 می‌زند  و  به  خیال  ایشان  چنین  می‌اندازد که  او  می‌تواند  برایشان  کاری  بکند،  و  چیزی  برای  سرکوبی  آنان  در  اختیار  دارد !  ممکن  نیست  هرگز  فردی  در  میان  ملّت  بزرگواری  طغیان  و  سرکشی  بیاغازد.  ممکن  نیست  هرگز  فردی  در  میان  ملّت  خردمند  و  راهیابی  سر  به  طغیان  بردارد.  ممکن  نیست  هرگز  فردی  در  میان  ملّتی  طغیانگری  و  سرکشی  کند که  پروردگارشان  را  بشناسند  و  بدو  ایمان  داشته  باشند  و  آنان  نمی‌پذیرند  فردی  از  آفریدگان  یزدان  را  بپرستند  و  پرستش  بکنند،  فردی‌ که  نمی‌تواند  بدیشان  زیان  و  سودی  برساند  و  ایشان  را  راهیاب  گرداند.

ولی  فرعون  در  قوم  خود  غفلت  و  ذلّت  و  خالی  بودن  دل  از  ایمان  دید.  این  امر  او  را  جرأت  بخشید  این  سخن  کفر آلود  بزهکارانه  را  بگوید  و  فریاد  برآورد:

(أَنَا رَبُّكُمُ الأعْلَى) (٢٤)
من  والاترین  معبود  شما  هستم‌!.

او  هرگز  نمی‌توانست  همچون  سخن  زشت  و  پلشتی  را  بر  زبان  براند  اگر  ملّت  را  آگاه  و  بزرگوار  و  مؤمن  می‌دید،  و  آن  ملّت  می‌دانست  که  فرعون  بندۀ  ضعیفی  است  و  بر  چیزی  توانائی  ندارد،  و  اگر  مگس  چیزی  را  از  او  برباید  و  سلب  نماید،  نمی‌تواند  آن  چیز  را  از  آن  مگس  رها  نماید!

در  برابر  این  گردن ‌افرازی  بیشرمانه‌،  و  به  دنبال  آن  طغیان  زشت  و  پلید،  نیروی  بزرگ  به  جنبش  و  خروش  افتاد:

( فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الآخِرَةِ وَالأولَى) (٢٥)

خدا  او  را  به  عذاب  دنیا  و  آخرت  گرفتار  کرد.

در  اینجا  عذاب  آخرت  را  بر  عذاب  دنیا  جلوتر  ذکر کرده  است‌،  بدان  علّت  که  عذاب  آخرت  از  عـذاب  دنیا  سخت‌تر  و  ماندگارتر  است‌.  عذاب  آخرت  عذاب  واقعی  است‌.  عذابی  که  طغیانگران  و  سرکشان  و  بزهکاران  و  نافرمایان  را  سخت  فرامی‌گیرد  و  سرمدی  و  ابدی  ایشان  را  گرفتار  می‌سازد  ...  جلوتر  ذکر کردن  عذاب  آخرت  علّت  دیگری  نیز  دارد،  و  آن  این ‌که  جلوتر  ذکر کردن  آن  مناسب‌تر  با  روندی  است‌ که  از  آخرت  سخن  می‏‎گوید،  و  آخرت  را  موضوع  اصلی  خود  قرار  می‌دهد  ...  از  سوی  دیگر  از  لحاظ  واژگانی  با  آهنگ  موسیقی  موجود  در  قافیه  همآواتر  است‌،  افزون  بر  این‌ که  از  لحاظ  معنوی  با  موضوع  اصلی‌،  و  با  حقیقت  واقعی‌،  همسازتر  و  همخوان‌تر  است‌.

عذاب  دنیا  سخت  و  سنگین  بود.  باید  عذاب  آخرت  چگونه  باشد  وقتی ‌که  سخت‌تر  و  شدیدتر  و  بدتر  است‌؟  فرعون  دارای  قدرت  و  قوّت  و  سلطه  و  عظمت  و  شوکتی  بود که  آن  را  از  دیرباز  به  ارث  برده  بود  و  ریشه  در  تاریخ  داشت‌.  آیا  باید  حال  تکذیب‌کنندگان  جز  او  چگو‌نه  باشد؟  آیا  حال  آن  مشرکانی‌ که  با  دعوت  رویاروی  می‌کردند  و  به  مقابله  و  مبارزه  آن  می‏پردازند  باید  چگونه  باشد؟

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشَى )(٢٦)

در  این  (‌داستان  موسی  و  فرعون‌،  درس‌)  عبرت  بزرگی  است  برای  کسی  که  (‌از  خدا)  بترسد.

کسی‌ که  پروردگار  خود  را  می‌شناسد،  و  از  او  می‌ترسد،  او  کسی  است  که  می‌داند  و  می‌فهمد  در  حادثۀ  فرعون  چه  درس  عبرتی  برای  دیگران  است‌.  امّا  کسی‌ که  دل  او  با  تقوا  و  پرهیزگاری  آشنا  نیست‌،  میان  او  و  میان  درس  عبرت  سدّ  و  مانعی  برقرار  است‌،  و  میان  او  و  میان  پند  و  اندرز گرفتن  پرده  و  حجابی  است‌.  زمان  می‏‎گذرد  تا  می‌رسد  به  وقتی ‌که  همچون ‌کسی  با  فرجام  خود  روبرو  می‏‎گردد،  و  خدا  او  را  به  عذاب  دنیا  و  به  عذاب  آخرت  گرفتار  می‌سازد.  هر کسی  برنامه‌ای  دارد،  و  هر کسی  فرجامی  دارد.  کسی  درس  عبرت  می‏‎گیرد  که  از  خدا  بترسد...

روند  سخن  از  این  چرخش  و گردش  در  میان  محلّهای  نقش  زمین  شدن  و  کشتارگاه  طغیانگران  تجاوز پیشه  برمی‌گردد،  طغیانگران  تجاوزپیشه‌ای  که  با  قدرت  و  قوّتی‌ که  داشتند  سر  به  طغیـان  و  تجاوزگر‌ی  برمی‌داشتند.  روند  سخن  از  این  چرخش  و گر‌دش  به  سوی  مشرکانی  بر می‌گردد که  آنان  هم  به  قدرت  و  قوّت  خود  مـی‌نازیدند  و  بزرگی  می‌فروختند.  ایشان  را  برمی‌گرداند  به  سوی  چیزی  از  نمادهای  قدرت  و  قوّت  بزرگ  و  سترگی ‌که  در  این  جهان  است  و  آفریدگار  این  جهان  است  و  قدرت  و  قوّت  ایشان  در  برابر آن  چیزی  بشمار  نمی‌آید:

(أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا (٢٧)رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا (٢٨)وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا (٢٩)وَالأرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا (٣٠)أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا (٣١)وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا (٣٢)مَتَاعًا لَكُمْ وَلأنْعَامِكُمْ) (٣٣) 

(‌ای  منکران  معاد!)  آیا  آفرینش  (‌مجدّد  پس  از  مرگ‌)  شما  سخت‌تر  است  یا  آفرینش  آسمان  که  خدا  آن  را  (‌با  این  همه  عظمت  سرسام ‌آور  و  نظم  و  نظام  شگفت‌،  بالای  سرتان  همچون  کاخی‌)  بنا  نهاده  است‌؟  ارتفاع  و  بلندای  آن  را  بالا  برد  و  گسترشش  داد،  و  آن  را  آراسته  و  پیراسته  کرد  و  سر  و  سامانش  بخشید.  و  شب  آن  را  تاریک  کرد،  و  روز  آن  را  پدیدار  و  روشن  ساخت‌.  و  پس  از  آن‌،  زمین  را  غلتاند  و  (‌به  شکل  بیضی  درآورد  و)  گستراند.  آب  آن  را  و  چراگاه  آن  را  پدیدار  کرد.  و  کوه‌ها  را  محکم  و  استوار  کرد.  برای  استفادۀ  شما  و  چهارپـایان  شما  (‌همۀ  اینها  را  سر  و  سامان  داده  و  سرگشته  و  فرمانبردار  کرده‌ایـم‌).

این  پرسشی  است‌ که  جز  پاسخی  ندارد.  پاسخ  آن  تسلیـم  شدن  بدون  جدال  و  ستیز  است‌:

(أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ).

(‌ای  منکران  معاد!)  آیا  آفرینش  (‌مجدّد  پس  از  مرگ‌)  شما  سخت‌تر  است  یا  آفرینش  آسمان‌؟‌.

آفرینش  آسمان‌!  دیگر  جای  جدال  و  ستیز  و  سخن‌ گفتن  نیست‌.  کدام  قدرت  و  قوّت  شما  است‌ که  شما  را گو‌ل  می‌زند  و  می‌فریبد؟  این  است  متوجّه  نیستید که  آفرینش  آسمان  مشکل‌تر  از  آفرینش  شما  است‌،  و  خدائی  که  آسمان  را  آفریده  است  از  آسمان  فراتر  و  والاتر  است‌؟‌..  این  گوشه‌ای  از  پیام  پرسش  است‌. گوشۀ  دیگری  هم  در  میان  است‌.  چه  چیزی  را  در  دوباره  زنده ‌کردن  خود  مشکل  می‌یابید؟  خدا  آسمان  را  آفریده  است‌،  و  آفریدن  آسمان  از  آفریدن  شما  دشوارتر  است‌.  دوباره  زنده  گرداندن  شما  آفرینش  شما  را  برگشت  دادن  و  تکرار  کردن  است‌.  آن  کسی‌ که  آسمان  را  آفریده  است‌ که‌ کار  مشکل‌تری  است‌،  می‌تواند  شما  را  دیگر  باره  زنده  کند  و  به  زندگی  برگرداند،  و  زندگی  مجدّد  بخشیدن  و  دیگر  باره  زنده  کردن  شما،  از  آفرینش  آسمان  آسان‌تر  و  ساده‌تر  است‌        .

این  آسمان  آفرینش  سخت‌تر  و  دشوارتری  دارد  و  جای  ستیز  و  جدال  نیست  ...  «‌بـناها  »‌ : خدا  آن  را  بنا  نهاده  است‌.  بنا  نهادن  و  ساختن  اشاره  به  نیرو  و  پیوند  دارد.  آسمان  نیز  چنین  است‌.  پیوست  دارد.  ستارگان  و  سیّارگان  آن  خلل  نمی‌پذیرند  