ادن  و  نگریستن  به  ما  الهام  می‌کند  و  پیام  می‌دهدکه  در  جستجوی  تکالیف  و  وظائف‌،  متواضع  و  فروتن  باشیم،  در  آن  حال‌که  سالم  هستیم  و  از  آن  تکالیف  و  وظائف  معاف  می‌باشیم! زیرا  چه  بسا  ما  نتوانیم  درکاری‌که  به  خدا  پیشنهاد  می‌دهیم  و  آن  را  از  او  درخواست  می‌کنیم  توفیق  حاصل  نمائیم  و  از  عهده  آن  برآئیم،  وقتی‌که  خدا  آن‌کار  را  به  ما  حواله  می‌فرماید  و  وادارمان  به  انجام  آن  می‌نماید! اینان  گروهی  از  مسلمانان  پیشین  و  پیشقراول  هستند،  چیزی  را  می‌گو‌یندکه  آن  را  انجام  نمی‌دهند،  تا  بدانجاکه  خدا  با  این  سرزنش  سخت‌،  آنان  را  سرزنش  می‌فرماید،  و  با  این  نکوهش  هراس‌انگیز  در  قبال  این‌کار  ایشان  را  نکوهش  می‌نماید!

بار  دوم  در  برابر  مودت  و  محبت  خدا  در  حق‌کسانی  مـی‌ایستیم‌که  در  راه  او  در  یک  صف  می‌جنگد  و  مـی‌رزمند،  انگار  دیوار آهنین  و روئین  هستند  ...   در  جلو  این  تشویق  و ترغیب  نیرومند  و  ژرف  به  جنگ  در  راه  خدا  می‌ایستیم  ...   نخستین  چیزی‌که  در  اینجا  نوشته  می‌شود  و  ثبت  و  ضبط  می‏‎گردد  در  باره  رویاروئی  ازکار  بازنشستن  و  عقبگرد کردن  و  جنگ  را  دوست  نداشتن  است‌.ولیکن‌این  سبب  شگفت ‌و شگرف  در  رخداد  محدودی  این  را  نفي  نــمی‌کندکه  تشویق  و  ترغیب  عام  و  همگانی  است‌،  ودر  فراسوی  آن  حکمـت  دائم  و  همیشگی  است‌.

اسلام  جنگ  را  دوست  نمی‌دارد،  و  جنگ  را  به  خاطر  عشق  به  جنگ  نمی‌خواهد.  ولی  اسلام  جنگ  را  واجب  می‌کند،  چون  واقعیت‌،  جنگ  را  حتمی  و  قطعي  می‌داند،  و  هدفی‌که  در  فراسوی  جنگ  است  بزرگ  و  سترگ  است‌.  اسلام  برنامه  الـهی  را  در  شکل  واپسین  و  ثابت  خو‌د  به  انسانها  عرضه  ميدارد.  این  برنامه  هرچندکه  به  فطرت  سالم  پاسخ  مثبت  می‌دهد،  امّا  مردمان  را  به  تلاش  وکوشش  و  رنج  و  زحمت  هم  می‌اندازد،  تا  به  سطح  اسلام  اوج‌گیرند  و  برسند،  و  در  این  سطح  بالا  و  والا  ماندگار گردند.  نیروهای  زیادی  در  این  زمین  است  که  دوست  نـمی‌دارند  این  برنامه  مستقر  شود.  زیرا  این  برنامه  بسیاری  از  امتیازات  را  از  ایشان  می‌گیرد،  امتیازاتی‌که  بر  ارزشهای  پوچ  و  ناروا  تکیه  می‌زنند،  و  این  برنامه  با  آنها  می‌رزمد  و  آنها  را  از  میان  می‏‎برد  زمانی‌که  در  زندگی  انسانها  استقرار  بپذیرد  و  جای  بگیرد.  این  نیروهای  پوچگرا  از  ضعف  انسانها  استفاده  می‌کنند،  ضعفی‌که  بر  ماندگاری  در  سطح  ایمان  و  در  انجام  تکالیف  و  وظائف  آن  دارند.  از  دیگر  سو  از  نادانی  خردها،  و  از  ترکه‌های  نسلها  استفاده  میكنند،  چون  با  این  برنامه  تعارض  و  دوگانگي  دارند  و  بر  سر  راه  این  برنامه  سد  و  مانع  ایجاد  می‌کنند.  شر  و  بدی  آزاردهنده  و  اذیت‌رساننده  است‌.  باطل  خودستا  است‌.  شیطان  پست  و  پلشت  است‌.  لذا  بر  حاملان  ایمان  و  پاسداران  برنامه  آن  واجب  و  لازم  می‏‎گردد  نیرومند  باشند  تا  بر  مزدوران  شر  و  بدی  و  بر  همدستان  و  یاران  شیطان  چیره  و  پیروز  شوند.  نیرومند  باشند  هم  در  اخلاقشان‌،  و  نیرومند  باشند  هم  در  جنگ  با  دشمنانشان‌.  بر  ایشان  واجب  و  لازم  می‏‎گردد  بجنگند  وقتی  جنگ  یگانه  وسیله  تـضمین  آزادی  دعوت  برنامه  جدید،  و  آزادی  اعتقاد  به  آن‌،  و  آزادی‌کارکردن  برابر  نظم  و  نظام  مرسوم  و  معلوم  آن  می‏‎گردد.

حاملان  ایمان  و  پاسداران  آن  در  راه  یزدان  می‏‎جنگند  ...  نه  در  راه  وجود  خو‌دشان  یا  در  راه  نژادشان  از  هر  جنس  و  رنگی‌که  باشند.  برای  جانبداری  از  نژاد،  جانبداری  از  سرزمین‌،  جانبداری  از  قوم  وقبیله  و  طائفه  و  عشیره‌،  و  برای  جانبداری  از  خانه  و  خاندان  نمی‌جنگند.  بلکه  تنها  و  تنها  در  راه  خدای  یگانه  می‌جنگند  و  مـی‌رزمند،  تا  فرمان  یزدان  بالا  و  والا  باشد  و  بماند.  پیغمبر  (ص)  می‌فرماید:

(من قاتل لتكون كلمة الله هي العليا فهو في سبيل الله ) .[2] 

)‌کسی‌که  بجنگد  تا  فرمان  یزدان  بالا  و  والا  باشد  و  بماند،  اودر  راه  خدا  می‌جنگد  و  جنگ  او  در  راه  خدا  است‌)‌.

«‌کلمة‌الله‌»  بیانگر  اراده  و  خواست  خدا  است‌.  اراده  و  خواستی‌که  خدا  دارد  و  برای  ما  آدمیزادگان  ظاهر  و  پدیدار  است  همان  اراده  و  خواستی  است‌که  با  قانونی  همآوا  و همساز  است‌که  تمام‌ جهان  هستی  برآن  استوار  و  در  سیر  و  حرکت  است‌،  جهـان  هستی‌ای‌که  با  حمد  و  سپاس  پروردگارش  در  تسبیح  و  تقدیس  است‌.  بـرنامه  خدا  در  شكل  واپسینی‌که  اسلام  آن  را  به  ارمغان  آورده  است‌،  برنامه‌ای  است‌که  با  آن  قانون‌،  همنوا  و  همآوا و  همراه  و  همسفر  است‌،  و  تمـام  جـهان  هستی  را  -‌و  مردمان  راکه  در  ضمن  آن  هستند  -‌بر  آن ميداردکه  برابر  شریعت  خدا  فرمانروائی  و  داوری‌کنند،  نه  برابر  شریعتی‌که  جز  خدا  آن  را  وضع  می‌کنند  و  آن  را  پدید  ميآورند.

بناچار  افرادی  با  این  برنامه  می‌جنگند.  طبقه‌ها  و  چینهائی‌،  و  ملتها  و دولتهائی  با  این  برنامه  می‌جنگند.  چاره ای  هم  نیست  اسلام  باید  با  این  جنگ  رو در رو شـود  و  به  پیش  رود.  چاره‌ای  هم  نيست  باید  جهاد  بر  مسلمانان  واجب  شود،  برای  پیروز  شدن  این  برنامه،  و  برای  تحقق  پیداکردن  اراده  خدا  در  زمین  و  بالا  و  والا  شدن  و  ماندن  فرمان  یزدان  در  زمین  ...   بدین  خاطر  است‌که  یزدان  سبحان‌کسانی  را  دوست  می‌داردکه  در  راه  او در  یک  صف  متحد  و  متفق  می‏‎جنگند  و  ميرزمند،  انگار  دیوار  آهنین  و  سد  فولادین  هستند.  [3]برای  بار  سوم  ميایستیم  در  برابر  حالتی‌که  خدا  دوست  می‌دارد  مجاهدان  بجنگند  و آن  را  داشته  باشند:

(صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ )‌.
در  خط  و صف  واحدی  می‌رزمند،  انکار  دیوار سربی  بزرگی  هستند.

این  امر  در  ذات  خود  یک  وظیفه  فردی  است‌،  ولیکن  فردی  است  امّا  به  صورت‌گروهي،  و  در  میان‌گروهی  دارای  نظم  و  نظام  انجام  می‌پـذیرد.  زیرا  آنان‌که  با  اسـلام  رویاروی  میشـوند  ومـی‌جنگند  با  نیروهای  گروهـی  و  حتی  با  اسلام ‌رویاروی  می‌شوند  و  میجنگند،  ودسته‌ها  وگروههای  انبوهـی  را  برضد  اسلام  برمی‌شورانندو  برمی‌انگیزانند.  پس  چاره‌ای  جز  این  نیست‌که  لشگریان  و  سربازان  اسـلام  با  دشمنان  اسلام  در  خط  و  صف  واحدی  رویاروی  شـوند  و  بجنگند،  خط  وصف  واحدی‌که  منظم  و  مرتب  و  استوار  و  پایدار  باشد. گذشته  از  این  سرشت  این  دین  چنین  است‌،  وقتی‌که  پیروز  می‌شود  و  محافظت  و  پاسداری  را  بر  عهده‌می‌گیرد،  بر  حتمی  وگروهی  محافظت  و  پاسداری  را  انجام  مـی‌دهد،  و  جامعه  متحد  و  متفق  و  یكپا‌رچه  و  یكدست  و  هما‌هنگ  را  ا‌یجاد  می‌كند  و  پدید  می‌آورد  ...   چه  شکل  فردگو‌شه‌گیری‌که  تنها  به  پرستش  بپردازد،  وتنها  جهاد  بکند،  و تنها  زندگی  را  بس