که  نباید  بشود  و  نباید  در  میان  بماند.  طغیان  و  سرکشی ‌کار  ناپسند  و  زشتی  است‌.  زمین  را  به  تباهی  می‌کشاند،  و  مخالف  چیزی  است ‌که  خداوند  آن  را  دوست  می‌دارد،  و  به  چیزی  منتهی  می‌شود که  ناپسند  و  زشت  است .. .  برای  جلوگیری  از  طغیان  و  سرکشی‌،  یزدان  سبحان  بندهای  از  بندگان  برگزیده  خود  را  نماینده  می‌کند.  خداوند  خودش  او  را  نماینده  می‌سازد  تا  بکشد  جلو  این  شرّ  و  بلا  را  بگیرد  و  آن  را  متوقّف  نماید،  و  این  فساد  را  باز دارد،  و  جلو  این  طغیان  و  سرکشی  را  سدّ کند  ...  طغیان  و سرکشی ‌کار  بسیار  ناپسند  و  زشتی  است‌،  تا  بدانجا که  یزدان  سبحان  خودش  بنده‌ای  از  بندگانش  را  مخاطب  قرار  می‌دهد  و  بدو  می‌گوید  به  سوی  این  فرد  طغیانگر  و  سرکش  برود  و  بکوشد  او  را  از  طغیان  و  سرکشی‌ای ‌که  در  پیش‌ گرفته  است  باز دارد،  و  حجّت  بر  او  تکمیل‌ کند  و  عذ‌ر  او  را  بخواهد  پیش  از  این ‌که  خداوند  بزرگوار  او  را  به  عذاب  دنیا  و  به  عقاب  آخرت‌ گرفتار  سازد  و کار  از کار  بگذرد.  

  (اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى).

برو  به  سوی  فرعون  که  سرکشی  و  طغیان  کرده  است‌.

  آن گاه  خدا  به  موسی  می‌آمو‌زد  چگونه  با  آن  طغیانگر  و  سرکش  سخن  بیاغازد.  او  را  با  زیباترین  و  دوست  داشتنی‌ترین  شیوه  مخاطب  قرار  دهد،  و  با  شیوه  و  شکلی  با  او  سخن  بگوید که  برای  دلها کاملاً کشش  و  جاذبیّت  داشته  باشد.  بلکه  دست  از  طغیان  و  سرکشی  بردارد،  و  از  خشم  خدا  بپرسد  و  از  انتقام  او  بهراسد: 

(فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَى أَنْ تَزَكَّى )(١٨)

بگو:‌ آیا  میل  داری  (‌از آنچه  در آن  هستی‌)  رهـا  و پاک  کردی‌؟‌.

آیا  میل  داری ‌که  از  پلیدی  طغیان  و کثافت  عصیان  پاک  گردی‌؟  آیا  می‌خواهی  به  راه  عبادت  و  برکت  برگردی؟

(وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى) (١٩)

و  تو  را  به  سوی  پروردگارت  رهبری  کنم  (‌و  او  را  به  تو  بشناسانم‌)  تا  تو  (‌از  او)  اندیشناک  و  بیمناک  کردی  (‌و  خلاف  نکنی‌؟‌).

آیا  میل  داری  راه  پروردگارت  را  به  تو  بشناسانم‌؟  هر گاه  پروردگارت  را  بشناسی  ترس  از  او  به  دلت  می‌افتد.  انسان  طغیان  و  سرکشی  نمی‌کند  و  دست  به  عصیان  و  گناه  نمی‌یازد  مگر  زمانی ‌که  از  پروردگارش  دور  بر‌ود  و  دور گردد.  و  مگر  وقتی‌ که  راه  خدا  را کم ‌کند  و  در  نتیجه  دلش  سنگین  و  تباه  می‌شود،  و  طغیان  و  سرکشی  از  آن  برمی‏خیزد!

این  بخش  از  داستان  در  صحنۀ  نداء  زدن  و  موظّف ‌کرد‌ن  بود.  بخش  بعدی  در  صحنۀ  رویاروئی  و  رساندن  پیام  است‌.  روند  قرآنی  بیان  آن  را  تکرار  نمی‌کند،  بلکه  به  نشان  دادن  و  ذکر  آن  در  اینجا  بسنده  می‌کند.  چیزی  را  که  پس  از  صحنۀ  نداء  زدن  قرار  دارد درهم  می‌پیچد  و  از  آن  سخن  نمی‌گوید،  و  عبارت  پیام ‌رسانی  را  در  صحنۀ  پیام ‌رسانی  مختصر  می‌کند.  پرده  را  در  اینجا  فرو  می‌اندازد  تا  آن  را  در  پایان  صحنۀ  رویاروئی ‌کنار  بکشد:

(فَأَرَاهُ الآيَةَ الْكُبْرَى )(٢٠)فَكَذَّبَ وَعَصَى) (٢١) 

(‌موسی  به  پیش  فرعون  رفت  و)  معجزۀ  بزرگ  (‌خود،  یعنی  تبدیل  عصا  به  اژدها)  را  بدونشان  داد.  امّا  فرعون  موسی  را  دروغگو  نامید  و  (‌نبوّت  او  را  نپذیرفت‌،  و  از  چیزی  که  از  جانب  خدا  با  خود  آورده  بود)  سرپیچی  کرد‌.

موسی  چیزی  را که  به‌ تبلیغ  آن  موظّف  شده  بود  رساند،  با  شیوه‌ای‌ که  پـروردگارش  بدو  القاء  و  تعلیم  فرموده  بود.  امّا  این  شیوۀ دوست  داشتنی  و  زیبا  در  نرم‌ کردن  دل  طغیانگر  و  سرکش  فرعون ‌که  خالی  از  شناخت  پروردگارش  بود  موفّق  نشد  و  به  پیروزی  نرسید.  این  بود که  موسی  معجزۀ  بزرگ  را  بدو  نشان  داد،  و  آن  عصا  و  ید  بیضا  بود،  همان ‌گونه ‌که  در  جاهای  دیگر  آمده  است‌:

(فَكَذَّبَ وَعَصَى )(٢١)

امّا  فرعون‌،  موسی  را  دروغگو  نامید  و  (‌نبوّت  او  را  نپذیرفت‌،  و  از  چیزی  که  از  جانب  خدا  با  خود  آورده  بود)  سرپیچی  کرد.

صحنۀ  ملاقات  و  تبلیغ،  در کنار  دروغگو  نامیدن  و  معصیت  و  سرکشی‌ کردن‌،‌ کوتاه  و  مختصر  به  پایان  می‌رسد.

آنگاه  صحنۀ  دیگری  را  نشان  می‌دهد.  صحنۀ  فرعون  که  به  موسی  پشت  می‌کند  و  از  او  روی  برمی‌تابد،  و  برای  مبارزه  سحر  و  حقّ  به  تلاش  می‌ایستد  و  جادوگران  را گرد  می‌آورد‌،  زمانی‌ که  بر  او گران  می‌آید  تسلیم  حقّ  و  هدایت ‌گردد‌:

*
(ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَى (٢٢)فَحَشَرَ فَنَادَى (٢٣)فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الأعْلَى) (٢٤)

سپس  پشت  کرد  و  رفت  و  (‌برای  مبارزۀ  با  موسی‌)  به  سعی  و  تلاش  پرداخته  آنگاه  (‌جادوگران  را)  کرد  آورد  و  (‌مردمان  را)  دعوت  کرد،  و  گفت‌:  من  والاترین  معبود  شما  هست‌!.

روند  سخن  در  اینجا  شتابان  به  ذکر گفتار  طغیانگر کافر  می‌پردازد،  و  صحنـه‌های  تلاش  او  و  گردآوری  جادوگران  و  چشم‌اندازهای  تـفصیلات  آن  را  به  طور  مختصر  بیان  می‌کند.  او  پشت‌ کرد  و  رفت  و  در  مکر  و  کید  خود  به  تلاش  ایستاد  و کوشش ‌کرد.  جادوگران  را  و  عامّۀ  مردمان  را  جمع‌ کرد.  آن‌ گاه  این  سخن  بیشرمانه  و  گردن‌ افرازانه‌ای‌ که  لبریز  از  غرور  و  جهالت  بود  از  دهان  او  بیرون  پرید:

(أَنَا رَبُّكُمُ الأعْلَى )(٢٤)

من  والاترین  معبود  شما  هستم‌!.

طغیانگری  که  گول  غفلت  تودّ  مردمان‌،  و  اطـاعت  کورکورانۀ  ایشان  را  خورده  است  همچون  سخنی  را گفته  است‌.  آخر  طاغیان  را  چیزی  بسان  غفلت  تودۀ  مردمان  و  رام  شدن  و  اطاعت  کردن  و  فرمانبرداری  ایشان  گول  نمی‌زند  و  فریب  نمی‌دهد.  طغیانگر  جز  فردی  نیست‌ که  در  حقیقت  هیچ ‌گونه  قدرت  و  تسلّطی  ندارد،  و  این  توده‌های  غافل  و  رام  و  خوار  است  کـه  بدو  سواری  می‌دهند  و  او  را  بر کرده  خود  می‌نشانند  و  راه  می‌برند،  و  او  هم  سوار  می‌شود  و  افسار  ایشان  را  به  دست  می‌گیرد  و  هر گونه  و  هر کجا  بخواهد  آنان  را  سر  می‌دهد  و  راه  می‌برد!  آنان  گردنهایشان  را  برایش  دراز  می‌کنند  :  او  هم  ایشان  را  می‌گـسلد!  سرهایشان  را  برایش  خم  می‌کنند  و  او  هم  بر گردۀ  ایشان  می‌نشیند!  آنان  از  حقّ  عزّت  و کرامت  خود  برایش  درمی‌گذرند  و  او  هم  طغیان  و  سرکشی  می آغازد!

توده‌های  مردم  این  کارهای  ناروا  را  به  دو  سبب  انجام  می‌دهند:  از  یک  جهت  چون ‌گول  می‌خورند  و  فریب  داده  می‌شوند،  و  از  جهت  دیگر  چون  می‌ترسند.  ایـن  چنین  ترس  و  هراسی  هم  جز  از  و هم  و گمان  سرچشمه  نمی‌گیرد.  شخصی  طغیانگر کـه  یک  نفر  است  ممکن  نیست  ا‌ز  هزارها  و  میلیونها  نفر  قویتر  و  نیرومندتر  باشد،  به  شرط  این‌ که  این  توده‌ها  به  انسانیّت  خود  پی ببرند،  و  عزّت  و کرامت  و  آزادی  خود  را  درک  بکنند.  فرد  فرد  توده‌های  مردم  از  لحاظ  نیرو  و  توان  با  شخص  طغیانگر  برابر  و  همتا  است‌،  ولی  طغیانگر  توده‌ها  را گول 