٤)

انسان  باید  به  غذای  خویش  بنگرد و دربارۀ ‌آن  بیندیشد  (‌که  چگونه  ما  آن  را  بـرای  او  فراهم  کرده‌ایم‌،  و  در  ساختمان  مواد  غذائی  و  اجزاء  حیات‌بخش  آن‌،  چه  دقت  و  مهارت  و  ظرافتی به  کار  برده‌ایم‌)‌.

انسان  باید  به  غذ‌ای  خویش  بنگرد،  غذ‌ا  که  چسبیده‌ترین‌،  و  نزدیک‌ترین‌،  و  ملازم‌ترین  چیز  بدو  است  .  .  .  انسان  باید  به  این  چیز  میسّر و  ضروری  و  حاضر  و  مکرّر  بنگرد.  باید  به  داستان  شگفت  و  اندک  آن  بنگرد.  چرا که  سهل  و  ساده  به  دست  آمدن  آن‌،  شگفتی  را  از یادش  می‌برد که  در  آن  است‌.  این  چیز سهل  و  ساده‌،  معجزه‌ای  است  بسان  معجزۀ  آفرینش  و  پیدایش  خود  انسان‌.  هر گامی  از گامهایش  و  هر  مرحله‌ای  از  مراحلش  با  دست  قدرتی ‌برداشته  می‌شود  و  پدید  آورده  می‌شود که  انسان  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌:  

(أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا) (٢٥)

ما  آب  را  از  آسمان  به  گونۀ  شگفتی  می‌بارانیم‌.

فرو  ریختن  و  باراندن  آب  به  صورت  باران،  حقیقتی  است‌ که  هر  انسانی  در  هر  محیطی  و  در  هر  مرحله‌ای  از  مراحل  علم  و  معرفت  و  تجربه  و  آزمون ‌که  باشد،  بدان  آشنا  است‌.  این  حققتی  است‌ که  هـر  انسانی  بدان  مخاطب  می‌گردد.  امّا  اگر  انسان  در علم  و  معرفت  پیشرفت  و  آگاهی  بیشتری  داشته‌ باشد،  بهتر  مفهوم  و  مدلول  آن  را  درک  و  فهم  می‌کند،  و  بیشتر  از  آن  سر  درمی‌آورد.  از  باران  معمولی ‌که  هر  روزه  تکرار  می‏‎گردد  و هر کسی  آن  را  می‏‎بیند  فراترو  فراخ‌تر  می‌فهمد  و  در  حوزۀ ‌گسترده‌تری  مرغ  اندیشه‌اش  بال  و  پر  می‌گشاید.  نزدیک‌ترین  فرضیه‌ها  امروزه  برای  تفسیر  وجود  اقیانوسهای  بزرگی ‌که  آب  آنها  بخار  می‏‎گردد  و  سپس  به  صورت  باران  پائین  می‌آید،  این  است‌ که  این  اقیانوسها  نخست  در  آسمان  بالای  سر  ما  پدید  آمده‌اند  و  سپس  بر  روی  زمین  فروریخته‌اند!

در  این  راستا  یکی  از  دانشمندان  عصر  حاضر  می‌گوید:  «‌اگر  صحیح  باشد که  درجۀ  حرارت  زمین  هنگام  جدا  شدن  از  خورشید  حدود  ١٢٠٠٠  درجه  سانتیگراد  بوده  است‌.  یا  این‌ که  این  درجۀ  حرارت  سطح  زمین  بوده  است‌.  در  این  صورت  همۀ  عناصر  آزاد  بوده‌اند.  بدین  سبب  ممکن ‌نبوده  است ‌ترکیب  شیمیائی  مهمّی  صورت  بگیرد.  هنگامی ‌که ‌کرۀ  زمین‌،  یا  اجزاء  تشکیل‌دهندۀ ‌کرۀ  زمین  اندک  اندک  سرد  شده  است‌،  ترکیبات  انجام  پذیرفته  است‌،  و  واحد  جهان  بدان  شکلی ‌که  می‌شناسیم  درآمده  است‌.  ممکن  نبوده  است  اکسیژن  و ئیدروژن  ترکیب‌ گردند  و متّحد  شوند  مگر زمانی‌ که  حرارت  به   400 درجۀ  فارنهایت  رسیده  است‌.  بدین  