  و  برچیده  می‌شود  تا  بـدانجا که  دنیا  شامگاهی  یا  چاشتگاهی  از  یک  روز  دنیا  به  نظرشان  می آید.

این  دنیا  است‌،  و  دنیا  این  است‌:  کوتاه‌،  شتابنده‌،  ناچیز،  زودگذر،  بی‌ارزش  و  خوار ...  آیا  آنان  برای  شامگاهی  یا  چاشتگاهی  از  یک  روز  باید  آخرت  را  فدا  سازند؟‌!  آیا  ایشان  باید  به  خاطر  شهوت  موقّت  و  نـاپایداری  منزل  و  مأوای  بهشت  را  رهاکنند؟‌!

هان‌!  این  کار  حماقت  بزرگی  است‌،  حماقتی  که  انسانی  مرتکب  آن نمی‌شود که  بشنود  و  ببیند!

*
-------------------------------------------------------------
[1] بـرای واژه‌های پنجگانۀ (‌نازعات‌، نـاشطات‌، سابحـات‌، سابقان، مدبّرات‌)  بیش از شش معنی بیان کرده‌اند. از جمله‌: فرشتگان‌، ستارگان آسمان‌،  اسبان مجاهدان‌، ارواح مردگان، غازیان و جهادگران‌، قلوب مردمان‌، و  گاهی آمیزه‌ای از اینها. امّا غالب مفسّران طـرفدار ستارگان و  فرشتگانند. بهترین نظریّه‌، سخن تفسیر «‌المنتخب‌» است و ما آن را در  ترجمۀ آیات مذکور پسندیده و تقدیم داشته‌ایـم‌.(‌مترجم‌)   
[2] مراجعه شود به‌کتاب‌: «‌التصویر  الفنی‌فی القرآن‌» فصل‌: قصّه  در  قرآن‌.
[3] یعنی هریک را فواصل معیّن و اندازه و خاصیّت ویژه بخـشید و در مدارات  خود جای دادو یکی را با دیگری مرتبط ساخت‌. (‌مترجم‌)   
[4] «‌دحاها»‌: آن را پرت ‌کرد و غلتاند . . . آن را به شکـل بیضی درآورد و  گستراند... چون اغلب تفسیرها و فرهنگها «‌دحو‌» را تنها به معنی  گستراندن ذکر کرده‌اند، چند جمله را برای تأکید معنی غلتاندن‌ و قِل  دادن‌، از دو تفسیر عیناً ذکر می‌نمائیم‌: أصل الدَحو الازاله ‌للشّی‌ ء‌ من  مَکـانٍ ‌إلی مکان‌. و منه یقالُ‌: إن الصّبیّ یدحو بالکره‌، أی یَقذفُها عَلی  وَجه الأ‌رض(‌نگا: تفسیرکبیر)‌. دحاها: بَسَطَها و أوسَعها لسکنی أهلها. أو  جَعَلها عَلی شکل دحیهٍ‌، وَ هیَ البیضهُ (‌نگا: تفسیر و بیان مفردات  القرآن‌). . . (‌مترجم‌) 
[5] «‌عقائد المفکرین فی القرن العشرین‌«‌.  تألیف استاد عقاد، صفحۀ  ٣٦.   <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:205.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:206.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:207.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:208.txt">قسمت چهارم</a></body></html>سورۀ ‌عبس  مکّی و ٤٢  آیه است
بسم الله الرحمن الرحیم

(عَبَسَ وَتَوَلَّى (١)أَنْ جَاءَهُ الأعْمَى (٢)وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى (٣)أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى (٤)أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى (٥)فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى (٦)وَمَا عَلَيْكَ أَلا يَزَّكَّى (٧)وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى (٨)وَهُوَ يَخْشَى (٩)فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى (١٠)كَلا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ (١١)فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ (١٢)فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ (١٣)مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ (١٤)بِأَيْدِي سَفَرَةٍ (١٥)كِرَامٍ بَرَرَةٍ (١٦)قُتِلَ الإنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ (١٧)مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (١٨)مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ (١٩)ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ (٢٠)ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ (٢١)ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنْشَرَهُ (٢٢)كَلا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ (٢٣)فَلْيَنْظُرِ الإنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (٢٤)أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا (٢٥)ثُمَّ شَقَقْنَا الأرْضَ شَقًّا (٢٦)فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا (٢٧)وَعِنَبًا وَقَضْبًا (٢٨)وَزَيْتُونًا وَنَخْلا (٢٩)وَحَدَائِقَ غُلْبًا (٣٠)وَفَاكِهَةً وَأَبًّا (٣١)مَتَاعًا لَكُمْ وَلأنْعَامِكُمْ (٣٢)فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ (٣٣)يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ (٣٤)وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ (٣٥)وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ (٣٦)لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ (٣٧)وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ (٣٨)ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ (٣٩)وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ (٤٠)تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ (٤١)أُولَئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ) (٤٢)

این  سوره  دارای  بخشهای  نیرومند،  حقائق  بزرگ،  پسوده‌های  ژرف‌،  تصویرها  و  سایه‌روشنها  و  پیامهای  ارزشمند  و  کمیاب‌،  و  آهنگهای  معنوی  و  نواهای  موسیقی  به ‌گونۀ  یکسان  است‌.

بخش  نخستین  این  بندها  و  بخشها  به  رخداد  ویژه‌ای  از  رخدادهای  زندگانی  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله وسلّم   می‌پردازد.  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله وسلّم   سرگرم  کـار  و  بار گروهی  از  بزرگان  قریش  بود.  ایشان  را  به  سوی  پذیرش  دعوت  می‌فرمود.  در  این  وقت  ابن  امّ  مکتو‌م ‌که  مرد کور  و  فقیری  بود  به  خدمتش  آمد.  او  نمی‌دانست‌ که  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله وسلّم به‌کار  و  بار  این  گروه  از  مردمان  سرگرم  است‌.  از  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله وسلّم   درخواست  کرد  که  بدو  بیاموزد  چیزهائی  از  آنچه  خدا  بدیشان  آموخته  است‌.  پیغـمبر  خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم   از  درخواست  نا به‌هنگام  او  خوشش  نیامد  و  چهره‌اش  را  درهم‌ کشید  و  از  او  روی  برتافت‌.  سرآغاز  این  سوره  از  قرآن  نازل  گردید  و  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله وسلّم   را  مورد  سرزنش  شدیدی  قرار  داد،  و  حقیقت  ارزشها  و  معیارهای  موجود  در  زندگی  گروه  مسلمان  را  با  شیوۀ  تند  و  برّنده‌ای  بیان  داشت‌.  همچنین  حقیقت  این  دعوت  و  سرشت  آن  را  تذکّر  داد:

(عَبَسَ وَتَوَلَّى (١)أَنْ جَاءَهُ الأعْمَى (٢)وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى (٣)أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى (٤)أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى (٥)فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى (٦)وَمَا عَلَيْكَ أَلا يَزَّكَّى (٧)وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى (٨)وَهُوَ يَخْشَى (٩)فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى (١٠)كَلا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ (١١)فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ (١٢)فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ (١٣)مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ (١٤)بِأَيْدِي سَفَرَةٍ (١٥)كِرَامٍ بَرَرَةٍ) (١٦)

چهره  درهم  کشــید  و  روی  برتافت‌!  از  این  که  نابینائی  به  پیش  او  آمد.  تو چه  مـی‌دانی‌،  شاید  او  (‌از  آمـوزش  و  پرورش  تو  بهره  گیرد  و)  خود  را  پاک  و  آراسته  سازد.  یا  این  که  پند  گیرد  و  اندرز  بدو  سود  برساند.  امّا  آن  کس  که  خود  را  (‌از  دین  و  هدایت  آسمانی‌)  بی‌نیاز  می‌داند،  تو  بدو  روی  می‌آوری  و  می‌پرد‌ازی‌!  چه  گناهی  بر  تو  است  اگر  او  (‌با  آب  ایمان‌،  از  چرک  کفر)  خویشتن  را  پاک  و  پاکیزه  ندارد؟‌!  امّا  کسی  که  شتابان  و  مشتاقانه  به  پپش  تو  می‌آید،  و  از  خدا  ترسان  است‌،  تو  از  او  غافل  می‌شوی  (‌و  بدو  اعتناء  نمی‌کنی‌!)‌.  نباید  چنین  باشد!  این  آیات  (‌قرآنی  و  شریعت  آسمانی‌)  یادآوری  و  آگاهی  است  و  بس‌.  پس  هر که  بخواهد  از  آن  پند  گیرد  (‌و  هرکه  خواهد  سر  خویش  گیرد)‌.  در  نامه‌های  گرامی  و  ارجمند  ضبط  و  ثبت  است‌.  (‌نامه‌هائی  که‌)  فرا  و  بالا  (‌از  کلام  بشر)  و  دارای  مکانت  و  منزلت  والایند  (‌و  دور  از  هرگو