نه  تحریف  و آمیزش‌)  و پاک  (‌از هر نوع  شائبۀ  خرافات  و  عقائد  باطل  و  فاسد،  و  زدوده  از نقص  و  کم  و  کاست‌)  هستند.  با  دست  نویسندگانی  (‌نگارش  یافته‌انـد.  نویسندگانی‌)  که  بزرگوار  و نیکمنش  و نیکوکردارند.   (‌عبس‌/1-16) 

 بخش  دوم  از کفر  و  زندقۀ  زشت  انسان‌،  و  انکار کردن پلشت‌ پروردگارش ‌صحبت  می‌کند.  بدو سرچشمۀ  هستی  او  را  تذکّر  می‌دهد،  و  اصل  پیدایش  وی  را  یادآور  می‌شود.  بدو  می‌گو‌ید  چه‌ کسـی  بدو  حـیات  بخشیده  است  و  زندگی  را  برایـش  میسّر کرده  است‌.  پروردگار  او  است که  مرگ  وی  و  دوباره  زنده‌ کردن  او  را  در  دست  دارد.  او  با  این  وجـود کوتاهی  می‌ورزد  و  در  کار  خویش  قصور  می‌ورزد: 

(قُتِلَ الإنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ (١٧)مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (١٨)مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ (١٩)ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ (٢٠)ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ (٢١)ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنْشَرَهُ (٢٢)كَلا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ) (٢٣)

کشته  باد  انسان‌!  چه  خدانشناس  و  ناسپاس  است‌!  خدا  او را  از  چه  چیز می‌آفریند؟‌!  او را  از نطفۀ  ناچیزی  می‌آفریند  و  قوّت  و  قدرت  (‌و  جمال  و  کمال‌)  بدو  می‌بخشد.  سپس  راه  (‌شناخت  خوبی  و  بدی‌)  را  برای  او  آسان  می‌کند  (‌تا  راه  هدایت  را  در  پیش  گیرد،  و  راه  ضلالت  را  ترک  گوید)‌.  بعد  او  را  می‌میراند  و  وارد  گورش  می‏‎گرداند.  سپس  هر وقت  خواست  او را  زنده  می‌گرداند.  هرگزا  هرگز!  انسان  (‌با  وجود  طول  حیات‌)  دستوری  را  که  خدا  بدو  داده  است  (‌و  وظائفی  را  که  برای  وی  تعیین  کرده  است‌،  آن  چنان  که  شایستۀ  مقام  باعظمت  الهی  است‌)  هنوز  که  هنوز  است  انجام  نداده  است‌!. (عبس/17-23 )                                           

بخش  سوم  دل  انسان  را  متوجّه  ضروری‌ترین  اشیاء  برای  انسان  می سازد که  خوراک  خودش  و  خوراک  چهارپـایان  او  است‌.  به  انسان  تذکّر  می‌دهد که  تدبیر  و  تقدیر  یزدان  سبحان  در  پشت  سر آن  خوراک  قراردارد  و  او  است‌ که  آن  خوراک  را  پدید  می‌آورد.  همچنین  خدا  است‌ که  تدبیر  و  تقدیر  خود  را  در آفرینش  انسان  به ‌کار  می‏‎برد  و  او  را  می‌آفریند:

(فَلْيَنْظُرِ الإنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (٢٤)أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا (٢٥)ثُمَّ شَقَقْنَا الأرْضَ شَقًّا (٢٦)فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا (٢٧)وَعِنَبًا وَقَضْبًا (٢٨)وَزَيْتُونًا وَنَخْلا (٢٩)وَحَدَائِقَ غُلْبًا (٣٠)وَفَاكِهَةً وَأَبًّا (٣١)مَتَاعًا لَكُمْ وَلأنْعَامِكُمْ) (٣٢)

انسان  باید  به  غذای  خویش  بنـگرد  و در  بارۀ ‌آن  بیندیشد  (‌که  چگونه  ما  آن  را  برای  او  فراهم  کرده‌ایم‌،  و  در  ساختمان‌ مواد  غذائی‌ و اجزاء  حیات‌بخش آن‌،  چه  دقت  و  مهارت  و  ظرافتی  به  کار  برده‌ایم‌)‌.  ما  آب  را  از آسمان  به  گونۀ ‌شگفتی  می‌بارانیم‌.سپس  زمین ‌را می‌شکافیم  و  از هم‌ باز می‌کنیم‌.  در آن  دانه‌ها  را  می‌رویانیم ‌(‌که  مایۀ  اصلی  خوراک  انسان  است‌)‌.و رزها  و گیاهان  خوردنی  را.  و درختان  زیتون  و  خرما  را.  و  باغهای  پردرخت  و  انبوه‌را.  برای  استفاده و بهره‌مندی‌ شما  و چهارپایان  شما. (عبس/24-32 )                                             بخش  واپسین‌،  از  «‌الصّاخّه‌»  یعنی  صدای  هراس‌انگیز  گوش خراش  نفخۀ  صور  دوم‌،  صحبت  می‌کند.  از  روزی  سخن  می‌گوید که  این  صدای  هراس انگیز گو‌ش‌خراش‌،  هو‌ل  و هراس  آن  را  به  دنبال  می‌آورد.  هول  و  هراسی‌ که  در  این  واژه  جلوه‌گر  می‌آید.  همان‌ گونه‌ که  آثار  آن  هول  و  هراس  در  دل  انسان  پدیدار  می‏‎گردد،  انسانی ‌که  جز  آن  از  همه  چـیز  بی‏خبر  می‌شود.  همچنین  آثار  آن  در  چهره‌هائی  دیده  می‌شود که  سخن  می گو‌یند  از  آنچه  بدانها  دست  داده  است  و  بر  سرشان  آمده  است‌:

(فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ (٣٣)يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ (٣٤)وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ (٣٥)وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ (٣٦)لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ (٣٧)وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ (٣٨)ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ (٣٩)وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ (٤٠)تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ (٤١)أُولَئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ )(٤٢)

هنگامی  کـه  صدای  هراس‌انگـیز  گوش خراش  (‌نفخۀ  صور دوم‌)  برآید،  در آن  روز انسـان  فرار می‌کند  از  بـرادر  خود،  و از  مادر و  پدرش‌!  و از همسر  و  فرزندانش‌.  در  آن  روز  هر کدام  از  آنان  وضعی  و  گرفتاری  بزرگی  دارد  که  او  را  به  خود  سرگرم  می‌کند  و  از  هر چیز دیگری  باز می‌د‌ارد.  در  آن  روز،  چهره‌هائی  غبار  (‌غم  و  اندوه‌)  بر  آنها  نشسته  است‌.  ابر  تیره  و  سیاه  (‌هراس  و  اندوه‌)  آن  رخسارها  را  مـی‌پوشاند.  آنان‌،  کافران  بزهکار  و  بدکردارند.(عبس /33-42 )                       عرضه ‌کردن  بخشها  و  آیات  این  سوره  -  بدین  شیوۀ  تند  و  شتابان  - ‌به  حس  و  شعور  انسان  آهنگهای  بسیار  مؤثّری  می‌افکند.  این  آهنگها  تا  بدان  اندازه  نیرومند  و  ژرف  هستند که  بـه  محض  پسودن  دل‌،‌کار  خود  را  می‌کنند  و  آن  را  دگرگون  می‌سازند.

خواهیم  کوشید  پرده  از گو‌شه‌هائی  از  فاصله‌های  دوری  برداریم ‌که  برخی  از  بخشها  بدانها  اشارت  دارند،  و  با  نخستین  نگاه  آشکار  و  جلوه‌گر  نمی‌آیند.

*
(عَبَسَ وَتَوَلَّى (١)أَنْ جَاءَهُ الأعْمَى (٢)وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى (٣)أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى (٤)أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى (٥)فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى (٦)وَمَا عَلَيْكَ أَلا يَزَّكَّى (٧)وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى (٨)وَهُوَ يَخْشَى (٩)فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى (١٠)كَلا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ (١١)فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ (١٢)فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ (١٣)مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ (١٤)بِأَيْدِي سَفَرَةٍ (١٥)كِرَامٍ بَرَرَةٍ) (١٦)

چهره  در هم  کشید  و  روی  برتافت‌!  از  این  که  نابینائی  به  پیش  او  آمد.  تو  چـه  می‌دانی‌،  شاید  او  (‌از  آموزش  و  پرورش  تو  بهره  گیرد  و)  خود  را  پاک  و  آراسته  سازد.  یا  این  که  پند  گیرد  و  اندرز  بدو  سود  برساند.  امّا  آن  کس  که  خود  را  (‌از  دین  و  هدایت  آسمانی‌)  بی‌نیاز  می‌داند،  تو  بدو  روی  می‌آوری  و  می‌پردازی‌!  چه  گناهی  بر  تو  است  اگر  او  (‌با  آب  ایمان‌،  از  چرک  کفر)  خویشتن  را  پاک  و  پاکیزه  ندارد؟‌!  امّا  کسی  که  شتابان  و  مشتاقانه  به  پیش  تو  می‌آید،  و  از  خدا  ترسان  است‌،  تو  از  او  غافل  می‌شوی  (‌و  بدو  اعتناء  نمی‌کنی‌!)‌.  نباید  چنین  باشد!  این  آیات  (‌قرآنی  و  شریعت  آسمانی‌)  یـادآوری  و  آگاهی  است  و  بس‌.  پس  هر که  بخواهد  از  آن  پند  گیرد  (‌و  هرکه  خواهد  سر  خویش  گیرد)‌.  در  نامه‌های  گرامی  و  ارجمند  ضبط  و  ثبت  است‌.  (‌نامه‌هائی  که‌)  فرا  و  بالا  (‌از  کلام  بشر)  و  دارای  مکان