انونی‌که  برای  او  و  برای  سراسر  هستی  مقدر  و  مقررگردیده  است  وزان  و  روان  می‌شود.  نیروی  بشری  نیز  بسان  باد  فرمانبردار  یزدان  و  آماده  برای  انجام  چیزی  است‌که  خدا  از  او  می‏طلبد.  مسخر  انسانها  می‌شود  آنچه  از  نیروهای  جهان‌،  یزدان  سبحان  بخواهد  مسخرشان  گردد.  انسانها  وقتی‌که  می‌جنبند  و  به تلاش  درمی‌آیند  نقش  خود  را  در  پهنه‌ي  این  هستی  اجراء  می‌کنند،  تا  آنچه  خدا  اراده  فرموده  است  و  از  ایشان  خواسته  است‌،  مطابق  خواست  او  صـورت  پذیرد.  آزادی  اراده‌ي  انسانها  در  حرکت  کردن  و  برگزیدن،  جزئی  از  قانون‌کلی  و  همگانی  است  و  به  هماهنگی  عمومی  جهانی  منتهی  می‌شود.  هر  چیزی  مقدر  و  مقرر  است  به‌گونه‌ای‌که  کاستی  و  پریشانی  بدان  راه  نمی‌یابد.

*
این  مرحله  به  پایان  می‌آید  با  درس  عبرت  همگانی  گرفتن  از  جایگاه‌های  نقش  زمین  شدن  اهالی  شهرها  و  آبادیهائی‌که  دور  و  بر  ایشان  است  و  سرزمین  عاد  و  غیرعاد  بوده  است‌:
 (وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا مَا حَوْلَكُم مِّنَ الْقُرَى وَصَرَّفْنَا الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (27) فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ قُرْبَاناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَذَلِكَ إِفْكُهُمْ وَمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (28)‏.

 (‌ای  اهل  مکه‌!)  ما  برخی  از  اقوامی  را  هلاک  کرده‌ایم  که  در  گرداگرد  شما  می‌زیسته‌اند،  و  ما  آیات  خود  را  به  صورتهای  گوناگون  (‌برای  آنان‌)  بیان  می‌داشته‌ایم  تا  (‌از  کفر  و  فسق  و  فجور)  برگردند  (‌و  آنان  نمی‌پذیرفته  و  سرکشی  می‌کرده‌اند)‌.  پس  چرا  آن  معبودهائی  که  سوای  الله  برای  نزدیکی  به  الله‌،  به  خدائی  گرفته  بودند  (‌در  این  لحظات  سخت  و  حساس‌)  یاریشان  نکردند؟‌!  (‌نه  تنها  آنان  را  یاری  ندادند)  بلکه  از  ایشان  گم  و  گور  شدند!  این  (‌چیزی  که  بر  سرشان  آمد  نتیجه‌)  دروغ  و  افترای  ایشان  بود.

خداوند  اهالی  شهرها  و  آبادیهائی  را  نابود  فرموده  است که  در  جزیره‌العرب  پیغمبران  خود  را  تکذیب‌کرده‌اند،  مثل  قوم  عادکه  در  احقاف  می‌زیسته‌اند.  احقاف  در  جنوب  جزیره العـرب  است‌.  و  قوم  ثمود که  در  حجر  در  شــمال  جزیره العـرب  بوده‌اند.  و  قوم  سباکه  در  یـمـن  می‌زیسته‌اند.  و  قوم  مدین‌که  بر  سر  راه  مسافرت  اهالی  مکه  به  شام  بسر  می‌برده‌اند.  همچنین  اهالی  شهرها  و  آبادیهای  قوم  لوط‌ که  اهالی  مکه  در  سفر  تابستانی  خود  به  شمال  از  آنجاها  می‌گذشته‌اند.

خداوند  آیات  خود  را  به  شکلـهای‌ گوناگو‌ن  بیان  داشته  است  تا  تکذیب‌کنندگان  به  سوی  پـروردگارشان  برگردند  و  توبه‌کنند.  ولیکن  آنان  به‌گمراهـی  خـود  ادامه  داده‌اند،  تا  عذاب  دردناک  ایشان  را  دربرگرفته  است  و  به شکلها  و گونه‌های  مختلف  بر  سرشان  تاخته  است‌.  آیندگان  در  باره  انواع  عذاب  ایشان  سخن‌گفته‌اند،  و  نسلهای  پیاپـی  بعد  از  آنان  اقسام  عقابشان  را  شناخته‌اند.  مشرکان  مکه  نیز  انواع  و  اقسام  عذابشان  را  شنیده‌اند،  و  آثار  برجای  مانده‌ي  ایشان  را  بامدادان  و  شامگاهان  دیده‌اند.

در  اینجا  خداوند  ایشان  را  متوجه  حقیقت  واقعـی  می‏‎گرداند.  خداوند  پیش  از  این  مشرکان  بر  سر  مشرکانی  تاخته  است  و  ایشان  را  نابودکرده  است  بدون  این‌که  خداگونه‌هایشان  آنان  را  نجات  بدهند،  خداگونه‌هائی‌که  بجز  خدا  مـی‌پرستیده‌اند و گمان  می‌برده‌اند که  با  این  خداگونه‌ها  به  خدا  نزدیک  می‌گردند  و  در  پیشگاه  او  قربت  پیدا  می‌کنند.  امّا  هـمـچون‌ کاری  باعث  خشم  خدا  و  سبب‌کیفـر  و  انتقام  از  ایشان  گردیده  است‌:

( فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ قُرْبَاناً آلِهَةً).

پس  چرا  آن  معبودهائی  که  سوای  الله  برای  نزدیکی  به  الله‌،  به  خدائی  گرفته  بودند  (‌در  این  لحظات  سخت  و  حساس‌)  یاریشان  نکردند؟‌!.

آنها  نه  تنها  ایشان  را  یاری  نکردند،  بلکه‌:

(بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ). 

بلکه  از  ایشان  گم  و  گور  شدند!.

و  ایشان  را  رهاکردند  و  به  خود  وا گذاشتند.  اصلا  خدا گو‌نه‌ها  راهـی  به  سویشان  پیدا  نکردند،  چه  رسد  به  این‌که  دستهایشان  را  بگیرند  و  نجاتشان  دهند  و  از  خشم  خدا  و  یورش  او  آنان  را  برهانند.

(وَذَلِكَ إِفْكُهُمْ وَمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (28)‏ . 

این  (‌چیزی  که  بر  سرشان‌آمد  نتیجه‌)  دروغ  و  افترای  ایشان  بود.

دروغ  شاخدار  بود.  تهـمت  بود.  این  هم  سرانجام  دروغ  شاخدار  و  تهمت  ایشان  بوده  است‌.  هلاک  و  نابودی  هم  حاصل‌کارشان  و  ثمره ‌کردارشان‌ گرد‌یده  است  .  .  .  مشرکانی‌که  بجز  خدا،  خداگونه‌هائی  را  برمی‌گزینند  و  به  پرستش  آنها  می ‌نشینند،  و  ادعا  می‌کنندکه  خداگونه‌ها  آنان  را کاملا  به  خدا  نزدیک  می‌سازد،  انتظار  چه  چیزی  را  می‌کشند؟  این  عاقبت  ایشان  و  این  سرنوشت  آنان  است‌!

  (وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَراً مِّنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِم مُّنذِرِينَ (29) قَالُوا يَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كِتَاباً أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى طَرِيقٍ مُّسْتَقِيمٍ (30) يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (31) وَمَن لَّا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَلَيْسَ لَهُ مِن دُونِهِ أَولِيَاء أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (32) أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى بَلَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (33) وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (34) فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ (35) .
این  مرحله‌ي  پایانی‌،  چرخش  وگردش  تازه  و  نوینی  در  جولانگاه  مساله‌ای  است  که  سوره  بدان  می‌پردازد.  روند  داستان‌ گروهی  از  جنیانی  را به  تصویر  می‌کشد که  بدین  قرآن  گوش  فرا  داده‌اند‌،  و  همدیگر  را  فریاد  داشته‌اند  و  به  سکوت  خوانده‌اند،  و  دلهایشان  به  سـوی  ایمان ‌گرائیده  است  و  بدان  آرمیده  است‌،  و  به  سوی  قوم  خود  بار  سفر  بربسته‌اند 