ن  خدا  استعداد  به  دست  گرفتن  زمام  اختیار  را  در  سرشت  انسان  به  ودیعت  نهاده  است‌،  و  قدرت  این  را  بدو  داده  است  که  خود  را  از  هوا  و  هوس  بازدارد،  و  از  دائرۀ  جاذبۀ  نفس  خویشتن  را  بالاتر  و  برتر  ببرد،  و  اگر  در  این  مبارزه  پیروز  بشود  و  اوج  بگرد  و  بالا  برود،  بهشت  را  جائزۀ  او  می‌سازد.

یک  آزادی  انسانی  در  میان  است که  سزاوار  بزرگد‌اشت  یزدان  از  انسان  است‌.  این  آزادی  انسانی  آزادی  پیروزی  بر  هوا  و  هوس  نفس‌،  و  رهائی  از  بند  اسارت  شهوت‌،  و  استفادۀ از  شهوت  به  طور  متعادل  و  مقبولی  که  آزادی  اختیار  و  احترام  بشری  محفوظ  و  مصون  بماند.  یک  نوع  آزادی  حیوانی  نیز  در  میان  است‌.  این  آزادی  عبارت  است  از  شکست  خوردن  انسان  در  برابر  هو‌ا  و  هوس  خودش‌،  و  به  بندگی  شهوت  درآمدن  انسان‌،  و  بیرون  رفتن  زمام  اختیار  از  دست  ارادۀ  انسان  است‌.  این  آزادی  را  فریاد  نمی‌دارد  مگر  آفریده‌ای  که  انسانیّت  او  شکست  خورده  باشد  و  به  بندی  شهوت  درآمده  باشد.  او  تنها  بر  بندگی  خود  جامۀ  آزادی  نادرستی  را  می‌پوشاند!

انسان  اوّل  همان  است  که  اوج‌ گرفته  است  و  بالا  رفته  است  و  برای  زندگی  والای  آزاد  در  منزل  و  مأوای  بهشت  آماده‌ گردیده  است‌.  انسان  دوم  همان  است ‌که  سر  در  نشیب  نهاده  است  و  واپسگرائی‌ کرده  است  و  از  مقام  انسان  سقوط  نموده  است  و  پرت  گردیده  است  و  آمادۀ  زندگی  در  نشیب  فرودین  دوزخ  شده  است‌،  آنجا  که  انسانیّت  او  هدر  می‌رود  و  ضائع  می‌شود،  و  به  چیزی  تبدیل  می‌گردد  که  آتش  بدان  برافروخته  می‌شود،  آتشی  که  افروزینۀ  آن  انسانهائی  -‌ از  این  دست  و  از  این  نوع  - وسنگ است! 

این  درجۀ  بالا  و  برین‌،  و  ایـن  پلۀ  پائین  و  فرودین‌،  بازکشتگاه  سرشتی  بالا  رفتن  و  اوج‌ گرفتن‌،  و  سر  در  نشیب  نهادن  و  به پرتگاه  درافتادن‌،  در  ترازوی  این  آئینی  است ‌که  حقیقت  اشیاء  را  وزن  می‌کند  و  بر می کشد...

* 
سرانجام  واپسین  آهنگ  این  سوره  درمی‌رسد،  هولناک  و  ژرف  و  دراز:

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا (٤٢)فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْرَاهَا (٤٣)إِلَى رَبِّكَ مُنْتَهَاهَا (٤٤)إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشَاهَا (٤٥)كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوا إِلا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَاهَا )(٤٦)

از  تو  در  بارۀ  قیامت  می‌پرسند  که  در  چه  زمانی  واقع  می‌شود؟  تو  را  چه  آگهی  و  خبر  از  آن‌؟‌!  (‌تو  چیزی  از  آن  نمی‌دانی‌)‌.  آگاهی  از  زمان  قیامت  به  پروردگارت  واگذ‌ار  می‏‎گردد  (‌و  اطّلاع  از  وقوع  آن  کار  پروردگار  تو  است  نه  تو)‌.  وظیفل  تو  تنها  و  تنها  بیم  دادن  و  هوشدار باش  به  کسانی  است  که  از  قیامت  می‌ترسند  (‌و  روح  حقّ‌جوئی  و  حقّ‌طلبی  دارند)‌.  روزی  که  آنان  برپائی  رستاخیز  را  می‌بینند  (‌چنین  احساس  می‌کنند  که  در  جهان‌)  گوئی  جز  شامگاهی  یا  چاشتگاهی  در  آن  درنگ  نکرده‌اند  و  بسر  نبرده اند. 

مشرکان  رنج ‌افزا  از  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله وسلّم  می‌پرسیدند،  هر  زمان  که  صفت  هولها  و  هراسهای  قیامت  و  حوادث  آن  را  می‌شنیدند،  و  از  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزای  قیامت  سخنی  استماع  می‌کردند:  کی  قیامت  فرامی‌رسد؟  یا  موعد  آن ‌کی  است‌؟  ...  یا  همانگونه  پرسش  می‌شد  که  در  اینجا  قرآن  از  زبان  ایشان  روایت  می‌کند:

(أَيَّانَ مُرْسَاهَا) (٤٢)

در  چه  زمانی  واقع  می‌شود؟‌. 

پاسخ  این  چنین  بود:

(فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْرَاهَا) (٤٣)

تـو  را  چه  آگهی  و  خبر  از  آن‌؟‌!  (‌تو  چیزی  از  آن  نمی‌دانی‌).

این  پاسخی  است‌ که  عظمت  و  بزرگی  و  ضخامت  و  سترگی  قیامت  را  می‌رساند.  به  گونه‌ای  پاسخ  داده  می‌شود  که  پرسش  را  ناچیز  و  نابخردانه  و کودکانه  و  کجروانه  جلوه  می‌دهد.  ببینید  و  بنگرید،  این  چنین  به  پیغمبر  بزرگوار گفته  می‌شود:

(فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْرَاهَا) (٤٣)

تـو  را  چه  آگهی  و  خبر  از  آن‌؟‌!  (‌تو  چیزی  از  آن  نمی‌دانی‌)‌.

قیامت  بزرگتر  از  آن  است ‌که  در  باره  آن  بپرسی  یا  از  تو  در  بارۀ  موعد  آن  پرسیده  شود.  چه ‌کار  و  بار  قیامت  به پروردگار  تو  واگذار  می‌گردد،  و  آگهی  از  آن  ویژۀ خدا  است  و کار  تو  نیست‌:

(إِلَى رَبِّكَ مُنْتَهَاهَا )(٤٤)

آگاهی  از  زمان  قیامت  به  پروردگارت  واگذار  می‏‎گردد  (‌و  اطّلاع  از  وقوع  آن  کار  پروردگار  تو  است  نه  او)‌.  

کار  و  بار  قیامت  به  خدا  واگذار  می‌گردد،  و  خدا  است‌ که  وقت  فرارسیدن  آن  را  می‌داند،  و  او  است  که  عـهده‌دار  همۀ  چیزهائی  است ‌که  در  قیامت  روی  می‌دهد:

( إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشَاهَا) (٤٥)

وظیفۀ  تو  تنها  و  تنها  بیم  دادن  و  هوشدارباش  به  کسانی  است  که  از  قیامت  می‌ترسند  (‌و  روح  حقّ‌جوئی  و  حقّ‌طلبی  دارند).

ترساندن  و  هوشدارباش  دادن  وظیفۀ  تو  است‌.  حدود  اختیار  تو  همین  است  ...  حدود  اختیار  تو  این  است ‌که  کسی  را  از  قیامت  بترسانی‌ که  ترساندن  بدو  سود  برساند.  آن  کسی  که  دلش  حقیقت  قیامت  را  احساس  می‌کند  و  از  قیامت  می‌ترسد  و  برای  قیامت‌ کار  می‌کند،  و  انتظار  می‌کشد  یزدان  سبحان‌ که  صاحب  قیامت  است  قیامت  را  در  موقع  و  موعد  مقرّر  و  معیّن  خود  برپا  گرداند.

آن‌گاه  هول  و  هراس  و  بزرگی  و  عظمتی  به  تصویر  می‌کشد که  قیامت  در  ذهنها  و  اندیشه‌ها  پدید  می‌آورد.  زندگی  دنیا  نسبت  به  زندگی  آخرت  را  به  تصویر  می‌زند،  زندگی  دنیا  برابر  احساس  مردمان  و  مطابق  سنجش  و  برآورد  ایشان‌:

(كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوا إِلا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَاهَا) (٤٦)

روزی  که  آنان  برپائی  رستاخیز  را  می‌بینند  (‌چنین  احسـاس  می‌کنند  که  در  جهان‌)  گوئی  جز  شامگاهی  یا  چاشتگاهی  از  آن‌،  درنگ  نکرده‌اند  و  بسر  نبرده‌اند.  قیامت  بر  اثر  تأثیر  عظیمی ‌که  در  دل  و  درون  انسانها  پدید  می‌آورد،  زندگی  دنیا،  سالهای  دنیا،  کالاها  و  بهره‌مندیهای  دنیا،  و  اشیاء  دنیا،  در  نظرشان  اندک  و  ناچیز  جلوه‌گر  می‌گردد.  تا  بدانـجا  که  خیال  مـی‌کنند  زندگی  دنیا  بخشی  از  یک  روز  بوده  است  ...  شامگاهی  یا  چاشتگاهی  از  یک  روز  بوده  است‌!

این  دنیا  درهم  پیچیده  می‌شود،  دنیائی  که  ساکنان  آن  بر  سر  آن  با  یکدیگر  می‌جنگند  و  همدیگر  را  می‌کشند  و  در  آسیاب  جنگ  خرد  می‌سازند.  دنیائی ‌که  آن  را  بر  آخرت  ترجیح  می‌دهند،  و  بهره  آخرت  خود  را  در  راه  به  دست  آوردن  دنیا  رها  و  فدا  می‌سازند.  به  خاطر  دنیا  مرتکب  بزهکاری  و  نافرمانی  و  طغیان  و  سرکشی  می‌گردند.  هوا  و  هوس  ایشان  را  جارو  می‌کند  و  جلو  می‌راند  تا  بدانجا که  در  دنیا  برای  هوا  و  هوس  زندگی  می‌کنند  ...  این  زندگی  در  دل  و  درون  خود  دنیاپرستان  درهم  می‌پیچ