َهُ يَزَّكَّى (٣)أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى) (٤)

تو  چه  می‌دانی‌،  شاید  او (‌از آموزش  و  پرورش  تو  بهره  گیرد  و)  خود  را  پاک  و آراسته  سازد؟  یا  این  که  پند  گیرد  و اندرز  بدو سود  برساند؟‌.

تو  چه  می‌دانی  شاید  این  خیر  بزرگ  حاصل ‌گردد؟  این  مردکور  فقیری که  مشتاقانه  آمده  است  و  به  خیر  و  خوبی  موجود  در  پیش  تو  چشم  دوخته  است‌،  دلش  بیدار  گردد  و  پندپذیر  شود  و  نـصیحت  و  اندرز  بدو  سود  برساند؟  تو  چه  می‌دانی  شاید  این  دل  با  پرتوی  از  نور  خدا  منوّر گردد  و  بدرخشد،  و  مناره‌ای  در  زمین  شود،  و  از  نور  آسمان  روشنی  بگرد  و  نورانی‌ گردد؟‌ کاری‌ که  صورت  می‌پذیرد  هر  زمان‌ که  دلی  برای  هدایت  بگشاید  و  حقیقت  ایمان  در  آن  به  تمام  و کمال  درآید.  این  هم  کاری  است‌که  در  ترازوی  خدا  بزرگ  و  سترگ  و  سنگین  و وزین  است  ...

سپس  طنین  سرزنش  بلندتر  می‌شود،  و  لهجۀ  سرزنش  شدّت  و  حدّت  می‌گیرد،  و  به  شگفت‌زده ‌کردن  از  آن  کاری  می‌پردازد که  مایۀ  سرزنش  شـده  است  و  جای  سرزنش  است‌:

(أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى (٥)فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى (٦)وَمَا عَلَيْكَ أَلا يَزَّكَّى (٧)وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى (٨)وَهُوَ يَخْشَى (٩)فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى) (١٠)

امّا  آن  کس  که  خود  را  (‌از  دین  و  هدایت  آسمانی‌)  بی‌نیاز  می د‌اند،  تو  بدو  روی  می‌آوری  و  می‌پرد‌ازی‌!  چه  گناهی  بر  تو  است  اگر  او  (‌با  آب  ایمان‌،  از  چرک  کفر)  خویشتن  را  پاک  و  پاکیزه  ندارد؟‌!  امّا  کسی  که  شتابان  و  مشتاقانه  به  پیش  تو  می‌آید،  و  از  خدا  ترسان  است‌،  تو  از  او  غافل  می‌شوی  (‌و  بدو  اعتناء  نمی‌کنی‌!).

امّا کسی ‌که  بی‏نیازی  خود  را  از  تو  و  از  آئین  تو،  و  از  هدایت  و  خیر  و  خوبی  و  نور  و  پاکی  موجود  در  پیش  تو،  اظهار  می‌دارد،  تو  به  چنین ‌کسی  روی  می‌آوری  و  می‌پردازی  و  بدو  توجّه  می‌کنی  و  اهمّیّت  می‌دهی‌،  و  می‌کوشی  او  را  رهنمود  و  رهنمون‌ گردانی‌،  و  بدو  رو  می‌کنی  و  او  به  تو  پشت  می‌کند!

(وَمَا عَلَيْكَ أَلا يَزَّكَّى )(٧)

چه  گناهی  بر  تو  است  اگر  او  (‌با  آب  ایمان‌،  از  چرک  کفر)  خویشتن  را  پاک  و  پاکیزه  ندارد؟‌.

چه  زیانی  به  تو  می‌رسد  اگر  او  در  زشتی  و  پلشتی  و  کثافت  خود  باقی  بماند؟  از  تو که  در  بارۀ گناه  و  بزه  او  نمی‌پرسند،  و  تو  با  او کمک  نمی‌شوی  و  پیروز  نمی‌گردی‌،  و  تو کار  او  را  انجام  نمی‌دهی  و  بجای  او  به  کار  نمی‌پردازی  ..  .

(وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى) (٨)

و  امّا  کسی  که  شتابان  و  مشتاقانه  به  پیش  تو  می‌آید  ...  .  با  رضا  و  رغبت  و  به  اختیار  خود  به پیش  تو  می‌آید.  

(وَهُوَ يَخْشَى) (٩)

و از خدا  ترسان  است  ...  .

و  خود  را  از  عذاب  و  خشم  خدا  بر حذر  می‌دارد.

(فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى )(١٠)

تو  از  او  غافل  می‌شوی  (‌و  بدو  اعتناء  نمی‌کنی‌!)‌.

غافل  شدن  از  مرد  مؤمن  مشتاق  خیر  و  خوبی،  و  متّقی  و  پرهیزگار،  توجّه  نکردن  بشمار  آمده  است ... این  هم  صفت ‌کوبندۀ  بسیار  سختی  است‌.

سپس  طنین  این  سرزنش  بلندتر  می‌شود  تا  بدانجا که  به  مرز  بازداشتن  و  راندن  می‌رسد:

‌«کلّا »‌.  نباید چنین ‌کرد!.

نباید  هرگز  چنین‌ کرد  ...  این  خطابی  است  در  این  جایگاه  جلب  توجّه  می‌کند  و  بیداری  و  هوشیاری  را  می‏طلبد.

آن ‌گاه  حقیقت  این  دعوت  و کرامت  و  عظمت  و  رفعت  آن  را  بیان  می‌دارد،  و  بی‏نیازی  این  دعوت  را  از  هر  کسی‌،  و  از  هر تکیه ‌گاهـی  ذکر  می‌کند.  لطف  و  عنایت  این  دعوت  فقط  شامل ‌کسی  می‌گردد که  این  دعوت  را  به  خاطر  خود  این  دعوت  بخواهد،  آن ‌کس  هر  وضع  و  حالی  و  جاه  و  مقامی  و  ارزش  و  بهائی  با  معیارها  و  مقیاسهای  دنیا  داشته  باشد،  مهمّ  نیست‌:

‌ (إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ (١١)فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ (١٢)فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ (١٣)مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ (١٤)بِأَيْدِي سَفَرَةٍ (١٥)كِرَامٍ بَرَرَةٍ) (١٦)

 این  آیات  (‌قرآنی  و  شریعت  آسمانی‌)  یادآوری  و  آگاهی  است  و  بس‌.  پس  هر که  بخواهد  از  آن  پند  گیرد  (‌و  هر که  خواهد  سر  خود  گیرد)‌.  در  نامه‌های  گرامی  و  ارجمند  ضبط  و  ثبت  است‌.  (‌نامه‌هائی  که‌)  فـرا  و  بالا  (‌از  کلام  بشر )  و  دارای  مکانت  و  منزلت  والایند  (‌و  دور  از  هر گونه  تحریف  و  آمیزش‌)  و  پاک  (‌از  هر  نوع  شائبۀ  خرافات  و  عقائد  باطل  و  فاسد،  و  زدوده  از  نقص  و  کم  و  کاست‌)  هستند.  با  دست  نویسندگانی  (‌نگـارش  یافته‌اند.  نویسندگانی‌)  که  بزرگوار  و  نیکمنش  و  نیکوکردارند.

  آیات  قرآن  از  هر  نظر  ارزشمند  و گرانبهایند.  ارزشمند  و گرانبهایند  در  نامه‌هائی ‌که  قرار  دارند.  بالا  و  والا  و  پاک  و  پاکیزه‌اند.  سفیرانی  در  جهان  بالا  و  در  عالم  فرشتگان‌ گمارده  شده‌اند  آیات  را  برای  برگزیدگان  زمین  می‌آورند  تا  برگزیدگان  هم  آنـها  را  به  مردمان  برسانند.  آنان  نیز  بزرگوار  و  نیکمنش  و  نیکو ‌کردارند  ...  آیات  قرآن  ارزشمند  و  پایند  در  هر  چیزی‌ که  بـدانها  مربوط  و  متعلّق  باشد،  و  آلایشی  دور  یا  نزدیک  بدانها  نمی‌آمیزد  و  آنها  را  نمی‌پساید.  آیات  قرآن ‌گرامی  و  بزرگ  هستند  و  با  آنها  به  روگردانان  و  روبرتافتگانی  پرداخته  نمی‌شود  و  رو نمی‌گردد که  خود  را  بی‏نیاز  از  آنها  می‌دانند.   بلکه  آیات  قرآن  به ‌کسانی  می‌پردازند  و  روی  می‌کنند که ‌کرامت  و  عظمت  آیات  را  می‌شناسند  و  ارج  و  بهای  آنها  را  می‌دانند،  و  می‌خواهند  در  پرتو  رهنمود  و  رهنمون  آنها  پاک  و  پاکیزه ‌گردند.

این  ترازو  است‌،  ترازوی  خدا،  ترازوئی ‌که  ارزشها  و  اعتبارها  بدان  برکشیده  و  سنجیده  می‌شود،  و  با  آن  انسانها  و  اوضاع  برآورد  می‌گردند...  سخن  این  است‌،  سخن  خدا،  سخنی‌ که  هر گفته‌ای  و  هر  حکمی  و  هر گونه  داوری  و  قضاوتی  با  آن  به محک  امتحان  زده  می‌شود.  این‌ کجا  بود!  چه  وقت  بود!  در  مکّه  بود.  در  آن  حال  و  احوالی  که  دعوت  طرد  می‌شد  و  راند‌ه  می‌گردید،  و  مسلمانان  اندک  بودند.  رو کردن  و  پرداختن  به  بزرگان  به  خاطر  مصلحت  شخصی  نبوده  است‌.  بی‏توجّهی  و  روی‌ گرداندن  از کور  فقیر  به  خاطر  منافع  شخصی  نبوده  است‌.  بلکه  تنها  به  خاطر  خود  دعوت  بوده  است‌.  ولیکن  فقط  دعوت  ترازو  است‌،  و  فقط  دعوت‌،  معیارها  و  ارزشها  است‌.  دعوت  آمده  است  تا  این  ترازو  و  این  ارزشها  را  در  زندگی  انسانها  مستقر گرداند.  دعوت  عزیز  و گرامی  نمی‏گردد،  و  قوی  و نیرومند  و پـیروز  نمی‌شود،  مگر  با  استوار  نگاه  داشتن  این  ترازو  و  استقرار  این  ارزشها  ...

گذشته  از  این  - همان‌ گونه ‌که‌ گذشت  - ‌این ‌کار  بزرگتر  و  فراگیرتر  از  این  حادثۀ  فردی‌،  و  از  موضوع  مستقیم  آن  است‌. کاری ‌که  باید  بشود  این  است ‌که  مردمان  مقیاسها  و  معیار