و  پراکنده  نمی‌گردند.  از  مدارها  و  جایگاه‌های  خود  خارج  نمی‌شوند.  فرو  نمی‌افتند  و  سقو‌ط  نمی‌کنند.  چه  آسمان  بنای  استوار  و  محکم  و  دارای  اجزاء  وابسته  به  یکدیگر  و  در  ارتباط  با  همدیگر  است‌.

(رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا) (٢٨)

ارتفاع  و  بلندای  آن  را  بالا  برد  و  گسترشش  داد،  و  آن  را  آراسته  و  پیراسته  کرد  و  سر  و  سامانش  بخشید.

«سمـک  »‌:  ارتفاع‌.  بلندا.  آسمانه  ...  .  سمک  هر  چـیزی  بلندا  و  ارتفاع  آن  است‌.  آسمان  بلند  و  برافراشته  و  همآوا  و  همنوا  است‌.  همۀ  اجزاء  آن  مرتبط  است  ...   این  ساختن  و  پرداختن  است‌.

«  فسوّاها  »:  ساخته  و  پرداخته  کرد.[3]

با  چشم  غیر  مسلّح  و  مشاهدۀ  معمولی  می‌توان  این  هماهنگی  مطلق  را  دید.  آشنائی  با  حقیقت  قوانینی ‌که  این  آفریده‌های  بزرگ  و  هراس‌انگیز  را  نگاه  می‌دارند،  و  میان  حرکات  و  آثار  و  تأثیرات  آنها  هماهنگ  برقرار  می‌دارند،  بر  دائرۀ  معنی  این  تعبیر  می‌افزاید،  و گسترۀ  این  حقیقت  هولناک  و  سترگی  را  فراخ  می‌گرداند که  مردمان  در  پرتو  علوم  خود  جز گوشه‌هائی  از  آن  را  نمی‌دانند،  و  در  برابرش  مدهوش  و  مبهوت  می‌مانند،  و  دهشت  و  وحشت  و  ترس  و  هراس  سراپای  ایشان  را  فرامی‌گیرد،  و  از  تجزیه  و  تعبیر  آن  درمانده  می‌گردند،  و  جز  اقرار  و  اعتراف  به  وجود  نیروی  بـزرگی ‌که  آن  را  اداره  می‌کند  و  همه  چیز  آن  را  به  اندازۀ  لازم  و  با  ویژگی  معلوم  آفریده  است‌،  و  سنجیده  و  دقیق  آن  را  راه  می‏‎برد،  چاره‌ای  نخواهند  داشت‌،  هـر چند  چنین  پژوهشگرانی  اصلاً  از  زمرۀ  مؤمنان  به  دینی  از  ادیان  نباشند!

(وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا) (٢٩)
و  شب  آن  را  تاریک  کرد،  و  روز  آن  را  پدیدار  و  روشن  ساخت‌.

در  این  تعبیر  شدّت  و  حدّتی  در  طنین  واژگان  و  در  معنی  آنها  است‌.  شدّت  و  حدّتی ‌که  متناسب  با  سخن  از  شدّت  و  حدّت  و  قدرت  و  قوّت  است‌.

 (وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا)  یعنی  شب  آن  را  تاریک‌ کرد. (أَخْرَجَ ضُحَاهَا)یعنی  روز  آن  را  روشن ‌کرد.  و لیکن  واژگان  در  هماهنگی  با  روند  سخن  همگام  می‌گردند ... پیاپی  آمدن  حالتهای  تاریکی  و  روشنی  در  شب  و  چاشتگاه ‌که  اوّل  روز  است  حقیقتی  است ‌که  هر کسی  آن  را  می‏‎بیند،  و  هر  دلی  از  آن  متأثّر  می‌گردد.  چه  بسا  انسان  به  سبب  طول  الفت  به  تاریکی  شب  و  روشنی  روز،  و  تکرار  آمد  و  رفت  آنها  چنین  حقیقتی  را  فراموش  بکند.  این  است  قرآن  با  متوجّه  ساختن  ذهن  و  شعور  به  سوی  آنها،  تازگی  این  حقیقت  را  برگشت  می‌دهد  و  عودت  می‏بخشد.  این  حقیقـت  همیشه  تازگـی  دارد.  هر  روز  تازه  می‌شود،  و  ذهن  و  شعو‌ر  آن  را  تازه  می‏‎یابد  و  از  روی  دادن  آن  متأثّر  می‌گردد.  قوانینی  که  در  فراسوی  این  حقیقت  قرار  دارد  نیز  از  دقت  و  عظمتی  برخوردار  است ‌که  به  وحشت  و  دهشت  می‌اندازد  کسی  را که  با  آنها  آشنائی  پیدا کند.  هر  زمان ‌که  علم  و  دانش  مردمان  بیشتر  بشود  و  پیشرفت  بکند  این  حقیقت  دلها  را  بیشتر  به  هراس  و  دهشت  می‌اندازد  و  باعث  شگفت  و  شگرف   زیادتری  می‌گردد‌.
(و َالأرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا (٣٠)أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا (٣١)وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا) (٣٢)

و  پس  از  آن‌،  زمین  را  غلتاند  و  (‌به  شکل  بیضی  درآورد  و)  گستراند.  آب  آن  را  و  چراگاه  آن  را  پدیدار  کرد.  و  کوه‌ها  را  محکم  و  استوار  کرد.

دَحو  زمین‌،  تمهید  بخشیدن  و  آماده  ساختن  و  قشر  آن  را  گستردن  است‌،‌[4]  به  گونه‌ای‌ که  شایستۀ  سیر  و  حرکت  بر  روی  آن  ممکن ‌گردد،  و  خاک  آن  درخور  روئیدن‌ گیاهان  و  درختان  بر  روی  آن  شود.  محکم  و  استوار  شدن  کوه‌ها  هم  نتیجۀ  قرار  و  آ‌رام  گرفتن  سطح  زمین،  و  رسیدن  درجه  حرارت  آن  به  اعتدالی  است  که  اجازه  می‌دهد  زندگی  بر  روی  آن  میسّر  بشود  بدین  سان  که  هم  اینک  هست‌.  یزدان  سبحان  از  زمین  آب  آن  را  بیرون  آورده  است‌،  چه  آبی  که  از  چشمه‌ها  برمی‌جوشد،  یا  آبی  که  از  آسمان  پائین  می‌آید.  آبی  هم  که  از  آسمان  پائین  می‌آید  همان  آبی  است  که  در  زمین  بخار  می‌شود  و  بالا  می‌رود  و  به  شکل  باران  پائین  می‌آ‌ید.  یزدان  سبحان  از  زمین  چراگاه  آن  را  بیرون  آورده  است‌،  چراگاه  نیز گیاهانی  است  که  مردمان  و  چهارپایان  از  آنها  می‌خورند  و  جانداران  و  جانوران  مستقیماً  یا  با  واسطه  با  آنها  زندگی  می‌کنند  و  زندگی  را  بسر  می‏‎برند  .  .  .

همۀ  اینها  پس  از  ساختن  آسمان  میسّر  گردیده  است‌،  و  به  دنبال  سیاه  شدن  شب  و  سفید  شدن  روز،  یعنی  پدید  آمد‌ن  شب  و  روز،  صورت  گرفته  است‌.  نظریّه‌های  ستاره‌شناسی  جدید  به  مدلول  و  مفهوم  این  نصّ  قرآنی  نزدیک  است‌.  وقتی  که  فرض  می کند  زمین  صدها  میلیون  سال  بوده  است  و  گردشهای  خود  را  دا‌شته  ا‌ست‌،  و  شبها  و  روزها  پیاپی  آمده  است  و  گذشته  است‌،  پیش  از  آن  که  بگسترد  و  آماده  کشت  و  زرع  بشود،  و  سطح  آن  آرام  و  قرار  پیدا  بکند  و  دشتها  و  کوه‌ها  بر  روی  آن  پدید  آید  و  بدین  شکـل  و  بدین  گـونه  درآید.

قرآ‌ن  اعلان  می کند  همۀ  اینها  بوده  ا‌ست  و  شده  است‌:

(مَتَاعًا لَكُمْ وَلأنْعَامِكُمْ )(٣٣)

برای  استفادۀ  شما  و  چهارپایان  شما  (‌همۀ  اینها  را  سر  و  سامان  داده  و  سرگشته  و  فرمانبردار  کرده‌ایم‌).

قرآن  با  این  اعلان  از  یک  سو  به مردمان  عظمت  تدبیر  و  اداره‌ کردن  خدا  را  تذکّر  می‌دهد،  و  از  دیگر  سو  به  عظمت  تقدیر  و  سنجش  و  آفرینش  هر  چیزی  به  اندازۀ لازم  در  ملک  و  مملکت  خدا  اشاره  می‌کند.  چه  ساختن  بنای  آسمان  بدین‌ گونه،  و گسترانیدن  زمین  و  به  شکل  بیضی  در آوردن  آن  نیز  بدین ‌گونه،  هیچ‌ کدام  ناگهانی  خود  به  خود  پدید  نیامده  است  و  تـصادفی  پدیدار  نگردیده  است‌.  بلکه  در  آنها  حساب  و کتاب  آفریدگانی  مورد  نظر  بوده  است ‌که  در  زمین  جایگزین  می‌گردد،  و  وجود  و  رشد  و  ترقّی  آنان  مقتضی  همآوائی  و  همگامی  جدّی  فراوانی  در  طرح  جهان‌،  و  در  طرح  منظومۀ  شمسی  به طور  خاصّ‌،  و  در  طرح  زمین  به  طور  اخصّ‌،  بوده  است‌.

قرآن  -  بنا  به  شیوه‌ای که  در  اشاره  کردن ‌کوتاه  الهامگرانۀ  متضمّن  اصل  حقیقت  دارد  -  در  اینجا  از  این  همآوائیها  و  همگامیها،  ساختار  آسمانها،  تاریک  کردن  شب‌،  روشن‌ گرداندن  روز،‌ گسترانیدن  و  به  شکل  بیضی  درآوردن  زمین‌،  بیرون  آوردن  آب  و  چراگاه  زمین‌،  و  محکم  و  استوار کردن  کو‌ه‌های  آن  را  یادآور  می‌شود.  اینها  را  هم  برای  استفادۀ  انسانها  و  چهارپایانشان  بدین  شکل  و گو‌نه  درآورده  است‌.  این  نیز  اشاره‌ای  است‌ که  بیانگر  حقیقت  تدبیر  و  اداره ‌کردن‌،  و  حقیقت  تقدیر  و  اندازه‌ گرفتن  و  به  اندازۀ  لازم  آفریدن  در  برخی  از  پدیده‌