  را  فرا می‌گیرد  و  در هم  می‌پیچد.  بزرگ‌ترین  حاد‌ثه  بزرگتراز  همۀ ‌اینها  است‌.  بزرگ‌ترین  حادثه  همۀ  اینها  را  فرامی‌گیرد  و  درهم  می‌پیچد.

بدین  هنگام  است ‌که  انسان  به  یاد  می‌آورد  همۀ‌ کارهائی  را که‌ کرده  است  و  برای  آنها  به  تلاش  ایستاده  است‌.  سعی  و  تلاش  خود  را  به  یاد  می‌آورد  و  پیش  چشم  می‌دارد.  هر چند که  رخدادهای  زندگی،  و  سرگرمیهای  کالای  زندگی،  او  را  از  تلاش  و کوشـش  بی‌خبر کرده  است‌،  و  فعّالیّتها  و کارهای  انجام  شده  را  از  یادش  برده  است‌.  هر چند که  به  یاد  آوردن  و  پیش  چشم  داشتن  بدو  سودی  نمی‌رساند  و  جز  آه  و  ناله  و  غم  و  حسرت  به  دنبال  ندارد.  آنچه  در  پی  دارد  عذاب  و  عقاب  و  آشوب  و  واویلا  است  و  بس.

(وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرَى )(٣٦)

و  دوزخ  برای  هر  فرد  بینائی‌،  آشکار  و نمایان  می‏‎گردد  (‌و  بر  کسی  مخفی  نمی‌ماند).

دوزخ  برجسته  و  آشکار  برای  هر  شخص  بینائی  است‌.  تعبیر  با  واژۀ  مشدّد  «‌برّزت‌»‌:  نمودار  و  آشکار می‌گردد،  از  دوزخ  تعبیر  می‌کند.  برای  این ‌که  معنی  و  طنین  را  تشدید  بخشند،  و  صحنه  را  به  هر  چشمی  نشان  دهد.  در  آن  هنگا‌م  سرنوشتها  و  فرجامها  متفاوت  می‌گردد،  و  هدف  تدبیر و  تقدیر  موجود  در آفرینش  نخستین  و  پیدایش  پیشین،  جلوه‌گر  و  پدیدار  می‌آید:

(فَأَمَّا مَنْ طَغَى (٣٧)وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (٣٨)فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى )(٣٩)

امّا آن ‌کسی  که  طغیان  و سرکشی  کرده  باشد،  و زندگی  دنیا  را  (‌برگزیده  باشد  و  بر  آخرت‌)  ترجیح  داده  باشد،  قطعاً  دوزخ  جایگاه  (‌او)  است‌.

طغیان  و  سرکشی  در  اینجا  فراگیرتر  از  معنی  نزدیکی  است  که  به  ذهن  متبادر  می‌گردد.  صفتی  است  برای  هر کسی‌ که  از  حقّ  و  هدایت  در بگذرد  و  تجاوز  بکند.  و  گسترۀ  آن  فراخ‌تر  از  طغیانگران  و  سرکشان  صاحب  قدرت  و  شوکت  و  جبروت  و  عظمت  است‌.  چرا که  شامل  هر کسی  می‌گردد که  از  هدایت  منحرف  شود،  و  زندگی  دنیا  را  بر  زندگی  آخرت  ترجیح  دهد،  و  دنیا  را  بجای  آخرت  برگزیند،  و کار  و  تلاش  خود  را  تنها  به  زندگی  دنیا  محدود  و  مربوط  سازد،  و  حسابی  بـرای  آخرت  باز  نکند  و  آخرت  را  به  حساب  نیاورد.  آخرت  را  به  حساب  آوردن  و  در  نظر  داشتن‌،  شاهین  ترازوها  را  در  دست  و  دل  انسان  راست  و  درست  نگاه  می‌دارد.  هنگامی‌ که  انسان  حساب  آخـرت  را  مهمل  گذارد  و  ناچیز  انگارد،  و  زندگی  دنیا  را  بر  آن  ترجیح  دهد،  شاهین  همۀ  ترازوها  در  دستش  خلل  می‌پذیرد  و  بالا  و  پائین  می‌افتد،  و  همۀ  ارزشها  و  معیارها  در  ارزیابی  و  سنجش  او  عیب  و  نقص  پیدا  می‌کند،  و  همۀ  قواعد  و  ارکان  فهم  و  شعور  و  رفتار  و کردار  در  زندگیش  متزلزل  می‌شود،  و  آن  وقت  او  طاغی  و  یاغی  و  ستمگر  و  ستمکار  و  متعدّی  و  متجاوز  از  محدودۀ  انسانی  خود  بشمار  می‌آید. 

 همچون  کسی:

(فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى) (٣٩)

قطعاً  دوزخ  جایگاه  (‌او)  است‌.

دوزخ  بی‌پرده  و  جسته  و  نزدیک  و  آماده‌،  در  روز  بزرگ‌ترین  حادثه  و  بلای  سخت  طاقت‌فرسای  قیامت‌،  جایگاه  او  است‌!

(وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى (٤٠)فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى )(٤١)

و  امّا  آن  کس  که  از  جاه  و  مقام  پروردگار  خود  ترسیده  باشد،  و  نفس  را  از  هوا  و  هوس  بازداشته  باشد،  قطعاً  بهشت  جایگاه  (‌او)  است‌.

کسی  از  جاه  و  مقام  پروردگار  خود  بترسد  به‌ گناه  و  نافرمانی  اقدام  نمی‌کند.  هر  زمان  هم  به ‌گناه  و  نافرمانی  به  سبب  ضـعف  بشری  اقدام ‌کند،  ترس  و  هراس  از  این  جاه  و  مقام  بزرگ  او  را  به  پشیمانی  و  در خواست  آمرزش  و  توبه ‌کردن  رهنمود  و  رهنمون  می‌گرداند  و  می‌کشاند.  در  نتیجه  در  دائرۀ  اطاعت  و  عبادت  می‌ماند.  بازداشتن  نفـس  از هوا  و  هوس‌،  نقطۀ  مرکزی  در  وائرۀ  اطاعت  و  عبادت  است‌.  چه  هوا  و  هوس  انگیزۀ  نیرومندی  برای  طغیان  و  سرکشی‌،  و  برای  هرگونه  تجاوز  و  تعدّی‌،  و  برای  هرگونه‌ گناه  و  برا  است‌.  هوا  و  هوس  پایۀ  فتنه  و  آشوب‌،  و  سرچشمۀ شرّ  و  بدی  است‌.  فتنه  و  آشوب  و  شرّ  و  بدی‌،  اغلب  از  سوی  هوا  و  هوس  به  جانب  انسان  می‌آید  و  بر  سر  او  می‌تازد.  چه  نادانی  و  جهالت  سهل  و  ساده  مداوا  و  معالجه  می‌گردد.  ولیکن  هوا  و  هوس  با  وجـود  علم  و  دانش  آفت  نفس  انسان  است‌،  آفتی‌ که  معالجۀ  آن  به  جهاد  سخت  و  دراز آهنگ  و  طولانی  نیاز  دارد.

ترس  از  خدا  سدّ  و  مانع  محکم  و  استواری  در  برابر  انگیزه‌های  شدید  هوا  و  هو‌س  است‌.  جز  این  سدّ  و  مانع‌،  کمتر  سدّ  و  مانعی  است ‌که  در  برابر  انگزه‌های  هوا  و  هوس  پایدار  بماند  و  فرو نریزد.  بدین  خاطر  است  که  روند  قرآنی  ترس  از  خدا  و  بازداشتن  نفس  از  هوا  و  هوس  را  در  آیه‌ای  یکجا گرد  می‌آورد.  کسی‌ که  در  اینجا  از  هوا  و  هوس  سخن  می‌گوید  آفریدگار  این  نفس  است‌.  آفریدگاری‌ که  کاملاً  آگاه  از  دردهای  نفس‌،  و  بس  مطّلع  از  دواهای  آن  است‌.  تنها  او  است‌ که  راه‌ها  و  پیچ  و  خمهای  آن  را  می‌داند،  و  آگاه  است‌ که  هواها  و  هوسها  و  دواها  و  درمانهای  نفس‌ کجا  کمین  می‌کند،  و  چگو‌نه  از  کمینگاه‌ها  و  نهانگاه‌هایش  طرد  مـی‌گردد  و  رانده  می‌شود.

خدا  انسان  را  مکلّف  نفرموده  است که  هوا  و  هوس  در  نهاد  او  نباشد  و  درنگرد.  بلکه  یزدان  سبحان  می‌داند که  این  امر  خارج  از  توان  انسان  است‌.  امّا  انسان  را  موظّف  فرموده  است‌ که  نفس  را  از  هوا  و  هوس  بازبدارد  و  آن  را کنترل ‌کند،  و  زمام  اختیارش  را  در  دست  خود  بگیرد.  در  این  مسیر  از  ترس  و  هراس  کمک  دریافت  دارد،  ترس  و  هراس  از  جایگاه  و  مقام  هولناک  پـروردگار  بزرگوار  و  سترگ  و  بزرگ  خود.  پروردگارش  در  برابر  این  جهاد  سخت  بهشت  را  بدو  عطاء  می‌کند،  و  آنجا  را  منزل  و  مأوای  او  می‌سازد:

(فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى) (٤١)

قطعاً  بهشت  جایگاه  (‌او)  است‌.

این  بدان  خاطر  است ‌که  یزدان  جهان‌،  بزرگی  این  جهاد  و  ارزش  آن  را  در  پاکیزه  نمودن  و  پاک‌ گرداندن  نـهاد  انسان‌،  و  در  راست  و  درست  نگاه  داشتن  نهاد  او،  و  بالا  بردن  انسان  به  مقام  والا  و  ارجمند،  کاملاً  می‌داند.

انسان  با  این  بازداشتن  و کنترل  کردن  نفس‌،  و  بـا  این  جهاد  و  پیکار،  و  با  این  اوج  گرفتن  و  بالا  رفتن‌،  انسان  است‌.  انسان  با  رها کردن  نفس  خود  در  دست  هوا  و  هوس‌،  و  اطاعت  از  کششها  و  جاذبه‌های  درون  خود  برای  رسیدن  به  هوا  و  هوس‌،  به  بهانۀ  این‌ که  هوا  و  هوس  آمیخته  و  آمیزۀ  سرشت  او  است‌،  انسان  بشمار  نمی‌آید.  زیرا  خدائی  که  استعداد  جوشیدن  و  خروشیدن  هوا  و  هوس  را  در  سرشت  انسان  به  امانت  نهاده  است‌،  هم